بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

چرا با علوم انسانی مخالف اند؟!

0 نظرات
چرا با علوم انسانی مخالف اند؟!

. ادامه راه سبز(ارس): سرانجام آموزش مهم ترین رشته های علوم انسانی در ایران متوقف شد . زمزمه متوقف کردن این رشته ها درست پس از انتخابات سال گذشته کلید خورد .زمانی که دولتمردان ایرانی دلیل آگاهی جوانان، زنان و مردان ایرانی و حضور فعالانه آنها در عرصه اجتماع به ویژه در تجمع های اعتراضی پس از انتخابات را به “علوم انسانی ” ارتباط دادند.

آنها این گونه تعبیر می کردند که گسترش این علوم است که هزاران هزار معترض را به عرصه اجتماع آورده است.جوانان، زنان و مردانی که دیگر نمی توانستند حرفهای عوام فریبانه دولتمردان را بدون چون و چرا بپذیرند و در ذهنشان “چرایی” نسبت به پدیده های مختلف و رویدادها شکل گرفته بود .

پس از یک سال و نیم از گذشت آن روزها سرانجام ابوالفضل حسنی ،مدیر کل دفتر آموزش عالی هفته گذشته اعلام کرد : « پذیرش دانشجو در ۱۲ رشته دانشگاهی در رشته علوم انسانی فعلا متوقف می شود . تا سر فصلهای این دورس بازنگری شوند.»

البته قبلا بارها گفته شده بود که در این بازنگری آنها قصد دارند تئوری های اساسی این رشته ها را تغییر دهند و با مبانی اسلامی و بومی جامعه انطباق دهند .

اسامی رشته ها هم قابل حدس بود «حقوق،مطالعات زنان،حقوق بشر،مدیریت،مدیریت فرهنگی و هنری،جامعه شناسی، علوم اجتماعی،فلسفه،روانشناسی،علوم تربیتی و علوم سیاسی».یعنی تقریبا همه علوم انسانی.


علوم انسانی ، علوم ممنوعه

مقام رهبری و برخی دیگر از مسوولان نظام نیز از لزوم بازنگری محتوای آموزشی علوم انسانی بارها سخن گفته اند .

رهبری در چهارم شهریور ماه سال گذشته از «تحصیل حدود دو میلیون نفر از سه و نیم میلیون دانشجو در رشته‌های علوم انسانی» انتقاد کرد،محتوای آموزشی علوم انسانی را «نگران کننده» خواند و گفت«بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آن ها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی اسلامی شده و به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی منجر خواهد شد.

دیگر مسوولان نظام هم به دنبال این سخنان گفتند که محتوای برنامه‌های آموزشی در این رشته ها با مبانی دینی هماهنگی ندارد و پایه و اساس آن‌ها بر پایه مکاتب غربی عموما مادی تنظیم شده و نیاز است که محتوا و متون درسی این رشته‌ها با توجه به مبانی عقیدتی دینی و بومی بازنگری شود.

در دادگاه های دسته جمعی متهمان حوادث پس از انتخابات هم بارها از علوم انسانی و نقش مخرب آن نام برده شد . سعید حجاریان ، سعید شریعتی و محمد عطریانفر در اعترافات شان به نقش مخرب این علوم تاکید کردند و آنها را علوم اومانیستی غربی نامیدند که در تغییر رفتار سیاسی دانشجویان اثر گذار بوده اند .

مقام رهبری همچنین در سفر اخیر خود به قم نیز از مراجع و استادان حوزه های علمیه خواست تا «خلاء نظری» در زمینه علوم انسانی را با «نظریه پردازی» بر اساس متون مرجع دینی و به شیوه حوزه های علمیه پر کنند.

در لابلای سخنان برخی از مقامات ارشد نظام و دولتمداران می توان خواند که آنها اکثریت دانشجویان و فضای غالب بر دانشکده های علوم انسانی و اجتماعی را بر اساس گزارش های محرمانه با آنچه «مبانی نظام» می دانند، مخالف و مغایر دیده و از گسترش آن در میان دانشجویان «نگران» هستند.

گسترش جنبش های اعتراضی و نهادهای مستقل دانشجویی در سال های اخیر نیز انعکاس این نگرانی هاست و نشان می دهد که افزایش نارضایتی های سیاسی و فکری در میان استادان و دانشجویان به معضلی جدی برای اقتدارگرایان تبدیل شده اند و یکی از راه حل های آن نیز از نظر دولتمردان توقف رشته های علوم انسانی عنوان شده است .

تغییر در علوم انسانی با چه هدفی انجام می شود ؟

اما بازنگری در محتوای آموزشی علوم انسانی و هماهنگ کردن آن با مبانی دینی و بومی، دلیلی که برای توقف صدور مجوز آموزش این علوم اعلام شده است، با چه هدفی صورت می گیرد ؟

مصباح یزدی که برخی او را پدر معنوی دولت محمود احمدی نژاد نام داده اند، دلیل این بازنگری را به صریح ترین شکل ممکن توضیح می دهد: «حوادث بعد از انتخابات ضعف علوم انسانی در دانشگاه‌ها را بر ملا کرد. چرا که تفکر براندازی نظام اسلامی محصول اندیشه اساتیدی است که از سالیان گذشته چنین تئوریسین‌هایی را تربیت کرده‌اند.»

به عقیده او «علیرغم تأکیدهای رهبر انقلاب هنوز عده‌ای ضرورت اسلامی‌سازی علوم انسانی را باور ندارند. اگر به این ضررورت باور و اعتقاد داریم، باید در گام اول مفاهیم علوم انسانی را بررسی و نقادی، و سپس آنها را از دیدگاه اسلامی تبیین کنیم.»

مصطفی تاجزاده، زندانی سیاسی در ملاقات با همسرش در باره توقف رشته های علوم انسانی و نظرات مصباح یزدی این چنین ابراز عقیده کرده است : «محکومیت این اقدام غیر ملی و ضد علمی و طالبانی توسط همه فرهیختگان به ویژه دانشگاهیان لازم است.»
او ادامه داده است :«همواره گفته ام آقای مصباح و مریدانش نهاد دانشگاه را پدیده ای غربی و مضر به حال دین و میهن می دانند که نقشی جز سست کردن مبانی اعتقادی دانشجویان ایفا نمی کنند. به همین دلیل همواره خواهان تعطیل شدن این نهاد آزادی خواه و عدالت طلب بوده اند، اما چون جرأت و قدرت تعطیلی دانشگاه را ندارند و نیاز کشور به فارغ التحصیلان فنی و پزشکی و .. جدی تر از آن است که بتوانند آن را نادیده بگیرند و خود نیز از تربیت چنین متخصصانی عاجزند، مجبورند دانشگاه را چون خار در چشم تحمل کنند.»

به گفته تاجزاده پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ و از میدان به در کردن اکثر قریب به اتفاق رسانه ها و تریبون های مستقل و منتقد و سرکوب منتقدان تک صدایی شدن جامعه و حکومت،مصباح و یارانش فرصت را مناسب دیدندکه به سراغ علوم انسانی بروند.

او تاکید کرده است :«ظاهر مسئله تلاش برای اسلامی کردن این علوم است اما باطن آن تعطیلی تمام رشته هاست. درحقیقت تمامیت خواهان ایرانی بیش و پیش از آن که با علوم انسانی مخالف باشند با حقوق انسانی مخالفند و در این توهم به سر می برند که دانشگاه به طور اعم و این رشته ها به طور اخص نسل جوان و فرهیخته را منتقد اسلام تحمیلی- تکفیری و معترض نسبت به وضع موجود و سیاست های کشور بار می آورد. غافل از آن که بی برنامگی، روزمرگی، فساد، خویشاوندسالاری و در یک کلام بی کفایتی در اداره امور، موجب اعتراض اکثریت قاطع مردم شده است و انتقادها اختصاص به دانشگاه ها یا دانشجویان علوم انسانی ندارد.»

حذف “چرایی “ممکن نیست

به گفته دیگر کارشناسان، این مقدار غضب نسبت به علوم انسانی برای این است که ، آموزه های این علوم مبتنی بر تئوری های حق مدارانه و مبتنی بر حقوق شهروندی است .مبانی که هنوز بیشتر به نفع مردم و حقوق آنان است تا حکومتها .

در علوم سیاسی و جامعه شناسی به طور مثال بارها به تجزیه و تحلیل قدرت و حکومت، تاریخچه مبارزه با حکومت های مستبد و نحوه اعتراضات مردمی به حاکمان وقت و مقاومت حاکمان در برابر اصلاحات بارها اشاره شده است یا در رشته مطالعات زنان دانشجو با خواندن تئوری ها خیلی زود متوجه تبعیض های آشکار و نهان در قوانین و جامعه بر ضد زنان می شود . مبانی که خواسته های اقتدارگرایان با آن مخالف است .

این کارشناسان اما معتقدند آموزش علوم انسانی،در هر سطح و با هر پسوندی زمینه را برای پرورش ذهن نقد کننده نمی بندد و همواره جای سوال و چرا را حتی با پسوند” اسلامی” و “بومی” در ذهن آموزش گیرندگان باقی می گذارد پس “چرایی” را نمی توان از ذهن آموزش گیرندگان دور کرد حتی با حذف علوم انسانی.

ادامه مطلب ...

حاکمان بازگردند؛ بیراهه استبداد و خودکامگی، بدفرجام و پر از تباهی است

0 نظرات
بيانيه شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت:
حاکمان با عبرت از 13 آبان از بیراهه استبداد و خودکامگی بازگردند
. ادامه راه سبز(ارس): شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی بمناسبت پاسداشت روز 13 آبا ن با صدور بیانیه ای آورده است: خروش این روز برآمده از رنجی تاریخی و تجربه تلخ لطمه ها و سختی هایی بودکه ملت ما بارها با آن مواجه شده بود.

به گزارش نوروز، در این بیانیه با گرامیداشت سیزده آبان آمده است: به تمامی بزرگمردان و شیرزنانی که با مجاهدت خود این روز را در تاریخ ایران جاودانه کرده اند، درود می فرستد و از حاکمان امروز ایران می خواهد از سلسله وقایع این روز عبرت گرفته و بیش از این در بیراهه خودکامگی و استبداد فرو نروند و از این مسیر بدفرجام و پر از تباهی باز گردند.

متن کامل این بیانیه بشرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم

در صفحه های پر فراز و نشیب تاریخ، عبرت هایی برای انسان نهفته است که رشد و تعالی انسان در گرو استفاده از این تجربیات است.13 آبان یادآور حوادث و اتفاقاتی است که عبرت های مهمی برای مردم ایران به همراه داشته است. عبرت هایی که درس آموختن از آن ها می تواند مانع از تکرار اتفاقاتی باشد که سپهر توسعه ایران را درتاریکی فرو برده است.

آن هنگام که محمد رضا پهلوی حکم به تبعید امام خمینی (ره) در 13 آبان سال 1343 داد تصور می نمود که رابطه امام و یارانش را قطع و شعله های آتش تحول خواهی و ظلم ستیزی را بی فروغ کرده است. غافل از اینکه یاران امام آن روز در گهواره ها بودند و رابطه آن ها با امامشان نه رابطه ای دستوری بلکه رابطه ای استوار بر آرمانی مشترک و خواستی عمیق بود که بعد مسافت و زمان مانع از شکل گیری آن نمی شد. شور و شعور آگاهی طلبی همه گیر و آتشی در زیر خاکستر خفقان روزگار در حال گسترش بود. روحی تازه که در 13 آبان 57 دیگر بار از کالبد دانشگاه هماره استوار و بیدار بر تارک ظلم و استبداد شورید. اما باز این کشتار و سرکوب بود که خیال خام دولتمردان آن روز را از آینده ای موهوم مطمئن می ساخت. آینده ای که دیری نپایید آن خیال خام را به کابوسی مجسم برای آنان بدل کرد و شور آگاهانه جوانان با ایمان با تکیه بر مفاهیم عمیق اسلام بساط استبداد شاهنشاهی را به یکباره از ایران برچید و از آن همه اقتدار و عظمت آریامهری جز صفحه ای سیاه بر کتاب تاریخ باقی نماند.

13 ابان 58 اما خروشی بود برآمده از رنجی تاریخی. تجربه تلخ لطمه ها و سختی هایی که این ملت بارها با آن مواجه شده بود، دخالت های بیگانگانی که هیچ گاه آزادی و آبادانی این ملک دغدغه و مقصودشان نبوده و پیروزی هایی که به ناگاه دستانی پنهان خط بطلان و شکست را بر آن رقم زده بود، دانشجویان پیرو خط امام را به اقدامی اعتراضی واداشت. حرکتی که انتظار می رفت بیش از چند روز به طول نیانجامد. حرکتی که به رغم هزینه های بسیار، به نتایجی منجر شد که نمی توان به سادگی بر تاثیر مثبت آن در استقلال و آزادی ایران چشم پوشید.

آنچه در سال 43 اتفاق افتاد تلاش برای شکستن روحیه عدالت طلبی و آزادی خواهی با حذف یک فرد بر مبنای توطئه انگاری هر نوع اعتراض بود. تلاشی که شکست آن در سال 57 هنگامی مشخص گردید که ایرانیان آزاداندیش در ورای استبدادی دیرپا، راه را باز شناخته و شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را سر دادند. سیاست سرکوب اتخاذ شده در آن سال نه تنها به بقای رژیم شاه کمک نکرد بلکه سقوط رژیم دیکتاتوری آن روز را تسریع بخشید.
نخ تسبیح سلسله اتفاقات 13 آبان را می توان در ماجرای تسخیر سفارت امریکا به وضوح مشاهده کرد آنجا که رهبر نه به عنوان طراح و فرمانده بلکه به عنوان همراه و پشتیبان جامعه عمل نموده و قدرت و جسارت اندیشیدن و برنامه ریزی را به انحصار خود در نمی آورد و این یعنی جاری بودن روح آزادی در بطن جامعه در قالب یک جنبش اجتماعی. توطئه انگاری و تلاش برای یافتن ساختار توطئه بزرگترین اشتباهی بود که شاه در مواجهه با یک جنبش اجتماعی مرتکب شد. او بدون توجه به خواستگاه ها و خواسته ها بر اقتداری پای فشرد که نه بر رای و پشتیبانی مردم بلکه بر پول نفت و اسلحه استوار بود. غافل از آنکه حرکت های اجتماعی نه یک توطئه بلکه برونداد بیداری ناشی از بیدادی است که برجامعه روا داشته می شود . این چنین است که هر عضو جامعه خود یک متفکر و برنامه ریز است و علی رغم نبود ساختار و سازمانی واحد در ارتباط با سایر افراد جامعه به دنبال یک هدف است. با چنین حرکت هایی که ریشه در خواست مشترک عموم مردم دارد نمی توان با ابزارهایی نظیر سرکوب و زندان مقابله کرد چرا که این خواست ها جزئی لاینفک از زندگی و اندیشه مردم شده و این همه را نمی توان با ابزارهای مادی سرکوب و محدود کرد.

13 آبان 88 را به درستی می توان در زمره سلسله وقایع تاریخی این روز قرار داد. 13 آبانی که این بار برونداد بیداد ناشی از یک کودتای انتخاباتی توسط جریانی تمامیت خواه بود. روزی که دختری بی دفاع توسط پلیسی که باید حافظ و حامی او باشد مورد ضرب و شتم قرار گرفت و غریو الله اکبر با باتوم و گاز اشک آور پاسخ داده شد. آن چه در ایران امروز می گذرد تکرار مکرر همان اشتباه دیرین اما با شدتی بیشتر است. توطئه انگاری اعتراضات به حق مردمی و برخوردهای شدید امنیتی با آنچه به سبب دفاع از اعتقادات و حقوق اولیه مصرح شهروندان ظهور کرده، به جای به رسمیت شناختن حق اعتراض آنان، تکرار همان اشتباهی است که بساط حکومت دیکتاتوری شاه را در هم پیچید. متاسفانه همان نگاه در میان حاکمان فعلی نگاه غالب است به طوری که اثرات احتمالی شدید و طبیعی هدفمند کردن یارانه ها را نیز توطئه دیده و عنوانی چون فتنه اقتصادی بر آن می نهند و تلاش دارند که آن را توطئه جلوه داده، بی کفایتی و بی تدبیری خود را به توطئه ای موهوم نسبت دهند. چونان که ستون های ساختمانی را خود تخریب نموده، پائین آمدن سقف را توطئه همسایه بدانیم.

به یاد داشته باشیم شعارهای مردم در ابتدای حرکت سبزشان "رای من کو" و "خمینی کجایی موسوی تنها شده" بود و شعارهای ماه های بعد بر اثر همین بی اعتمادی به مردم و ترسیدن از توطئه ای خودساخته شکل گرفت. ایران امروز گرفتار پیوند نامیمون تحجر و دنیا پرستی است. گرفتار نابخردی ها، خرافه‌پرستی ها، قدرت طلبی ها، پول پرستی ها. نهادینه شدن دروغ ،سست شدن ارزش های اخلاقی، فرو ریختن بنیان های اعتقادی،..است و عمیق تر شدن شکافهای طبقاتی،مذهبی و قومی امروز تمام داشته هایمان را تهدید می کند. نگرانی و دغدغه امروز ما نه تنها حراست از میراث خمینی کبیر بلکه حفظ تمامیت ارضی کشور از گزند تهدید های خارجی وآسیب ها ی داخلی است.

یادگار 13 آبان برای ما حفظ استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان بود. چیزی که امروز از آن جز شعارها و ژست هایی ماجراجویانه و عوام فریبانه باقی نمانده است. کشور روز به روز منزوی تر شده و موقعیت ها و نقش هایی را که ثمره سالها اقتدار سیاسی و نظامی ایران در منطقه بوده است را یکی پس از دیگری به کشورهای کوچک و تازه به دوران رسیده منطقه می سپارد. تحریم ها بر صنعت و اقتصاد کشور آثاری ویران کننده داشته و کشور در معرض تهدیدهای قوی نظامی و اقتصادی است. در این میان اما متولیان امور مردم را نامحرمان و رقبای سیاسی را دشمنان خود می بینند.
امروز اگر حماسه آفرینان 13 آبان 57 در زندان به سر می برند به سبب آن است که هنوز به مرام و روش پیر جماران در جدا نشدن از جامعه و همراهی با آنان ایمان دارند. اما آیا این پایان راه است؟ آیا با بازداشت چنین مجاهدانی روند بیداری و آگاهی جامعه ایرانی متوقف میشود؟ چه بسیارند جوانانی که در دل شوری چون محسن میردامادی، محسن امین زاده و مصطفی تاجزاده دارند و چشم امید به آینده ای روشن بسته اند.

آرمانی که امروز در قالب جنبش سبز جاری است برآمده از تجربیات نسل ها تلاش و مبارزه است و عصاره ای از تمامی حرکت های تاریخ معاصر ایران را در خود دارد و بر فراز این تجربه های عظیم و گرانبهادر حرکت است و جاری بودن آن در زندگی مردم نوید روزهای خوب پیش رو را می دهد. حال اگرچه نفس ها حبس و دست ها بسته است اما عهد دیرین ما در آبادانی این سرزمین پا بر جا است. امروز در پی این تجربه های گرانسنگ همچنان بر منش اصلاح طلبی خود استوار بوده و مطمئن تر از گذشته اصلاحات را یگانه راه عبور از خطرات و تهدیدهای پیش روی کشور می دانیم.

شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی ضمن گرامی داشت روز 13 آبان، به تمامی بزرگمردان و شیرزنانی که با مجاهدت خود این روز را در تاریخ ایران جاودانه کرده اند، درود می فرستد و از حاکمان امروز ایران می خواهد از سلسله وقایع این روز عبرت گرفته و بیش از این در بیراهه خودکامگی و استبداد فرو نروند و از این مسیر بدفرجام و پر از تباهی باز گردند.

شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی
13/8/89
ادامه مطلب ...

دادستان سابق تهران و متهم اول پرونده کهریزک، بار دیگر آفتابی شد

0 نظرات
دادستان سابق تهران و متهم اول پرونده کهریزک، بار دیگر آفتابی شد

. ادامه راه سبز(ارس): یک روز پس از آنکه محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه قضاییه از احتمال صدور کیفرخواست برای سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران خبر داد، مرتضوی پس از مدت‌ها در یک جلسه عمومی ظاهر شد و به عنوان مشاور احمدی نژاد و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق، به سخنرانی پرداخت.

به گزارش کلمه، سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران، که پس از عزل از سمت قضایی خود، به ندرت در محافل عمومی حضور می‌یابد، روز سه شنبه بار دیگر در یک جلسه عمومی با حضور خبرنگاران حضور یافت.

این حضور معنادار رسانه‌ای، یک روز پس از آن انجام می‌شود که دادستان کل کشور و سخنگوی دستگاه قضایی، ادعای حیدری فرد، معاون سابق مرتضوی، مبنی بر صدور قرار منع تعقیب برای سه قاضی متهم در پرونده کهریزک را تکذیب کرد.

محسنی اژه‌ای گفت: پرونده سعید مرتضوی درباره مسائل مربوط به بازداشگاه کهریزک، در مرحله رسیدگی مقدماتی است و هنوز منجر به صدور کیفرخواست یا تبرئه وی نشده است.

پیش از این، حیدری فرد دیگر قاضی متهم در پرونده کهریزک ادعا کرده بود که در این پرونده برای خود او، مرتضوی و حداد، قرار منع تعقیب صادر شده است.

مرتضوی که به عنوان متهم ردیف اول پرونده کهریزک شناخته می‌شود، به گفته خانواده شهدای کهریزک، دستور غیرقانونی انتقال بازداشت شدگان به این بازداشتگاه را صادر کرده است.

در گزارش کمیته مجلس نیز نام او به عنوان متهم اول جنایات کهریزک، مطرح شده بود.

مرتضوی سال گذشته، به خاطر این اتهام، از دادستانی تهران برکنار شد. اما احمدی نژاد او را به عنوان مشاور خود و رئیس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب کرد.

دادستان سابق تهران، بعدازظهر سه شنبه در جلسه کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز استان کردستان حضور یافت و طبق گزارش ایرنا، از آماده‌سازی لایحه جامع مبارزه با قاچاق کالا و ارز با رویکرد توجه به جرایم سازمان یافته و باندی و مجرمین کلان، خبر داد. وی همچنین از به حداقل رسیدن قاچاق در استان کردستان خبر داد.

ادامه مطلب ...

رامین: برای خنثی ‌کردن توطئه رسانه‌ها گفتم «غلط کردی»! + فايل صوتي

2 نظرات
رامین: برای خنثی‌کردن توطئه رسانه‌ها گفتم «غلط کردی»!

. ادامه راه سبز(ارس): محمد علی رامین در گفت‌و گوی غیر رسمی با خبرنگاران در نمایشگاه مطبوعات در توجیه توهین خود به مجری برنامه رادیو گفت‌و گو‍، گفته است که منظورش از عبارت «غلط کردی» مجری و تهییه کننده آن برنامه بوده است نه مسئولان صداو سیما.

به گزارش فردا، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد که انتشار فایل صوتی مصاحبه توهین‌آمیز وی با مجری برنامه رادیو گفت‌و گو با واکنش‌ها و انتقاداتی زیادی روبه‌رو شده، در توجیه این اقدام خود بار دیگر عبارت توهین‌آمیز خود را تکرار کرده است. البته او در این توضیحات جدید مسئولان صداو سیما را مبرا کرده و گفته است که مخاطبش فقط مجری و تهییه کننده برنامه بوده است.

او در توضیح بیشتر افزوده است که می‌خواستند در برنامه رادیویی این‌گونه القاء کنند که رامین یه عنوان نماینده دولت مخالف روحانیت است و آقای رهبر نماینده مجلس موافق روحانیت است. دولت هم که مورد حمایت ولایت است، پس خط روحانیت و ولایت از هم جداست.

رامین تاکید کرده من دیدم در این شرایط دیگر جای حرف زدن و نصیحت و توصیه نیست. می‌خواستم جلو فتنه را بگیرم!!!

قرار است مسئولان سازمان صداوسیما طی مراسمی ویژه از احمد توکلی، مجری برنامه رادیو گفت‌و گو به دلیل برخورد مودبانه و صبورانه در مقابل رامین از وی تقدیر کند.

رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در پخش زنده رادیو
«شما غلط می کنید»


تكرار و تاكيد بر عبارت توهيني خودش در نمايشگاه مطبوعات
«براي خنثي‌کردن توطئه رسانه‌ها به مجري و تهيه‌کننده گفتم "غلط کردي"»


ادامه مطلب ...

دیدار رهبران جنبش سبز و نیروهای سیاسی اصلاح طلب با شکوری راد

0 نظرات
دیدار رهبران جنبش سبز و نیروهای سیاسی اصلاح طلب با شکوری راد

. ادامه راه سبز(ارس): پس از آزادی دکتر علی شکوری راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت مهدی کروبی ، حسین انصاری راد ، محمد رضا خاتمی و اعضای جبهه مشارکت ، سلامتی و اعضاء سازمان مجاهدین انقلاب به همراه برخی از خانواده های زندانیان سیاسی و نیروهای اصلاح طلب در شنبه شب ، ومیرحسین موسوی ، زهرا رهنورد و بهزاد نبوی دوشنبه شب با وی دیدار و از پایداری او و خانواده اش دلجویی و تقدیر کردند.

ادامه مطلب ...

چرا مسئولان زندان‌ها تناقض‌گویی ميکنند؟!

0 نظرات
بازجویی از زندانیان، به خاطر نامه‌هایی که تکذیب می‌شوند!
چرا مسئولان زندان‌ها تناقض‌گویی ميکنند؟!

. ادامه راه سبز(ارس): در حالی که فشارها بر نویسندگان نامه ها و بیانیه ها از داخل زندان اوین در حال افزایش است، رییس سازمان زندانها در مصاحبه ای مدعی شده است که اطمینان وجود دارد این نامه ها را زندانی ها از داخل زندان ننوشته اند و این نامه ها و بیانیه ها در دوران مرخصی نوشته شده است!

چندی پیش ۱۴ زندانی سیاسی زندان اوین، در واکنش به درخواست محمود احمدی نژاد برای تشکیل گروه مستقل حقیقت یاب بین المللی برای بررسی حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، طی بیانیه ای خواهان تشکیل یک کمیته ی مشابه داخلی و ملی برای رسیدگی به وقایع انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و برخوردها، سرکوبها و دستگیری های متعاقب آن شده بودند. این زندانیان در نامه خود خواسته بودند مطابق همان منطق ادعایی آقای احمدی نژاد عمل شود (که درباره آمریکا گفته بود: «آنها با درست کردن یک ماجرای مبهم به افراد بسیاری اتهام وارد کردند، به هر کشوری که خواستند حمله کردند و با هر کس که خواستند برخورد کردند» و در جای دیگری افزوده بود: «اگر ریگی به کفش آمریکا نباشد طبعاً این پیشنهاد را می پذیرند.») و این پیشنهاد هم پذیرفته شود.

این زندانیان خواسته بودند که در کنار این مسائل مهم بین المللی، به مسائل مهم داخلی ای نیز پرداخته شود که در جریان آنها «با درست شدن یک ماجرای مبهم به افراد بسیاری اتهام وارد شده» و به هر کسی که خواسته اند حمله و با او برخورد کرده اند. این زندانیان انتظار داشتند مشابه ادعای مطرح شده درباره آمریکا، اگر به کفش مسئولان داخلی انتخابات و وقایع متعاقب آن نیز ریگی نیست، با تشکیل این کمیته مستقل حقیقت یاب مخالفتی نکنند، بلکه از آن استقبال کنند.

جان کلام این زندانیان این بود که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، و اگر قصدی جز ماجراجویی و فرافکنی و فرار از سوالها و مسائل داخلی در ادعاهای سیاست خارجی دولت دهم وجود دارد، پیش از آن که به سراغ مسائل بین المللی بروند (یا دست کم به اندازه آن)، با همان منطق ادعایی به مسائل و مشکلات داخلی کشور نیز رسیدگی کنند، تا مصداق منطق یک بام و دو هوا در برخورد با افراد و کشورها و مسائلشان نشوند.

اما پس از صدور این بیانیه، به جای این که شاهد تشکیل کمیته حقیقت یاب برای راستی آزمایی ادعاهای دولتمداران باشیم، تنها فشارها بر این زندانیان شدت گرفت. ماجرایی که البته چندان عجیب یا غیر قابل انتظار نبود، و مورد مشابه پیشین را متاسفانه در ماجرای برخورد با اعتراض کنندگان به اظهارات مسئول امنیتی-اطلاعاتی (موسوم به سردار مشفق) دیده بودیم، به جای این که برخورد با گوینده این سخنان را، که صریحا به دخالت در انتخابات اعتراف می کرد، شاهد باشیم.

این بار نیز، مشابه مورد پیشین، که اعتراض کنندگان به مداخله جویی های امنیتی و اطلاعاتی و نظامی به زندان بازگردانده شدند، شاهد بازجویی های غیرقانونی از نویسندگان این بیانیه متعاقب نگارش آن بودیم.

مسئولان زندان در این بازجویی های غیرقانونی از زندانیان خواسته اند که امضایشان را پس بگیرند، اما زندانیان به رغم فشارها و بازجویی ها به این خواسته غیرقانونی تن نداده اند. از نویسندگان این نامه، مجید دری چند روز پیش از تبعید به بهبهان و علی پرویز پیش از آزادی از زندان مورد بازجویی قرار گرفته اند. کوهیار گودرزی نیز چند روز پس از این بازجویی ها به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد و اکنون بیم تبعید یا پرونده سازی های جدید برای سایر نویسندگان این بیانیه می رود.

سوالی که از رییس سازمان زندانها – و باقی مسئولان دستگیری و برخورد با زندانیان سیاسی- پرسیده می شود، این است که اگر امکان بیرون آمدن نامه ای از داخل زندان وجود ندارد – امری که مدام بر آن تاکید می شود – معنای این فشارها و بازجویی ها و تهدیدها و تبعیدها چیست؟ همچنین اگر این نامه ها از نظر مسئولان امنیتی، نظامی و قضایی بی ارزش است – چیزی که مدام در گفتار مسئولان و رسانه هایشان تکرار می شود – چرا زندانیان برای تکذیب این نامه ها و بیانیه های «بی ارزش» این همه تحت فشار گذاشته می شوند و به تبعید تهدید می شوند و زندانیان نیز به جای تکذیب این اظهارات بی ارزش و بی اهمیت خود، در عوض، رنج ماندن در زندان و بازگردانده شدن به زندان و محرومیت از مرخصی و دیدار و تماس تلفنی و فرستاده شدن به زندانها و مناطق دورافتاده را به جان می خرند؟ و مگر این بیانیه های «بی ارزش» چیزی جز تکرار درخواست حقیقت یابی رییس دولت است، اما این بار در عرصه داخلی؟ پس چرا این نامه های بی ارزش افراد بی ارزش برای مخاطبان بی ارزش و ناچیزشان، این قدر اسباب دردسر دستگاه زندانها و مسئولین قضایی و امنیتی و دولتی شده است و آنها را به تکاپو واداشته است؟!

از این تناقض در گفتار و ادعاها که بگذریم (که لابد چیزی است شبیه به تناقض ها و دوگانگی های معمول در اظهارات دولتیان و رسانه هایشان، که به آنها خو کرده ایم: این که قطعنامه را ورق پاره بخوانند یا اثر تحریمها را مثبت تلقی کنند، یا این که حقیقت یابی و احترام به حقوق مردم را تنها از دیگران بخواهند یا حق اعتراض را تنها برای فرانسویان قائل باشند و صبح و شب نمایش دهند، و …)، مشکل دیگری هم در ادعاها و اظهارات مسئولان در این باره به چشم می خورد.

مسئولانی که ادعا می کنند این نامه ها از داخل زندان ها نوشته نشده و از داخل زندان به بیرون فرستاده نشده است و محصول نگارشها و ابداعات بیرون از زندان است، چه طور نامه نگاری های مجید دری را توجیه می کنند در حالی که او هرگز از زمان زندانی شدن تا کنون به مرخصی نیامده است؟ یا ضیا نبوی را، که چندین نامه نوشته است و در یک سال و نیم و گذشته هرگز به مرخصی نیامده است؟ درباره همین بیانیه اخیر هم، پیداست که این نامه در دوران مرخصی و در بیرون از زندان نمی توانسته نوشته شده باشد، چرا که موضوع و زمان آن مربوط به برهه ای است که ماه ها از بازگشت برخی از امضا کنندگان بیانیه به زندان پس از مرخصی می گذرد.

از این تناقض در اظهارات و ادعاها و تناقض در داده ها و وقایع هم که بگذریم، نقض قانون و نقض حقوق زندانیان را در این موارد چگونه نادیده بگیریم؟ این که دادستان و رییس سازمان زندان ها بارها گفته اند ارسال نامه از زندان به بیرون غیرقانونی است، بر کدام قانون مبتنی است و آیا نقض حقوق بدیهی زندانیان به شمار نمی آید؟ آیا زندانی حق ندارد برای خانواده خود و برای دوستان و آشنایان خود در بیرون از زندان نامه بنویسد و دست کم از این طریق با آنها در ارتباط باشد؟ به چه حقی، و با توسل به کدام قانونی، دفترچه خاطرات زندانی را می گیرند و به او باز نمی گردانند؟ آیا زندانی حق ندارد دست کم در دوران زندان خود با نوشتن در دفترچه خاطرات خود اوقات خود را پر و ظلم و بی عدالتی را، دست کم با تسکین نوشتن، قدری تحمل پذیرتر کند؟

دست آخر امید داریم مسئولان قضایی و آمران امنیتی – نظامی ایشان، به جای این نوع پندار و این طرز گفتار و این شیوه کردار با زندانیان سیاسی،‌ قدری در نحوه رفتار خود بیندیشند و به جای این که فرافکنی و وارونه نمایی کنند و حقایق را بپوشانند و وقایع را جور دیگری جلوه دهند، به این بیندیشند که چرا این نامه ها و بیانیه های به قول ایشان بی ارزش، برای جامعه و مخاطبان آنها این همه ارزش پیدا می کند و این قدر خوانده می شود و کلمه هایشان این قدر تاثیرگذار می شود، تا آنجا که خود مسئولان نیز به طور وارونه مجبور به اذعان به اهمیت و تاثیرگذاری شان شده اند.

کاش مسئولان امور زندانی ها، به جای این که به فکر درز نامه و بیانیه به بیرون از زندان هایشان باشند و تمام هم و غم شان تهدید و تحدید زندانی ها برای بازگشت از عقایدشان و پس گرفتن امضاهای شان باشد، لحظه ای به فهرست اسامی امضاکنندگان همین بیانیه نگاه کنند، تا کارنامه رفتارهای حذفی و انحصارطلبانه و اقتدارگرایانه و سرکوبگرانه شان را در آن ببینند؛ در اینکه چطور نظامی که ادعای اسلامی بودن و مردمی بودن دارد، پس از سی سال از عمر خود، مجموعه ای کامل از عزیزترین فرزندان و سرمایه های خود را در زندان هایش دارد: مجموعه ای نمونه و نمادین از نسل های گوناگون پس از انقلاب، از اقشار و سنین مختلف، از جوان تا پیر، از دانشجویان و روزنامه نگاران تا مدیران و اساتید. کسانی که صدای اعتراض و انتقادشان را بیرون از زندانها تاب نیاوردند و کوشیدند خاموش کنند، و حالا درون زندانها تلاش می کنند حضور و فریادشان را انکار و حاشا کنند.

ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان