۸/۲۲/۱۳۸۹

سيد محمد خاتمي: هزینه ایجاد محدودیت ها و بستن ها و منع كردن ها را نظام می پردازد

انتقاد خاتمی از نحوه بازنگری علوم انسانی، در ديدار با اساتيد و مديران سابق دانشگاهها:
با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی
. ادامه راه سبز(ارس): جمعی از استادان, مدیران و مسئولان اسبق دانشگاه ها و آموزش عالی با حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی دیدار و گفتگو کردند.

در این دیدار ابتدا چند تن از حاضران به بیان دیدگاه ها و تجارب خویش در فرایند انقلاب و طرح و پیشبرد توسعه علمی و تحول علوم انسانی پرداختند و نسبت به عواقب رویکردها و برخوردهای امنیتی و سیاسی با دانشگاه ها و نهادهای علمی و اندیشمندان و دانشمندان کشور ابراز نگرانی کردند.

پس از آن رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به مسائل مطرح شده به طرح ضرورتهای فکری و سیاسی که پیش روی همه متفکرانی که دلهایشان برای اسلام و ایران می تپد؛پرداخت.

سید محمد خاتمی در این ديدار با تاكيد بر اين‌كه جریان های جاری نباید اهل فکر، نظر و خیرخواهان را از اندیشیدن؛ نظردادن و راه گشائی کردن به نفع کشور و انقلاب باز دارد، گفت: هنوز امکان اینکه این تفکرها لااقل در بخش هایی از نظام مورد توجه قرار گیرد و جاری شود هست.

وي از ميزان جايگاه علم و گسترش آن به عنوان معيار تخمين عادلانه بودن حكومت‌ها ياد كرد و ايجاد تنگنا برای اهل علم را ظلم دانست.

خاتمي با انتقاد از این‌که اغلب تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی، حتی در سطح رسمی ، عدالت به گونه ای معنی شده است که گویا منحصر در عدالت اقتصادی است، يادآور شد: از عدالت اقتصادي هم گاه اقتصاد یکبار مصرف در نظر گرفته می شود یعنی عدالت توزیعی واقتصاد صدقه ای!در حالیکه عدالت بسیار گسترده تر از اینها است.

وي همچنين با انتقاد از برخي روش‌ها در بازنشسته كردن اساتيد كه عمدتا به خاطرگرايشات سياسي اين افراد صورت گرفته آن را خطرناك توصيف كرد .

وي در عين حال مصونیت یك جريان سياسي در عرصه اطلاع رساني برای اینكه هر چه می خواهد بگوید و القاء كند،تهمت بزند؛دروغ بمردم تحویل دهد و طرف دیگر حتی حرفهای عادیش را نتواند بزند را نيز مورد انتقاد قرار داد و با يادآوري اين‌كه نظام هزينه‌هاي اين مساله را مي‌پردازد ، گفت : عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است.

خاتمي در اين ديدار همچنين در بحث بازنگري در علوم انساني اين نكته كه با کدام جهان بینی و با کدام مشخصات انتظار داریم که علوم انسانی عوض شود، را مورد تاكيد قرار داد و تصريح كرد: بهتر است بدانيم با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی.

وي با دعوت از اساتيد حاضر جهت ارايه نظرات خود در بعد علوم انساني به بزرگان نظام بر اين نكته كه ما دلمان برای اسلام و انقلاب و نظام می سوزد و اگر حرف و انتقاد و اعتراضی هست از سر دلسوزی است، تاكيد كرد و گفت: امروز باید وضع صنعت، اقتصاد, کشاورزی و روابط خارجی را بررسی علمی کرد و نتایج آن را در اختیار مسؤولان عالی رتبه نظام و جامعه قرار داد.

متن كامل اظهارات رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدن ها در دیدار نشست بدین شرح است:
این گونه جمعها بسیار مفید است و همه مباحثی که مطرح کردید جدی است. سؤالات مهم است و افق های خیلی خوبی برای ادامه بحث پیش رو باز کردید که این جمع که لابد عقبه قوی در رشته های مختلف دارد می تواند کار ها را سنجیده تر جلو ببرد.

* این انقلاب و نظام متعلق به همه ماست


بالاخره این انقلاب و نظام متعلق به همه ماست. این حوادثی که پیش می آید حوادثی است که هست البته اگر حوادث بد جریان پیدا کند كه متاسفانه می كند فکر می کنم هم نظام و هم ایران لطمه می بیند. ان شاء الله که چنین نخواهد شد.

* جریان جاری نباید اهل فکر و خیرخواهان را از اندیشیدن، نظردادن و راه گشائی کردن به نفع کشور و انقلاب باز دارد

بالاخره جریان های جاری نباید اهل فکر و نظر و خیرخواهان را از اندیشیدن، نظردادن و راه گشائی کردن به نفع کشور و انقلاب باز دارد.
باید فکر کرد و من فکر می کنم این گونه جمعها می تواند هنوز موثر باشد و نظرها و پیشنهادهای خود را به مجامع و نهادهایی که هست ارائه دهد. حتی پروژه هایی را بپذیرد و روی آن کار کند.

هنوز امکان اینکه این تفکرها لااقل در بخش هایی از نظام مورد توجه قرار گیرد و جاری شود هست.

این گونه جمعها می توانند به صورت نهادهایی کارآمد و مدنی نقش موثری داشته باشند.

صحبت از علوم انسانی شد، اجازه بدهید سخن خود را با آیه ای از قرآن کریم آغاز کنم و ببینیم آیا از این آیه می توان از آنچه در حوزه کار و فعالیت شما یعنی آموزش عالی جاری است استفاده کرد.

در سنت فلسفی ما عقل را به نظری و عملی تقسیم کرده اند که خیلی معروف است. زمینه این تقسیم بندی درمباحث ارسطو هم هست ولی کسی که بصورت خیلی منظم و روش مند این کار را انجام داد بو علی سینا بود. بر اساس آن هم تقسیم بندی در فلسفه و حکمت صورت گرفت.

آنچه مورد نظر من است آیه ای از قرآن کریم در سوره لقمان است، لقمان در قرآن به عنوان حکیم معرفی می شود و کسی که حکمت به او داده شده است حکمت هم اجمالا آنچه محکم است چه نظریه وذهنیت محکم چه تدبیر و پیداکردن راهبردها و راهکارهایی برای اداره زندگی های فردی و اجتماعی، حکمت آن چیزی است که محکم و استوار باشد، لقمان حکیم وقتی پسرش را موعظه می کند می گوید "یا بُنَی لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ" در تقسیم بندی های عقل نظری و عملی توحید از بارزترین مصادیق موضوعاتی است که در عقل نظری مورد بحث قرار می گیرد و ظلم و عدل از بارزترین مصادیقی است که در عقل عملی مورد توجه قرار می گیرد.

ولی حضرت لقمان که خداوند حکمتش را تایید کرده است می گوید شرک به خدا نداشته باش چون شرک ظلم عظیم است.

در اینجا عقل نظری و عملی در هم آمیخته می شود و شاید بتوان گفت که در حکمت قرآنی عقل یکی است. همانکه درست و نادرست را تشخیص می دهد درباره خوب و بد هم داوری می کند.

این تعبیر قرانی خیلی مهم است یعنی مهمترین موضوعی که در اصطلاح فلسفی در "عقل نظری" مورد بحث قرار می گیرد که توحید است مصداق عدل است و چون شرك، ظلم عظیم است نباید مشرك بود یعنی مبنا می شود "عدل".

* توحید مصداق عدل است

توحید مصداق عدل است. پیامبران هم امده اند تا انسان به عدل قیام کند. توحید با ان عظمتش چون مصداق عدل است باید پذیرفته شود و ضد توحید که شرک است چون ظلم عظیم است مردود است. یعنی ملاک و معیار هم در نظر و هم در عمل عدل است.

در اینجا به اجمال به نکته ای اشاره می کنم که مربوط به روزگار ما می شود و حدیث تلخ این روزها است و آن اینکه اگر انسان دارای استعداد و ظرفیتی است که خدا او را با این ظرفیت آفریده است زمینه سازی برای رشد ان و بروز و ظهور این ظرفیت از بارزترین مصداق های عدل است یعنی با این ظرفیت حقی پیدا می شود و عدل اعطای حق هر ذیحقی به اوست.

فکر می کنم از جمله مهمترین شاخصه های بشر خردورزی و علم اندوزی و کنجکاوی برای دانستن و معرفت است.

عدل این است كه این حق و ظرفیت بدون برخورد با مانعی شکوفا شود.

* اگر برای اهل علم تنگنا ایجاد شد؛ این ظلم است

اگر ما بخواهیم در مورد عادلانه بودن یک حکومت و مدیریت جامعه قضاوت کنیم از جمله این است که چقدر به علم و گسترش علم و زمینه سازی برای فراهم شدن علم و زمینه سازی برای این که هر کسی که طالب معرفتی است بتواند بدون مانع به ان معرفت دست یابد اهتمام دارد بنابراین اگر برای اهل علم تنگنا ایجاد شد یا امتیاز علم اموزی و مهارت اموزی پاداشی در برابر خواسته های گروه یا جریان ویژه ای شد یا بازداشتن از تحصیل و علم مجازات و کیفری شد برای کسانیکه به هر حال سلیقه و روش انها مورد پسند نیست این ظلم است.

من می خواهم از این دیدگاه به امور نگاه کنم و آنچه را در دستگاهها و مراکز آموزشی ما می گذرد ببینیم. نظام ما اسلامی است و نظام اسلامی با حرف هاوآموزه های امام و آنچه در قانون اساسی آمد و بزرگان هم گفته اند،نظام فضیلت بنیاداست. به طور خاص امروز هم می گویند گفتمان حاکم گفتمان عدالت محور است.

* دلمان می خواهد عدالت همه جا جاری باشد

ما دلبسته و دلسوز این انقلاب هستیم بالاخره دلمان می خواهد این وجه معینی که وجه امتیاز حرکت انبیاء در تاریخ و نیز نهضت اسلامی ما هم بوده و معتقدیم در قانون اساسی ما تجلی پیدا کرده است امروز هم بعد از امام دائما در عالی ترین سطوح روی مساله عدالت تکیه می شود. دلمان می خواهد این عدالت همه جا جاری باشد.

بگذریم از اینکه اغلب تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی حتی در سطح رسمی، عدالت به گونه ای معنی شده است که گویا منحصر در عدالت اقتصادی است که اولا عدالت فقط عدالت اقتصادی است ثانياً از عدالت اقتصاد هم گاه اقتصاد یکبار مصرف در نظر گرفته می شود یعنی عدالت توزیعی واقتصاد صدقه ای!در حالیکه عدالت بسیار گسترده تر از اینها است.

حال سخن ما در عدالت علمی، آموزشی و پژوهشی است و عدالت خردورزی، عدالت فضیلت، عدالت رشد معرفت در جامعه بسیار مهم است.

به هر حال وقتی می بینیم گروه گروه از اساتید بازنشسته می شوند یا کنار گذاشته می شوند و بعضا دچار محدودیت و حتی زندان می شوند به خاطر گرایش های سیاسی که دارند نه انحرافات فکری و عقلانی و اعتقادی، بعضا حتی اتهام گرایش سیاسی خاص هم موهوم است. یعنی کسی که کار دستش است متوهم می شود که دیگری سازگار با روش ها و منش های او نیست, همین کافی است که مجازات شود و از عرصه بیرون رود. اگر اینطور باشد و این روند ادامه پیدا کند خیلی خطرناک است. یا اینکه دانشجو مجازات شود به خاطر گرایش های سیاسی یا به خاطر انتقادی که می کند و اعتراضی که دارد یا به خاطر احتمال این که ممکن است نسبت به بعضی مسائل منتقد هم باشد.

* هزینه ایجاد محدودیت ها و بستن ها و منع كردن ها را نظام می پردازد
** منع ها ثمری برای منع كنندگان ندارد، بلكه مخاطبان را بیشتر و كنجكاوتر و افزون تر می كند


با دیدگاهی که از اسلام و نیز از متن انقلاب ما قابل استنباط است می توان ملاک و معیار عدل و ظلم را از جمله در حوزه دانشگاهها و آموزش عالی ما که حوزه کار و تخصص شماست پیدا کرد. همچنین است در عرصه اطلاع رسانی؛ گشاد دستی و مصونیت در یك طرف برای اینكه هر چه می خواهد بگوید و القاء كند، تهمت بزند، دروغ به مردم تحویل دهد و... و طرف دیگر حتی حرفهای عادی را نتواند بزند, برای رسانه های اندک و حتی وبلاگ های مشخص و سایت هایی كه جنبه سیاسی هم ندارند محدودیت های عجیب ایجاد شود. اینها ظلم است، البته درباره ایجاد این محدودیت ها و بستن ها و منع كردن ها حرف و حدیث بسیار است كه به نظر من هزینه اش را نظام می پردازد و عملا با توجه به وضع ارتباطات و پیشرفت های ارتباطی، این منع ها اثر و ثمری برای منع كنندگان هم ندارد، بلكه مخاطبان را بیشتر و كنجكاوتر و افزون تر می كند. این مطلبی است كه امیدوارم در آینده بیشتر بتوانم درباره آن صحبت كنم.

بهر حال عدل از جمله در عرصه علم آموزی و اطلاع رسانی بسیار مهم است. به نظر من آزادی هم از دل عدل بیرون می آید در صورتی که عدل را وسیع تر از عدل مارکسیست ها و ماتریالیست ها در نظر بگیریم. آیا آزادی مرزی دارد؟ می گویند مرز آزادی, آزادی دیگران است؛ آیا ما نمی توانیم در بینش الهی بگوییم مرز آزادی هم عدالت است؟در صورتی که عدالت را به معنی وسیع خودش در نظر بگیریم.

اما در باب علوم انسانی، به نظرم تردیدی وجود ندارد که علوم به معنی جدید آن و علوم انسانی به طور خاص هنگامی در دنیای جدید به وجود می آید که عالم ادم غربی عوض می شود یعنی این انسان وارد جهان دیگری می شود نگاه دیگری به هستی میکند نگاه دیگری به پیرامون خود و انسان می کند و در اثر همین نگاه جانش چون چشمه های جوشان منشا پیدایش نظام های معرفتی، اجتماعی، علمی و سیاسی می شود. البته این تحول در خواص به وجود می آید و بعد در عرصه حیات اجتماعی جاری می شود.

جهان مدرن با عوض شدن دنیای انسان در غرب پدید آمد, این جهان جهانی است در مقابل جهانی که در قرون وسطی وجود داشت.

حال كه سخن از تحول در علوم انسانی است اولا باید مشخص کنیم ماهیت جریانی که ما مدعی ان هستیم و می خواهد مبنای علوم انسانی باشد ماهیت قرون وسطی است یا چیز دیگری است. اگر آن ماهیت باشد بصورت طبیعی در دل آن، جهانی نظیر جهان دنیای امروز غرب پدید خواهد آمد و لوازم آن جهان که علوم مهارت ها و فناوری و تکنولوژی و البته تبعات منفی آن است نیز پدید خواهد آمد.

معتقدم و باز هم تاكید می كنم جهان موحدان و مسلمانان با جهانی که دنیای مدرن در آن تحقق پیدا کرده متفاوت است، طبعاً جهان شناسی موحدان و به خصوص ادیان وحیانی و بالاخص مسلمانان هم متفاوت خواهد بود و طبعا علوم، بخصوص علوم انسانی متاثر از مبانی و جهان شناسی خاص است.

گر چه بخصوص در این یکی دو قرن گذشته ما دارای جهانی آشفته و طبعاً جهان بینی از هم گسسته ای هستیم که در آن سنت جایگاه خود را لاقل در بخش های مهمی از جامعه از دست داده و جامعه به جهان مدرن هم وارد نشده است (لااقل بخش های مهمی از آن). در گذشته این آشفتگی نبود, هر چند که آنچه در متن تمدن اسلامی ظهور و بروز کرد به شدت تحت تاثیر جهان و جهان بینی بود که از غرب یعنی یونان و بعد اسکندریه آمده بود و شریعتمداران هم که موثرترین بخش جامعه بودند و آنان که حقیقت و تمام حقیقت را در شریعت می دیدند، کوس مخالفت با فلسفه ای که در متن تمدن اسلامی شکل گرفته بود می زدند و فریاد بر می آوردند که "قفل اسطوره ارسطو را بر در احسن القصص نزنید". هر چند احسن القصص را نیز بر اساس ذهنیت های ویژه خود که یا عوام زده بود و یا صوفی مآبانه می فهمیدند.

به هر حال می گفتند قران احسن القصص است وآنچه از غرب آمده و میراث ارسطو و افلاطون و نظایر آنها است, اسطوره های جهان کفر و شرک است.

باری با اینكه باید پذیرفت كه اجمالاً مبانی جهان شناسی توحیدی و اسلامی و وحیانی با مبانی جهان و جهان شناسی کنونی متفاوت است، ولی پرسش اصلی این است که این اجمال چگونه تفصیل می یابد و دقیقا با کدام جهان بینی و با کدام مشخصات است که انتظار داریم علوم انسانی عوض شود. جهان بینی متاثر از ابن عربی، ابوسعید ابوالخیر، مشاء، اشراق، حکمت متعالیه یا آنچه امروز به عنوان مکتب تفکیک مطرح می شود و یا ... ؟

* با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی

بهتر است بدانیم با بخشنامه و دستورالعمل نه جهان عوض می شود و نه جهان بینی. بهتر است بحث کنیم که دنیای مدرن چگونه پدید آمد و چگونه از دل آن علوم و تکنولوژی و علوم انسانی جدید بروز و ظهور یافت.

جهان مدرن از دل جهان سده های میانه بر آمد. وقتی جهان بینی دنیای قرون وسطی پاسخگوی پرسش ها و نیازهای انسان نبود, ذهنیت هایی پیدا شد و انسان غربی کوشید به دنبال راهکار هایی برود که به پرسش هایش پاسخ دهد و مشکلاتش را حل کند.

نهاد متولی اندیشه و عمل در قرون وسطی نیز به جای انکه خود را اصلاح کند به شدت عمل روی اورد و در برابر موجی که لحظه به لحظه سهمگین تر می شد ایستاد. اندیشه و اندیشیدن جرم شد. انسانها فقط و فقط آزاد بودند در هر مساله علمی و غیر علمی مقلدانه از نهادی پیروی و اطاعت کنند که خود را نماینده خدا در زمین و صاحب انحصاری حق و معیار مطلق زیبایی و درستی می دانست.

* بشر آزاد افریده شده و آزادی می خواهد

بشر آزاد افریده شده و آزادی می خواهد؛ اگر به این آزادی جواب داده شد یا اگر جایی باید محدود شود با منطق و پذیرش واقعی خود او باشد, به این وضع دلبسته خواهد شد. دیگر لازم نیست بخشنامه کنیم. اما اگر دیدگاهی محدود و نارسا را عین حقیقت دین دانستیم و به زور خواستیم آنها را بر جامعه تحمیل كنیم, اثر عكس خواهد داشت.

آزادی نیاز تک تک انسان هاست ولی اینکه توجیه ذهنی و منطقی آزادی در صورت لیبرالیسم باشد آن را نفی می کنیم. لیبرالیسم یک نوع توجیه آزادی است. بنده معتقدم با رجوع به آموزه های الهی (البته در صورتی که ذهنیت های تاریخی زمانی _ مکانی را به جای ان حقیقت نهفته در متن دین نگیریم) می توان لطیف ترین وجه آزادی را یافت و گرفت, بی آنکه در بند لیبرالیسم گرفتار شویم.

اگر آن ذهنیت های ما طوری بود که جوابگوی نیازهای عینی بشر امروز باشد, ما دیگر اصلا نباید نگران باشیم که دینمان از بین می رود یا علوم انسانی دینمان را نابود می کند. اما اگر ان را نداشتیم, با زور و بخشنامه کار درست نمی شود و اگر خدای ناکرده گرفتار وضعی شدیم که انسان در قرون وسطی دچارش بود، آنگاه آن حادثه ای رخ می دهد كه در تاریخ غرب رخ داد؛ وقتی قرون وسطی امر مقدس را به همه چیز و همه جا تعمیم داد در مقابل انسان عاصی نیز امر قدسی را یکسره کنار گذاشت. چراکه اموری که مقدس نبودند در آن زمان مقدس شده بودند.

* فکر کنید و آنچه را به نظرتان رسید به بزرگان خردمند ارائه دهید تا کار به دست کسانی که خردشان در بی خردی است نیفتد

حال به شما توصیه می کنم که از ظرفیت های خود استفاده کنید، بحث ها را جدی بگیرید و نظرات کاربردی ارائه کنید. از جمله راجع به همین علوم انسانی, واقعا فکر کنید و آنچه را به نظرتان رسید به بزرگانی که در این جمهوری اسلامی خردمندند ارائه دهید تا کار به دست کسانی که خردشان در بی خردی است نیفتد.

* همه ما دلمان برای اسلام و انقلاب و نظام می سوزد

به هر حال همه ما دلمان برای اسلام و انقلاب و نظام می سوزد و اگر حرف و انتقاد و اعتراضی هست, از سر دلسوزی است. باید همه دست به دست هم بدهیم و از فضای نفس گیر و خسارت بار امنیتی به فضایی آرام و در پناه قانون و موازین اسلامی و ملی گذر کنیم. در عرصه سیاست هم اگر اساس کار را انتخابات سالم و آزاد قرار دهیم, در این صورت بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

امروز باید وضع صنعت، اقتصاد, کشاورزی و روابط خارجی را بررسی علمی کرد و نتایج آن را در اختیار مسؤولان عالی رتبه نظام و جامعه قرار داد.

نیجریه اعلام كرد، سلاحها توقيف شده ایرانی‌ و مقصد هم نيجريه بوده! + تصاویر

نیجریه اعلام كرد، سلاحها توقيف شده ایرانی‌ و مقصد هم نيجريه بوده!
. ادامه راه سبز(ارس): وزیر خارجه نیجریه روز جمعه و پس از ملاقات با منوچهر متكی همتای ایرانی خود گفت اگر ایران قطعنامه های سازمان ملل متحد را نقض كرده باشد به شورای امنیت گزارش می دهد.


سیزده كانتینر حاوی راكت و مواد منفجره، دو هفته قبل توسط ماموران اطلاعاتی نیجریه در بندر لاگوس ضبط شد و شركت فرانسوی حمل كننده آن گفت كه این محموله در ایران بارگیری شده بود.

اودین آجوموگوبیا وزیر خارجه نیجریه در یك كنفرانس خبری گفت: "اگر نیجریه در این تحقیقات نتیجه بگیرد كه قوانین بین المللی نقض شده است، این كشور بعنوان عضو شورای امنیت دست به اقدامات لازم خواهد زد."

وی گفت ایران به مقام های امنیتی نیجریه اجازه داده یكی از افراد مظنون كه به سفارت ایران پناه برده بود را مورد بازجویی قرار دهد.

اما نفر دوم از اعضای سفارت و دارای مصونیت دیپلماتیك است.

وزیر خارجه نیجریه در پاسخ به این سوال كه آیا ایران در این ماجرا دخالت داشته است، اظهار امیدواری كرد كه "مصاحبه" با مظنون اول به روشن شدن این قضیه كمك كند.

وی افزود این محموله از ایران آمده و مدارك موجود و نیز مقام های ایران این موضوع را تایید كرده اند.

آجوموگوبیا گفت اگر مقام های ایران حاضر باشند مصونیت دیپلماتیك مظنون دوم را لغو كنند، نیجریه از او نیز بازجویی خواهد كرد.

در همین حال پی جی كراولی سخنگوی وزارت خارجه آمریكا گفته است واشنگتن درباره موضوع این محموله با آبوجا در ارتباط است و آماده همكاری و كمك به روند تحقیقات است.


وی افزود: اگر این گزارشها صحت داشته باشد ممكن است به معنای نقض قطعنامه های شورای امنیت باشد.

شورای امنیت سازمان ملل متحد تحریم های متعددی علیه ایران در واكنش به خودداری این كشور از توقف غنی سازی اورانیم اعمال كرده است.

این تحریم ها نه فقط شامل مواد اتمی می شود، بلكه نقل و انتقال سلاح را نیز در بر می گیرد.

بر اساس قطعنامه های شورای امنیت كشورهای جهان باید موارد نقض تحریم ها را به شورا گزارش كنند.

منوچهر متكی وزیر خارجه ایران بدنبال انتشار خبر ضبط این محموله به نیجریه سفر كرد و به گفته مقام های نیجریه قول همكاری داد.


سازمان امنیت نیجریه حدود ۲ هفته پیش ۱۳ كانتینر حاوی سلاح های غیر مجاز را در بندر لاگوس كشف كرد. شركت "سی‌ام‌آ - سی‌جی‌ام" كه مسئول حمل این بار بود و مقر آن در فرانسه است می گوید كه كانتینرها توسط یك تاجر ایرانی در بندر عباس به عنوان مواد ساختمانی بارگیری و مهر و موم شده بود، و نام این شخص در هیچ یك از فهرست های افراد ممنوعه دیده نمی شد.

سازمان اطلاعات نیجریه روز چهارشنبه گفت كه مسیر حركت این محموله غیرقانونی را در ماه ژوئیه پیش از ورود آن به لاگوس تحت نظر داشت.


مریلین اوگار سخنگوی سازمان امنیت نیجریه گفت موادی كه در بارنامه ثبت شده بود شامل مصالح ساختمانی از جمله پشم شیشه بود و مقصد آن هم نیجریه بود "بنابراین هرگونه استدلالی دایر بر اینكه محموله به اشتباه به این كشور آمده است كذب است."

سلاح هایی كه در لاگوس به خبرنگاران نشان داده شد شامل راكت های 107 میلیمتری است كه برای ضربه زدن به هدف های ثابت به كار می رود و ارتش ها از آن برای پشتیبانی واحدهای پیاده استفاده می كنند.

بيست و دومين شماره روزنامه کلـــمــــه» شاكيان بجاي آمران در دادگاه نظامي!

روزنامه کلـــمــــه پيش شماره بيست و دوم؛
«بازهم دانشجويان بجاي آمران در دادگاه نظامي!»

. ادامه راه سبز(ارس): بيست و دومين شماره روزنامه كلمه مورخه شنبه 22 آبان ماه 89 جهت چاپ و تكثير بر روي پيشخوان سايت كلمه قرار گرفت. دانستن حق مردم است، و اكنون همت يكايك ما را براي رساندن حتي يك نسخه از آن به دست مشتاقان طلب ميكند:

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (196 کیلو بایت)

لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 531 كيلوبايت


جهت دسترسي آسان به شماره هاي گذشته، به آرشيو "كتب و نشريات سبز" مراجعه نماييد


۸/۲۱/۱۳۸۹

مصاحبه رسا با شكوري راد در رابطه با محدوديتهاي ايجاد شده براي رهبران جنبش سبز

مصاحبه رسا با شكوري راد در رابطه با محدوديتهاي ايجاد شده براي رهبران جنبش سبز

. ادامه راه سبز(ارس): علی شکوری راد درباره ممانعت نیروهای اطلاعاتی از دیدارهای رهبران جنبش سبز، با رسانه سبز ایران سخن میگوید:

21 آبان 1389



پخش صوتي گفتگوي تلفني رسا با دكتر علي شكوري راد

rasa2shakorirad21aban89.mp3

از لا به لای کدام جوانه سبز، تنفر زاده شد؟

به بهانه ساخت فيلم «پایان نامه» و بازي ليلا اوتادي در نقش ندا آقاسلطان :
از لا به لای کدام جوانه سبز، تنفر زاده شد؟

. ادامه راه سبز(ارس): داستان از نهم دی ماه شروع شد، ساندیس خورها، از آنجایی آغاز شد که مخالف، ساندیس خور شد، مخالف باور نشد و به سبک استبداد همه یک رنگ خواسته شدند، همه سبز، ادامه داشت، با اقتخاری گمان کردیم به اوج رسید، افتخاری هم مزدور شد، ساندیس خور شد، وطن فروش شد، به سبک استبداد، اما تمام نشد، افتخاری اوج استبداد طلبی ما نبود، لیلا اوتادی هم قربانی استبداد شد.

نمیخواهم آغاز را خبر ساخت فیلم پایان نامه بدانم، آغازش همان نه دی بود، خبر پایان نامه ادامه همان پروژه بود، ادامه همان جا که فراموش کردیم از کجا آمدیم، ادامه همان جا که فراموش کردیم روزی شعارمان، زنده باد مخالف من بود، وقتی زنده باد ها به مرگ تبدیل شد نقطه آغاز بود.

وقتی تکثر طلبی میر حسین موسوی نشنیده شد آغاز کردیم شروع پایان خودمان را، فراموش کردیم به چه جرمی محاکمه شدند دوستانمان، فراموش کردیم ادب را از چه سوی به ز دولت خواندیم و فراموش کردیم، ندا، سهراب، اشکان و شهیدان سبز دیگر کجا و چرا شهید شدند، کینه را به جای عقل نشاندیم و تهمت و توهین را جایگزین کلام سبزی کردیم که از ابتدا قرار مان بود.

قرارمان از ابتدا، چه بود؟ قانون؛ برابری در برابر قانون شعار اولیه ما بود، نبود؟ قرار سبزمان پایبندی به قانون بود، قرار سبزمان مبارزه با قانون گریزان بود، قرار اولمان، پذیرش کلام مخالف بود، نبود؟ قرار سبز، تنها در چهارچوب سبز خلاصه میشد؟ یادم هست که رفتار سبز و کلام سبز تنها در چهار چوب سبز ها خلاصه نمیشد، اما شد نه دیر هنگام که زود هنگام.

فراموش کردیم که دوستان ما هم با انگ و تهمت راهی زندان ها شدند، و فراموش کردیم که ریختن آبرو کم تر از ریختن خون نبود! و نیست، آبرو ریختیم، تهمت زدیم، وطن مالک شدیم و خیانت به حراج گذاشتیم، تقل و نبات بود در دهان ما، ساندیس خور ها خائن شدند، افتخاری خائن شد، اوتادی خائن شد، و میشوند باز در ادامه استبداد طلبی ما و زائیده میشود خائن و خیانت و فراموش میشود قرار سبز ما زایش نور بود و مهر، نه کین.

نمیدانم یا نمیدانیم که تکثر همه ما زیره یک پرچم نیست، تکثر پرچم ها در کنار هم بود و احترام به رنگ ها.

اوتادی این فیلم را بازی میکند یا نمیکند حرف من نیست، چرا بازی میکند و چه شد که بازی میکند هم حرف نیست، من نمیدانم لیلا اوتادی چرا این نقش را قبول کرده، و در بابش قضاوت نمیکنم، اما فرض بر این میگذارم که اوتادی ما را فتنه گر میداند، مرگ ندا را همان تئاتر حاکمیت میخواند و احمدی نژاد را رئیس جمهورش، اینها جرم است؟ از نگاه من و تو ندا اسطوره است و لیلا اوتادی نقش اش و فیلمش زشت، اما این زشتی انتخاب، زشتی کلام من و تو را توجیه میکند؟ آیا ایستادن لیلا اوتادی در مقابل من و تو شمشیر کشیدن های ما را توجیه میکند؟

آیا به این فکر کردیم که چرا صدای استاد شجریان در صدا و سیما خفه شد؟ آیا به این فکر کردیم که چرا سایت رئیس جمهور اصلاحات فیلتر شد؟ آیا به این فکر کرده ایم که چرا پارازیت، فیلترینگ و حذف باب شد؟ به همه اینها که فکر کردی، به هک شدن سایت لیلا اوتادی هم فکر کن، تفاوتی میبینی؟ تفاوت در نگاه ما به او و آنها به ماست، همین، نفس عمل یکیست، نفس استبداد است به بهانه خود اکثریت بینی ما، و خود اکثریت بینی آنها، داستان تنها به اوتادی و افتخاری و ساندیس خورهای نه دی خلاصه نمیشود، داستان به چپ ها و راست ها هم رسیده است، لیست متنفرین سبز به چند نفر رسیده است؟

نگاهی بنداز:

افتخاری، اوتادی، شریفی نیا، احمد نجفی، پروانه معصومی، افسانه بایگان، شهاب حسینی، داریوش ارجمند، الهام حمیدی، حمید سوریان و چه بسیار لیست دراز متنفرین سبز

چه شد، از لابه لای کدام جوانه سبز این همه تنفر زاده شد؟

فراموش کرده ایم که روزی ما را خائن خواندند و حال امروز ما خائن میخوانیم و فردا دوباره تکرار است و تکرار بر پیشانی تاریخ خائن پرور ما...

امام علی (ع):
تو مانند کسی هستی که نیزه ای در تن خود فرو کند، تا کسی را که پشت سرش بر اسب سوار شده، بکشد!

پي نوشت: [توجه داشته باشيد در اين يادداشت منظور از مخالف ما سبزها، آن گروه از افرادي كه ريختن خون و آبروي مخالف را مباح و واجب ميدانند و كماكان بر آن اصرار ميورزند و هنوز هم از كرده خود پشيمان نشده اند نيست و اين گروه افراد در اصل حتي انسان محسوب نمي گردند چه رسد به آنكه درباره آنان مبحثي باز گردد!]

=-=-=-=-=-=-=-=-=

اوتادی در نقش ندا آقا سلطان بازی نمی‌کند

به گزارش سايت خبري آفتاب، در پی واكنش‌های معترضان به حضور اوتادی در فیلم پایان نامه و در نقش ندا آقا‌سلطان قربانی حوادث پس از انتخابات سال 88، روابط عمومی فیلم «پایان نامه» اعلام كرد كه نقش اوتادی هیچ ربطی به ندا آقا سلطان ندارد.

در پی درج خبری با عنوان لیلا اوتادی در نقش ندا آقا‌سلطان كه در سایت كافه سینما منتشر شد، روابط عمومی پروژه سینمایی پایان‌نامه اعلام كرد كه نقش اوتادی هیچ ربطی به ندا آقا سلطان ندارد و گرچه بستر وقوع داستان فیلم چند ماه پس از انتخابات سال گذشته است؛ ولی اصولا این فیلم پلیسی- اجتماعی بوده و به این موضوع نمی‌پردازد.

۸/۲۰/۱۳۸۹

نماهنگ «نداي صلح و آزادي» بياد آنهايي كه جان خويش براي صلح و آزادي فدا كردند

نماهنگ «نداي صلح و آزادي» بياد آنهايي كه جان خويش براي صلح و آزادي فدا كردند
. ادامه راه سبز(ارس): ترانه‌ای به یاد همهٔ انسانهایی‌ که جان خویش را در راه رسیدن به صلح و آزادی از دست دادند:
افسانه صادقي


جهت دانلود نماهنگ فرمت 3gp بر روي تصوير زير كليك كنيد


دانلود كمكي نماهنگ از مديافاير mp4

فايل شنيداري ترانه


دانلود mp3

ترانه ندای صلح و آزادی

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

ندا فرياد ما دارد
صدای ما ندا دارد
سلاح ما صدای ماست
كه هم شه هم گدا دارد
ندا فرياد ما دارد
صدای ما ندا دارد
ندای صلح و آزادی
طنين تا كبريا دارد

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

سرودی سبز و صفيم سرخ
جنون جنس شما دارد
نشان ما خس و خاشاك
نشانی چون ندا دارد

نداي صلح و آزادی
طنين تا كبريا دارد

سكوتی از سخن برتر
چنين جنبش كجا دارد

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

اولين شماره الكترونيكي روزنامه اعتمادملي» روزنامه «اعتماد ملي» هم آمد

روزنامه الكترونيكي «اعتمادملي» پيش شماره يكم:
«آمدیم ؛ برای آگاهی»
. ادامه راه سبز(ارس): تحول سبز گزارش داد، اولين شماره روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی، یک سال و سه ماه پس از توقیف این روزنامه اصلاح طلب، به صورت تک صفحه ای در تاريخ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۹ و به منظور تکثیر عمومی، منتشر شد.

مسئولان این روزنامه در نظر دارند که در حال حاضر هر هفته سه شماره از نسخه آزمایشی را منتشر کنند و از ۱۶ آذر سال جاری، شماره نخست آن را بر روي پيشخوان اينترنت و برای تکثیر عمومی در اختیار مردم قرار دهند.

در سرمقاله نخستین پيش شماره روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی آمده است:
آمدیم؛ برای آگاهی

در شرایطی که رسانه های رسمی منتقد دولت یا به بند توقیف کشیده شده اند یا زیر تیغ تیز سانسور، ناچارند از بیان بخش عمده ای از وقایع و ظلم ها و ستم ها خودداری کنند، و در شرایطی که رسانه های دولتی و حاکمیتی با تمام توان و بودجه های کلان از بیت المال در جهت دروغ پراکنی و سرپوش گذاشتن بر واقعیت های جامعه و ضعف های دولت مستقر عمل می کنند، با رسالت آگاهی رسانی جمعی و با این امید به میدان اطلاع رسانی بازگشتیم که در میان آماج دروغ های حاکمیتی، یکی از راه های آگاهی بیشتر مردم برای انتخاب صحیح و گام برداشتن در مسیری باشیم که بر پایه آگاهی نیز شکل گرفته است.

توقیف روزنامه اعتمادملی تنها و تنها به دلیل بیان بخشی از واقعیات، دلیل بر آن نشد که در مسیر خود و از رسالت آگاه سازیمان دست بکشیم و نظاره گر ظلم مضاعفی باشیم که بر مردم می رود.

امید داریم که در سیاهه دروغ و دورویی و در شرایطی که مشکلات اقتصادی کمر مردم را خموده و مسئولان دولتی از پیروزی های خیالی خود سخن می گویند و در زمانی که زندان ها از بهترین مردان و زنان و دانشجویان وطن دوست پر شده است و رییس دولت مستقر، ایران را آزادترین کشور دنیا خطاب می کند، همراه و در کنار دیگر دوستان، در مسیری اطلاع رسانی عمومی گام برداریم.

در این راه سبز، روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی نیاز به همراهی و کمک “شهروند خبرنگاران سبز” در همفکری و انتقاد، برای ارتقای کیفی این رسانه، و همچنین تکثیر و توزیع آن در سطح جامعه دارد.”

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (478 کیلو بایت)

لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 629 كيلوبايت

فرزند داوود سلیمانی: هرچقدر سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند

سوده سلیمانی دختر دكتر داوود سليماني در مصاحبه با جرس:
بخدا قسم هرچقدر سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند
. ادامه راه سبز(ارس): داوود سلیمانی بدنبال عارضه قلبی برای انجام آنژیوگرافی به بیمارستان قلب اعزام و به رغم اصرار پزشکان و کادر درمانی بیمارستان برای تحت نظر بودن، بلافاصله به زندان رجایی شهر بازگردانده می شود. بعد از آن با درخواست مرخصی استعلاجی برای وی موافقت نگردید و خانواده وی هم اکنون در نگرانی بسر می برند. سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، استاد دانشگاه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و معاون دانشجویی دانشگاه تهران در دوره اصلاحات است که در جریان حوادث بعد از انتخابات بازداشت و در دادگاه به سه سال حبس محکوم گردید.

گفتنی است، سلیمانی در نامه سرگشاده‌ ای به رهبری، با شرح آنچه در زمان بازجویی بر وی رفته بود، خواستار اعزام گروهی از سوی رهبری برای رسیدگی به امور زندانیان شده اما بعد از انتشار این نامه به زندان رجایی شهر منتقل می گردد.

به همین مناسبت جرس با سوده سلیمانی دختر داوود سلیمانی در خصوص وضعیت جسمانی ایشان و نگرانی خانواده اش به گفتگو پرداخته است که ذیل می آید:

خانم سلیمانی لطفا در خصوص عمل پدرتان در بیمارستان قلب و انتقال ایشان به زندان رجایی شهر برایمان بگویید.

دیروز پدرم را برای عمل آنژیو به بیمارستان مرکزی قلب تهران برده بودند که الحمدالله عملشان خوب بود اما متاسفانه با وجود تاکید پزشکان مبنی بر نگهداری و مراقبت ایشان تا دو روز در بیمارستان، پدرم را به زندان رجایی شهر برگردانند. معمولا کسی که این عمل را انجام می دهد روی پایش یک کیسه شن می گذارند که خون به حلق و ریه برنگردد و دکتر هم ناراحت بود و می گفت من ایشان را مرخص نکرده ام و اگر می خواهید با این وضعیت ایشان را ببرید مسئولیت هر اتفاقی که برای ایشان بیافتد، بر عهده خودتان است. اما پدرم را با همان حال و به حالت نشسته و با درد و بدون مراقبت به زندان رجایی شهر برمی گردانند. حتی در آن هوای سرد نگذاشتند یک پتو هم به پدرم داده شود که پرستار شاکی شده بود.عمه ام برای گرفتن مرخصی پیش دادستانی می رود که دادستان می گوید من نمی دانم چه کسی اجازه داده است که آقای سلیمانی از زندان بیرون بیاید. این در حالی است که اگر اجازه دادستانی نباشد هیچ زندانی نمی تواند بیرون بیاید. حالا من نمی دانم این حرف ایشان آنهم با این لحن چه معنایی دارد.

مگر با تجویز پزشک اوین آقای سلیمانی را برای آنژیو گرافی به بیمارستان قلب تهران منتقل نکرده بودند؟

چرا، اساسا کسی که از زندان خارج می شود باید از طرف دادستان مجوز داشته باشد. خود دادستان هم از وضعیت روحی و جسمی پدرم خبر داشتند و پیش از این هم به دادستان در خصوص مشکل قلبی پدرم و تجویز پزشک برای آنژیو گرافی گفته شده بود. عمه من هم برای مرخصی بعد از عمل پیش دادستان رفته بود که با کمال تعجب دادستان به جای موافقت با مرخصی گفته بود اصلا چه کسی اجازه داده ایشان از زندان بیرون بیاید.

آیا می توانیدآقای سلیمانی را ملاقات کنید یا ایشان ممنوع الملاقات هستند؟

تا الان نتوانستیم ایشان را ببینیم حتی در بیمارستان در ساعات عمومی ملاقات بیماران، مادرم با درخواست و صحبت توانسته به مدت بسیاری کوتاهی پدرم را ببیند در حالی که حتی برای این ملاقات در بیمارستان هم مشکل تراشی می کردند و می گفتند آقای سلیمانی ممنوع الملاقات است تا بالاخره مادرم با زحمت زیاد توانست پدرم را ببیند. بعد هم که پدرم را به زندان برگرداندند ما بسیار نگران بودیم و بخصوص حال مادرم خیلی بد بود و می گفت چرا باید چنین برخوردهایی شود. ما از پدرم بی خبر بودیم که یکی از دوستان پدرم از زندان تماس گرفت و گفت چرا گذاشتید با آقای سلیمانی چنین برخوردی کنند؟ امکانات زندان برای کسی که تازه عمل کرده بسیار کم است و زندان برای ایشان مناسب نیست.

آیا آقای سلیمانی با خانواده تماس تلفنی داشتند؟

بله فقط یکبار با ما تماس گرفت و می خواست که ما نگران نباشیم. البته اخلاق پدرم طوری است در بدترین شرایط و با درد شدید برای اینکه ما نگران نشویم می گوید چیزی نیست در حالیکه پزشکها بشدت نگرانش بودند. الان هم ما بشدت نگران وضعیت ایشان هستیم و نمی دانیم چکار کنیم. بخدا در هیچ جا با نامسلمان اینگونه برخورد نمی کنند چه برسد به اینکه در یک کشور اسلامی آنهم با شخصی که جانباز شیمیایی و استاد دانشگاه این مملکت است اینگونه رفتار شود. کسی که با جان و دل برای خدمت به کشور و مردم زحمت کشیده حالا که اینطور مریض است باید چنین برخوردهایی با او بشود. اصلا چطور چنین کسی که تمام عمرش را صرف خدمت به کشور و مردم کرده و در جبهه های جنگ حضور داشته را می توانند به تشویش اذهان عمومی متهم کنند؟ ما یکی از ساکت ترین خانواده های زندانیان سیاسی هستیم و حتی با رسانه ها مصاحبه نمی کردیم تا جاییکه خود دادستان نیز به این موضوع اعتراف کرد. پدرم حتی قبل از زندان به خاطر اینکه شیمیایی بودند ناراحتی های مختلف و بیماری قند داشتند و تحت درمان پزشک متخصص بودند که بعد از اینکه زندانی شدند ما چندین بار پرونده پزشکی اشان را بردیم زندان، اما اصلا توجهی نمی کردند و پرونده پزشکی پدرم الان در یک گوشه خاک می خورد. حتی من مطمئن نیستم پدرم الان در بهداری و تحت مراقبت باشد ما واقعا نگران ایشان هستیم.

ما هرچه سکوت می کنیم شرایط بدتر می شود. در مهرماه هم که به پدرم مرخصی دو روزه داده بودند کلی از ما تعهد گرفتند که حق ندارید در این مدت با کسی رفت و آمد داشته باشید و افراد سیاسی نباید برای دیدن آقای سلیمانی بیایند و گفتند هر چه که مامی گوییم عمل کنید شاید مرخصی دو روزه یک هفته تمدید شود. حتی پدرم ناراحت شدند و گفتند چرا چنین تعهدی دادید؟ مگر می شود من شاگردان خودم را نبینم؟ اما با وجودی که تمام این کارها را کردیم و حتی جواب تلفن ها را نمی دادیم تا مشکلی پیش نیاید، ما را خیلی اذیت کردند و حتی آن دو روز هم که دادستان گفت روزی که می روید ایشان را بیاورید جزء آن دو روز محسوب نمی شود، اما آنها تمام روزی که در سرما و با معطلی زیاد دنبال پیگیری مرخصی ایشان بودیم را هم به حساب همان دو روز گذاشتند و یک روز بعد گفتند باید زندان برگردد. به عمویم هم گفتند چرا خبر مرخصی پدرم در روزنامه ها و رسانه ها کار شده که عمویم گفت ما به کسی نگفتیم و خودشان خبر را فهمیده و منتشر کرده اند. دقیقا مثل همان خبری که منتشر شد مبنی براینکه پدرم در سلول انفرادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته، که پدرم متعجب شد که غیر از من و بازجو در سلول کسی نبود. این واقعیت ضرب و شتم من، چطور به بیرون درز پیدا کرده و در رسانه ها منتشر شده است؟

بخدا قسم هرچقدر ما سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند در حالیکه کسانی که مصاحبه می کنند باز شرایطشان بهتر از ماست. در حق ما کم ظلم نشده است عزیزمان را بی گناه زندانی کرده اند و هر بلایی هم که می خواهند سر او و ما می آورند. دیگر چکار می خواهند بکنند؟ پدرم می گوید مصاحبه نکنید اما آخه تا کی از بلاهایی که سرمان می آورند و ظلمهایی که در حق ما می شود چیزی نگوییم. سکوت ما نه تنها وضعیت ما را بهتر نکرده بلکه باعث شده که فشارها را زیاد کنند و هر گونه برخوردی که دلشان می خواهد با ما انجام دهند. من نمی دانم دیگر دردم را به چه کسی بگویم من حتی نمی توانم پدر بیمارم را ببینم. بخدا پدرم برای درمانش به مراقبت نیاز دارد من نمی دانم پدرم الان در چه وضعیتی است. او مریض است باید پیش خانواده اش باشد…( به علت گریه برای مدتی جملات نیمه تمام ماند)

بخدا اینقدر دلم پر است… چرا با ما اینطور برخورد می کنند. دیگر سکوت نمی کنم می خواهند چکار کنند، می خواهند بگویند برای اینکه نگران و ناراحت پدرت بودی و مصاحبه کردی دستگیرت می کنیم. خوب بدتر از بلا و دردی که ما الان می کشیم که نیست. من نمی دانم چرا با پدرم این جور برخورد می کنند کسی که جز خدمت به این کشور و مردم کاری نکرده و همه شیفته اخلاق و مرامش هستند. حتی کسانی که اصلا پدرم را نمی شناختند با یک برخورد عاشقش می شوند حالا من که دخترش هستم چطور این رفتارها را تحمل کنم. به قاتل برای عید مرخصی می دهند اما به پدر من برای عید مرخصی ندادند، آخه پدر من چه کرده که این برخوردها می شود.

خانم سلیمانی زمانی که پدرتان در جبهه های دفاع مقدس برای دفاع از کشور و اسلام می جنگیدند شما چند سال داشتید؟

من دو سال داشتم، پدرم شیمیایی و برادرشان هم شهید شدند. به یکی از دوستانم درد دل می کردم که اینکه می گویند خانواده شهدا چشم و چراغ این مملکت هستند فقط یک حرف است والا چرا باید پدر من که شیمیایی شده الان در زندان باشد؟ چرا با ما خانواده شهدا این برخوردها می شود؟ بخدا خیلی دلم شکسته است چند وقت پیش تلویزیون نشان می داد که آقای خامنه ای برای دیدار خانواده شهدا به قم رفته اند اما چرا پدر من که برادر شهیدش را روی شانه هایش آورده و خودش جانباز است دیده نمی شود و این برخوردها را با او می شود؟ خانواده شهدا این جوری چشم و چراغ مملکت هستند؟ نه تنها پدر من بلکه تمام زندانیان سیاسی اصلا جایشان در زندان نیست. من بعدها می خواندم و می دیدم که اسرای عراقی چقدر از برخورد ما راضی بودند و حتی خیلی از آنها دلشان نمی خواست به کشورشان برگردند. اما چرا با خانواده شهدا اینگونه رفتار می شود؟

شما بعنوان جوان آینده ساز کشور و فرزند یک جانباز که سختی های زیادی را تحمل کرده و می کنید چه صحبتی با مسئولین دارید؟

اصلا از این وضعیت راضی نیستم. از اینکه می بینم پدر من که صادقانه به مردم و کشورش خدمت کرده الان باید با این وضعیت جسمانی و احوال بد در زندان بدترین شرایط را تحمل کند. من اصلا کاری به حکومت و نظام و مسائل سیاسی ندارم فقط این برخوردها با یک رزمنده و جانباز در ذهن من نمی گنجد و حق پدر من این نیست. چرا باید به نام اسلام این برخوردها صورت بگیرد؟ چرا باید جانباز و دکتر مملکت را کتک بزنند؟ حرف من این است چرا؟ نمی دانم می دانید که پدر من بیش از همه زندانیان در انفرادی نگه داشته شد، چهار ماه و نیم در انفرادی بود چرا؟ فقط برای اینکه می خواستند دروغ بگوید و واقعیت و حقیقت را انکار کند. اگر مثل خودشان دروغگو باشی عزت و احترامت را نگه می دارند.

تنها توقع ما این است که “عدالت” برقرار گردد.خیلی در حق ما اجحاف شده است. چرا قوه قضاییه در مورد برقراری عدالت غفلت می کند؟ من از قوه قضاییه می خواهم نه تنها در مورد پدرم بلکه در خصوص دیگر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان عدالت را برقرار کنند. ما حتی وثیقه گذاشته ایم و الان هم که پدرم مریض است و احتیاج به مرخصی دارد متاسفانه اجازه نمی دهند حتی بعد از آنژیو گرافی تحت مراقبت باشد. ما فقط می خواهیم “قوه قضاییه عدالت را اجرا کند.”

دفاعيات جعفر پناهي: به نسل آینده، نفرت و کینه‌توزی نیاموزیم

متن دفاعيه جعفر پناهي در دادگاه:
نگران تفرقه و چند دستگی در کشورم هستم، وجدانتان را قاضی کنید
. ادامه راه سبز(ارس): جعفر پناهی در لایحه دفاعیه خود آورده است: تاریخ صبور است. هر دورانی را چه دیر و چه زود از سر می‌گذراند. اما من نگرانم. نگرانم و از شما می‌خواهم وجدانتان را قاضی کنید. نگرانی من از تفرقه، چنددستگی و از مخاطراتی است که در آینده بروز مي‌كند و ريشه در نفرت و کینه دارد.

پناهی در بخشی از دفاعیه خود آورده است: هر حکمی که به من و اندیشه ی من می دهید، حکمی است که به مردم این کشور داده می شود. تاریخ هرچه را که فراموش کند، مطمئن باشید برخورد با هنرمندان را هرگز از حافظه ی خود پاک نمی کند. شما هر رأیی که بدهید به من نمی دهید به سینمای مستقل ایران می‌دهید.

جعفر پناهى، فيلمساز، شامگاه دهم اسفند ماه ۱۳۸۸ به همراه جمعى از هنرمندان و اعضاى خانواده اش در منزل بازداشت و سپس در چهارم خرداد ماه ۱۳۸۹ با توديع وثيقه دويست ميليون تومانى از زندان آزاد شد.

متن کامل این دفاعیه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفت به این شرح است:


ریاست محترم دادگاه، اجازه می­خواهم لایحه­ ی دفاع از خود را در دو بخش تقدیم كنم:

بخش نخست: آن­چه می­گویند

در چند روز گذشته فیلم­های مورد علاقه­ ام را که قبلاً بارها دیده بودم، دوباره دیدم؛ البته امكان دسترسی به بسیاری از فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما را نداشتم، چرا که در شب دهم اسفند 88، وقتی به اتفاق آقای محمد رسول ­اف مشغول ساختن فیلمی از جنس سینمای اجتماعی و هنری بودیم، نیروهایی که خود را ماموران وزارت اطلاعات معرفی می­ کردند، بدون نشان دادن مجوز، ضمن دستگیری ما و دیگر همکاران­مان، آن فیلم­ ها را هم با خود بردند و هرگز پس ندادند. تنها حرفی که بعدها درباره­ ی آن فیلم ­ها شنیدم از بازپرس پرونده­ ام بود که گفت: این فیلم­ های مستهجن چیست که نگه داشته­ ای؟

من سینما را از همان فیلم­های ارزشمند سینما یاد گرفتم که بازپرس آن­ها را مستهجن می­نامید. باور کنید نمی­دانم چگونه می­ شود آن­ها را مستهجن نامید. همان­طور که نمی­توانم بفهمم آن­چه که اکنون به اتهام آن مرا محاکمه می­ کنید را چگونه می­ شود جرم نامید؟ آیا این مصداق بارز قصاص قبل از جنایت نیست؟ مرا به جرم ساختن فیلمی محاکمه می­کنید که موقع دستگیری در سر صحنه حتی سی درصد آن هم فیلمبرداری نشده بود. حتماً این مثال را شنیده­ اید که اگر "لا الله الا الله" را که شهادت به یگانگی خداوند می­دهد، فقط پنجاه درصداش را بگویی کفر محسوب می­شود. چگونه می­ شود تنها با استناد به سی درصد از فیلمی که هنوز تدوین و صداگذاری نشده و مراحل فنی آن به پایان نرسیده، كسي را متهم کرد. اجازه دهید بقیه­ ی این فیلم را بسازیم، تدوین و صداگذاری كنيم و مراحل فنی آن­را به پايان برسانیم، آن­گاه درباره‌اش قضاوت كنيد؛ فيلمي از سینمای اجتماعي ایران بر محور تلاش یک خانواده برای بازیابی امید و دوباره گرد آمدن کنار یکدیگر.

من نه از آن مستهجن بودن فیلم­ های تاریخ سینما سر در می­ آورم، نه از این اتهام. اگر چنین است شما نه تنها ما را، بلکه سینمای اجتماعی، انسانی و هنری ایران را محاکمه می­ کنید. سینمایی که در آن انسان خوب مطلق یا بد مطلق وجود ندارد. سینمایی که در خدمت زر و زور نیست. سینمایی که به طرف‌داری یا محکوم کردن کسی رأی نمی­دهد، بلکه تلاش می­ کند صادقانه تصویرگر واقعیت­ ها از نگاه فيلمساز باشد. سینمایی که از مشکلات حاد اجتماعی الهام می­ گیرد و در نهایت به انسان می‌رسد. این سینما، سینمای انسانی، دور از سطحی ­نگری و همراهی با سیاست یا منابع قدرت است.

در اتهامات ما گفته شده ما می­ خواستیم با این فیلم، شیوه­ های اغتشاش و اعتراض را ترویج كنیم. در طول همه­ ی سال­ های فیلم­سازی­ ام بارها گفته­ ام و اکنون هم می­ گویم: من فیلمساز اجتماعی­ ام، نه فیلمساز سیاسی. دغدغه­ های اجتماعی دارم، به همین دلیل فیلم­ هایم اجتماعی است تا سیاسی. چرا که سینمای سیاسی را فاقد ارزش هنری می­ دانم. سینمای سیاسی یعنی سینمای حزبی و شعاري. سینمای حزبی به تماشاگر حكم مي‌كند که چه باید کرد یا چه نباید کرد. اما در سینمای اجتماعی هرگز برای تماشاگر نسخه پیچیده نمی­ شود. این نوع برخورد توهین به شعور تماشاگر است و دور از اصول سینمای اجتماعی است كه به آن اعتقاد دارم. من سینمای اجتماعی را برگزیده­ ام و این­ گونه فیلم­ هایم را ساخته­ ام. حتی روزی که از دانشکده فارغ­ التحصیل می­ شدم، همچون پزشکان که قسم­ نامه­ ی بقراط را می­ خوانند، به پاسداری از این نوع سینما قسم خورده‌ام؛ که هنوز بر آن پای‌بندم. این پای‌بندی تا کنون دردسرهایی را هم همراه داشته، و منجر به توقیف فیلم‌های فیلمسازانی همچون من شده است. اما هرگز در سینمای ایران سابقه نداشته فیلمسازی را به جرم ساختن فیلم دستگیر و روانه زندان کنند. یا خانواده‌اش را زماني که در زندان بوده با هجوم بر خانه و کاشانه‌اش مورد تهدید و ارعاب قرار دهند. این بدعتی است در تایخ سینمای ایران، که همواره از آن سخن خواهند گفت.

مرا متهم به حضور در اجتماعات کرده‌اند. در سینمای اجتماعی، فیلمسار ناظر است. ناظر بر وقایع اجتماعی­ اش. پس با این نگرش، من باید بر اتفاقاتی که بر کشورم می­ گذشت، ناظر می­ بودم. هر چند فیلمساز با دوربین­ اش نظاره می­ کند، اما اجازه­ ی استفاده از دوربین را به هیچ فیلمساز ایرانی ندادند. هنرمند می­ بیند تا شاید روزی روزگاری برای به­ وجود آوردن اثر هنری الهام بگیرد. من ناظر بودم و این حق من بود که ببینم. هیچ­کس اجازه ندارد هنرمند را وادار به ندیدن کند. چرا باید این حق را از هنرمند سلب کرد و او را به جرمی واهی محاکمه کرد.

گفته شده که ما فیلم بدون مجوز می­ ساختیم. قبل از هر چیز باید بگویم هیج قانونی نیست که مجلس تصویب و به وزارت ارشاد در این باره ابلاغ کرده باشد. تنها آيین‌نامه‌های داخلی وجود دارد که با تعویض معاونت‌هاي سینمائی، دست‌خوش تغییر می‌شوند.
گفته شده ما به بازیگرهای فیلم، فیلمنامه نداده­ ایم. اصولاً سینما را در شکل کلی به دو دسته تقسیم می­ کنند. سینمای تجاری و سینمای هنری. سینمای تجاری با بازیگران حرفه­ ای شناخته­ شده شکل می­ گیرد. آن­ها کار خود را بلدند و با خواندن فیلمنامه و راهنمایی کارگردان از پس اجرای نقش برمی­آیند. اما در سینمای هنری، به خصوص سینمای اجتماعی هرچند در بعضی از آنها بازیگران حرفه‌ای حضور دارند، اما اکثرا بازیگران غیرحرفه‌ای هستند. در این صورت، کارگردان لزومی به دادن فیلمنامه به آن­ها نمی­ بیند، چرا که این امر تأثیر منفی در بازی آن­ها مي‌گذارد. اگر قرار است ما را به این جرم محاکمه کنید، خیل عظیم فیلمسازانی را که به این شیوه کار می­ کنند را محاکمه می­ کنید. اين يك شيوة فيلم‌سازي است كه در قوانين قضايي و جزايي جايي براي آن تعيين نكرده‌اند و چنين اتهامي در اين پرونده بيش‌تر به يك شوخي مي‌ماند

مرا متهم به امضای بیانیه کرده­ اند. من یک بیانیه امضا کرده­ ام، آن­هم بیانیه­ ی موسوم به 37 فیلمساز ایرانی. آن روزها که هر قشر و گروهی نظر خود را نسبت به وقایع و اتفاقاتی که در کشور در جریان بود با صدور اطلاعیه اعلام می­کردند، 37 نفر از معتبرترین فیلمسازان کشورمان نگرانی خود را از آینده کشور با توجه به اتفاقات جاری اعلام کردند که من هم یکی از آن­ها بودم. متاسفانه به جای آن­که به نگرانی­ های این هنرمندان عاشق کشورشان توجه شود، قسمت­ هایی از این بیانیه گزینش شده و آن­را مدرک جرم ساخته­ اند. کدام نوشته­ ای را سراغ دارید که با گزینش جملات و کلماتی کوتاه از آن نتوانید معنایی متفاوت از کلیت­ اش به­ دست آورید؟ آیا این 37 سینماگر حق نداشتند نظر خود را نسبت به وضعيت کشورشان بیان کنند؟ آیا بیان این نظر جرم است و باید این 37 نفر محاکمه شوند؟ آیا هنرمندان باید نسبت به سرنوشت کشورشان بی­ تفاوت باشند؟ این 37 نفر اکثراً همان­ هایی هستندکه به هر بی‌عدالتی در سراسر جهان عکس­ العمل نشان داده و اعلامیه نوشتند. حال چگونه می­توان از آن­ها انتظار داشت نسبت به سرنوشت کشورشان بی­ تفاوت باشند؟ یادآوری می‌کنم در جايي که به‌راحتی به هر کس انگ خائن و وطن‌فروش یا جاسوس زده می‌شود، حتی یک مورد را هم نمی‌توانید بیابید که موفق شده باشند چنین برچسبی را به فیلمسازان بزنند.

گفته شده كه من سازمانده ی تظاهرات در خارج از کشور را هنگام برپایی افتتاحیه­ ی جشنواره­ ی مونترال کانادا به عهده داشته­ ام. آخر هر اتهامی باید کمی واقعیت و انصاف را هم پشتوانه داشته باشد. من در مونترال ریاست هیأت داوران را به عهده داشتم و تنها چند ساعت قبل از مراسم به آن­جا رسیده بودم. منی که آن­جا هیچ­کس را نمی­ شناختم، چگونه می­ توانستم چنین کنم؟ آیا واقعاً یادمان رفته آن­روزها هر جای دنیا که مراسمی بود، هموطنان­مان در خارج از کشور گرد هم می­ آمدند و خواسته­ های خود را مطرح می­ کردند؟ حتی در مسابقات ورزشی هم چنین بود. آیا اکنون باید بازیکنان، حتی فوتبالیست‌هائی که مچ‌بند سبز بسته بودند یا سرمربی تیم ملی متهم به سازمان­دهی رفتار تماشاگران شوند؟

گفته شده كه من با رسانه­ های فارسی­ زبان خارج از ایران مصاحبه کرده­ ام. در کجای قانون ما را از مصاحبه منع کرده­ اند؟ تنها موردی که به من تذکر جدی داده شد، در مهرماه سال گذشته و در دفتر پی­گیری وزارت اطلاعات بود

بخش دوم: آن­چه می­گویم

تاریخ گواهي می­ دهد كه ذهن هنرمند، ذهن تحلیل­گر جامعه­ اش است. با اندوخته­ ی تاریخ و فرهنگ و دانش، ناظر بر وقایع جاری جامعه‌اش است. آن­را می­ بیند، تحلیل می­ کند و در قالب اثر هنری به معرض دید، شناخت و قضاوت جامعه می­ گذارد که حتی راه‌گشای اهل سیاست نیز هست. آیا آن­چه در ذهن هنرمند می­ گذرد دلیل مجرم بودن اوست؟ آیا بازداشت من، همکاران و خانواده­ ام به جرم واهی ساختن فیلمی بدون مجوز، نشانه­ ای است برای همه­ ی اهل فرهنگ و هنر این کشور که: "هر آن­که مستقل باشد و حاضر به تن دادن به فاحشه‌گی هنری نباشد ، جایش در زندان است؟"

در نطفه کشتن عقیده و عقیم کردن هنرمندان دلسوز جامعه تنها یک نتیجه می­ دهد و آن خشکاندن ریشه­ های اندیشه و بی­ ثمر کردن درخت خلاقیت و هنر است. به گمان من، بازداشت من و همکارانم در حین فیلمبرداری فیلمی ناتمام، هجوم صاحبان قدرت بر همه­ ی اهل فرهنگ و هنر و سینماگران کشور است. و قدرت­نمایی برای این که: هر که از ما نیست و مثل ما فکر نمی­ کند، محکوم است.

من یک سینماگرم. دور از سیاست و جنجال­ های قدرت. تمامی دوران فیلمسازیم را در این کشور فیلم ساخته­ ام. با بازداشت و محاکمه­ ی من، نه‌تنها منِ فیلمساز، که سینما را به عنصری سیاسی تبدیل کرده­ اید. این تنها محکمه­ ی من نیست. محکمه­ ی هنر و هنرمندان این کشور است. گواه تاریخ هر کشوری، آثار هنری و برخورد با هنرمندان آن سرزمین است. پس هر حکمی که در این دادگاه داده شود، حکمی است برای همه­ ی هنرمندان، بخصوص همه­ ی سینماگران این سرزمین. و حتی حکمی است برای جامعه­ ی ایران که سال­هاست مخاطب این سینما هستند. نهال من و همه­ ی هنرمندان ایران در خاک این کشور ریشه دوانده و میوه­ ی درخت هنر ما، حاصل زیبایی­ها و زشتی­های این سرزمين است. پس هر حکمی که به من و اندیشه­ ی من می­دهید، حکمی است که به مردم این کشور داده می­ شود.

تاریخ هرچه را که فراموش کند، مطمئن باشید برخورد با هنرمندان را هرگز از حافظه­ ی خود پاک نمی­ کند. شما هر رأیی که بدهید به من نمی دهید به سینمای مستقل ایران می‌دهید. سینمای ایران در این سی سال آبروی ایران و هنر این سرزمین بوده، شما به این آبرومندی رأی می‌دهد. رأی شما در صورت در نظر نداشتن جوانب آن، محدود به این چاردیواری نخواهد شد. باور کنید در آینده هرگز از این دادگاه به عنوان محکمة جعفر پناهی نام نخواهند برد. بلکه از آن به عنوان «محکمة سینما و هنر ایران» یاد خواهند کرد. پس یادآوری می­کنم تا یادمان نرود.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست 9 سال پیش وقتی از جعفر پناهی برای شرکت در جشنواره­ ای در آمریکا دعوت کردند، اعلام کرد اگر بخواهید در بدو ورود به خاک آمریکا از من انگشت­ نگاری کنید، نخواهم آمد؛ و نرفت. اما چندی بعد وقتی دعوت جشنواره­ هایی را در آرژانتین و اروگوئه پذیرفت و راهی آن کشورها شد، هنگام تعویض هواپیما در فرودگاه نیویورک، ماموران فرودگاه به خاطر ایرانی بودن او و به دلیل قانون مبارزه با تروریست او را برای مراحل تحقيرآميز انگشت­ نگاری فراخواندند. اما جعفر پناهی به دليل مقاومت به غل و زنجیر کشیده شد و 16 ساعت در بازداشت ماند و فردای آن روز بدون تن دادن به انگشت­ نگاری، فرودگاه را به مقصد وطن ترک کرد. از آن پس اعتراض خود نسبت به رفتار غیرفرهنگی و غیرانسانی با هنرمند ایرانی را به گوش جهانیان رساند که حمایت­ های گسترده­ ی شخصیت­های فرهنگی، هنری و سینمایی جهان را در پی داشت. چرا که هنرمند مستقل، مخالف بی‌عدالتی در تمامی این کره خاکی است. و چون به هیچ قدرتی وابسته نیست در هر مکان و هر زمان نظر خود را دور از سیاست‌بازیها اعلام می‌دارد. آن زمان جعفر پناهی نمی­دانست روزی در کشور خودش هم بازداشت می­ شود و دست­بند به دست، راهی زندان اوین خواهد شد تا در سلول انفرادی جای گیرد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی 5 سال است امکان فیلم ساختن در کشورش را نداشته، دو سال پیش مجوز ساختن فیلم "بازگشت" را که درباره­ ی جنگ بود به او ندادند و فيلم‌هايش، بامجوز و بي‌مجوز، امكان نمايش نداشته‌اند؟

آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی مهرماه سال گذشته، پس از توقیف پاسپورت در فرودگاه و اعلام ممنوع‌الخروجی همراه دو سینماگر ممنوع­ الخروج دیگر در یادداشتی اعلام کرد: «ما سینماگریم. در تمام طول فعالیت فرهنگی­ مان می­ توانستیم پاسپورت دیگری داشته باشیم؛ اما خواست و اراده­ ی­ ما بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن بوده است...»؟ آن زمان جعفر پناهی نمی­دانست که ماندن در کشورش، بازداشت، ماندن در سلول انفرادی، تفتيش عقاید و غیره را نیز به همراه دارد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست غرفه­ ی جوایز جعفر پناهی در موزه­ ی سینما، بسیار بزرگ­تر از سلول انفرادی­ اش در ایام بازداشت­ اش بود؟ تمامی جوایز این غرفه­ گنجینه ای است ارزشمند برای تاریخ سینمای ایران . جوایزی همچون: شیر طلای ونیز، خرس نقره­ ای برلین، دوربین طلای کن، پلنگ طلای لوکارنو، لاله طلای استانبول، هوگوی طلایی شیکاگو، خوشه­ ی طلایی والادولید اسپانیا، پلاک طلایی سائوپولوي برزیل، پرمدئوس طلایی گرجستان، پودئوي طلائی آرژانتین، جایزه‌ي بزرگ توکیو، جایزه‌ي بزرگ منتقدین جهان، جایزه­ ی بزرگ اروگوئه و ده­ ها جایزه­ ی بزرگ و کوچک دیگر از پنج قاره­ که حاصل بیش از دویست بار حضور در بیش از صد جشنواره از پنجاه دو کشور جهان است... در مقابل، سلولی کوچک به ابعاد...، بگذریم.

چه یادمان باشد، چه یادمان نباشد، اکنون من، جعفر پناهی با وجود همه­ ی این بی­ مهری­ها باز هم اعلام می­کنم که ایرانی­ ام و در ایران باقی خواهم ماند. من کشورم را دوست دارم و بهای این دوست داشتن را هم پرداخته‌ام و اگر لازم باشد باز خواهم پرداخت. و چون به گواه فیلم­ هایم، فهم و احترام متقابل و تحمل کردن را یک اصل از اصول مدنی می­دانم، پس تأکید می­کنم که از هیچ کس کینه­ و نفرتی به دل ندارم، حتی از بازجوهایم. چرا که ما در برابر نسل آینده مسئول­ ایم. مسئول­ ایم این سرزمین را بدون کوچکترین گزند تحویل نسل بعد دهیم.

تاریخ صبور است. هر دورانی را چه دیر و چه زود از سر می‌گذراند. اما من نگرانم. نگرانم و از شما می‌خواهم وجدانتان را قاضی کنید. نگرانی من از تفرقه، چنددسته­ گی و از مخاطراتی است که در آینده بروز مي‌كند و ريشه در نفرت و کینه دارد. می­ خواستم و همچنان می­ خواهم که آرامش، پرهیز از خشونت، تحمل، رواداری و احترام متقابل، اصل روابط اجتماعی و انسانی ما باشد. نسل آينده، انسانیت، آزاده­ گی، برابری و برادری از ما می­ آموزد و ما موظفیم دور از هر گونه برتری‌جويی طبقاتی، قومی و ملیتی، احترام به عقاید يكديگر بگذاريم و از کینه‌توزی میان آنها بکاهیم. اگر چنین نکنیم، با توجه به رويدادها و وضعيت کشورهای همسایه، ایران ما آسيب‌پذير و مستعد هرج ومرج و ناامنی خواهد شد. پرهيز از چنان شرايطي، تنها زمانی میسر می­شود که کینه­ های‌مان را دور بريزيم و مهر و عشق و تحمل عقاید را جایگزین­ اش کنیم. این راهی است که ماندگاری و شرافت این سرزمین را تضمین می­ کند .

«راهی است راه عشق، که هیچش کرانه نیست...»

با تشکر
فیلمساز ایرانی، جعفر پناهی

مصطفی تاج زاده: افسانه انقلاب مخملی، پوششی برای کودتای انتخاباتی بود

تاجزاده در ملاقات كابيني با همسرش:
در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود!
. ادامه راه سبز(ارس): سید مصطفی تاجزاده امروز در ملاقات با همسرش نسبت به روند بازداشت ها ، سانسور و فیلترینگ در کشور به شدت اعتراض کرد . تاجزاده با محکوم کردن فیلترینگ سایت رسمی سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی ایران و سایت بنیاد باران گفت: «فرض کنیم ما بتوانیم همه سایت های منتقد را فیلتر و همه روزنامه های کشور را توقیف و سانسور و همه منتقدان را بازداشت و از انتشار آمار اقتصادی کشور جلوگیری کنیم، آیا در آن صورت با موج نارضایتی رو به گسترش ناشی از بی کفایتی ها، ندانم کاری ها، قوم و خویش سالاری ها، آقازاده سالاری ها و فسادهای حکومتی مواجه نخواهیم بود؟»

تاج زاده در بخش دیگری از سخنان خود افزود: «در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود. تعجب آور آن است که در عصر اینترنت و ماهواره و دموکراسی و در زمانه ای که حتی کودکان دبستانی نیز نسبت به رفتار دیکتاتورمنش ما از صدر تا ذیل حساسیت نشان می دهند، عده ای به فکر بازتولید مناسبات آمرانه و خشن و سرکوبگرانه افتاده اند.»

متن پیاده شدهء صحبت های مصطفی تاج زاده در ملاقات کابینی با همسر خود:
شنیده ام در آزادترین کشورهای دنیا که مسئولانش اخیراً به نقض حقوق شهروندان کشورهای غربی و فیلترینگ سایت ها در آمریکا رسماً اعتراض می کنند، سایت مؤسسه باران و نیز سایت شخصی رئیس جمهور سابق کشورمان را که دوبار با آرای بیش از ۲۰ میلیون انتخاب شده است، فیلتر کرده اند. این اقدام ضمن آن که تأسف برانگیز است، تعجب آور نیست چرا که وقتی رسماً و عملاً نظام اسلامی را ولایی و تک حزبی می خوانیم و منظور ما جز حزب پادگانی و حضور گسترده نظامیان در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی نیست و هنگامی که حتی در انحلال یک دانشگاه روش و منش نظامی ما حرف اول را می زند و تعطیلی آن را هم چون «اتاق فکر و فرمان ارتش دشمن» به شمار می آوریم که لازم است در یک عملیات رزمی شبانه به تسخیر نیروهای گوش به فرمان ما درآید، در چنین شرایطی فیلترینگ هیچ سایتی و انحلال هیچ حزب و تشکل و نهادی و بازداشت هیچ شهروندی و سرکوب هیچ اجتماع مسالمت آمیز مردمی تعجب آور نخواهد بود.

در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود. تعجب آور آن است که در عصر اینترنت و ماهواره و دموکراسی و در زمانه ای که حتی کودکان دبستانی نیز نسبت به رفتار دیکتاتورمنش ما از صدر تا ذیل حساسیت نشان می دهند، عده ای به فکر بازتولید مناسبات آمرانه و خشن و سرکوبگرانه افتاده اند. اکنون فرض کنیم ما بتوانیم همه سایت های منتقد را فیلتر و همه روزنامه های کشور را توقیف و سانسور و همه منتقدان را بازداشت و از انتشار آمار اقتصادی کشور جلوگیری کنیم، آیا در آن صورت با موج نارضایتی رو به گسترش ناشی از بی کفایتی ها، ندانم کاری ها، قوم و خویش سالاری ها، آقازاده سالاری ها و فسادهای حکومتی مواجه نخواهیم بود؟ مگر مشکلات مردم مانند گرانی و بیکاری و ناامیدی نسبت به آینده امری کاذب یا برآمده از تبلیغات سوء منتقدان و مخالفان است که با سانسور بتوان آن ها را خنثی کرد؟

آیا مردم با انتشار آمار یا مطالعه مطالب نشریات منتقدان متوجه می شوند که اوضاع اقتصادی کشور بد است؟ وقتی خود مدیران نمی دانند که تا هفته آینده قرار است کدام گام را برای اجرای بزرگترین و مهم ترین طرح اقتصادی کشور بردارند، سانسور و سرکوب منتقدان چه مشکلی را حل می کند وقتی جناح حاکم سعی در ترویج پیامدهای بسیار گسترده مشکلات اقتصادی در زندگی شهروندان بویژه قشرهای مستضعف و محروم دارد و می تواند بخش قابل توجهی از آنان را از هستی ساقط کند اما در عین حال خود اختلاف نظر دارند و به گونه ای سخن می گویند که گویی از هم اکنون می دانند اقداماتشان ناموفق خواهد بود. آیا ممیزی وبگیر و ببند می تواند مانع آشکار شدن ندانم کاری های مدیریتی و اختلاف نظرها در عالی ترین سطوح حاکمیت شود؟ آیا مردم به علت فعالیت سایت باران متوجه شده اند که مدیران کنونی بیش از آن که به فکر اجرای درست طرح حذف یارانه ها باشند تا جراحی کنونی اقتصادی قشرهای کمتری را زیر چرخ های خود له کند، به فکر انتخابات ریاست جمهوری آینده هستند و از هم اکنون برای هم خط و نشان می کشند!

جالب آن که با وجود شعار همیشگی جناح اصولگرا که ما نمی گذاریم مشروطه تکرار شود و روحانیت پل پیروزی جماعتی قرار گیرد که پس از کسب قدرت آن را خراب کنند، ناگهان بخشی از اصول گراها که به خود آمده و می بینند که ای دل غافل چه کلاه بزرگی برسرشان رفته است! عده ای که در جلسات خصوصی می گویند ریشه مشکلات کشور روحانیت است، از دوش اصولگراها بالا رفته اند، اکنون بی اعتنا به روحانیت و مرجعیت درصدد تخریب یاران قدیم برآمده اند و قصد دارند در انتخابات آتی متحدان امروز خود را حذف کنند. متأسفم که ضدیت کور با اصلاحات و اصلاح طلبان و سبزها جایی برای مشاهده روند تمرکز قدرت و به حکومت رسیدن کسانی باقی نگذاشته است که هیچ نهاد مستقلی را چه دانشگاه باشد چه حوزه و چه احزاب باشند و چه تشکل های مستقل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از هر دسته و گروه را برنمی تابند. تعجب آمیز فیلترینگ سایت آقای خاتمی نیست، چرا که تک صدایی چنین اقتضائی دارد. تعجب از افکار اصول گرایانی است که با حمایت خود پل پیروزی کسانی شدند که برخلاف شعارهای عوام فریبانه قبلی خود، اکنون عذر تقصیر به پیشگاه کورش هخامنشی می برند.

کورش بزرگ که موجب اعتلای ایران بود و این ها با عملکرد خود باعث نابودی ایران هستند. این ها اکنون برخلاف تبلیغات رسمی و شبانه روزی متحدان اصولگرای خود، مدعی اند که شعارهای اسلام فقاهتی و نگاه سنتی به مسائل فرهنگی و اجتماعی پاسخ گوی نیازهای جامعه جوان و تحول خواه ایرانی نیست. روشن است که مشکلات جامعه ایرانی، چفیه نداشتن مجسمه کورش و سخن گفتن از مکتب ایرانی نیست. مشکل آن است که عده ای یک بار دیگر به جنگ دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی شهروندان رفته اند و با این گونه اقدامات می خواهند عدم کفایت خود را در اداره کشور، آن هم در زمان کسب درآمدهای افسانه ای نفت در ایران و جهش بزرگ اقتصادی برخی کشورهای همسایه، تحت الشعاع قرار دهند.

امیدوارم همه اصول گراها مانند سایر اقشار ملت متوجه شده باشند که افسانه انقلاب مخملی صرفاً بهانه و پوششی بود برای پنهان کردن کودتای انتخاباتی و تک صدایی شدن جامعه و بنابراین نباید در برابر این روند، سکوت کنند. حتی اگر فقط به فکر آینده خودشان باشند و دردهای کشور و مردم را به حساب نیاورند. من یک بار دیگر توجه آنان را به این نکته جلب می کنم که باوجود اتهامات فراوانی که متوجه اصلاح طلبان و سبزها کرده و می کنند، یک سال و نیم پس از بازداشت های غیرقانونی فعالان ستادهای انتخاباتی رقیب آقای احمدی نژاد و پس از ضرب و شتم و ها و انفرادی های طولانی مدت و باوجود اعترافات ساختگی که البته یکی پس از دیگری نمایشی بودن آن ها افشا شد، مقامات نظامی و امنیتی مسئول پروژه سرکوب به رغم همه ادعاها و اتهامات از ارائه حتی یک مدرک برای اثبات فساد مالی، اخلاقی و اتهامات سیاسی کسانی که اینک دربند و زندان گرفتارند، عاجزند. به همین دلیل اعلام می کنند که در آینده معلوم خواهد شد که این ها چه کرده اند و به کجا وصل بوده اند!آنان خود بهتر از هر کس می دانند که سندی در دست ندارند زیرا اساساً هیچ گونه ارتباط و طرح خائنانه ای وجود نداشته است.

اگر کودتاگران حتی یک مورد سند قابل اثبات ادعاهایشان را داشتند، دست مایه ای برای برنامه های شبانه روزی رسانه میلی می شد. به هر حال تأکید می کنم آنان هرچند به ما اتهام می زنند و فرصت پاسخ گویی را از ما سلب کنند، خود نمی توانند پاسخ گوی کودتای انتخاباتی ۸۸ و سرکوب های بعدی آن باشند. اگر ملت ایران به توپ بستن مجلس را در عصر مشروطه فراموش می کرد، حزب پادگانی نیز می توانست امیدوار باشد که ایرانیان کشتار سال ۸۸ را فراموش خواهند کرد. مگر فاجعه ۱۸ تیر ۷۸ از یادها رفته که حمله به کوی دانشگاه در سال ۸۸ و جنایات عاشورای آن سال از یاد مردم برود؟ مگر آنان در تبلیغات صداوسیما معترضان خیابانی را اراذل و اوباش نخواندند و مگر پس از شهادت بهترین جوانان وطن در شکنجه گاه کهریزک مجبور نشدند آنان را رسماً شهید بخوانند و به حساب بیاورند؟

آیا همین مسئله به تنهایی کافی نیست تا حقانیت و نیز اقتدار جنبش فراگیر سبز را ثابت کند؟ که مُهر رسوایی را نه سال ها بعد و پس ازشکست روش های غیردموکراتیک اقتدارگراها که در همان عصر سانسور مطلق و مجیزگویی افراطی بر پیشانی آنان زده است؟ امیدوارم همه از حوادث یک سال گذشته درس عبرت گرفته با رعایت حقوق مردم امکان ایجاد فضایی آزاد و مدنی را فراهم کنند تا همگان با فعالیت و رقابت سالم سیاسی و اجتماعی بتوانند این مرحله سخت تاریخی را در سطح ملی و منطقه ای پشت سر بگذارند.

۸/۱۹/۱۳۸۹

نوری زاد: ماموران وزارت اطلاعات من، تاج زاده، مومنی، کرمی، رجبی و بسیاری دیگر را کتک زده‌اند

ياداشت اسير سرافراز محمد نوري زاد از زندان اوين:
در دل گریستم که اوضاع قضاوت در این ملک، به کجا انجامیده است؟!
. ادامه راه سبز(ارس): سایت محمد نوری‌زاد، یادداشتی را به قلم وی منتشر کرد که وی در آن از شکنجه خود و چند زندانی دیگر و توهین ماموران امنیتی به خانواده خود خبر می دهد.

نوزي زاد در يادداشت خود آورده است: «ماموران وزارت اطلاعات در روزهای بازداشت، هم مرا کتک زده اند و هم به ناموس و خانواده ام فحش داده اند. این رفتار هیولاگون ماموران وزارت اطلاعات، در مورد آقایان سید مصطفی تاجزاده، عبدالله مومنی، حمزه کرمی، محمدرضا رجبی، و بسیاری دیگر نیز صورت پذیرفته است. هم کتک زده اند، هم فحش های ناموسی داده اند، و هم کله ی بعضی را در کاسه ی مستراح فرو برده اند. »

وي در ادامه ابراز اميدواري كرده است: «به امید روزی که آن عده از ماموران خطاکار و فحاش و بزن بهادر و شکنجه گر وزارت اطلاعات، در پیشگاه عدل خدا و مرد، پاسخگوی رفتار شنیع خود باشند. والسلام علی من التبع الهدی»

در ادامه متن كامل اين يادداشت را ميخوانيد:
صبح روز شنبه ۱۵/۸/۸۹ ، همچنان از عفونت شدید در ناحیه فک و دندان های خود در رنج بودم که ماموری آمد و گفت: آماده شوید باید برویم دادسرا. با وجود اینکه به خود قبولانده ام انتظاری جز از هر آنچه روی می دهد، نداشته باشم، اما نمی دانم چرا یک گرایش کورسو مانندی از دوردست های ذهنم خودی نشانم داد و به من گفت: احتمالا بعد از نگارش سه نامه ی رسمی به دادستان و رئیس زندان مبنی بر عفونت شدید در ناحیه ی فک و دندانها، و ارجاع آن بزرگواران به نظر مکتوب پزشک متخصص زندان اوین، می خواهند مرا برای مداوا به جایی بفرستند.

این گمان کورسو مانند، از سلول تا دفتر قاضی، که راهی طولانی نبود و من و مامور همراهم، پیاده آن را طی می کردیم، هر از چندی سر بر می آورد و خودی نشان می داد.که یعنی: زیاد بدبین نباش!می بینی به نامه های تو،گر چه دیر، اما به هر حال پاسخ گفتند.چرا که آنها،هرکس که باشند،انسان اند.سن و سالی پشت سر گزارده اند. درد کشیده اند. حالا نه اگر درد مردم را، اما درد دندان که تجربه کرده اند. حالا عفونت شدید نداشته اند که نداشه اند! این گمان خوب،تا دادسرا نیز با من بود. و حتی تا لحظه ای که او دست به پوشه ای برد و برگه ای را بیرون کشید و به مطالعه ی سطحی آن پرداخت.همان مترسک درون،باز برآمد و به من گفت این برگه ای که در دست جناب قاضی است، احتمالا نظر جناب دادستان یا ریاست زندان است.

که فلانی، ببین ما چه اندازه به فکر تو و امثال تو هستیم؟ صورتت عفونت شدید دارد؟ بفرما، این هم موافقت نامه ی بزرگان دستگاه قضا، برو خودت را معالجه کن! منتها به همین شرطی که خودت در نامه هایت آورده ای! با هزینه شخصی ! همه ی عمر این گمان مترسکی من، سه ثانیه بیش به درازا نیانجامید. جناب قاضی، برگه ی از پیش نوشته شده را به دست من داد و گفت: شما در نامه ی آخرت به رهبری، به ماموران وزارت اطلاعات توهین کرده ای. اداره کل حقوقی وزارت اطلاعات از شما شکایت کرده است. اگر پاسخی دارید بنویسید. برگه را گرفتم و به دستخط جناب قاضی نگاه کردم. بله، او، پیش از ورود من، و تحت یک پرسش، مسئله توهین مرا مطرح کرده و از من خواسته است تا پاسخ بگویم. خودکاری گرفتم و نوشتم: ماموران وزارت اطلاعات در روزهای بازداشت، هم مرا کتک زده اند و هم به ناموس و خانواده ام فحش داده اند. این رفتار هیولاگون ماموران وزارت اطلاعات، در مورد آقایان سید مصطفی تاجزاده، عبدالله مومنی، حمزه کرمی، محمدرضا رجبی، و بسیاری دیگر نیز صورت پذیرفته است. هم کتک زده اند، هم فحش های ناموسی داده اند، و هم کله ی بعضی را در کاسه ی مستراح فرو برده اند.

خوب، این از سوال اول.برگه را به دست قاضی محترم دادم. مطالعه نکرده پرسش دوم را نوشت و به دستم داد. برگه را گرفتم. اطمینان دارم اگر همه ی حقوقدانان و قاضیان و وکلای ایران و جهان دست به دست هم بدهند، نمی توانند سوال دوم را که سوال پایانی جناب قاضی نیز بود، حدس بزنند. و اما پرسش دوم: ”اتهام شما از نظر من محرز است. آخرین دفاع خود را بنویسید”. به قاضی گفتم: یعنی شما با این سرعت، به احراز جرم و خطای من پی بردید؟ گفت: بله. در پاسخ به پرسش دوم، و به عنوان آخرین دفاع، فقط یک خط نوشتم:” به امید روزی که آن عده از ماموران خطاکار و فحاش و بزن بهادر و شکنجه گر وزارت اطلاعات، در پیشگاه عدل خدا و مردم، پاسخگوی رفتار شنیع خود باشند. والسلام علی من التبع الهدی”.

به جناب قاضی گفتم: تمام است؟ گفت: تمام است. می توانید بروید. به قاضی که نامش محبی بود گفتم: می دانید اجداد شما، آنگاه که شهرت “محبی” را برای خود برگزیدند، اراده شان، ابراز ارادت به اهل بیت پیامبر اکرم بوده است؟ متاسفانه، شما امروز، به جای ابراز ارادت به پیشگاه عدلی که تاکید و توصیه ی بنیادین آنان است، سر به ارادت دیگرانی فرو برده اید که نسبتی با عدل ندارند. ا

ین گفتم و از اتاق او بیرون زدم. در راه بازگشت، مامور همراه من که از این همه شتاب تعجب کرده بود گفت: من هر وقت یکی را به اینجا می برم، حداقل سه چهار ساعتی معطل می شوم. به او گفتم: بی دلیل نیست که بزرگان دینی ما به قاضیان توصیه کرده اند که کفش تنگ نپوشند، به هنگام خشم قضاوت نکنند، واگر کم حوصله و از چیزی ناراحت اند، از قضاوت پرهیز کنند. حتی بزرگان دینی ما گفته اند اگر یک قاضی به تنگ افتاد، یعنی نیاز مبرمش بود که به مستراح برود و قضای حاجت کند، در همان حالت تنگ و فشار، دست به کار قضاوت نبرد.

مامور همراه من چیزی نگفت، من اما در دل گریستم. که اوضاع قضاوت در این ملک، به کجا انجامیده است که سایه ی مخوف ماموران وزارت اطلاعات، یک قاضی بخت برگشته را چنان مرعوب خود می سازد که با چشمان بسته به اجابت دستورالعمل آنان شتاب می کند. گویا در همان مسیر رفتن، طی دو پرسش برق آسا، سر و ته قضیه را به هم آورده است و در پاسخ به “چرا” ی متهم مبهوت، می گوید: ”برو کنار من باید خودم را به دستشویی برسانم!”

مصاحبه تلويزيون رسا با همسر محمد نوری زاد
۲۰ آبان ۱۳۸۹


دیدار زهرا رهنورد با فرهاد اظهری، از مجروحان جنبش سبز + عکس

فرهاد اظهری در راهپیمایی 25 خرداد مورد اصابت گلوله قرار گرفته است:
دیدار زهرا رهنورد با فرهاد اظهری، از مجروحان جنبش سبز

. ادامه راه سبز(ارس): به گزارش کلمه، فرهاد اظهری در ۲۵ خرداد ماه ۸۸، پس از راهپیمایی بزرگ مردم از میدان امام حسین به میدان آزادی، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. وی بیش از یک سال است که با مشکلات جدی جسمی‌اش دست و پنجه نرم می‌کند. اصابت گلوله به پای این جوان موجب شد که او در یک سال اخیر چند بار تحت عمل جراحی قرار بگیرد و شرایط جسمانی سختی را پشت سر بگذارد .

دكتر زهرا رهنورد هفته گذشته با اين مجروح حوادث پس از انتخابات پرمناقشه سال ۸۸ و خانواده وي دیدار کرد. در این دیدار زهرا رهنورد را جمعی از زنان اصلاح طلب همراهي كردند.

رهنورد در این دیدار ضمن قدردانی از صبر و شکیبایی خانواده اظهری و تحمل شرایط پیش‌آمده برای فرزندشان در یک ساله اخیر، روحیه و استقامت آنها را تحسین کرد و گفت: «برای هر خانواده‌ای دیدن فرزندش در این وضعیت سخت و طاقت‌فرساست و تنها با توکل به خدا و امید به آینده می‌توان چنین روزهای سختی را پشت سر گذاشت.»

وي همچنین مقاومت و روحیه خستگی‌ناپذیر فرهاد اظهری را ستود و ادامه داد: «همان‌گونه که وی در این یک سال توانسته با مشکلات جسمی پیش‌آمده و شرایط طاقت‌فرسا کنار بیاید، از این پس هم باید سعی در رشد و تعالی خویش داشته باشد و برای روزهای پیش رو که به امید خداوند سلامت خویش را به طور کامل به دست خواهد آورد، آمادگی لازم را کسب کند.»

زهرا رهنورد در ادامه سخنانش همچنین بروز حوادثی این‌چنینی مانند مجروح و کشته شدن افراد بی‌گناه و به گلوله بستن مردم بی‌دفاع، آن هم در یک راهپیمایی اعتراضی بدون خشونت و در سکوت کامل را بار دیگر محکوم کرد.

این استاد دانشگاه گفت: سرانجام این روزهای سخت می‌گذرد و روزی شاهد احقاق حقوق مظلومین و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات خواهیم بود و این امر با پایداری در راه سبزمان و اتکا و امید به خداوند میسر خواهد شد.

پدر رامين پوراندرجانی: به جای کارت عروسی، کارت عزا پخش میکنیم

اولین سالگرد مرگ رامین پوراندرجانی در مصاحبه با پدرش
به جای کارت عروسی، کارت عزا پخش میکنیم
. ادامه راه سبز(ارس): روز جمعه در حالی مراسم اولین سالگرد درگذشت رامین پوراندرجانی در تبریز برگزار خواهدشد که خانواده او به "روز" می گویند پرونده شکایت شان مسکوت مانده است.

رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه ای که جانباختگان بازداشتگاه کهریزک را معاینه کرده بود،19 آبان سال گذشته به صورت مرموزی درگذشت و مقامات مسئول، ابتدا علت مرگ او را سکته قلبی و سپس خودکشی اعلام کردند؛ در نهایت هم پزشکی قانونی اعلام کرد مرگ این پزشک جوان به علت مسمومیت بوده است.

خانواده آقای پوراندرجانی با طرح شکایتی خواهان روشن شدن چگونگی جان باختن فرزندشان شدند اما با گذشت یکسال، رضا قلی پوراندرجانی به "روز" می گوید: پرونده همچنان مسکوت مانده است نه به نتیجه ای رسیده و نه رسیدگی می شود.

پدر رامین پوراندرجانی می افزاید: میدانیم که شکایت ما به هیچ جایی نخواهد رسید، از اول هم می دانستیم کسی پاسخگو نخواهد بود و نتیجه ای نخواهیم گرفت، اما شکایت کردیم تا هم ثبت شود هم روح پسرمان آرام گیرد.

آقای پوراندرجانی که فرزندش در حال گذران خدمت سربازی بود می گوید: ما بچه مان را در کمال سلامت و شادابی به نیروی انتظامی تحویل دادیم و جنازه اش را تحویل گرفتیم. گویا قسمت مان این است که همین طور بسوزیم وگرنه اصلا بیایند چند نفر را معرفی و اعدام هم بکنند مگر دردی از ما دوا می شود؟ حالا هم که اصلا هیچ رسیدگی‌ای در کار نیست.

چرا فرزندم را به کهریزک فرستادید

پیش از این "روز" سندی را منتشر کرده بود که براساس آن ستوان نوریان، افسر کلانتری 129 تهران در گزارش خود از صحنه قتل رامین پوراندرجانی نوشته بود: "آثار کبودی و خون مردگی در اطراف گردن مشهود بود".

این گزارش اولیه افسری است که به عنوان اولین فرد از سوی مراجع قضائی در صحنه قتل رامین پور اندرجانی حاضر شده بود. اما این گزارش از سوی پزشکی قانونی کاملا نادیده گرفته شده و بدون هیچ گونه اشاره ای به این موضوع و توضیح اینکه علت آثار کبودی و خون مردگی در گردن رامین پوراندرجانی چه بوده، در گواهی صادر شده، دلیل مرگ این پزشک جوان مسمومیت ذکر شد.

از پدر رامین پوراندرجانی در این زمینه می پرسم که آیا این گزارش و سند از سوی آنان و وکیلشان مورد پیگیری قرار گرفته ؟ پاسخ مسئولین چه بوده؟

او پاسخ میدهد: برای این گونه سئوالات معمولا همیشه جواب دارند؛ گفتند ممکن است 24 ساعت بعد چنین تغییراتی به وجود آید. گفتیم ما سندی داریم که گزارش اولیه با گزارش پزشکی قانونی خیلی تفاوت دارد؛ رسما نوشته که آثار کبودی و خون مردگی در گردن مشهود است اما گزارش پزشکی قانونی می گوید مشهود نیست. پی گیری کردیم؛ گفتند بعد از گذشت چند ساعت ممکن است تغییراتی حاصل شود و علائم شیمیایی باشد. اما توضیح ندادند این کبودی و خون مردگی چرا در گردن بوده و چرا این آثار شیمیایی که می گویند در جای دیگری از بدن نبوده و .....

به گفته آقای پوراندرجانی، بازپرس پرونده در دادسرای جنایی تهران به وکیل خانواده رامین گفته است که به گزارش پزشکی قانونی اعتراض کند اما:" گفتم نمیخواهم اعتراض کنم یک سال است که وقت تلف می کنند و خوب میدانیم که رسیدگی نمیکنند. با گذشت یکسال من هنوز نتوانسته ام آقای جعفری دولت آبادی را ببینم؛ گله ای کنم، دردم را بگویم و پاسخی بگیرم. بالاخره ایشان دادستان و مسئول هستند. خب به چه کسی اعتراض کنم؟ دکتر پزشکیان ، نماینده تبریز از طرف مجلس مامور رسیدگی به این پرونده بود. خود ایشان رسما گفتند که برای پیگیری این پرونده به من روی خوش نشان نمی دهند و عملا نمی توانم کاری بکنم. همه رفتند دنبال کار خودشان و ما ماندیم و دردی که ما را می سوزاند.حالا ببینیم عدالت خدا چقدر کارساز است؛ ما که از بندگان خدا عدالتی ندیدیم."

پدر رامین پوراندرجانی می گوید: "رامین تنها دنبال علم و وظیفه انسانی اش بود؛ او اصلا فردی سیاسی نبود. من و مادرش همیشه به او و پسر دیگرمان سفارش میکردیم که فقط دنبال علم و خدمت به مملکت باشند و هرگز تصور چنین روزهایی را نداشتیم."

او سپس می پرسد: "رامین من کجا و کهریزک کجا؟ سئوال اصلی ما این است چرا بچه مرا به کهریزک فرستادند؟ بچه من امانتی بود که برای خدمت سربازی به نیروی انتظامی داده بودیم؛ یک سرباز بود تحصیل کرده بود، انسانی لطیف با روحی حساس بود ، او کجا و آن فاجعه های کهریزک کجا؟ "

در کیفرخواست صادره در دادگاه نظامی تهران که به فاجعه کهریزک رسیدگی میکرد، از رامین پوراندرجانی به عنوان متهم پرونده نام برده و گفته شده بود که به دلیل فوت او ، قرار منع تعقیب صادر شده است.

پدر رامین در خصوص دادگاه کهریزک می گوید: "در این دادگاه اصلا ما را به حساب نیاوردند، شاید اگر در این دادگاه مسائل واقعا رو و حقایق کاملا بیان می شد، سرنخی از مساله رامین هم به دست می آمد اما اصلا ما را دعوت نکردند. آقای روح الامینی از روند رسیدگی در این دادگاه اظهار رضایت کرد اما من برخلاف آنها اصلا راضی نیستم حداقل باید ما را نیز دعوت میکردند نه اینکه پرونده پسرم در دادسرای جنایی مسکوت بماند. می گویم که ما هیچ کسی را نمی بخشیم و این عدالت نیست."

در شرایطی با آقای پوراندرجانی صحبت میکردم که خانواده رامین اعلامیه های مراسم سالگرد درگذشت او را برای انتشار آماده میکردند. پدر رامین که به شدت متاثر بود می گوید: "ما یک خانواده ساکت و کم جمعیت بودیم، 4 نفر بودیم که رامین از بین رفت و همین یک ساعت پیش که اعلامیه ها را آماده می کردیم عاشورایی بود برای ما، مادر رامین و برادرش و من دقیقا یک ساعت گریه میکردیم و من الان هم سرم گیج می رود. خدا سر هیچ کسی نیاورد دلمان می سوزد و کباب می شویم به جای اینکه کارت های عروسی رامین را پخش کنیم کارت های عزایش را پخش میکنیم و نمیدانیم مقصر واقعی کیست و ...."

براساس اعلام پدر رامین ، مراسم اولین سالگرد درگذشت رامین پوراندرجانی، روز جمعه از ساعت 10 تا 12 ظهر در مسجد طوبی در تبریز برگزار می شود.

اکنون در حالی یکسال از درگذشت مشکوک رامین پوراندرجانی می گذرد که پیش از این نزدیکان او به "روز" گفته بودند: "مسئولان اجازه رویت پیکر رامین را به خانواده و نزدیکان او در تبریز نداده بودند."

یکی از نزدیکان رامین پوراندرجانی در این زمینه به "روز" گفته بود: "غسل میت و پوشاندن کفن به رامین در تهران و بدون حضور خانواده او انجام شد و درخواست خانواده رامین برای تعویض کفن فرزندشان در تبریز از سوی مسئولین رد شد؛ به خانواده رامین حتی اجازه ندادند پیکر بی جان فرزندشان را ببینند و اصرار خانواده رامین برای رویت پیکر فرزندشان در تبریز بی نتیجه ماند. همین نشان میدهد که موارد پنهانی وجود داشته که نمی خواستند خانواده پیکر رامین را ببینند."

به گفته وی: "مسئولان نیروی انتظامی جنازه را تا تبریز آوردند و همین که رسیدند جنازه را بدون معطلی دفن کردند و حتی اجازه ندادند جنازه رامین بر اساس عرف و رسوم خانواده او به خاک سپرده شود."

وی همچنین توضیح داده بود که وجود هر گونه وصیت نامه ای از سوی رامین که سردار احمدی مقدم ادعا کرده بود، از سوی بازپرس جنایی پرونده تکذیب شده و برخلاف ادعاهای احمدی مقدم، رامین در اتاق شخصی خود در بهداری ناجا به قتل رسیده است نه در خوابگاه گروهی.

پیشتر دوستان رامین پوراندرجانی به "روز" گفته بودند رامین قبل از مرگ از "در خطر بودن جانش" ابراز نگرانی کرده بود.

براساس گزارش های منتشر شده، رامین پوراندرجانی به عنوان پزشک وظیفه، 4 بار به بازداشتگاه کهریزک رفته و چند تن از قربانیان حوادث پس از انتخابات، از جمله محسن روح‌الامینی را پیش از مرگ معاینه کرده بود.

رامین پوراندرجانی قبل از مرگ با حضور در کمیته ویژه پی گیری مجلس، محل شهادت محسن روح‌الامینی را بازداشتگاه کهریزک و علت شهادت او را شکنجه در زندان عنوان کرده و گفته بود که: "محسن را با وضعیت اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسئولان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحات وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند".

یک سال حبس برای ابوالفضل قدیانی «|» حمله قلبی و فوت مادر يك دانشجو در اثرحمله ماموران امنیتی

حمله قلبی و فوت مادر آرش صادقی، در اثرحمله ماموران امنیتی برای بازداشت این فعال دانشجویی

. ادامه راه سبز(ارس): بنا به گزارش منابع خبری نداي سبز آزادي، در اثر یورش ماموران امنیتی به منزل آرش صادقی عضو شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه علامه، مادر این فعال دانشجویی دچار حمله قلبی شده و پس از چهار روز دربیمارستان فوت می کند.

به گزارش ندای سبز آزادی، صادقی که پس از انتخابات سال گذشته بازداشت شده بود، پس گذشت حدود یک سال و نیم برای مرخصی به منزل باز می گردد، اما پس از گذشت چند روز بدون هیچ گونه احضار نامه ای برای بازگشت و یا تماس تلفنی از سوی ضابطین قضایی، مامورین امنیتی جهت بازداشت مجدد آرش در ساعت چهار صبح به منزل مسكونی آنها یورش می برند، که همین مسئله منجر به حمله قلبی و فوت مادر آرش می شود.

لازم به ذكر است كه در حین بازجویی هایی كه از این دانشجو به عمل آمده دو بار كتف وی در رفته و یك دندان او نیز شكسته است .

آرش صادقی، دانشجوی كارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه علامه و عضو شورای مركزی انجمن اسلامی آن دانشگاه و از اعضای جبهه مشاركت، در دادگاه بدوی به شش سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی محكوم گردیده است.

===========

یک سال حبس تعزیری و یک میلیون ریال جریمه نقدی برای ابوالفضل قدیانی

. ادامه راه سبز(ارس): ابوالفضل قدیانی با حکم شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به یکسال حبس تعزیری و صدهزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.

به گزارش سایت امروز، ابوالفضل قدیانی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در دادگاه بدوی به ریاست قاضی مقیسه به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس و به اتهام توهین به رئیس جمهور به صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.

این گزاش حاکی است احکام فوق به وکیل وی ابلاغ شده است.

قدیانی در دادگاه با تاکید بر وقوع کودتای انتخاباتی، به قاضی مقیسه گفته بود که احمدی نژاد را رئیس جمهور نمی‌داند و او را دروغگو و ریاکار خوانده بود.

بيست و يكمين شماره روزنامه کلـــمــــه» از مانور اقتدار تا فاجعه غم‌بار

روزنامه کلـــمــــه پيش شماره بيست و يكم؛
«اصلاح طلبان در دمكراسي نمايشي حاضر نمي شوند»

. ادامه راه سبز(ارس): بيست و يكمين شماره روزنامه كلمه مورخه چهارشنبه 19 آبان ماه 89 جهت چاپ و تكثير بر روي پيشخوان سايت كلمه قرار گرفت. دانستن حق مردم است، و اكنون همت يكايك ما را براي رساندن حتي يك نسخه از آن به دست مشتاقان طلب ميكند:

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (192 کیلو بایت)

لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 529 كيلوبايت


جهت دسترسي آسان به شماره هاي گذشته، به آرشيو "كتب و نشريات سبز" مراجعه نماييد


۸/۱۸/۱۳۸۹

دیدار دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران با خانواده ی شهید کیانوش آسا در کرمانشاه

دیدار دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران با خانواده ی شهید کیانوش آسا در کرمانشاه

. ادامه راه سبز(ارس): دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت در روز جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ به دیدار خانواده ی کیانوش آسا رفتند. در ابتدای این دیدار، دانشجویان به همراه خانواده و آشنایان آن شهید، بر مزار او حاضر شده و با نثار گل به مقام والایش ادای احترام کردند. در این مراسم، «عزیز دانشور آسا» با خواندن وصیت نامه ی کورش کبیر و یادآوری هفتم آبان، «روز جهانی کورش» و با اظهار تاسف از نبودن این روز در تقویم رسمی کشور، از لزوم پایبندی به ارزش های ملی و مسئولیت افراد نسبت به سرزمینشان سخن گفت. مادر شهید آسا با دیدن همکلاسی ها و همدانشگاهی های کیانوش، با خواندن مرثیه ای به زبان کوردی، اشک بر دیدگان حاضران نشاند و در داغ از دست دادن فرزند برومندش به سوگ نشست.

در ادامه، دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت در منزل شهید آسا حاضر شده و با دو برادر این شهید به گفتگو پرداختند. دانشجویان پس از مروری مختصر بر وقایع و اتفاقاتی که قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم رخ داد، به تشریح وضعیت کنونی دانشگاه و توضیح فشارهای اعمال شده بر دانشجویان که در مراسمات بزرگداشت کیانوش آسا شرکت کرده بودند پرداختند. کامران آسا، برادر شهید آســـا، ضمن ابراز تاسف از برخوردهــای حذفی و ناعادلانه با دانشجویان، با یادآوری خاطراتی از شهید آسا، بر پیگیری پرونده اش تا محاکمه و مجازات عاملان و آمران این جنایت تاکید کرد و آن را بزرگترین هدف خانواده عنوان نمود. کامران آسا با اشاره به اینکه هیچ فشاری از سوی نهادهای رسمی و یا گروه های غیر قانونی نخواهد توانست مانع از پی گیری پرونده و اجبار خانواده آسا به سکوت شود، افزود: «کیانوش، دانشجویی نخبه بوده که تنها به دلیل شرکت در راهپیمایی مسالمت آمیز، هدف گلوله قرار گرفته و بعد ازآن با انتقال به مکانی نامعلوم مانع از هر گونه کمکی به او شده اند و هیچ جوابی در این زمینه تاکنون به خانواده داده نشده است». او همچنین تأکید نمود که عاملان شهادت کیانوش در هر پست و مقامی باید در پیشگاه ملت، جامعه دانشگاهی و با حضور خانواده او محاکمه و مجازات گردند.

در ادامه، دانشجویان سبز علم و صنعت با تاکید بر مواضع مسالمت آمیز خود و پایداری در راه سبز امید، تلاش برای ایجاد فضای نقد و نقادی در دانشگاه، آزادی دانشجویان در بند، تلاش برای لغو احکام بی پایه و اساس کمیته انضباطی و از بین بردن فضای امنیتی- پادگانی در دانشگاه را از مهمترین اهداف خود در این برهه زمانی عنوان کردند.

در پایان این دیدار صمیمانه، دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت خطاب به خانواده ی آسا اظهار داشتند: "خون کیانوش در رگ های تک تک دانشجویان بیدار ایرانی جریان داشته و نام و یادش برای همیشه در نزد آنان زنده خواهد بود و تا روزی که زنده اند در راه کیانوش که همانا راه صلح و آزادی است قدم برخواهند داشت." در پایان مراسم نیز، خانواده ی شهید آسا از دانشجویان حاضر خواستند تا حامل سلام گرمشان برای اساتید و دانشجویان دانشگاه علم و صنعت باشند

دانلود فایل فشرده تصاویر
جهت بزرگ نمایی بر روی تصاویر کلیک بفرمایید

مزار شهید کیانوش آسا که بعد از تعرض لباس شخصی ها در سالگرد شهادت وی در ۲۵ خرداد امسال تعویض شده است.
لازم به ذکر است نیروهای اطلاعاتی کرمانشاه سحرگاه ۲۵ خرداد با رنگ و اسید مزار این شهید را مورد تعرض قرار داده بودند

عکس شهید کیانوش آسا در دستان مادرش؛
به ترتیب از راست به چپ: مادربزرگ، مادر و خواهر شهید کیانوش آسا

دو برادر شهید آسا بر مزار برادر شهیدشان؛
به ترتیب از راست به چپ: عزیز دانشور آسا و کامران آسا

درب منزل خانواده ی آسا که با رنگ سبز روی آن نوشته شده:
"درود بر کیانوش آسا"
لازم به ذکر است همانطور که در تصویر مشاهده می فرمایید نیروهای لباس شخصی شبانه با اسپری سعی در پاک کردن این نوشته داشته اند

لوح پاسداشت شهید آسا که از طرف جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت
تهیه شده و به خانواده ی شهید آسا تقدیم شد.
و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً

لوح پاسداشت مقام شهید کیانوش آسا
در دستان برادرش کامران آسا

خانواده ی شهید کیانوش آسا در منزل
در حالی که عکس های فرزند شهیدشان را در دست دارند

خانواده ی شهید آسا
در حال بدرقه ی دانشجویان علامت پیروزی نشان می دهند