۵/۱۸/۱۳۸۹

آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

. ادامه راه سبز(ارس): سپاه پاسداران ، امروز به راهی در افتاده است که بازگشت او به هویت اولیه اش ناممکن به نظر می رسد. راستی چرا سپاه که این روزها ، سه مقوله ی سیاست و اقتصاد و امنیت را هویتی همدوش و موافق طبع خود یافته است ، درهمین سه وادی مالوف فرو نمی شود و سراز پنهان کاری ها و مردم فریبی ها به در نمی برد و آشکارا بر طبل ” این منم” نمی کوبد ؟ چرا سپاه همچنان به واگویی شعارهایی اصرار دارد که فصل پرده برداری از آنها ، سالهاست که سپری شده ؟

آوازه ی هرز روی سپاه از شاکله ی شایسته اش ، همان حکایت شترسواری خمیده را به ذهن ما متبادر می سازد . که این خود ، سپاه را به وادی مضحکه ی خاص وعام ، چه در داخل و چه خارج ، درافکنده است . ای کاش قوه ی عاقله ای بود و دست کودکان امروز سپاه را می گرفت و به آنان می گفت : بچه ها ، اگر مشتاق لغلغه اید ، بفرمایید : این شما و این اسلام و انقلاب نیم بند و از نفس افتاده ای که امروزه لغلغه ی زبان شما شده است. شما را بخدا بیایید و کاری با تاریخ و جنگ و شهید و شهادت و انسان و انسانیّت نداشته باشید . شما را به خیر و مارا به سلامت .

شما اگر به اسکله های رسمی وغیر رسمی قاچاق کالا علاقه مندید ، بفرمایید ، همه ی اسکله های سواحل شمال و جنوب کشوراز آن شما . خود را با همین دل مشغولی ها سرگرم کنید وکاری به الفاظ فلک زده ای چون انقلاب و امام و قانون وحق مردم و خدا و قرآن واسلام و پیامبر وعلی و اولاد علی نداشته باشید.

ورود سراسیمه و همه جانبه ی سپاه به عرصه های سیاسی و امنیتی و اقتصادی ، و چنگ اندازی او به عرض و طول مناسبات همگانی کشور، و عقب راندن غضبناک رقبای بی اسلحه ، آنچنان به صورت گذشته ی غرورآفرین این نهاد مردمی و انقلابی تیغ انداخته است که ناگزیر هرمخاطب گمگشته ای را به یاد قلندران و سینه چاکان ادوار دور می اندازد. قلندرانی که دهان مردمان را به زورمی گشودند و دو قطره آب و یک دانه نخود دراو می انداختند تا هیچکس از اوضاع بندگی اش ، و این که این اوضاع بندگی به کجا بند است ، غفلت نورزد.

سایه ای که سپاه از سالها پیش برسر وزارت اطلاعات انداخته ، از جنس همان سایه ای است که سپاه برسر مواضع پولی کشور انداخته است . و همان سایه ای است که سیاست را به کف کفش های برّاق سرداران خود می کشد تا توصیه های اساسنامه ای سپاه را در ناکجای خود دفن کند . امروز سپاه ، به موازات خروج از هویت ساختاری اش ، چنگ به همه ی مناسبات کشور برده است تا به زعم خود انقلاب را برای آینده ای که عاقبتش معلوم نیست حفظ کند .

ورود سپاه به عرصه های بیمار اما میلیاردی اقتصاد کشور ، همان پتانسیلی است که بیکاری را ، و کارها و مشاغل کاذب را ، و اعتیاد را ، و تن فروشی دختران را ، و مفاسد اجتماعی و اداری را ، و میلیارد خواری خواص را ، و حریص شدن پابرهنگان اسلحه به دست را ، در سراسر کشور باب کرده است .

اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، بی تفاوت از کنارهرزگی های اقتصادی آدم های ریز و درشت عبور نمی کرد. اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، با هربار تن فروشی دخترکان باکره ، خون می گریست . اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، سینه در برابر اعتیاد این همه جوان و مرد و زن سپر می کرد و گریبان می درید . اگرسپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، درکنار مردم قرار می گرفت و خود را خادم مردم می دانست ، نه آن که در برابر مردم بایستد . هم برسرشان بکوبد و به حبس شان دراندازد ، وهم جیبشان را خالی کند .

سرداران امروز سپاه ، آنانی که سخت برمواضع آلوده ی خود پای می فشرند ، بدانند و آگاه باشند که مردمان ما ، درهمین فردای روزگار ، راه را بر عبور آنان خواهند گرفت و از آنان خواهند پرسید : چه شد آن همه سینه چاکی شما برای امام و راه امام ؟ راه امام آیا همین است که شما سر به مناسبات پولی کشور فرو برید و خبر از فرود و فروپاشی یک به یک خیمه های انقلاب نداشته باشید ؟

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، ما ، هرکه هستیم ، تقاص سپاه پاک و بی آلایش دیروز خود را از شما خواهیم ستاند . سپاهی که برای مردمش آب می شد ، و در ناکجای تشکیلاتش نیز روزی را نمی دید که یک روز در هیبت شرکت های اقتصادی ، اسلحه به دست ، برسرمیز مناقصه بنشیند و روان اقتصادی جامعه را بخراشد .

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، بدانید و آگاه باشید که راز این همه اعتیاد و دریوزگی اقتصادی ، در این است که شما به مشغله های دیگری روی برده اید . هروقت درهرکجا ، از مناقصه ای پیروز باز گشتید ، به صورت پسران ودختران از دست رفته ما بنگرید و رد پای خود را در وانهادن آنان در مخمصه های خانمان سوزی که به دست شما بجان آنان افتاده ، رصد کنید .

کجایند همت های ما ؟ کجایند باکری ها و بروجردی ها و کریمی ها ی ما ؟ آهای سرداران اسکناس آلود سپاه ، شما را بخدا کاری به گذشته ی سپاه ما نداشته باشید . شما را بخیر و مارا بسلامت . شما باشید و مناقصه های پراز فریب و ارعاب ، و میلیارد میلیارد پول بی زبان مردمی که توان اعتراض ندارند . شما را بخدا راه خود را از همت ها و باکری های ما جدا سازید . نان خود را بخورید و کاری به کار پاسداران بی نشان ما نداشته باشید . بگذارید این تنها خاطره های نیک دیروز ما ، همچنان دست نخورده و نیالوده باقی بمانند . شما باشید و قراردادهای صوری و بی مناقصه ی عسلویه . شما را چه به تریلی تریلی انواع مواد افیونی که در امنیت کامل وارد کشور می شوند و درامنیت کامل نیز همگان جوانان ما را می بلعند . شما باشید و قدرت مخوفی که در سایه پرورانده اید . شما را چه به نگرانی از مردمی که از دست رفته اند و عمده ی علائق خود را از اسلام و انقلاب و امام و آینده به دور انداخته اند.

درست از روزی که شما از “همت” ها و ” باکری ” های ناب ما فاصله گرفتید ، و با اقتداری که از سلامت و درستی و پاکی و پاک مردی آنان یافته بودید ، سراسیمه به دل مواضع پولی کشور زدید ، و یا درسواحل و مرزها و اسکله های رسمی وغیررسمی کشور ، معرکه پرداز بلا منازع قاچاق کالا شدید ، و یا درسایه های اختفا به کارهای امنیتی و دور از رسالت اولیه ی خویش پرداختید ، ویا به پرونده سازی های فرساینده امنیتی و اطلاعاتی روی بردید ، ویا به تزریق سرداران خود در بدنه ی مجلس ودولت اصرار ورزیدید ، درست از همان روزها بود که بی کاری و اعتیاد و مصرف و تن فروشی و قاچاق و زد وبند و رشوه و ریاکاری وفروپاشی اقتصاد و اضمحلال تولید در کشور بالا گرفت . چرا ؟ به این دلیل که برق پول ناشی از قراردادهای کلان ، و جاذبه ی ورود به حوزه های اطلاعاتی و امنیتی ، حساسیت شما را در قبال دردهای اینچنینی جامعه به صفر و زیر صفر تنزل داد .

شمایی که یک روز باید درکمین کثافات انقلاب ، راه را بر پرواری انگل های بی ریشه می بستید ، خود به بالا زدن آستین های روبندگی روی بردید و بخود گفتید : چه کسی بخورد بهتر از خود ما ؟ نتیجه این شد که سرداران یک لاقبایی چون صادق محصولی ، با بهره مندی از پشتوانه هایی چون پادگان و اسلحه ، یک شبه میلیاردر شدند و به این نیز اکتفا نکردند و در قامت وزیر- هرچند نالایق – بنا بر حق بجانبی خود گذاردند . که یعنی : برده ایم که برده ایم ، خورده ایم که خورده ایم . تا کور شود هرآنکه نتواند دید ! دیروز میلیارد میلیارد بالا کشیده ایم و امروز هم به کوری چشم شما وزیر و نماینده ی مجلس و استاندار و فرماندار و صاحب منصبیم . هر که اعتراض دارد جلوبیاید !

بله ، شمایی که باید امنیت همه جانبه ای برای مردم خود فراهم می کردید ، خود به جان امنیت روانی جامعه افتادید و با ورود به حریم حق مردمی که خود شما باید پناهشان می بودید ، به دریدن پوست از تن گذشته ی غمناک اما غرور آفرین سپاه پرداختید .

آهای ای همه ی سرداران سپاه ، ای آنانی که از همت ها و باکری های ما فاصله گرفته اید و این فاصله را با دلارهای بی زبان پرکرده اید ، این شما و این هرآن چه که به آن روی برده اید ، از این پس ، شما را به خدا ، اگر که به خدا ایمان دارید ، کاری به مردم و امام ، و به آرمان های به خاک افتاده ی آنان ، و کاری به سپاه دیروز ما نداشته باشید . بگذارید ما باشیم وخاطره های شورانگیز فرزندانی که به اسم پاسدار ، فدایی مردمشان بودند ، وعاشقانه ، غبار چهره ی مردمشان را می روفتند ، و به مردمی بودنشان غرور می ورزیدند .

اگر همت بود ، اگر باکری بود ، یا با شما نبود ، یا اگر بود در برابر شما ایستاده بود . و ما ، بهتر از هر کس به سرنوشت کسی که در برابر شما بایستد واقفیم . مثل نویسنده ی این سطور . ببینیم فردای انتشار این مطلب ، با او که خواستار اعتبار از دست رفته ی سپاه دیروز خویش است ، چه می کنید !

محمد نوری زاد
۱۸ مرداد / ۱۳۸۹

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر