بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

محتشمی پور خطاب به نمایندگان مجلس: کدام یک از شما مدرس وار مقابل ظلم ایستاده اید؟

0 نظرات
محتشمی پور در دومين عريضه خود خطاب به نمایندگان مجلس:
شما باید بدانید که فقط و فقط در برابر ملت باید پاسخ گو باشید
. ادامه راه سبز(ارس): فخرالسادات محتشمی پور دومین نامه خود را خطاب به نمایندگان مجلس در اعتراض به تداوم بازداشت و نگه داری همسرش در قرنطینه زندان اوین منتشر کرد. او در این نامه با اشاره به عدم پاسخ نمایندگان ملت به نامه نخست نوشت: «نکند شما هنگامی که خود را برای تبلیغات انتخاباتی آماده می کردید، شرح وظایف نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی را مطالعه نفرموده بودید و نمی دانستید جز حضور در یکی از کمیسیون های مجلس و قیام و قعود یا دادن رأی، حقوق و وظایف دیگری هم دارید؟ نکند فراموش کرده اید معنی نماینده چیست؟ من امروز از شما پرسش دارم که کدامتان نمایندگی مظلومان جامعه را به عهده دارید؟ کدامتان مدرس وار مقابل ظلم ایستاده اید و از تریبون خانه ملت صدای مظلوم را به گوش مردم و مسئولان می رسانید؟ یادتان هست که بیش از صد سال پیش پدران و مادران ما به عزم تأسیس عدالت خانه، مشروطه را پایه ریزی کردند و مجلس شد خانه امید ملت؟ حالا شما با این ثمره مجاهدت های پیشینیان چه کرده اید که ما صدای حمایتتان را نمی شنویم و دست یاری گرتان را نمی بینیم؟»

وي همچنين ياآور شده است: «امروز خانواده های زندانیان سیاسی بعد از انتخابات و خود این عزیزان و همه مردان و زنان اندیشمند و آگاه خوب می فهمند که بازداشت های غیرقانونی و اقدامات غیرقانونی در طول این بازداشت ها، دادگاه های نمایشی و احکام فله ای فرمایشی همگی در راستای کودتای انتخاباتی است. شما نیز باید خوب متوجه این مهم باشید. شما که بعضی تان پس از ملاقات با دادستان کودتا در دیدار با ما گفتید که از سخنان او بوی خون را استشمام کرده اید! و سعی داشتید هراس ناشی از آن ملاقات را برای عاقبت اندیشی به ما نیز منتقل کنید و خدا نخواست که ما از غیر او بهراسیم. شما خوب می دانید و نیازی به روشنگری و ارائه مصادیق نیست و شاید همین دانستن و هراس از بیشتر دانستن موجب شده که علیرغم درخواست های مکرر خانواده های زندانیان سیاسی از پذیرش آنان استنکاف کنید؟!!!»
بسم رب المظلومین

دومین عریضه به نمایندگان واقعی ملت
از:
همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران نظامی
به: هر خانه ملت نشینی که خود را نماینده واقعی مردم می داند

سلام علیکم

دومین عریضه ام را به شما در حالی می نویسم که از انتشار اولینش بیش از یک هفته گذشته و من هیچ پاسخی از سوی هیچ نماینده ای دریافت نکرده ام! ما البته به طرح مشکلات و مصائبمان و پاسخ نگرفتن عادت کرده ایم اما به سکوت و زبان در کام بردن و عزلت و انزوانشینی خدانکند عادت کنیم. این یک خصلت ذاتی است که پرورش در یک خانواده مذهبی – سیاسی و شاگرد مدرسه رجائی بودن و از جوانی در معرض جریانات سیاسی بعضا مخالف و غیرهم سو قرار گرفتن وشرایطی از این دست، این ویژگی را در وجود ما نهادینه کرده است و کاری هم نداریم که اثراتش موجب خوش آمد و بد آمد کیست. باری من خود را نه فقط در برابر همسر و شریک زندگیم، که عمر گرانبهایش را در بند ستم می گذراند و البته آن جا هم جز به امور مسلمین و هم وطنان و فردای آباد میهن و فرزندان میهن نمی اندیشد و اهتمام ندارد، بلکه در برابر همه مظلومان دربند که صدایشان به جایی نمی رسد و در برابر خانواده هایشان که جز درگاه خداوند پناهگاهی ندارند، مسئول می دانم. اگر زکات علم نشر آن است، زکات قلم نیز کتابت است کافی و وافی. و اگر این کتابت ما کافی بود باید اثرش را می دیدیم و حالا که اثری مشهود نیست پس استمرار آن جایز بلکه واجب است.

نمایندگان واقعی ملت!

دومین عریضه ام را در حالی برای شما می نویسم که بازگشت همسر آزاده ام به زندان در آستانه سه ماهه شدن است. و حضور در قرنطینه که باید یکی دوروزه باشد نزدیک نود روز به طول انجامیده است! اصرار من بر اعلام همه مظالم و بی عدالتی ها در مورد همسرم برای آن است که از نزدیک و با چشم خود شاهد بوده و هستم که دستگاه وابسته و سرسپرده به قدرت قضا چگونه در اجرای عدالت مستأصل و درمانده شده است. برای من به عنوان یک شاهد بی غرض واضح و مبرهن است که بدنه سیستم قضائی ما سالم و مستقل است و قدرت اجرای عدالت بی قید و شرط را با تأسی به سیره علوی دارد و در همین شرایط کودتایی نیز شاهد قضاوت هایی عادلانه بوده ایم اما چه بر سر این سیستم آمده که این قضات مسلمان و مستقل وادار به سکوت شده اند؟ این سوالی است که شما باید پاسخ بدهید. یعنی باید پاسخ آن را به نمایندگی از مردم بگیرید و اعلام کنید.

آقایان نمایندگان مستقل!

امروز خانواده های زندانیان سیاسی بعد از انتخابات و خود این عزیزان و همه مردان و زنان اندیشمند و آگاه خوب می فهمند که بازداشت های غیرقانونی و اقدامات غیرقانونی در طول این بازداشت ها، دادگاه های نمایشی و احکام فله ای فرمایشی همگی در راستای کودتای انتخاباتی است. شما نیز باید خوب متوجه این مهم باشید. شما که بعضی تان پس از ملاقات با دادستان کودتا در دیدار با ما گفتید که از سخنان او بوی خون را استشمام کرده اید! و سعی داشتید هراس ناشی از آن ملاقات را برای عاقبت اندیشی به ما نیز منتقل کنید و خدا نخواست که ما از غیر او بهراسیم. شما خوب می دانید و نیازی به روشنگری و ارائه مصادیق نیست و شاید همین دانستن و هراس از بیشتر دانستن موجب شده که علیرغم درخواست های مکرر خانواده های زندانیان سیاسی از پذیرش آنان استنکاف کنید؟!!!

آقایان و خانم های نمایندگان!

نکند شما هنگامی که خود را برای تبلیغات انتخاباتی آماده می کردید، شرح وظایف نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی را مطالعه نفرموده بودید و نمی دانستید جز حضور در یکی از کمیسیون های مجلس و قیام و قعود یا دادن رأی، حقوق و وظایف دیگری هم دارید؟ نکند فراموش کرده اید معنی نماینده چیست؟ من امروز از شما پرسش دارم که کدامتان نمایندگی مظلومان جامعه را به عهده دارید؟ کدامتان مدرس وار مقابل ظلم ایستاده اید و از تریبون خانه ملت صدای مظلوم را به گوش مردم و مسئولان می رسانید؟ یادتان هست که بیش از صد سال پیش پدران و مادران ما به عزم تأسیس عدالت خانه، مشروطه را پایه ریزی کردند و مجلس شد خانه امید ملت؟ حالا شما با این ثمره مجاهدت های پیشینیان چه کرده اید که ما صدای حمایتتان را نمی شنویم و دست یاری گرتان را نمی بینیم؟ نکند دست هایتان را در دست قدرتمندانی نهاده اید که فردایتان را تضمین کنند؟ فردا را؟ فردا را چگونه می توان امید داشت وقتی ناله مظلومان به آسمان بلند است و نماینده مردم را دادستان کودتا می فریبد یا وادار می کند که به مردم گزارش دروغ بدهد. آری نمایندگانی که شما در سال گذشته به اوین و به بند سپاه فرستادید یا فریب خوردند یا ادای فریب خوردگان را درآوردند وقتی گزارش کذب به ملت دادند و اعمال هرگونه شکنجه و آزار و سختی بر زندانیان سیاسی را تکذیب کردند.

مخاطب این عریضه نمایندگان واقعی مردم هستند. آنان که خداترسند و مردم دوست. آنان که بر سر دنیای قدرتمداران، دینشان را معامله نمی کنند و انسانیت و شرفشان را نمی فروشند. و عرض مهم من در این عریضه این است که برای نماینده واقعی بودن و برای جلب اعتماد مردم باید ایمان به خدا و اعتقاد به حقانیت جمهور و شجاعت و تهور مدرسی داشت و لابد شما همه این شرایط را داشته اید که پذیرفتن وظیفه خطیر نمایندگی را بر دیگر وظایف ارجح دانسته اید. عرض من این است که اگر این ویژگی ها را دارید چرا درخواست تحقیق و تفحص مظلومان ستم دیده در بند دو الف را مورد اعتنا قرار ندادید؟ چرا نظارت بر عملکرد غیرعادلانه دستگاه قضا و سیاست ها و اقدامات غیرقانونی و ظالمانه قوه مجریه را به دست فراموشی سپرده اید؟ چرا برای تعریف «جرم سیاسی» که به رسمیت نشناختنش موجب ظلم مضاعف به زندانیان سیاسی شده و عنوان «مجرم امنیتی» با همه مفاهیم غیرقابل نسبتش با منتقدین و معترضین سیاسی که از ساحت اندیشه و نظر و بیان و نگارش آراء و اندیشه هایشان بیرون نیامده اند، ناجوانمردانه بر آنان بار می شود، همت نمی گمارید؟ آیا همه این بی عدالتی ها وجدان کسی را به درد نمی آورد؟

نمایندگان واقعی ملت!

این ملت پیش از برقراری محکمه عدل الهی در همین دنیا بهترین داور است. اجازه ندهید داوری ها در مورد شمایانی که بحمدالله مهر سرسپردگی بر پیشانی هایتان نخورده و هنوز وکیل الدولة نشده اید و هنوز دل در گرو خدمت به موکلین ارجمندتان که ولی نعمتند دارید، نامی نیک از شما به یادگار بگذارد. فرزندان این مردم را فرزندان خود بدانید و همان گونه که برخی از شما فردای کودتا و در زمان بازداشت جگرگوشگان خود برای رهایی شان بال و پر می زدید و در مواردی به طور ناشناس با ما همراهی می کردید، گاهی یادتان بیاید که این مظلومان دربند هم پدران ومادران و همسران وفرزندان مضطرب و چشم انتظاری دارند. و یادتان بیاید که خدا در همین نزدیکی حاضر و ناظر بر اعمال ماست. و اجازه ندهید حالا که دادستان کودتا در این صفحه بازیگر نقش جدیدی شده تا سابقه ننگینش به فراموشی سپرده شود، خدای ناکرده اهمال و بی توجهی شما در ایفای وظایف واقعی نمایندگی و یاوری مظلومان و لااقل شنیدن صدای ضعیف روشنگرشان و رساندن این صدا به مراجع لازم، شائبه فرمایشی بودن جایگاه نمایندگی را مورد تأیید قرار دهد.

انتظار ما از شما شفافیت است. اگر اقدامی کرده اید مردم را محرم بدانید و آنان را در جریان کرده های خویش قرار دهید و اگر موانع و فشارهای غیرقانونی برای پیگیری وظایف خود دارید آن را هم به استحضار مردم برسانید. شما باید بدانید که فقط و فقط در برابر ملت باید پاسخ گو باشید و مصونیت نمایندگی برای همین منظور است. از مصونیت نمایندگی استفاده کنید و به داد این ملت و مظلومان بی پناه برسید که بی شک کعبه همین جا در چند قدمی شماست و احقاق حقوق ملت، حج اکبر است.

والسلام علی من اتبع الهدی
فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران نظامی
۱۸/۸/۱۳۸۹
ادامه مطلب ...

سید محمد خاتمی: نه مردم از این راه بر خواهند گشت و نه آن کسانی که به این راه اعتقاد دارند

0 نظرات
بازخواني دیدار خاتمي با نخبگان و اقشار مختلف مردم استان یزد ۱۸ مهر ۱۳۸۸:
نه مردم از این راه بر خواهند گشت و نه آن کسانی که به این راه اعتقاد دارند

. ادامه راه سبز(ارس): سید محمد خاتمی سال گذشته در ديدار با اقشار مختلف مردم يزد ضمن انتقاد از برخوردهای صورت گرفته با اصلاح طلبان و مردم معترض توسط جریان متحجر و متوهمی که حتی تلاش می کنند اصول گرایان باشخصیت را از صحنه به در کنند، هشدار داد که اگر جلوی حرف زدن افراد معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران گرفته شود، کسانی وارد عمل خواهند شد که با اصل نظام و انقلاب مخالف هستند.

وي تاكيد نمود: «وقتی جلوی صداهای اصیل گرفته می شود هیجان ایجاد می شود و بعضی صداهایی شنیده می شود که از قضا مطلوب نیست. اگر در بخش هایی از جامعه مسأله جمهوری اسلامی مورد كم لطفی قرار می گیرد، دلیلش این است که معتقدان به جمهوری اسلامی نمی توانند در امنیت حرف خود را بزنند و در این شرایط است که کسانی لب به سخن می گشایند که به اصل نظام اعتقاد ندارد.»

خاتمي در ادامه بيان داشت: «آنچه که امروز شاهد آن هستیم به هیچ روی مطابق معیارهای قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی نیست. اصلاحاتی که من از آن سخن می گویم اصلاح انحرافاتی است که از معیارهای اصلی قانون اساسی و راه امام صورت گرفته و معتقدیم هر انحرافی که در این زمینه به وجود آمده باید با انتقاد، با گفت و گو و با میدان دادن به کسانی که به راستی دلبسته انقلاب و جمهوری اسلامی هستند اصلاح شود. اگر راه اصلاح بر وفاداران به قانون اساسی و جمهوری اسلام بسته شود، راه برای جریاناتی باز خواهد شد که این اصول را قبول ندارند و نگرنی ما از این است که بزرگترین زیان و خسارت به اصل انقلاب و جمهوری اسلامی وارد شود که انشاء الله اینچنین نخواهد شد.»
رئیس جمهوری سابق ایران در دیدار با نخبگان و اقشار مختلف مردم استان یزد، با اشاره به قرار داشتن در آستانه سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) ضمن تسلیت این روز به شیعیان و همه انسان هایی که خواستار حقیقت و زیبایی هستند، گفت: معمولاً حضرت را به عنوان پیشوای مذهب جعفری می شناسند، اما واقعیت این است که امام صادق و پدرشان امام باقر بزرگترین مفسران حقیقت اسلام در دوره حیات خود بودند و بار اصلی معارف اسلام حقیقی بر دوش این دو بزرگوار بود. کاری که این بزرگواران انجام دادند ایستادگی در مقابل انحرافها و تحریفهایی بود که به خصوص در عرصه فكری، سیاسی و اجتماعی پدیدار شده بود و می رفت که مبانی عقیدتی و فکری اسلام را نابود کند؛ کاری که این بزرگواران کردند کار فوق العاده بزرگی بود و واقعاً اسلام مدیون این دو بزرگوار است که توانستند در آن برهه از زمان با فداکاری فراوان آن حقایق را منعکس کنند. متأسفانه در حوزه های علمیه ما بیشتر توجه به جنبه هایی می شود که مربوط به فقه شریعت است و به این دو بزرگوار استناد شده، حال آنکه این مسائل گرچه مهم است اما نسبت به معارفی که عمق اسلام و دین خدا را نشان می دهد به علل مختلف تاریخی کمتر توجه شده است. امیدوارم با توجه به زمینه های فراوان ناشناخته و کمتر مورد توجه قرار گرفته اسلام حقیقت، اسلام شریعت و اسلام طریقت، متناسب با دیدگاه این دو امام همام مورد توجه و واکاوی بیشتر قرار گیرد.

سید محمد خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: امروز گفته می شود در این موقعیت حرف زدن مشکل است! حرف زدن برای چه کسی مشکل است؟ برای کسانی که به اصل انقلاب و راه امام پایبندند و حتی در این زمینه نقش مهمی در پیروزی و تثبیت انقلاب و خدمت به آن داشته اند و بارها گفته اند آنچه می خواهیم همان حقیقتی است که مورد خواست این ملت بزرگ بود، مورد تأیید امام بود و در جریان انقلاب تحقق پیدا کرد و به صورت قانون اساسی تبلور پیدا کرد. کسانی که به راه و رسمی معتقدند که با واقعیت تطبیق داشته و به مصلحت جامعه و مورد خواست اکثریت است؟ جمهوری اسلامی به معنی خاص کلمه، از دستاوردها و شاهکارهای بزرگ انقلاب است که در مرحله ایجابی آن مطرح شد. روح غالب مردم ما اسلامی است؛ بنابراین هیچ حرکتی در کشور موفق نخواهد شد مگر اینکه آشنا و وفادار به مبانی و اصول و فرهنگی جامعه باشد که این معیارها و مبانی به شدت اسلامی است.

در جامعه هیچ کس نمی تواند مدعی باشد بدون در نظر گرفتن اسلام یا کنار زدن آن می تواند توفیقی حتی در ایجاد آزادی، فضای آزاد و مستقل و پیشرو داشته باشد.

از طرفی ما در دنیایی به سر می بریم که حق، کرامت، حرمت و جایگاه مردم در ذهن بشر جا افتاده و این یک مسأله تاریخی است. اینکه مردم حاکم بر سرنوشت خویش هستند یک دستاورد بسیار عظیم دوران معاصر است که با رجوع به منابع و مبانی اصلی دین خودمان آن را خواهیم جست. احترام به انسان، حاکمیت انسان، آزادی سیاسی و اجتماعی انسان مسائلی است که در زمان پیامبر، امیرالمؤمنین و در متن آموزه هایی که از آن بزرگواران و دیگر بزرگان دین به دست ما رسیده است وجود داشته است. امروز ما در دنیایی به سر می بریم که پذیرفته است حکومت ها دیگر نمی توانند مستبد باشند و از بالا بر مردم تحمیل شوند و فقط آنها حق فرمان روایی داشته و مردم مجبور و محکوم به اطاعت محض و مطلق از آنها باشند، بلکه این نتیجه به دست آمده است كه حکومت مطلوب حکومتی است که برآمده از مردم باشد و از مردم نمایندگی کند و در نتیجه در برابر حقوق مردم نیز مسؤول است.

جمهوری اسلامی هم بر همین اساس مطرح شده و در عین حال که با معیارهای اسلامی سازگار است، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را که در اصل 56 قانون اساسی به زیبایی تمام مطرح شده به رسمیت می شناسد.

جمهوری اسلامی این ظرفیت را دارا است که از مزایای دستاوردهای نیکوی بشر در طول تاریخ بهره مند بوده و در عین حال از بدی های موجود بری باشد؛ ما همچنان اینگونه به جمهوری اسلامی می نگریم و پایبند به آن هستیم.

واقعاً باعث تأسف است که امروز حرف زدن برای کسانی مشکل شده است که چنین دیدگاهی دارند و با این نگاه به مردم و اسلام و انقلاب و امامشان می نگرند؛ و اینگونه القا می شود که حرف زدن این افراد یعنی تخریب نظام، نظامی که همین افراد حاضرند جانشان را برای واقعیت اصلی آن فدا کنند.

این مشکل بزرگی است که حتی این افراد هم نتوانند حرف بزنند. اگر این ها نتوانند حرف بزنند می دانید چه وضعی پیش خواهد آمد؟ آن وقت در این فضای بسته یک جانبه، هسته های عمل به وجود می آید، عملی که متوجه نفی همه اینها خواهد بود، همچنان که ما متأسفانه نشانه های آن را در جامعه می بینیم.

وقتی جلوی صداهای اصیل گرفته می شود هیجان ایجاد می شود و بعضی صداهایی شنیده می شود که از قضا مطلوب نیست. اگر در بخش هایی از جامعه مسأله جمهوری اسلامی مورد كم لطفی قرار می گیرد، دلیلش این است که معتقدان به جمهوری اسلامی نمی توانند در امنیت حرف خود را بزنند و در این شرایط است که کسانی لب به سخن می گشایند که به اصل نظام اعتقاد ندارد.

وقتی حرف زدن برای کسانی که معتقد و پایبند به نظام هستند پرهزینه شد، احتمال عمل از سوی کسانی پیش می آید که اصل را قبول ندارند.

تأکید می کنم که نمی توان با برخوردهای سخت افزاری در وضعیت موجود برای مدت زمان طولانی از نظام حفاظت کرد. چرا باید اسلام را به گونه ای عرضه کنیم که بخش هایی از جامعه از اسلام زده شوند یا حداقل از نظامی که به نام اسلام هست رو بگردانند؟ ما امروز شاهد این مسائل هستیم و به همین دلیل است که می گویم نتیجه روش هایی که مخالف خود را متهم به براندازی می کند، براندازی است.
سید محمد خاتمی سپس با ابراز تأسف شدید از سوق دادن و انبوه شدن بخش هایی از جامعه به سوی هدف هایی که دیگر نه مورد خواست امام بوده، نه مورد خواست اولیه مردم، نه مورد خواست او و همکفرانش افزود: این مسأله مهمی است که باید در آن تأمل کرد؛ ما در این جریانات خسارت های زیادی را متحمل شدیم، و البته دستاورد بزرگی هم داشتیم؛ منتهی در این حالت بحرانی و هیجانی اگر نتوان این دستاوردها را جمع بندی کرد و جهت داد معلوم نیست در آشفته بازار نتیجه کار چگونه رقم بخورد؟

بزرگترین خسارتی که در این دوران وارد شد اهانت به ملت بود. حرکت اصیل، مدنی و میلیونی مردم معترض حرکتی بود همسو با ارزشهای انقلاب و در مسیر حرکت جمهوری اسلامی بود و بزرگترین اهانت این بود که این حرکت مردمی را حرکتی اغتشاشی نامیدند و به مردم اهانت کردند و برای مقابله با این اعتراض مردمی رفتارهایی را مرتکب شدند که به هیچ وجه با معیارهای اسلام، قانون اساسی، شرع و عرف و وجدان بشری سازگار نبود و زیانهای بزرگی هم به بار آورد. متأسفانه فضایی ایجاد شد که خسارات مادی و تلفات جانی زیادی به بار آورد و به حیثیت انسان ها لطمه خورد؛ شخصیت های بزرگی دستگیر شدند و تحت فشار قرار گرفتند و انسان هایی مورد هجمه همه جانبه قرار گرفتند.

ایجاد این فضای یک جانبه توأم با نسبتهای ناروا به سرمایه های واقعی نظام با هدف دفع و رفع و از صحنه بیرون راندن آنها روش های نخ نمایی است که نتیجه عکس خواهد داد و در دید جامعه نتیجه معکوس خواهد داشت؛ چرا که می بینیم اکثریت جامعه از آن چه رخ داده و ادامه دارد ناراضی است و وقتی در توجیه آن اعمال غلط، رفتارهای نادرست دیگری با افراد و شخصیت ها می شود قضاوت مردم دقیقاً عکس آن چیزی خواهد بود که مراد و مطلوب جریان های خاص است.

به صراحت می گویم بحث بر سر دعوای راست و چپ یا اصولگرا و اصلاح طلب نیست؛ صحبت بر سر این است که جریان تنگ نظر، خشونت گرا و یكسونگر متحجر و متوهمی که بسیاری از اعضای آن سابقه چندانی در انقلاب نداشته یا امتحانشان را نداده و یا از آزمون سربلند بیرون نیامده اند می خواهند هر آنکه را که نمی پسندند از صحنه بیرون کنند؛ نه تنها از عرصه حاكمیت، بلكه از صحنه جامعه و از نظر آنها حتی اصولگرایان با شخصیت هم در صورت مخالفت نباید در جامعه حضور داشته باشد.

این جریان اصلاح طلبان را متهم می کند به همه اتهاماتی که شایسته دشمنان انقلاب و اسلام است و در نتیجه عرصه به گونه ای تنگ خواهد شد که تصویری از اسلام و انقلاب به دست می آید که تنها عده ای معدود که امکانات گوناگون و گسترده ای در اختیارشان قرار گرفته از آنها نمایندگی می کنند و جز آنها همه باید از صحنه به در روند.

این جریان باید بداند که با زور نمی تواند در متن جامعه و مردم حاکمیت یافته و با این روش هرگز پایگاه مستحکمی در میان مردم نخواهد داشت. با زور و با روشهای پلیسی و نظامی می شود برای مدتی استراتژی مشخصی را پیش برد، ولی این روش ها و استراتژی ها نمی توانند تداوم پیدا کنند.

ما همچنان بر سر حرف های اصلی خود هستیم. انقلاب اسلامی منشاء هویت ما است و نقطه عطف بزرگی در تاریخ ایران. ماحصل مردمی ترین انقلاب تاریخ هم جمهوری اسلامی است که برای ما مقدس است. و همانطور که از نام آن پیداست در جمهوری اسلامی همچنان که از اسلام دفاع می کنیم مدافع مردم رأی و حقوق اساسی آنان نیز هستیم. کسانی که به رأی مردم معتقد نیستند و حاضرند در رأی مردم تصرف کنند یا آن را نادیده انگارند، با انقلاب و جمهوری اسلامی بیگانه اند؛ این راه و رسم ما است و صحبت ما همواره این بوده و هست: بیاییم قانون اساسی را به درستی اجرا کنیم.

چرا قانون اساسی زیر پا گذاشته می شود؟ مگر قانون اساسی حق فعالیت تشکل ها، اظهار نظر و حضور آزاد مردم را تصریح نکرده است؟ مگر ما با شیوه هایی که پیامبر و ائمه داشتند آشنا نیستیم که برای آزادی مردم احترام قائل بودند؟ مگر حضرت امیرالمؤمنین با بدترین مخالفانش برخورد می کرد حتی اگر بدترین ناسزاها را می شنید؟

چرا به قانون اساسی عمل نمی شود؟ قانون اساسی رأی مردم و انتخابات آزاد و رقابتی را حق مسلم آحاد جامعه دانسته و وظیفه مسلم برای مسؤولان نظام را توجه و احترام و صیانت از این حق دانسته است. حال اگر کسی معترض باشد که این اصل درست پیاده نشده، جواب خود را باید با برخوردهای تند و غیرقانونی بگیرد؟

بیایید به قانون اساسی بازگردیم، البته در صورتی که تفسیرهای دل بخواهی از آن نشود و کسانی از آن نگهبانی کنند که به مردم و معیارهای قانون اساسی اعتقاد داشته باشند و تحت تأثیر و سیطره جریانات بیرونی قرار نگیرند و رفتارهایی نکنند که مخالف روح و حتی نص صریح قانون اساسی باشد و اگر این بازگشت صورت گرفت بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

ما دلمان برای ایران می سوزد؛ ایرانی که با استعدادها و امکانات منحصر به فردش باید سربلند و سرفراز باشد و متأسفیم که باید بگوییم این امکانات نه تنها درست به کار نرفته، بلکه بسیاری از آنها تلف شده و از بین رفته است. می توان قاطعانه گفت مسیری که در این مدت طی کردیم از جمله دور شدن از اهداف چشم انداز بیست ساله است.

آن چه برای ما مایه تأثر است اینکه رفتارهای صورت گرفته و سیاست های اتخاذ شده چهره نظام و جمهوری اسلامی را در دنیا خدشه دار کند. اگر با خواست مردم همسو شویم کم هزینه تر و سریع تر به هدف می رسیم و اگر نشویم این حرکت ادامه خواهد داشت، ولی با هزینه های بسیار زیاد و البته مسلم است که این حرکت از بین نخواهد رفت.

مطمئن باشید نه مردم از این راه بر خواهند گشت و نه آن کسانی که با همه وجود به این راه اعتقاد دارند. فضای ایجاد شده و برخوردهای صورت گرفته می تواند به زیان همه تمام شود، نه فقط به زیان اصلاح طلبان یا به زیان مردم؛ گرچه خسارات بسیار بزرگی به مردم وارد شده، خون هایی به ناحق ریخته شده و بازداشت ها و فشارهای غیرقانونی صورت گرفته است.

حداقل انتظار ما این بود که با تحولات صورت گرفته در قوه قضائیه شاهد دگرگونی رفتارها نسبت به روند دستگیری ها و بازداشت شدگان و نیز متجاوزین به حقوق مردم و جنایکاران و مجرمان باشیم و رفته رفته تغییرات اساسی در فضای بسیار مسموم حاکم بر جامعه را لمس کنیم، فضای خطرناکی که از سوی جریانی خاص که امکانات متعلق به ملت را در اختیار گرفته به آن دامن زده می شود؛ هنوز هم امیدواریم كه این تحول آغاز شود.

امیدوارم در یک فضای امن و آزاد و با حفظ اصول و معیارها، همه کسانی که علاقمند به اسلام اصیل و ایران عزیز هستند و سرمایه های واقعی این مرز و بوم به شمار می آیند حق و حقوق مسلمشان را استیفا نموده، دوباره در عرصه حضور یابند و ما هم با موضع انتقادی و اعتراضی نسبت به روشهای موجود در صحنه حضور داشته باشیم.

آنچه که امروز شاهد آن هستیم به هیچ روی مطابق معیارهای قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی نیست. اصلاحاتی که من از آن سخن می گویم اصلاح انحرافاتی است که از معیارهای اصلی قانون اساسی و راه امام صورت گرفته و معتقدیم هر انحرافی که در این زمینه به وجود آمده باید با انتقاد، با گفت و گو و با میدان دادن به کسانی که به راستی دلبسته انقلاب و جمهوری اسلامی هستند اصلاح شود. اگر راه اصلاح بر وفاداران به قانون اساسی و جمهوری اسلام بسته شود، راه برای جریاناتی باز خواهد شد که این اصول را قبول ندارند و نگرنی ما از این است که بزرگترین زیان و خسارت به اصل انقلاب و جمهوری اسلامی وارد شود که ان شاء الله اینچنین نخواهد شد. آنهایی که به این اصول و معیارها اعتقاد قلبی دارند، هرگز مأیوس نخواهند شد و البته باید به خدا توکل داشت، راه را به درستی تشخیص داد و آمادگی پرداخت هزینه برای رسیدن به هدف در این راه درست را نیز داشت.


ادامه مطلب ...

در سخنان محمد خاتمی چه شنیده اند که اینگونه عنان اختیار از دست داده اند

0 نظرات
در سخنان محمد خاتمی چه شنیده اند که اینگونه عنان اختیار از دست داده اند
صدای اسلام رحمانی در سانسور طالبانی

. ادامه راه سبز(ارس): این برای اولین بار نیست که صدای اسلام رحمانی در گویش محمد خاتمی مورد سانسور قرار می گیرد. نودولتیان از سال 84 به بعد همواره از صدا و تصویر خاتمی هراسان بودند. چون در نگاه آنان، محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، تنها مردی درون نظام جمهوری اسلامی بود که تقریباً توسط اکثر کشورها مورد احترام قرار می گرفت و در زمانی که دولت احمدی نژاد برای حضور در یک کشور اروپایی سر و دست می شکست و در سودای دریافت پاسخ یکی از نامه هایش به سران جهان، از آنها درخواست می نمود که جوابش را بدهند و حتی برای دیدار با مرد قدرتمند روسیه، فرش قرمز پهن می نمود، در این شرایط خاتمی به کنفرانس های بین المللی دعوت می شود و پای روسای دولت سابق و فعلی کشورهای اروپایی را به ایران باز می نمود و البته آنها را به دیدار رهبری هم می برد. در این شرایط طبیعی است که وقتی قرار می شود خاتمی پس از پایان ریاست جمهوری به لبنان برود وزیر امورخارجه، منوچهر متکی از سفیر ایران می خواهد که از خاتمی استقبال نکند و محمود احمدی نژاد هر ارتباطی را با خاتمی از سوی هر یک از وزیرانش همچون گناهی نابخشودنی اعلام کند و از وزارت عزل نماید.

خاتمی پس از سال 84 از این بداخلاقی های سیاسی کم ندیده است و درحالیکه به عنوان یک چهره موثر همواره این قابلیت را داشت تا از جمهوری اسلامی دفاع کند و در سفرهای خارجی حتی پس از پایان ریاست جمهوری اش هم همین کار را می کرد اما از سوی دولت نازپرورده تحمل نمی شد. در سال های اول آنها جرات برخورد مستقیم با او را به علت محبوبیت بالای وی بین مردم و البته اقبال عمومی به خاتمی در سطح جهانی نداشتند. این فقط پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری نهم بود که این بار به دولت کودتا اجازه داد خاتمی را هم به جرم بی بصیرتی مورد انواع تهمت ها و افتراها قرار دهد. درحالیکه خودشان همی می دانند نه سمبه پرزوری دارند و نو رویای برابری با او را تا در صحنه عمل پاسخگوی خاتمی باشند. از این رو دولتی که رئیس آن مدعی آزادی تا بی نهایت است – همان آزادی 360 درجه ای – سایت خبری رئیس جمهوری سابق ایران را هم تحمل نمی کند. سایتی که در آن جز اخباری مبنی بر فعالیت های وحدت بخش و صلح طلبانه او چیزی به میان نمی آيد و هرچه است دعوت به آرامش و تاکید بر جمهوریت و اسلامیت نظام است. آنها که امروز سایت محمد خاتمی را مصداقی برای فیلترینگ می دانند باید پاسخ دهند در آنچه که این سایت منتشر می کند چه دیده اند و در سخنان محمد خاتمی چه شنیده اند که اینگونه عنان اختیار از دست داده اند.

البته در دولتی که مسئول مستقیم روزنامه ها و نشریات در وزارت ارشاد آن به صورت مستقیم یک مجری رادیویی را با عبارت "غلط کردی" مورد خطاب قرار می دهد و رئیس آن هم بارها و بارها با فحش و بد و بیراه در مجامع عمومی سخنرانی می کند تحمل شنیدن گفته های مردی که معتقد است "ادب مرد به از دولت اوست" حتماً باید سخت و دشوار باشد. در دولتی که عامدانه قصد دارد بر طبل توام نفاق و اختلاف بکوبد و از دولتمداری تنها چماق داری را آموخته است حتماً صدای خاتمی شنیده نمی شود و انتظاری نباید داشت که حرف و صحبت رئیس جمهور سابق ایران آزادانه به گوش برسد. صدایی که شاید کانال های ارتباطی آن ظاهراً و با چوب و چماق و تکفیر و سانسور مختل شود، اما واقعیت آن را که نمی توان نادیده گرفت. خاتمی حرفش را زده است و صحبتش را کرده است و بذر امید را کاشته است، بقیه اش را فقط این دولت است که به قول خود به تاخیر می اندازد. غافل از آنکه اگر در تاریخ، مستبدان موفق به استبداد دائمی شده بودند این نودولتیان هم پیروز و موفق خواهند شد. مشکل اینجاست اما که هیچ مستبدی با عمر خضر به دنیا نیامده است و تاریخ هیچ استبدادی در نهایت خوشایند وارثان آن نبوده است. فقط گوش شنوا و چشم بینا می خواهد که گویا این روزها دری گرانبها و ناپیداست

ادامه مطلب ...

مجروحین پس از انتخابات: زخمی شده ایم اما مجبور به سکوتیم

0 نظرات
مجروحین پس از انتخابات در مصاحبه با روز:
زخمی شده ایم اما مجبور به سکوتیم
. ادامه راه سبز(ارس): مهدی کیان ساداتی که روز 25 خرداد در میدان آزادی از ناحیه کتف گلوله خورده بود در مصاحبه با "روز" از چگونگی زخمی شدن و مشکلاتی می گوید که بعد از گلوله خوردن او را ناچاربه ترک کشور کرده است. خانواده دو تن دیگر از زخمی های بعد از انتخابات هم که همچنان در ایران به سر می برند با "روز" از وضعیت فرزندان خود سخن گفته اند.

با گذشت بیش از 17 ماه از انتخابات ریاست جمهوری ایران، هیچ آماری از کسانی که در این وقایع به انواع مختلف زخمی شدند وجود ندارد و خانواده های مجروحان بعد از انتخابات هم همچنان سکوت کرده اند.سکوتی که به گفته آنان ناشی از هراسی است که نسبت به سرنوشت فرزندان مجروح خود دارند. "روز" در مصاحبه با خانواده دو تن از مجروحانی که همچنان در ایران به سر می برند آخرین وضعیت آنها را جویا شده است.

فرزان، دانشجوی 24 ساله ای است که روز 25 خردادمورد اصابت گلوله قرار گرفت. برادر او به "روز" می گوید: فرزان از ناحیه پا و از قسمت ران و لگن گلوله خورده و تاکنون 6 عمل جراحی انجام داده و به گفته دکترش باید سه تا 4 جراحی دیگر انجام دهد.

او می افزاید: روز 25 خرداد که برادرم گلوله خورد او را به بیمارستان منتقل کرده بودند و 15 روز در کما بود اما خوشبختانه از کما خارج شد و الان هم وضعیت بدی ندارد هرچنداز طول درمان و این همه جراحی خسته است؛ضمن اینکه جراحی های دیگری نیز در پیش دارد. از طرفی می ترسد وضعیت اش بدتر از وضع فعلی شود ولذا سکوت کرده است.

برادر فرزان می گوید خانواده او شکایت کرده و خواهان معرفی فردی شده اند که به او تیراندازی کرده اما: "متاسفانه تاکنون هیچ جوابی نگرفته ایم. ابتدا به شدت می ترسیدیم شکایت کنیم؛ یعنی سعی میکردیم مخفی بماند و اصلا کسی نفهمد که فرزان گلوله خورده. می ترسیدیم او را بازداشت کنند اما به مرور و بعد از مشورت هایی که کردیم رفتیم و شکایت کردیم. پی گیری هم میکنیم اما خب تا به حال هیچ جوابی نداده اند. خانواده های دیگر هم وضعیتی مثل ما دارند. البته اکثر آنها شکایت هم نکرده اند و حتی سعی میکنند کسی نفهمد که بچه شان گلوله خورده است چون می ترسند و حق هم دارند. ما هم که شکایت کردیم به جایی نرسیده ایم. فعلا تنها نگران برادرم هستیم و به این فکر میکنیم که آیا او روزی خواهد توانست روی پایش بایستد؟"

مریم، دیگر زخمی وقایع بعد از انتخابات است که روز 30 خرداد از ناحیه شکم گلوله خورده و بخشی از روده اش آسیب شدید دیده است. مادر او نیز به "روز" می گوید که سکوت کرده ایم تا بتوانیم در آرامش، درمان دخترم را ادامه دهیم. مریم بعد از اصابت گلوله دچار شوک شده و لکنت زبان شدیدی دارد.

او می افزاید: ما دو هفته تمام دنبال مریم می گشتیم؛ همه جا رفتیم کلانتری، آگاهی، بیمارستان ها، سردخانه ها و هر جایی که می توانستیم اما خبری نبود تا اینکه فردی زنگ زد و گفت پرستار بیمارستان رسول اکرم است و دخترم در این بیمارستان بستری است. قبلا هم به این بیمارستان رفته بودیم اما اسم مریم نبود، باز رفتیم و مریم را یافتیم اما دچار شوک بود و حرف نمیزد.45 روز تمام حرف نزد.الان هم کم کم اما با لکنت شدید حرف میزند.

می پرسم آیا مشکلی از سوی نهادهای امنیتی برای خانواده او پیش آمده؟ مادر مریم جواب میدهد: در بیمارستان تعهد گرفتند و برگه ای امضا کردیم که در اثر تصادف، زخمی شده است. بعد هم پدر مریم را احضار کردند و او هم گفت که که فقط میخواهیم دخترمان معالجه شود و حرفی نمی زنیم و.... شکایت هم نکردیم. اصلا دنبال آن هم نیستیم؛ فوقش می خواهند دیه ای بدهند به چه دردمان میخورد؟ دختر من فقط 19 سال دارد و او را به این روز انداخته اند، شکایت کنم که چی بشود؟ درد دخترم کم می شود؟ ما میخواهیم فقط در آرامش به درمان او بپردازیم. هیچ چیزی هم از کسی نمیخواهیم. وقتی برای یک اعتراض ساده چنین می کنند ما دیگر چه می توانیم بخواهیم؟

با گلوله در کتف تا ترکیه

مهدی کیان ساداتی که با گلوله ای در کتف تا ترکیه فرار کرده و در این کشور تحت عمل جراحی قرار گرفته از معترضان به انتخابات مخدوش 22 خرداد سال گذشته است. با او در شرایطی به گفتگو نشسته ام که چند روز دیگر به امریکا خواهد رفت اما نگران خانواده اش در ایران است.

مصاحبه با وی در پی می آید.

آقای ساداتی شما کجا و چگونه زخمی شدید؟

من روز 25 خرداد در آزادی گلوله خوردم. راهپیمایی بزرگ سکوت در حال پایان یافتن بود که صدای تیراندازی شنیدیم و رفتیم ببینیم چه اتفاقی افتاده که من نیز از ناحیه کتف گلوله خوردم. در اصل در حال فرار بودم که احساس کردم ضربه محکمی به کتفم وارد شد. اول گمان کردم پاره آجری زده اند اما درد وحشتناک بود و مرا به سمت پایین می کشید. یک نفراز پشت من فریاد زد گلوله خورده ای و....

آن روز وضعیت به چه گونه ای بود؟

من به اتفاق دوستانم برای اعتراض رفته بودیم؛ مثل خیلی از مردم دیگر. راهپیمایی رو به اتمام بود که یکباره از ضلع شمالی میدان آزادی صدای تیراندازی آمد؛ هرگز تصور نمیکردیم که به روی مردم شلیک کرده باشند. از سر کنجکاوی رفتیم همان سمت.اولین چیزی که دیدم چند موتور بسیجی در حال سوختن بود. نمیدانم مردم آتش زده بودند یا خود بسیجی ها ولی داشت می سوخت و یک جورهایی هم قضیه مصنوعی به نظر می رسید. در اصل راهپیمایی اینقدر خوب و مسالمت آمیز بود و قرار بود خوب تمام شود که اگر آن مشکلات پیش نمی آمد قطعا روزهای بعد در حجم گسترده تری ادامه می یافت. همین طور مبهوت جلو می رفتیم که یکباره یک نفر دقیقا دو متری من از ناحیه گردن گلوله خورد و افتاد. خواستیم به سمتش برویم نشد؛ می خواستیم جنازه را برداریم اما موفق نشدیم. یک نفر دیگر از ناحیه سینه گلوله خورد و افتاد و مردم روی دست او را بردند. دو نفر دیگر گلوله خورده و روی زمین بودند. در خود میدان هم یک ماشین و یک اتوبوس را آتش زده بودند و همه جا دود بود. شعارها بالاتر گرفت و ما هم خشمگین و حیرت زده شعار میدادیم. تیراندازی زیادتر شد و من در حال فرار بودم که از پشت گلوله خوردم. قدرت راه رفتن نداشتم و دوستانم سعی میکردند مرا با خود بکشند. به هر ترتیبی بود توانستیم از آنجا فرار کنیم.

بعد چه کردید؟ یعنی اولین کاری که بعد از اصابت گلوله و فرار از آن منطقه کردید چه بود؟

افتادم اما مردم خیلی کمک میکردند؛ مدام می گفتند نترس نترس و من هم شوکه بودم هم به شت عصبی بودم. در اصل زمانی گلوله خوردم که دیگر دنبال مردم میکردند و می زدند. عین صحنه جنگ بود. آنها میزدند و مردم سعی میکردند کسانی را که گلوله خورده اند به عقب ببرند؛ کاری هم از دستشان ساخته نبود؛ نهایت این بود که آبی می دادند. اصلا برنامه ای نبود؛ کسی تصور هم نمیکرد چنین اتفاقی بیفتد یک شوری بود که سرکوب شد. به من هم خیلی کمک کردند تا به خانه رسیدیم.در خانه دوستان با تهیه اسپری بی حسی، بتادین، پنس و... سعی کردند گلوله را خارج کنند. از درد نعره می کشیدم نشد و وضعیت ام بدتر شد. به بیمارستانی رفتیم که یک آشنایی داشتیم؛ کمک کرد.دکتر خیلی خوبی بود و از کتفم عکس گرفتند. می گفت باید بستری شوی اما ما می ترسیدیم روی تخت دراز کشیده بودم و مسکن زده بودند. به همه هم گفته می شد که من سنگ کلیه دارم اما یکباره گفتند ماموران آمده اند و بیماران را چک میکنند ما عکس را از دکتر گرفتیم و فرار کردیم. بعد از طریق یکی از آشنایان به مطب دکتری رفتیم و قرار شد در مطب گلوله را خارج کند. دو روز پی در پی تلاش کرد با آمپول بی حسی اینکار را بکند اما نشد؛ در آخر گفت که باید در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار بگیری.

چرا از رفتن به بیمارستان خوداری میکردید؟ از چه می ترسیدید؟

وحشتناک بود؛ هم دردی که داشتم هم ترسی که داشتم. در اصل ترسم بر دردم غلبه داشت. می ترسیدم بازداشت شوم. شانس بیمارستان رفتن داشتم امانمیدانستم چه اتفاقی خواهد افتاد. روزی که گلوله خوردم خیلی ها زخمی شدند. من خودم چند نفر را دیدم. یکی را دیدم که دقیقا نزدیک خود من از گردن گلوله خورد و جان داد، یکی دیگر از پا گلوله خورد و افتاد چند آمبولانس آمده بود و زخمی ها و کشته ها را سوار این آمبولانس ها میکردند. خیلی از زخمی ها حاضر نمی شدند سوار شوند. می ترسیدند؛ خود من هم همین طور. پرستار یا دکتری بود که تشخیص درست ندادم اما گفت بیا سوار شو قول میدهم درمانت کنیم و اتفاقی هم نمی افتد؛ اما ترسیدم و نرفتم و خدا را شکر که نکردم. بعد هم که بیمارستان طالقانی رفتم و یکهو گفتند ماموران امده اند و بیمارها را چک میکنند، از ترس به کمک دوستانم فرار کردم. در اصل برای درمان اقدام کردم اما ترس باعث می شد نتوانم. در مطب هم که دکتر آدم مطمئنی بود، خیلی هم تلاش کرد اما خب نتوانست گلوله را خارج کند و من با آن گلوله به ترکیه آمدم و اینجا گلوله را از بدنم خارج کردند.

از چه می ترسیدید؟

ترس از بازداشت شدن، از شکنجه شدن، از اینکه چی پیش خواهد آمد؛ از اینکه می میرم یا زنده می مانم هزار جور فکر به ذهنم خطور میکرد. به مرور قضایای کهریزک را شنیدیم و آمار کشته شدگان و زندانیان و تجاوز و.... همه باعث وحشت ام شد اصلا احساس امنیت نداشتم و فکر میکردم اگر بفهمند که من گلوله خورده ام بازداشت ام خواهند کرد.

در این مدتی که ایران بودید چه وضعیتی داشتید؟ چکار میکردید؟

درگیر کتفم بودم؛ مدام پیش دکتر در مطب می رفتم و پانسمان میکرد و پانسمان عوض میکرد. روزی که سعی کرد گلوله را دربیاورد و موفق نشد 12 بخیه به محلی که گلوله خورده، زده بود. خیلی می ترسیدم چون می گفتند که گلوله به دلیل جریان خون به سمت قلب حرکت میکند و از طرفی می گفتند ممکن است عفونت کند و.... هرچند دکتر می گفت چون گلوله موقع شلیک داغ است عفونت نمیکند. اما خب می ترسیدم. از فضا دور شده بودم و درگیر خودم بودم. حتی یادم نیست قضیه ندا آقا سلطان را چه موقعی فهمیدم. اما با آن حالت به بهشت زهرا رفتم، نماز جمعه سبز را هم شرکت کردم شاید باور نکنید اما نمیدانم چرا با آن دست چلاق رفتم نماز جمعه یا بهشت زهرا. با موبایلم داشتم در بهشت زهرا فیلم می گرفتم که یک لباس شخصی حمله کرد چند نفر کمک کردند و یادمست که دوستم فریاد میزد تو برو. من به کمک مردم فرار کردم اما موبایلم افتاد روزی که در خانه سعی کرده بودیم گلوله را در بیاوریم فیلم گرفته بودیم که روی سایت ها بگذاریم تا مردم بدانند چه اتفاقاتی افتاده. فیلم در موبایل بود و بعد از اینکه موبایل افتاد دیگر از سایه خودم هم می ترسیدم گلوله ای در کتفم بود و من انگار بمب اتم حمل میکردم و باید مخفی می شدم.

و بعد از ایران خارج شدید. با این گلوله ای که در کتف شما بود چگونه از ایران خارج شدید؟

قاچاقی بیرون آمدم؛ پشت یک ماشینی که تعدادی افغانی، پاکستانی و هندی هم بودند. در طول راه ماشین به شدت تکان میخورد و من از شدت درد گریه میکردم. یادم است مرا مسخره میکردند که نرفته و نرسیده دلت برای مادرت تنگ شده و... نمیدانستند گلوله خورده ام و نمیخواستم بدانند، خطرناک بود امابه هر حال خارج شدم.

و بعد؟ در ترکیه چه اتفاقی افتاد؟

روز اول وحشتناک بود؛ با هزار امید فرار کرده بودم ولی یکباره همه چیز برعکس بود. پلیس ترکیه خیلی اذیت میکرد. به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در وان رفتم قضیه را گفتم؛نامه ای دادند و گفتند ببر برای پلیس ترکیه و با این نامه تو را به شهر دیگری نمی فرستند همین وان می مانی تا جراحی شوی اما پلیس خیلی بد برخورد کرد گفتند شما کلاهبردار هستید و دروغ می گویید و سازمان ملل هم نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند ومرا به شهر دیگری فرستادند. پلیس این شهر فاجعه بود رسما تا تکان می خوردیم تهدید میکرد که ما را به ایران برمیگردانند. آنجا راهنمایی گرفتم و رفتم اداره سوسیال و موضوع گلوله را گفتم صد دلار پول دادند که من عصبانی شدم گفتم من گدا نیستم پول نمیخواهم کمک کنید این گلوله را در بیاورم. نامه ای دادند و گفتند باید به والی شهر مراجعه کنی. رفتم دفتر والی ابتدا معاون او خیلی بد برخورد کرد و گفت شما همه دروغگو و کلاهبردار هستید. داد و بیداد کردم والی بیرون آمد و با او صحبت کردم آذری بلد بودم و توانستم مفهوم را برسانم. والی آدم مطلعی بود قضایای ایران را گویا دنبال میکرد چون به من گفت طرفدار موسوی هستی؟ بعد هم مرا به بیمارستانی فرستاد تا عکس بگیرند و ببینند درست می گویم یا نه. عکس گرفتند و گفتند این را اینجا نمی توانیم جراحی کنیم و باید به بیمارستان مجهزتری برود. مرا به شهر دیگری فرستادند و تحت عمل جراحی قرار گرفتم و گلوله را در آوردند.

الان وضعیت کتف شما به چه صورتی است؟به حالت عادی برگشته؟

نه متاسفانه چون بعد از جراحی باید فیزیوتراپی می شد که در اینجا چنین امکانی برای من نبود. به نوعی احساس نقص عضو میکنم و نمی توانم زیاد تکان بدهم. بعد از رسیدن به امریکا باید درمان را ادامه دهم.

پرونده شما در کمیساریای عالی سازمان ملل الان در چه مرحله ای است؟

من با توجه به مدارک بیمارستان و جراحی و مصاحبه هایی که انجام شد به عنوان پناهنده پذیرفته شده ام و چند روز دیگر به امریکا می روم.

آقای ساداتی آیا روزی که برای اعتراض به خیابان رفتید تصور چنین مسائلی را میکردید؟ اینکه گلوله بخورید و...

به هیچ عنوان. من به میرحسین موسوی رای داده بودم اماآدمی سیاسی نبودم. تنها فعالیت من در حد پخش تراکت های تبلیغاتی آقای موسوی در قبل از انتخابات بود؛ اما وقتی گفتند احمدی نژاد رئیس جمهور است مثل خیلی از مردم به خیابان رفتم. ما فقط اعتراض داشتیم که حقمان را خورده اند روز 25 خرداد هم که بیرون رفتم ابتدا یکی از قشنگ ترین روزهای زندگی ام بود؛ آن همه شور و آن همه احترام همراه با اعتراض. اینقدر آن سکوت معنادار و احترام زیبا بود که احساس پیروزی داشتیم اما آن اتفاقات افتاد. هرگز کسی تصور هم نمیکرد. میدانم شاید الان هم که به آن فکر میکنم همچنان بهت زده می شوم. اما بعد از اینکه گلوله خوردم نمیدانم چرا بهشت زهرا رفتم. نمیدانم چرا نماز جمعه سبز را رفتم؛ انگار یک جورهایی کشیده می شدم. منطق خاص دیگری نبود؛ بیشتر برای من احساس بود و زخمی که درونم نشسته بود. جریحه دار شده بودیم.فقط میدانم که من فقط و فقط در نهایت احترام اعتراض داشتم همین.

ادامه مطلب ...

همسر نوری زاد: اجازه ندهید جان افراد در پای مسائل سیاسی قربانی گردد

4 نظرات
همسر نوری زاد در گفتگو با جرس:
اجازه ندهید جان افراد در پای مسائل سیاسی قربانی گردد
. ادامه راه سبز(ارس): محمد نوری زاد که بدلیل نوشتن نامه های انتقادی به سه سال ونیم زندان و تحمل پنجاه ضربه شلاق محکوم شده است، هم اکنون در زندان اوین در شرایط بسیار بدی بسر می برد و از ابتدایی ترین حقوق یک زندانی محروم می باشد. وی هم اکنون از عفونت شدید لثه و دندان و بیماری آرتوروز رنج می برد که علی رغم پیگیری های خانواده ایشان برای گرفتن مرخصی جهت مداوا، تاکنون پاسخی به درخواست آنها داده نشده است.

ايشان در خصوص نامه خود به دادستان بيان كرد: من در آن نامه به آقای دادستان هم نوشته ام که امیدوارم هنوز وجدان شما بیدار باشد و اجازه ندهد که جان افراد در پای مسائل سیاسی قربانی گردد. البته امیدواری من نه تنها برای همسرم بلکه برای تمام زندانیانی است که شرایط دشوار زندان را به همراه شکنجه بیماری های جسمی اشان را مجبورند تحمل کنند انگار یک مرگ تدریجی برایشان تدارک دیده شده است. و در حالی که حق مرخصی از حقوق اولیه یک زندانی است، ما تاکنون ملاقات حضوری هم نداشته ایم.

به همین مناسبت جرس گفت و گویی با خانم ملکی در خصوص وضعیت نامناسب جسمانی آقای نوری زاد و پیگیری هایشان برای رسیدگی به این وضعیت، انجام داده که متن آن در پی می آید:

خانم ملکی لطفا در خصوص آخرین ملاقات با همسرتان و وضعیت جسمی ایشان بفرمایید.

ناراحتی و عفونت لثه و دهان آقای نوری زاد مربوط به یک ماه قبل می شود که پزشکان اوین هم تایید کردند و در پرونده ایشان درج شده است. در آخرین ملاقات کابینی که با ایشان داشتیم متوجه شدیم که دچار زانو درد شدید هستند و عکس برداری هم شده و به تشخیص پزشک اوین متاسفانه دچار آرتوروز هم هستند. البته خود آقای نوری زاد سومین نامه ای است که به رئیس زندان و یک نامه هم به دادستان نوشته اند که گویا قرار است یک ملاقاتی برای ایشان تنظیم شود. من هم دیروز یک نامه ای خطاب به دادستان نوشتم مبنی بر اینکه همسرم این ناراحتی ها را دارد و خواستار مرخصی فوری ایشان جهت مداوا شده ام. البته در این سه ماه اخیر همسرم یک مشکل پوستی هم داشتند که با تجویز اشتباه پزشک اوین، به اگزمای شدید پوستی دچار می شوند که متخصصینی از بیرون زندان، ایشان را معاینه می کنند که به طور نسبی معالجه می شوند.

در خبرها آمده است که آقای نوری زاد در قرنطینه نگهداری می شود شما اطلاعی در این زمینه دارید؟

بله، در یک سوئیتی با آقای تاج زاده نگهداری می شوند و هیچ ارتباطی هم با افراد ندارند فقط به بهداری و ملاقات کابینی می آیند که البته ایشان تا دوماه هواخوری نداشتند که خوشبختانه به تازگی هواخوری هم برای ایشان منظور کرده اند.

رسیدگی پزشکی به وضعیت جسمانی ایشان چگونه است؟

فقط مسکن داده اند و گفته اند ما اینجا امکانات نداریم و باید دندانها را بکشیم. همسرم زمانی که به مرخصی آمدند مشکل دندان و لثه را داشتند و با پیگیری های که ما انجام دادیم ایشان باید شش ماه مداوا می شدند. در نامه ای هم که من دیروز نوشتم اشاره کردم که عفونت چیزی نیست که بشود براحتی ازکنارش گذشت و با مسکن این وضعیت را تحمل کرد.

این اولین نامه ای است که شما نوشته اید؟

بله و یک مصاحبه ای هم هفت روز پیش تنظیم کردم و منتشر شد. این دو موردی است که بعد از بازگشت مجدد ایشان به اوین منتشر کردیم. البته نامه ای که دیروز خطاب به دادستان نوشتم را هنوز منتشر نکرده ایم اما اگر احیانا پاسخی به آن داده نشود ما مجبوریم که از راه های دیگر اقدام کنیم. من در آن نامه به آقای دادستان هم نوشته ام که امیدوارم هنوز وجدان شما بیدار باشد و اجازه ندهد که جان افراد در پای مسائل سیاسی قربانی گردد. البته امیدواری من نه تنها برای همسرم بلکه برای تمام زندانیانی است که شرایط دشوار زندان را به همراه شکنجه بیماری های جسمی اشان را مجبورند تحمل کنند انگار یک مرگ تدریجی برایشان تدارک دیده شده است. و در حالی که حق مرخصی از حقوق اولیه یک زندانی است، ما تاکنون ملاقات حضوری هم نداشته ایم.

در ملاقاتی که داشتید وضعیت روحی آقای نوری زاد چطور بود؟

الحمدالله، وضعیت روحی ایشان بسیار”عالی” است. در دوهفته قبل که ما با ایشان ملاقات داشتیم حالشان بسیار بد و رنگ چهره اشان پریده بود و وضعیت بسیار نامناسبی داشتند اما این هفته شکر خدا وضعیتشان بهتر بود.

در پایان هر صحبتی که دارید بفرمایید؟

من فقط خواستار مرخصی فوری ایشان هستم چون عفونت و بیماری دندان و دهان ایشان مسئله ای نیست که مورد سهل انگاری قرار گیرد و باید هر چه سریعتر تحت درمان قرار گیرند. پیش از این هم در مورد اگزمای پوستی ایشان و یا مسائل دیگری که بوده ما تا الان سکوت کردیم و سعی کردیم که به قول خود آنها جوسازی نکنیم اما یک زمانی نمی توانیم سکوت کنیم. خود من شخصا به عنوان یک انسان نمی توانیم نسبت به این قضیه بی اعتنا باشم و سهل انگاری کنم و با سکوت ما خدای ناکرده اتفاقی بیافتد که پشیمانی برای ما بهمراه داشته باشد. به همین علت من تا رسیدن به نتیجه پیگیری خواهم کرد و اگر پاسخ این نامه هم داده نشود بطور قطع به مراجع بالاتر مراجعه می کنم تا انشالله به نتیجه ای برسیم.

این مشکلی که الان است عدم درک درست از شرایط زندانی است، بخصوص زندانی هایی که به این شکل زندانی شده اند. این افراد کسانی نیستند که جایشان در زندان باشد اما خوب آقایان تصمیم گرفته اند که اینکار را انجام دهند، اما دیگر اجازه ندهند که این افراد بیشتر از این آسیب ببینند. مگر اینکه این برخوردها یک سیاست کلی باشد.

این سیاست کلی که می فرمایید چه پیامدهای می تواند به همراه داشته باشد؟

پیامدهای ناگواری بهمراه دارد حالا ما باز با آقای نوری زاد ملاقات کابینی داریم و می توانیم حرفها و خواسته هایمان را منعکس کنیم اما خیلی از افراد هستند که زندانی هستند و شرایط نامناسب را تحمل کنند و نمیی توانند نارحتی هایشان را ابراز کنند و مجبورند کوتاه بیایند و مجبور به پذیرش خیلی از شرط و شروطها می شوند که این شرایط بسیار دردناک است. و این شرایطی نیست که شایسته اخلاق انسانی باشد تا چه برسد به اسلامی که یک چیز ایده آل است.

ادامه مطلب ...

برگزاری اولین سالگرد درگذشت پزشک کهریزک در تبریز

0 نظرات
برگزاری اولین سالگرد درگذشت پزشک کهریزک در تبریز

. ادامه راه سبز(ارس): اولین سالگرد درگذشت رامین پوراندرزجانی، پزشک کهریزک، روز جمعه بیست و یکم آبان ماه تبریز برگزار می شود.

به گزارش جرس، این مراسم از در مسجد طوبی تبریز واقع در خیابان آزادی برپا خواهد شد. رامین پوراندرزجانی، پزشک 26 ساله بازداشتگاه کهریزک 19 آبان ماه سال گذشته در ساختمان بهداری نیروی انتظامی تهران درگذشت.

وی که پیکرش در میان تدابیر امنیتی شدید به خاک سپرده شد و خانواده او اجازه کالبد شکافی جسد وی برای پی بردن به علت مرگ را نیافتند به عنوان پزشک وظیفه در بازداشتگاه کهریزک مشغول به خدمت بود.

پوراندرزجانی، اتفاقات کهریزک را قبل از مرگ، برای عده معدودی از دوستانش بیان و در عین حال نسبت به امنیت جانی خود نیز اظهار ترس می کند تا اینکه ناگهان خبر مرگ او منتشر می شود.

علت مرگ پوراندرزجانی، یک بار سکته قلبی و بار دیگر مسمومیت غذایی عنوان شد و پس از مدتی مشخص شد که وی برای دیدار با نمایندگان مجلس وقت گرفته بوده است که به نظر می رسد تلاش می کرده تا شرایط بازداشتگاه کهریزک را به گوش آنان برساند.

ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان