بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

محمد نوری زاد: روز عاشورا، جنازه ام را بر سرشان می کوبم!

1 نظرات
در ديداري با محمد نوری زاد در راهرو دادگاه:
روز عاشورا ، جنازه ام را بر سرشان می کوبم!
. ادامه راه سبز(ارس): وب سايت رسمي نوري زاد مطالبي را به نقل از يك شاهد ناشناس كه مدتي را در راهروهاي دادگاه انقلاب با محمد نوري زاد نشست داشته منتشر نموده و نوشته است؛ نویسنده این مطلب به قول خودش توفیق این را داشته است که سی دقیقه در راهروی طبقه سوم دادگاه انقلاب در کنار محمد نوری زاد بنشیند. به دلیل ممنوعیت ملاقات هفتگی، خانواده وی هیچگونه اطلاعی از او و از هم سلولی اش آقای سید مصطفی تاج زاده ندارند. خدای قادر متعال نویسنده این مطلب را در کنار محمد نوری زاد می نشاند تا او آخرین خبرها را به ما برساند. نویسنده ناشناس، هرکه هست، خدایارش. که به همین اندازه ما را از عزیزمان با خبرکرد:
اول که دیدمش، نشناختمش. موهای سرش بلند شده بود. جوری که گویی سه ماهی او رابه آرایشگاه نبرده باشند. پای چپش می لنگید. از شعبه ۲۸بیرون آمده بود. در راهرو جای نشستن نبود. به اتاق منشی رفت تا بریکی از صندلی های اتاق منشی بنشیند. منشی شعبه ۲۸ اجازه نداد. به راهرو برگشت. من به احترامش از جا برخاستم تا به جای من بنشیند. قبول نکرد. اصرار کردم. قبول نکرد. التماسش کردم. قبول نکرد. ایستاد. چهره آرام اما پیروز داشت. گویی از یک جنگ تمام عیار بازآمده بود. جنگی که در آن، پشت حریفش را به خاک برده بود، جوان سربازی که او را از زندان اوین به دادگاه آورده بود، تقلا کرد تا شاید جایی برای نشستن نوری زاد پیدا کند. راهرو، از همیشه شلوغ تر بود. عده ای از متهمین را با دستبند و پابند آورده بودند. صندلی ها اشغال بود، سینه کش دیوار نیز جای برای نشستن نداشت. تا این که بخت یار شد و نفر پهلوی دستی مرا صدا زدند. مثل فنر از جا جست و رفت. اینجا بود که کنار کشیدم و به نوری زاد اشاره کردم در کنار من بنشیند. نشست. پرسیدم: مرا می شناسید؟

گفت: چهره نورانی شما برایم آشناست. اگر اسم شریف شما بخاطرم نیست مرا ببخشایید. درست همینطور کتابی صحبت کرد. “ببخشایید”. انگار یک متن ادبی ویراستاری شده را با صدای گرمش می خواند. همان صدای گرمی که در سایت شخصی اش هست و با خدا مناجات کرده است. ” نجواهای محمد نوری زاد در زندان ”. همان صدایی که گاه با بغض و هق هق کلماتی که در گلو می مانند و شکسته و ترک خورده به گوش می رسند، همراه است:

- خدایا، درکنار سلول انفرادی من، جوانی سخت ناله می کند و از تو طلب مرگ می کند. کف دستم را بر دیوار مشترکمان می گذارم و آیه ای از قرآن تو را برای او می خوانم. ” الحمدالله الذی اذهب عنی الحزن ان ربنا لغفور شکور. عجبا که جوان آرام می گیرد.”

من نجواها را با صدای حزن آلود نوری زاد بارها شنیده و بارها با او گریسته ام. با او به بالای ابرها سفر کرده ام. و با او در سلول تنگ انفرادی زانو به زانو نشسته ام. خدا خواست در بیداری نیز در کنار او بنشینم و چند کلمه ای از او بشنوم. صحبت کردن من و او جایز نبود. یعنی ما اجازه نداشتیم با هم صحبت کنیم. حتی سربازی که او را آورده بود، دوبار به نوری زاد تذکر داد که صحبت نکند. اما شلوغی راهرو و رفت و آمد متهمین وسربازها و خانواده هایی که به احتمال ملاقات بستگان خویش آمده بودند، این امکان را فراهم آورد که نوری زاد نجوا گونه با من صحبت کند. شاید من که در کنار او بودم، به زور می شنیدم او چه می گوید. هیچوقت یادم نمی رود. وقتی دانست من دانشجو هستم، روز شانزدهم آذر را به من تبریک گفت. آن روز، شانزدهم آذر بود. من سراپا گوش بودم و او مسلسل گون، هرچه را برخودش گذشته بود برای من گفت. از من خواست تا شنیده هایم را به اطلاع دیگران برسانم. و تأکید کرد: “یک مطلبی از گفته های من تنظیم کن و به سایت شخصی من بده. منصف باش و چیزی از خودت بر آن اضافه نکن و روح سخنان مرا تغییر نده. ” گفتم: چشم.

و نوری زاد ادامه داد:

چند هفته پیش، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند. بازپرس عجول، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد. ظاهراً در نامه ای به رهبری، من نوشته بودم که مأموران وزارت اطلاعات، با متهمین بازداشت شده برخوردهای تند همراه با ضرب و شتم دارند و به آنها ناسزا می گویند. من در پاسخ به سوأل اول این بازپرس عجول نوشتم: وقتی مأموران وزارت اطلاعات، کله حمزه کرمی و عبداله مؤمنی را در کاسه مستراح فرو می کنند و خود مرا – محمد نوری زاد را – می زنند و غلیظ ترین فحش های رکیک را بر زبان می آورند، چرا نباید به این رویه زشت و هیولاگون اعتراض کنم؟ خلاصه در آن سه دقیقه، بازپرس عجول مرا مجرم دانست و پرونده ای را که مأمور تشکیل آن بود، تشکیل داد. مگر او، و گنده تر از او، می توانند به شکایت وزارت اطلاعات توجهی نکنند و بگویند این شما هستید که مقصرید؟بازپرس بی نوا باید زندگی کند. او که قرار نیست به زحمت بیفتد. گور پدر عدالت و انصاف و کسی که از دستگاه قضایی طالب حق و حقیقت است. من بعد از این بازپرسی خنده دار، نامه ای نوشتم به رئیس قوه قضاییه و از مأموران خاطی وزارت اطلاعات شکایت کردم. نامه ام صریح بود. طوری که دو نفر، یکی از اطلاعات، و یکی هم از دادستانی مرا خواستند. مرد اطلاعاتی که خودش را ” نوروزی ” می نامید، مودب بود اما مرا فریب خورده می دانست. جوابش را دادم. دومی می خواست بداند که من کی و کجا از مأموران اطلاعات کتک خورده ام و ناسزا شنیده ام و شکایت کرده ام. می گفت با یک واسطه از طرف خود آقای لاریجانی آمده. اسمش را پرسیدم. نگفت. شاید آقای لاریجانی می خواسته بداند این ” کله در مستراح فرو کردن ها ” در دوره او بوده. همین که فهمید به دوره پیش از او مربوط است، فتیله عدالتش پایین کشیده شده و خیالش راحت شده است. تا این که دیروز پانزده آذر، مرا به همین شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه. در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است. زانوی پای من درد می کند. مثل شعبان بی مخ ها داد زد: لنگت را جمع کن. به او گفتم: قاضی باید با ادب باشد. من پایم درد می کند. گفت: پس دراز بکش. در اتاق سه نفر بودیم. من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت. مقیسه یک روحانی فربه است. شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه. به او گفتم: یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد. گفت:سرمان شلوغ است. نمی رسیم. گفت: تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!

راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست. مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد؟ هرگز. و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم، به مقیسه گفتم: من، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم. و منشی نوشت. داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند. مقیسه روکرد به من و گفت: اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند. حکم زندان برایت می برم. گفتم: من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم. گفت: حسابت را می رسم. گفتم: تو مرعوب وزارت اطلاعاتی. من تو را قبول ندارم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم. و منشی نوشت.

مقیسه گفت: بدبخت می دانی با خودت چه می کنی؟ گفتم: هرچه در توان داری بکار بگیر. یک سال. ده سال. بیست سال. حبس ابد. تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی. مقیسه به تنگ آمد و گفت: حالی ات می کنم مزدور اجنبی. گم شو بیرون. به او گفتم: من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده. کارمند جهادسازندگی بوده ام. کارم مشخص بوده. تو چه؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی ! منشی به مقیسه گفت: بنویسم؟ مقیسه به او گفت: نه، ولش کن. مریض است. نمی بینی؟ به مقیسه گفتم: مریض خودتی. کدام مریض، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاه می گذارد؟ از اتاق بیرون آمدم. مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند. وارد اتاق مقیسه که شدم، علاوه برخود او و منشی اش، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند. مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید: به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم، اما گفتم: در پرونده من هست. گفت: در این پرونده نیست. گفتم: از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد. گفت: حالا تو بگو. گفتم: سه سال و نیم. گفت: تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو می کنند. باید این را ثابت کنی. می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است. گفتم: من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم. مقیسه گفت: تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند. من این دونفر را می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه؟ گفتم: اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی. به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم.مقیسه به نماینده دادستان گفت: تا کیفرخواست مرا بخواند. آن خانم، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست. درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود. گفتم: خانم محترم، ضمن احترام به شما و چادر شما، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم. مقیسه گفت: چرا؟ گفتم: بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری. مقیسه به منشی اش گفت: بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری. مقیسه به من گفت: من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام. از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم. گفتم: جهنمت را در همین دنیا خواهی دید. گفت:بدبخت،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم. گفتم: اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی. تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد. گفت: اگر ثابت نکنی این حرفها را، می دانم با تو چه کنم. گفتم: قبولت ندارم. بویی از عدالت نبرده ای. گفت: باشد. پس من بر اساس همین پرونده ( پرونده دو سوالی وسه دقیقه ای که در آن حمزه کرمی و عبدالله مومنی اشاره کرده بودم. وسرهای فرو شده آنها در مستراح و فحش ها و ناسزاها)رأی صادر می کنم. گفتم: بروم؟ گفت: باش تا حکم به تو ابلاغ شود.

صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید، او را به داخل صدا زدند. رفت و ده ثانیه بعد برگشت. از کنار من عبور کرد، به احترامش از جا بلند شدم. توقفی کرد و گفت: “دوسال حبس برید. به مقیسه گفتم بنویس سی سال !” نوری زاد با سرباز همراهش و مأمور دیگری که درجه بالاتری داشت، درطول راهرو رفت و به طرفی پیچید. من بلافاصله کاغذ و قلم در آوردم و هرچه را که از او شنیده بودم، نوشتم تا فراموشم نشود. نوری زاد در آن نجوای نیم ساعته، به اندازه یک ساعت مطلب فشرده به من گفت. چیزهای دیگری هم از او شنیدم که بد نیست آنها راهم متذکر بشوم.

پیش از آن که از صندلی ای خالی شود و او درکنار من بنشیند، یکی از وکلای سرشناس آمد و با دیدن نوری زاد که ایستاده بود، با او خوش و بش کرد. شنیدم که نوری زاد به گفت: آقای وکیل، میدانم که کار شما نیست اما برای زندان انفرادی بازداشت شدگان یک فکری بکنید. من اطمینان دارم اگر همین آقای مقیسه را یک روز، حتی تفریحی به سلول انفرادی بیندازند، می آید و یک روز را بیست روز محاسبه می کند. چرا باید یک روز در سلول انفرادی، که با هزار جور هول و هراس همراه است، معادل یک روز بند عمومی محاسب شود؟ دربند عمومی، جمعیت زیادی هست. در سلول انفرادی هیچیک از اینها که نیست، نگرانی و اضطراب و هول و هراس هم هست. وکیل با شنیدن این سخنان، پا به پا شد و گفت: آقای نوری زاد، اینها به ما مربوط نیست. باید مجلس روی این موضوع کارکند.

نوری زاد انگار که بخواهد تیری درتاریکی انداخته باشد. به او گفت: برای همین موضوع، بسترسازی کنید. در محافل، درهرکجا که بحثی قضایی هست، این مهم را مطرح کنید. اگر یک روز انفرادی معادل ده روز محاسبه شود، بسیاری از زندانیان امروز، آزاد می شوند.

یک نکته دیگر هم از نوری زاد شنیدم که بسیار به دلم نشست. نوری زاد ایستاده بود که یکی از زندانیان سیاسی جلو رفت و اورا درآغوش گرفت و بوسید و حال آقای تاج زاده را از نوری زاد پرسید. نوری زاد دست به شانه اوگذاشت و گفت: «همینقدر بگویم که من تاج زاده را ندیده بودم. علیه اومطالب انتقادی زیادی نوشته بودم. رفتار و گفتار تند او را نمی پسندیدم. اما اکنون که چندماهی است با اوهمنشین شده ام، او را مردی منطقی، مسلمان، خیراندیش میدانم. تاج زاده بسیارپاک است. در مسایل سیاسی آگاه و کارشناس است. همه اینها به کنار، پیشنماز من است درنماز جماعت.

نوری زاد رابه اوین برگرداندند. اماآخرین سخنان اودرگوشم مانده است. قاطع و تردید ناپذیر:

«من از روز بیست آذربه اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. دراعتراض به قانونی که نیست. عدالتی که نیست وظلمی که هست. علت این که از روز بیستم (شنبه) رابرای شروع اعتصاب انتخاب کرده ام این است که می خواهم درست روزعاشورا، جنازه ام را بر سر اینها بکوبم.»

این تابلو راشما مجسم کنید: یک راهرو، و یک مرد در میان دومأمور می لنگد و پیش می رود. آیا او به سوی مرگ می رود؟ خدایا درعاشورای توچه نهفته است؟

نوری زاد یک تقاضا نیز داشت: «بهمه بگو حلالم کنند؛ مخصوصاً به خانواده ام؛ به همسر و فرزندانم؛ که بسیار آزردمشان.»

ادامه مطلب ...

محمدرضا خاتمي: یک بار برای همیشه به فریاد دادخواهی زندانیان و خانواده‌شان پاسخ دهید

0 نظرات
نامه محمدرضا خاتمی به صادق لاریجانی:
با اعتبار قوه قضاییه و شخص شما، دنبال تسویه حساب شخصی با شکوری راد هستند
. ادامه راه سبز(ارس): سید محمدرضا خاتمی، نایب‌رئیس مجلس ششم، در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه، از وی خواست دستور دهد «یک بار و برای همیشه به فریاد دادخواهی مکرّر و بدون پاسخ دهها زندانی و خانواده آنها پاسخ داده شود و علل واقعی بازداشت ها، نحوه بازداشت ها، نحوه برخورد با زندانیان و خانواده آنها، نحوه برگزاری دادگاهها، نحوه صدور احکام، نحوه رفتار با زندانیانی که احکام قطعی خود را می گذرانند و در یک کلمه نحوه رعایت حقوق این عزیزان روشن شود تا مشخص شود چه ظلم عظیمی بر پاک ترین فرزندان این کشور روا داشته می شود.»

به گزارش نوروز، این چهره سیاسی همچنین در نامه خود به صادق لاریجانی، با بیان اینکه «عده ای برای اثبات تئوری ها و سناریوهای شکست خورده خود حاضر هستند همه چیز و از جمله اعتبار قوه قضاییه و شخص شما را مخدوش کنند” از وی خواست “اجازه سوء استفاده از شخص خود را به کسانی که در صدد تسویه حساب شخصی با آقای دکنر شکوری راد هستند، ندهید.»

دکتر علی شکوری راد، نماینده مجلس ششم، روز پنجشنبه برای بار دوم در دفتر کارش بازداشت و به زندان منتقل شد. هرچند علت بازداشت مجدد او نیز، همانند تمامی افرادی که پس از انتخابات سال گذشته بازداشت و زندانی شده اند، “جرائم امنیتی” اعلام شده است، اما به نظر می‌رسد که او نیز مانند همه‌ی دیگر بازداشت‌شدگان، با انگیزه سیاسی بازداشت شده است.

همین موضوع باعث شده که سید محمد رضا خاتمی، نایب رئیس مجلس ششم و دبیرکل جبهه مشارکت که از همکاران دانشگاهی دکتر شکوری راد نیز هست، نامه زیر را درباره او خطاب به رئیس قوه قضائیه بنویسد:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جناب آیة الله آقای لاریجانی
رییس محترم قوه قضاییه


سلام علیکم

روز پنجشنبه هجدهم آذر ماه در کمال ناباوری برای دومین بار جناب آقای دکتر علی شکوری راد استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران در محل کار خود و در حالی که مشغول خدمت به بیماران بود، دستگیر شد و به درخواست مهلت وی برای اتمام رسیدگی به کار فرومانده بیماران، ترتیب اثر داده نشد و به سلول انفرادی تحت نظر نیروهای نظامی منتقل گشت.

آقای دکتر شکوری راد انسان عالم، با فضیلت، متدین و خدومی است که نظیر او کمیاب است و چنین برخوردهایی با امثال او برای قوه قضاییه مایه بی اعتباری است ولی از شان و منزلت او چیزی نمی کاهد بلکه جایگاه او را در دلها استوار تر می سازد.

اتهام ایشان، آنگونه که دادستان محترم تهران بیان داشته است، یکی نقل قولی منتسب به شما در مورد انتخابات و دیگری ارتکاب جرمهای امنیتی است که امروز چون نقل و نبات همگان با آن متهم می شوند و به نظر می رسد بیشتر بهانه ای است برای زیر پا گذاشتن همه قوانین، تا منتقدی محروم از همه حقوق خود، برای ماهها به سلول انفرادی انداخته شود شاید گره ای از کار فرو بسته بازجویان امنیتی و نظامی باز شود.

در مورد آقای دکتر شکوری راد گمان بر آن است که آنها که از آزادی ایشان به درخواست حضرت آیة الله العظمی شبیری زنجانی و دستور مقام رهبری سخت دلخور بودند، در صدد برخورد شخصی با ایشان و به اصطلاح رو کم کنی هستند و چه باک که این بار از شما مایه بگذارند.

آقای دکتر شکوری راد در طول حیات سیاسی پر برکت خود هیچ زاویه پنهانی ندارد و تمام نظرات و فعالیتهای ایشان به طور علنی و صریح در پیش افکار عمومی مطرح شده است و این امر در بازداشت قبلی ایشان به خوبی به اثبات رسیده است. طبعا این گونه برخوردهای غیر عادلانه با چنین شخصیتهایی نشانه خوبی از آنچه درون قوه فضاییه می گذرد و رابطه این قوه با نهادهای امنیتی و نظامی نیست، به خصوص اگر ملاحظه کنیم این اتفاق درست یک روز پس از سخنان امید بخش شما در مورد تحت الامر بودن این نهادها واقع می شود. این روند از آن رو باعث نگرانی می شود که نشان می دهد عده ای برای اثبات تئوری ها و سناریوهای شکست خورده خود حاضر هستند همه چیز و از جمله اعتبار قوه قضاییه و شخص شما را مخدوش کنند.

حتما تایید می کنید که حتی اگر آقای دکتر شکوری راد مرتکب همه آنچه دادستان محترم جرم می پندارند شده باشد، مستحق بازداشت و انتقال به سلول انفرادی نیست و بازجویی در مورد این اتهامات باید توسط بازپرس قضایی و با حضور وکیل ایشان صورت گیرد و در نهایت در دادگاهی علنی به آنها رسیدگی شود.

ما از شما می خواهیم اوّلا اجازه سوء استفاده از شخص خود را به کسانی که در صدد تسویه حساب شخصی با آقای دکنر شکوری راد هستند، ندهید و خود دستور آزادی ایشان را صادر کنید، ثانیا دستور دهید یک بار و برای همیشه به فریاد دادخواهی مکرّر و بدون پاسخ دهها زندانی و خانواده آنها پاسخ داده شود و علل واقعی بازداشت ها، نحوه بازداشت ها، نحوه برخورد با زندانیان و خانواده آنها، نحوه برگزاری دادگاهها، نحوه صدور احکام، نحوه رفتار با زندانیانی که احکام قطعی خود را می گذرانند و در یک کلمه نحوه رعایت حقوق این عزیزان روشن شود تا مشخص شود چه ظلم عظیمی بر پاک ترین فرزندان این کشور روا داشته می شود.

با تقدیم احترام
سید محمد رضا خاتمی
٢٠/٩/١٣٨٩
ادامه مطلب ...

هشتمين شماره روزنامه اعتـمـــادمـلـّــي» گفتگوي تفصيلي با مهدي كروبي

0 نظرات
روزنامه الكترونيكي «اعتـمــادمـلـّــي» شماره هشتم:
«دعوای انتخاباتی را با واقعه عاشورا شبیه‌سازی می‌کنند تا مخالفان را سرکوب کنند»
. ادامه راه سبز(ارس): هشتمين شماره روزنامه "اعتـمــادمـلـّــي" مورخه شنبه 20 آذر ماه 89 جهت چاپ و تكثير بر روي پيشخوان سايت «تحول سبز» قرار گرفت. دانستن حق مردم است، و اكنون همت يكايك ما را براي رساندن حتي يك نسخه از آن به دست مشتاقان طلب ميكند:

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (503 کیلو بایت)

لينك كمكي دانلود مستقيم pdf: "اينجا"
لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 577 كيلوبايت

جهت دسترسي آسان به شماره هاي گذشته، به آرشيو "كتب و نشريات سبز" مراجعه نماييد

جهت مشاهده و چاپ فايلهاي pdf ، نيازمند نصب برنامه اكروبات ريدر در كامپيوتر خود مي‌باشيد
دانلود آخرين نسخه اكروبات ريدر ورژن 10x حجم 35 مگ: Acrobat-Reader-1000Xen.exe
دانلود نسخه قديمي كم حجم اكروبات ريدر ورژن 5.5 حجم 8.6 مگ: Acrobat-Reader-505en.exe

ادامه مطلب ...

بيست و نهمين شماره روزنامه کلـــمــــه» ويژه نامه يادداشت ميرحسين موسوي به مناسبت ماه محرم

0 نظرات
روزنامه کلـــمــــه پيش شماره بيست و نهم؛
«ويژه نامه يادداشت ميرحسين موسوي به مناسبت ماه محرم»
. ادامه راه سبز(ارس): بيست و نهمين شماره روزنامه كلمه مورخه شنبه 20 آذر ماه 89 جهت چاپ و تكثير بر روي پيشخوان سايت كلمه قرار گرفت. دانستن حق مردم است و آگاهي چشم اسفنديار خودكامگان است، لذا همت يكايك ما براي رساندن حتي يك نسخه به دست مشتاقان را طلب ميكند:
براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (210 کیلو بایت)

لينك كمكي دانلود مستقيم pdf: "اينجا"
لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 512 كيلوبايت

جهت دسترسي آسان به شماره هاي گذشته، به آرشيو "كتب و نشريات سبز" مراجعه نماييد

جهت مشاهده و چاپ فايلهاي pdf ، نيازمند نصب برنامه اكروبات ريدر در كامپيوتر خود مي‌باشيد
دانلود اكروبات ريدر ورژن 10x حجم 35 مگ: Acrobat-Reader-1000Xen.exe
دانلود اكروبات ريدر ورژن 5.5 حجم 8.6 مگ: Acrobat-Reader-505en.exe

ادامه مطلب ...

به دلیل تنگی نفس، عیسی سحرخیز از شب گذشته تحت مراقبت ویژه قرار گرفته است

0 نظرات
به دلیل تنگی نفس، عیسی سحرخیز از شب گذشته تحت مراقبت ویژه قرار گرفته است

. ادامه راه سبز(ارس): شب گذشته عیسی سحر خیز به علت تنگی نفس و افزایش شدید فشار خون از ۱۱ به . ۱۹ به بهداری زندان اوین منتقل و تحت مراقبت ویژه قرار گرفت . بنا به این گزارش ضربان قلب وی نیز به ۴۵ رسیده که تا زمان ارسال این گزارش پزشکان در بهداری کاری نتوانسته اند انجام دهند و اعلام کرده‌اند برای ادامه درمان، سحر خیز باید به بیمارستان منتقل گردد.

مهدی سحر خیز فرزند این روزنامه نگار دربند در گفتگو با خبرنگار تحول سبز با اعلام این خبر گفت: من و خانواده ام نگران حال پدرم هستیم و هر اتفاقی برای پدرم رخ دهد مسئولیتش با مسئولین جمهوری اسلامی است!

مهدی سحر خیز گفت : با اینکه پزشک پدرم دستور جراحی وی را در بیمارستان داده بود ولی باز هم مسئولین سر باز زدند و وی را در داخل زندان عمل کردند.

وی همچنین در ادامه خاطرنشان کرد: با آنکه پزشک معالج سحرخیز ۴ ماه پیش درخواست ام آر ای داده است ولی مقامات امنیتی این اجازه را نداده‌اند که وی را برای عکس برداری ببرند.

مهدی سحر خیز در پاسخ به سئوال خبرنگار تحول سبز مبنی بر اینکه فکر میکنید علت چنین برخورد های با پدر شما چیست، گفت : مسئولین کشور نسبت به پدر من کینه دارند و از کسانی که نگران پاره شدن عکس خود و یا در حال گاز گرفتن هستند انتظار دیگری نمیتوان داشت! امیدوارم که به زودی این جنایتکاران در دادگاهی عادل مورد محاکمه قرار بگیرند.

مهدی سحرخیز در ادامه از سازمان پزشکان بدون مرز به عنوان ارگانی مستقل و غیر سیاسی خواست تا به وضعیت زندانیان بیمار سیاسی ایران از جمله پدرش، ابراهیم یزدی، نسرین ستوده، هنگامه شهیدی، مهدی محمودیان و.. بپردازند و میخواهیم به دلیل وخیم بودن وضعیت جسمی زندانیان سیاسی به‌ جمهوری اسلامی ایران فشار آورده و به ایران بیایند و وضعیت زندانیان سیاسی را پیگیری نمایند.

ادامه مطلب ...

محتشمی پور: در این ماه حسینی زندان ها پر شده از شاگردان مکتب حسین (ع)

0 نظرات
عريضه محتشمي پور همسر تاج زاده خطاب به دادستان تهران:
به حرمت خون پاک سید شباب اهل جنت کمی دست از تعدی بیشتر به اسرا بردارید
. ادامه راه سبز(ارس): همسر مطصفی تاجزاده معاون سیاسی وزیر کشور اصلاحات عریضه سی ام خود را خطاب به دادستان تهران منتشر کرد. فخرالسادات محتشمی پور در این عریضه با اشاره به وضعیتی که هم اکنون محمد نوری زاد در آن به سر می برد خطاب به جعفری دولت آبادی می نویسد: ” مرد بزرگی که هم سلولی مصطفای من است گذراندن چهار ماه قرنطینه را برای همسرم آسان کرده لابد با بازکاوی حکایت های بشاگردی و بازخوانی روایت های فتحش. خدای را سپاس که چنین مصاحب حرّ مسلکی برای برگزیده ای دیگر از خیل بندگان خوبش اختیار کرد. و خدا را سپاس که آرامش را در هر همه حال و همه وجه به این دو عطا نمود که بتوانند در همان حصر و بند نیز خوب بیندیشند وبخوانند و بنگارند و زبان حقیقت گویشان را با وارستگی تمام در راه پروردگار بی نیاز بی انبازشان به کار برند. شنیده ام قاضی مؤدب دادگاه های فرمایشی ایشان را خوب نواخته اند! شنیده ام ایشان را به القاب نیکو خوانده اند و شنیده ام که یاردربند همسرم بنای اعتصاب غذا دارد به اعتراض همه مظالمی که بر او رفته و نیز تاجزاده شاکی از آقای جنتی و شاکی از کودتاگران نیز که مظلومانه در چنگال بی عدالتی بندگان عاصی خدا گرفتار است تا رفع ممنوعیت ملاقات و رسیدگی به وضعیت نا به هنجار و اعمال فراقانونی در زندان روزه دار باقی خواهد ماند.»

وي همچنين بيان داشته: «حالا که قرار است در این ماه حسینی بازداشت های فله ای ادامه یابد و همه زندان ها پر شود از شاگردان مکتب آزادگی حسین (ع) لااقل هم به حرمت خون پاک سید شباب اهل جنت کمی دست از تعدی بیشتر به اسرا بردارید و جانشان را به مخاطره نیندازید. این جان ها عزیزند به حرمت این ماه و شهید و شهدای این ماه از ظلم افزون دست بردارید و ما و عزیزانمان را به خود واگذارید و بیش از این کارنامه اعمال خود را سیاه و سیاه تر نکنید که آه مظلوم به خواست خدا بدفرجامی برای ستمکاران تقدیر خواهد کرد. والله لا یحب الظالمین. »

به گزارش کلمه متن این عرضه به شرح زیر است:
عریضه سی ام

به : دادستان تهران
از : همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین وابن سیدالوصیین. السلام علیک یابن فاطمة سیدة نساء العالمین.

سلام آقای دادستان!

شنیده ام این روزها و شب ها سخت گرفتارید. کارتان خیلی زیاد شده و باید پشت سر هم حکم بازداشت صادر کنید! ولی چرا؟؟؟ تا ۱۳ آبان می گفتند این هجمه ها و دستگیری ها از خوف این مناسبت است بعد نوبت بگیرو ببندهای فله ای دانشجویان شد گفتند بعد از ۱۶ آذر تمام می شود و حالا که آن مناسبت را هم پشت سر گذاشته ایم باز هم ادامه دارد که این رفتارهای نابخردانه! ؟ عجیب است نکند با شروع محرم شوری در دل ها افتاده و هوایی در سرها که باید با داغ و درفش همه را سرکوب کرد؟؟؟ نکند همان طور که سوم ها و هفتم ها و چلّه ها که در ایام انقلاب محملی برای پرشورشدن انقلاب بود اینک محملی برای تشدید فشار بر روی مردم آزادی خواه و اصلاح طلب است که از خشونت و نظامی گری و حکومت حزب پادگانی بیزاری می جویند؟! و این ماه ماهِ حسین است. ماهِ آزادگی ماهِ شرف. ماه حسین است و ماهِ یاران حسین و اصحاب حسین که هرکدامشان فصلی از کتاب عشقند و درخشش این ستارگان و ماه های منیرِ ماه محرم از عاشورا تا کنون دل های حق طلب را روشن کرده است. ما هر سال به محرم که می رسیم سردرجیب تفکر فرو می بریم و بازخوانی می کنیم تاریخ را و کتاب های مقتل را. نه آن روایات سخیفی که برخی مداحان بی سواد سودجو برای بازارگرمی خود و سرگرمی مردم می خوانند و اشک می خرند بلکه روایات ثقه بی پیرایه ای که شاهدان عینی نقل کرده اند و دهان به دهان گشته تا شده کتاب مقتل.

آقای دادستان!

مقتل نویسان می نویسند و مقتل خوان ها می خوانند حتی اگر سرب مذاب در دهان هاشان بریزند و مذمتشان کنند و منعشان کنند. آفتاب درخشان حقیقت را هرگز هیچ پوششی مانع از روشنی بخشی نیست و بیچارگی ستمگران در استتار ظلم و جنایت هایشان در کتاب تاریخ ثبت است. شاهدان عینی مأموران خدا هستند برای افشای حقیقت و بندِ گران ستم بر دست و پا و دهان بند ها را قدرت مقابله با اراده الهی نیست. خون که ریخته شد، بوی خون جویندگان حقیقت را به مقتل خواهد کشاند و مقتل نویسان خواهند نوشت و مقتل خوان ها خواهند خواند بی تردید. ظلم را باید مانع شد نه افشای آن را از هراس روشنگری در میان عوام الناسی که با تبلیغات دجّال گونه می شود فریبشان داد. والله خیرالماکرین.

در کتاب مقتل از حرّ هم خوانده ایم و شنیده ایم بسیار و چقدر دوستش داشته ایم. آری حرّ! هم او که هیچ قدرتی در کربلای حسین نتوانست اندیشه اش را مهار کند آن گاه که به حقیقت دست یافت. و چه زبونند آنان که تصور می کنند با تشدید رنج و تعب بر مردمان آزاده و فزونی فشارها بر خانواده هایشان می توانند آنان را از راه خدا بازگردانند.

آقای دادستان!

مرد بزرگی که امروز هم سلولی همسر آزاده من است، حرّ صفت و حرّ مسلک از گذشته خویش پشیمان و به آینده ایران سبز امیدوار در رکاب ملتی پای گذاشته که جز عدالت و آزادی نمی خواهند. نفت و نان و نام جمله ابزار بازی شومی است که دغلبازان به راه انداختند برای دو روزی بیشتر تکیه بر کرسی قدرت و وارستگی و صداقت و خدمت همه آن چیزی است که سربازان امروزین حسین(ع) به آن مفتخرند. بازی انقلاب مخملین کیهان ساخته که ملاحسین ها ته دلشان هنوز به آن وفادارند خوب آبرویی از این نظام اسلامی برد با تطهیر دیکتاتورهای همسایه و به جای آبروریزان هنوز وفاداران به نظام و دلسوزان آرمان های انقلاب و شهیدان در بندند. حالا که حنای انقلاب مخملین رنگ باخته است، بازی جدید را سخت می توان به میدان آورد حتی برای هواداران اصولگرا که روز به روز سایه تردید در صداقت قدرت پرستان مدعی مسلمانی بر دل هاشان گسترده تر می شود.

آقای دادستان!

مرد بزرگی که هم سلولی مصطفای من است گذراندن چهار ماه قرنطینه را برای همسرم آسان کرده لابد با بازکاوی حکایت های بشاگردی و بازخوانی روایت های فتحش. خدای را سپاس که چنین مصاحب حرّ مسلکی برای برگزیده ای دیگر از خیل بندگان خوبش اختیار کرد. و خدا را سپاس که آرامش را در هر همه حال و همه وجه به این دو عطا نمود که بتوانند در همان حصر و بند نیز خوب بیندیشند وبخوانند و بنگارند و زبان حقیقت گویشان را با وارستگی تمام در راه پروردگار بی نیاز بی انبازشان به کار برند. شنیده ام قاضی مؤدب دادگاه های فرمایشی ایشان را خوب نواخته اند! شنیده ام ایشان را به القاب نیکو خوانده اند و شنیده ام که یاردربند همسرم بنای اعتصاب غذا دارد به اعتراض همه مظالمی که بر او رفته و نیز تاجزاده شاکی از آقای جنتی و شاکی از کودتاگران نیز که مظلومانه در چنگال بی عدالتی بندگان عاصی خدا گرفتار است تا رفع ممنوعیت ملاقات و رسیدگی به وضعیت نا به هنجار و اعمال فراقانونی در زندان روزه دار باقی خواهد ماند. روزه داری هرچند طولانی که شود به ضعف بنیه آن هم در سن و سال همسر بیمار من منجر خواهد شد اما صافی دل و صیقل روح را به بار می آورد و اعتراض مستتر در آن به ظلم جاری را ما پیام رسان خواهیم بود. اما اعتصاب غذا آخرین راه در برابر زندانیان مظلومی است که صدایشان شنیده نمی شود و استمرار ظلم در حقشان جانشان را به مخاطره می اندازد. حالا که قرار است در این ماه حسینی بازداشت های فله ای ادامه یابد و همه زندان ها پر شود از شاگردان مکتب آزادگی حسین (ع) لااقل هم به حرمت خون پاک سید شباب اهل جنت کمی دست از تعدی بیشتر به اسرا بردارید و جانشان را به مخاطره نیندازید. این جان ها عزیزند به حرمت این ماه و شهید و شهدای این ماه از ظلم افزون دست بردارید و ما و عزیزانمان را به خود واگذارید و بیش از این کارنامه اعمال خود را سیاه و سیاه تر نکنید که آه مظلوم به خواست خدا بدفرجامی برای ستمکاران تقدیر خواهد کرد.

والله لا یحب الظالمین.
فخرالسادات محتشمی پور
چهارم محرم الحرام ۱۴۳۱ برابر با نوزدهم آذر ماه ۱۳۸۹
ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان