بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

اطلاعیه بیت آیت الله العظمی منتظری درباره برگزاری مراسم چهلم

0 نظرات
اطلاعیه بیت آیت الله العظمی منتظری درباره برگزاری مراسم چهلم

. ادامه راه سبز«ارس»: بیت حضرت ایت الله العظمی منتظری در مورد چهلمین روز درگذشت این مرجع تقلید و چگونگی برگزاری اين مراسم اطلاعيه اي را در سايت اطلاع رساني معظم اله منتشر کرد: «‏به سوگ می‎نشینیم به یاد آن قلب همیشه تپنده تاریخ ، که در برابر تمامی جور و ستمی که بر او می‎رفت‏ ‏اسوه صبوری و پایمردی و استواری بود، اما تحمل و توان مشاهده کوچکترین ظلمی را در حق هیچ‏ ‏انسانی نداشت ، هر انسان با هر مسلک و عقیده و مرام ; او کرامت انسانی را بسیار ارج می‎نهاد.»

متن كامل اطلاعیه به شرح زیر است:

"السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک"

بسمه تعالي

(من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا)‏

‏چهل روز از رحلت جانگداز عبد صالح خداوند، اسطوره مجاهدت و مقاومت ، بزرگمرد عرصه فقاهت ،‏ ‏حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) می‎گذرد.

‏چهل روز پیش ، آن فقیه بزرگوار، مشتاق و سبکبار، ندای (فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی) حق را لبیک‏ ‏گفت و امتی را ناباورانه، عزادار و داغدار خویش نمود; و اینک در چهلمین روز فراغش به سوگ‏ ‏می‎نشینیم .

‏به سوگ می‎نشینیم به یاد آن قلب همیشه تپنده تاریخ ، که در برابر تمامی جور و ستمی که بر او می‎رفت‏ ‏اسوه صبوری و پایمردی و استواری بود، اما تحمل و توان مشاهده کوچکترین ظلمی را در حق هیچ‏ ‏انسانی نداشت ، هر انسان با هر مسلک و عقیده و مرام ; او کرامت انسانی را بسیار ارج می‎نهاد. به پیروی‏ ‏از مولای خود حضرت علی (ع)، پست و مقام را تا زمانی ارزشمند می‎دانست که بتواند حق مظلومی را‏ ‏بستاند و پناه بی پناهی باشد یا باطلی را از جامعه بزداید.

‏چهل روز است که روح پر فتوح آن عزیز به معراج رفته و در جوار رحمت الهی مأوا گرفته است .

‏ضمن عرض تقدیر و تشکر از حضرات مراجع عظام و علمای اعلام ، دانشگاهیان و روشنفکران و کلیه‏ ‏اقشار ملت بزرگوار که با ارسال پیام و بزرگداشت آن مرجع عالیقدر، مقام والای علم و حریت را ارج‏ ‏نهادند، مراسم اربعین آن فقید سعید را با توجه به تضییقاتی که متأسفانه وجود دارد، بدین گونه به اطلاع‏ ‏می‎رسانیم :

زمان : جمعه ‏۱۳۸۸/۱۱/۹‏ مطابق با سیزدهم صفرالمظفر، ساعت ۳ الی ۵ بعدازظهر

‏ ‏مکان : قم ، بلوار شهید محمد منتظری ، دفتر و بیت فقیه عالیقدر

بیت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه)


ادامه مطلب ...

نامه سرگشاه فرزند محمدتقی خلجی به رهبري

0 نظرات

نامه سرگشاه فرزند محمدتقی خلجی به رهبري

متن كامل نامه سرگشاه مهدي خلجي فرزند آيت الله محمدتقی خلجی از معدود روحانيوني كه از قبل از انقلاب مورد اعتماد امام خميني بود و چندي پيش پس از مراسم تشييع مرحوم آيت الله الغظمي منتظري دستگير و به زندان اوين منتقل شد:


آقای سيدعلی خامنه‌ای

«و لقد اتوا علی القرية التی امطرت مطرَ السوء» (قرآن، سوره‌ی فرقان، آيه‌ی 40)

پدر من، محمدتقی خلجی، روز سه‌شنبه‌ گذشته در خانه‌اش در قم بازداشت شده است. مأموران وزارت اطلاعات نه تنها يادداشت‌ها، نوارها و کامپيوتر او که حتا پاسپورت همه‌ی اعضای خانواده از جمله، دختر پانزده ساله‌ی مرا، برده‌اند و آن‌ها را از حقِ شهروندی آزادی مسافرت محروم کرده‌اند.

پدر من، روحانی سرشناسی است که سابقه‌ انقلابی و زندان در دوران پهلوی دارد و از شاگردان استادان درگذشته‌ای چون مرتضی مطهری و حسين‌علی منتظری است. او نزد مراجع تقليد کنونی مانند آقايان وحيد خراسانی، شبيری، مکارم شیرازی، نوری همدانی و موسوی اردبيلی نيز شناخته شده است. تنها فعاليت اجتماعی وی نيز سخنرانی بوده است. او هرگز در سخنرانی‌های خود نام شما را بی‌احترام نبرده و آشکارا از جمهوری اسلامی دفاع کرده، خود را يکی از تلاش‌گران برای استقرار آن می‌داند. اگر انتقادی نيز بر زبان او رفته، يک‌سره در چارچوب جمهوری اسلامی و قانون اساسی بوده است. گفتن ندارد که او نيز مانند ميليون‌ها ايرانی ديگر از وضع سياسی کشور خرسند نيست و خواهان خروج مسالمت‌آميز از بحران است.

شما بارها حکومت عدل علی، را الگوی زمام‌داری خود فرانموده‌ايد. امام نخست شيعيان در نامه‌ی سی و یکم نهج البلاغه می‌گويد: «ميان خود و ديگران، خويش را عيار سنج بينگار. برای ديگران آن بپسند که برای خود می‌پسندی و برای ديگران آن روا مدار که خود برنمی‌تابی. ستم مکن؛ چنان که ستم کردن بر خود را خوش نداری و نيکی کن؛ چنان که می‌خواهی ديگران با تو چنين کنند. همان‌گونه که خوشنودی خود از مردم را طلب می‌کنی، خوشنودی مردم از خود را نيز بخواه.»

شما در مقام والی اسلامی رفتاری در پيش گرفته‌ايد که با اين سخن علی سازگار نيست. شما که خواهان بازگشت به الگوی حکومت پيامبر اسلام و امام شيعيان هستيد، افراد را در پيشه‌ها و پايه‌های گوناگون به دليل ابراز نظر سياسی به زندان‌های مخوف و سلول‌های انفرادی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا و احکام قضائی جائرانه گرفتار می‌کنيد؛ در حالی که دست‌کم، در شناختِ من از سنتِ اسلامی، نه پيامبر زندانی سياسی داشته و نه صحابه‌ی او که به قدرت رسيدند. علی در مقام خليفه‌ی مسلمين با يک مسيحی بر سر زرهِ خود به قاضی مرافعه می‌برد و قاضی به دليل فقدان گواه از سوی علی، به نفع مسيحی حکم صادر می‌کند. اما قوه‌ی قضاييه، دادگاه ويژه روحانيت، و نهادهای پليسی و امنيتی تحت نظارت مستقيم شما، نه مستقل هستند که به دليل ستم عيان شما، داد شهروندان را از شما بستانند، نه حتا به قوانين جمهوری اسلامی يا احکام فقه عمل می‌کنند. ملت ایران از دادگستردن و دادستاندن از شما نوميدند.

هيچ مدرک، شاهد يا بينه‌ای بر نقض قوانين جمهوری اسلامی، که يکی تبليغ عليه نظام يا توهين به رهبری است، عليه پدر من وجود ندارد. پدر من را تحت فشار قرار داده‌ و به زير بازجويی گرفته‌اند، بدون اين‌که دليل موجه شرعی يا قانونی برای آن وجود داشته باشد. رسانه‌های جهان خبر بازداشت پدرم را منتشر کرده‌اند، اما رسانه‌های تحت امر شما چون نمی‌توانند اتهامی عليه او مطرح کنند، هنوز خاموش‌اند. مادر بيمار و برادران جوان من با مراجعه‌ی پی در پی به زندان‌های شما در قم و نيز اداره‌ی اطلاعات و دادگاه غيرقانونی ويژه‌ی روحانيت، هنوز هيچ خبری از او نگرفته‌اند که پدرکجاست و چرا در بند است.

اکنون به استعاره‌ قرآن، بر شهر ما «باران بد» می‌بارد. سال‌هاست که بدن روحانيان و خانواده‌های آنان زير سايه‌ نهادهای ستم‌گستر و رعب‌پرور شما می‌لرزد. سال‌های زندانِ خود را پيش از انقلاب به ياد می‌آوريد؟ جمله‌های نهج البلاغه را چطور؟ تصور کنيد پدر زاهد و وارسته‌ی مرا را در تنگنای سلول انفرادی که اين شب‌ها، پيش و پس از بازجويی، قرآن تلاوت می‌کند. تصور کنيد خانواده‌ مرا که شام و سحر همان نيايش‌هايی را می‌خوانند که خانواده‌ شما وقتی در بند بوديد. از جور شما به که شکايت بريم؟

می‌دانم که پدرم راضی نخواهد بود- اگر حتا من راضی شوم - از شما چيزی بخواهم. هنگامی ‌ه بسياری از روحانيان در شعله‌های تاريک ولع قدرت می‌سوختند و از باريک‌راهی برای رسيدن به مقامی نمی‌گذشتند، عزت نفس پدرم موجب شد در سی سال پس از انقلاب نه خود را آلوده‌ی مقام و پول کند نه هدايای شما را به وسيله‌ی احمد مروی، از مقربانِ و اعضای دفتر شما، بپذيرد. شما ممکن است سخنرانی‌های نجيبانه‌ی اما منتقدانه‌ی پدرم را برنتابيد، ولی روحانيانِ بلندپايه در قم پدرم را مدافع سرسخت جمهوری اسلامی و از انقلابی‌های «السابقون السابقون» می‌دانند. پدرم بر سر حرمت آيت‌الله خمينی آشکارا در جلسه‌ای با سيد محمود هاشمی شاهرودی - که هنوز برکشيده‌ی شما نشده بود و نام بنيان‌گذار جمهوری اسلامی را به درشتی و زشتی می‌برد - جدلی تلخ کرد. آن زمان که محمد تقی مصباح يزدی رفتن طلبه‌ها را به جبهه جنگ ايران و عراق «القاء در تهلکه» و خودکشی می‌دانست، پدرم به جبهه می‌رفت و رزمندگان را نيرو و روحيه می‌داد. پسر برادرش، هجده ساله، روی مين سوخت و تفتيد. مادر بيمارم داغ دو برادر شهيد بر دل گرفت که از يکی تنها پس از سال‌ها دو تکه استخوان برگشت. فکر نمی‌کنيد، علما و فضلای قم چه خواهند گفت؟ به جامه‌ی ژنده‌ی عدالت شما با چه چشمی خيره خواهند شد؟ چرا روز به روز، پله پله، از نردبان عدالت پايين‌تر می‌آييد؟ فرض کنيد پدرم در سخنرانی خود در تهران گفته باشد که در حکومت عدل علی نه کهريزک بود نه اوين. بايد او را به اوين برد؟ با ديگرانی که نهان و پيدا همين می‌گويند و می‌انديشند چه خواهيد کرد؟ گمان داريد حوزه‌ی علميه را با اداره‌ی آمار، دادگاه ويژه روحانيت و تيپ هشتاد و سه‌ی امام صادق تا کی و با چه هزينه‌ای می‌توان ارعاب کرد و ترس‌خورده نگاه داشت؟ شما نه تنها از تصوير خود در ميان مردم عادی که از چهره‌‌ی برجامانده‌تان در ميان روحانيان، غافل‌ايد. اخلاق و قانون به کنار، آيا اين با زيرکی سياست‌مداری و کشورداری سازگار است؟ علی و نهج البلاغه‌ی او به کنار، دست کم معاويه‌وار شامِ خود را تدبير کنيد.

البته روحانيت و مرجعيت نيز در اين ميان مسئول و مقصر است. اگر روزی که با آن خشونت به آيت الله منتظری و خانه و خانواده‌ی او حمله بردند، علما و فضلا سکوت نمی‌کردند و سياه‌پوش در خانه‌ی خود بست می‌نشستند، امروزه جامعه‌ی مدرسينِ شما دليری نصب و عزل مرجع نمی‌يافت. يک يک به سراغ روحانيان برجسته رفتند و جدا از تطميع‌شدگان، تهديدشدگان را به چاه خاموشی انداختند. اکنون باز هم صدايی از استقلال و هويت صنفی روحانيت برنمی‌خيزد و قربانی بالفعل در ميان تماشای ساکت و بهت‌زده‌ی و هراسيده‌ی قربانيان بالقوه، در چنگال مأموران شما فشرده می‌شود.

ببينيد با روحانيت چه کرده‌ايد، اسلام که جای خود دارد. و راستی اگر نهاد روحانيت اين اندازه زير سلطه و ارعاب شما باشد، روحانی بودن خود شما چه معنا و ارزشی دارد؟ چه کسی با چه اميدی بايد به حوزه‌ی علميه برود و طلبه‌وار درس بخواند؟ فقيه و خطيب بشود که چه بشود؟ شما همه‌ی روحانيان را آخوند درباری خود می‌پسنديد. شما با بدعت‌های سوء نظری و عملی خود باب اجتهاد را کاملاً مسدود کرده‌ايد. اجتهاد که به معنای استنباط شخصی از متون دينی است با حاکم شرعی مانند شما چه معنا دارد؟ وقتی روحانیِ سالوس‌باز شما در تلويزيون شما می‌گويد «هر کس ولايت فقيه را تشريفاتی بداند، کافر و مشرک است»، واقعاً فکر می‌کنيد ديگر، فقه، خواندن و آموختن هم دارد؟ ديگران فکر نکنند، چون شما به جای همه فکر می‌کنيد؟

احتمال می‌دهم که مرا می‌شناسيد و بارها هم سخن مرا خوانده و شنيده‌ايد و تصوير مرا از رسانه‌های غربی ديده‌ايد. من منتقد ريشه‌ای حکومت شما و ايدئولوژی اسلامی هستم. از نظر فکری و سياسی نيز با پدرم فاصله‌‌ای عميق دارم. اميدوارم که در بازجويی‌ها و اتهاماتی که اين روزها پدرم را آماج گرفته‌اند، نخواهيد از رابطه‌ی نسبی ما بهره‌ی سياسی بگيريد.

شما هر که باشيد و هرچه کنيد، شهروندان ايرانی منتقد هم همان که بودند خواهند ماند و همان خواهند کرد که تا کنون کرده‌اند. کردار روای شما را می‌ستاييم و رفتار ناحقِ شما را نکوهش می‌کنيم. ما تنها سخن می‌گوييم و می‌نويسيم ‌و بی‌سلاح و خشونت نقد می‌کنيم. شما اگر راه خشونت را ادامه دهيد، ترس بيشتری می‌ريزيد و بخش‌های خاموش‌تر جامعه را به سخن گفتن و اعتراض بيشتر وامی‌داريد.

دين شما برای شما. اما اگر به دنياتان می‌انديشيد، آزادی زندانيان سياسی و پايان دادن به نقض حقوق بشر در ايران، تنها راه ممکن برای طولانی‌تر کردن عمر زمام‌داری شما و دوام جمهوری اسلامی است.

مهدي خلجي

ادامه مطلب ...

روايت شاهيد عيني عاشورا: روز عاشورا "بهار" برگشت...

0 نظرات
روز عاشورا "بهار" برگشت...
مشاهدات شاهد سبز"دريا" از عاشوراي تهران


دستاي گرمش و حس ميكنم روي گونه هام كه ميخواد اشكاي سردم و پاك كنه...


- دختركم ! چشمات و باز كن و ببين. مگه نمي خواستي شاهد باشي؟ مگه نگفتي ميخواي تمام لحظات برات باقي بمونه ؟ چشمات و بازكن !


- ميترسم بابا... ! ميترسم منطق ام ديگه جوابم و نده ، ميترسم نتونم عاقل باشم ، ميترسم بابا...

...


مامان و از بيمارستان رسونديم خونه ، كاراش و مرتب كردم و راه افتاديم. دسته ها دارن حركت ميكنن و سينه زن ها پشت شون سينه ميزنن . دلم تاپ تاپ ميكنه واسه زودتر رسيدن. نكنه دير بشه ؟! با وضع مامان اصلا" تصور نميكردم كه مرخص بشه و بتونم خودم و برسونم. پيچيديم تو اميرآباد . بعد از فاطمي ماشين و پارك كرديم و پياده راه افتاديم. يه دسته 40 ، 50 نفري الله اكبر گويان دارن ميان. اون طرف كلي آدم جلوي پارك لاله جمع شدن و دارن ياحسين ميگن... خيالم راحت شد كه دير نكرديم. چندتا كوچه مونده به بلوار... رسيديم سر يه تقاطع اما ديديم همه دارن فرار ميكنن سمت بالا. بابا گفت : دريا اگر ديدي حمله ميكنن ندو ، فقط راه برو... اگر بدويي ميان دنبالت ، فقط راه برو و آرامش ات و حفظ كن .


نگاهش ميكنم ، ته چشماش پر از دلواپسيه ولي به روم نمي آره ... تو اون نگاه دلواپس يه علامت سوال مونده بدون جواب ...! ميدونم داره خاطرات سي سال پيش و دوره ميكنه. رفتيم توي كوچه. ته كوچه بازم به خيابوني راه داره كه نهايتا" ميرسه به بلوار. سر بلوار يه خانم بچه حدودا" دو ساله اش و بغل كرده و داره الله اكبر ميگه. ديدنش حس خوبي بهم ميده ، اون بچه بعدا" چه خاطره ايي خواهد داشت؟ نميدونم ولي اميدوارم مثل ما كسي رو سرزنش نكنه . جلوتر يه كانكس نيروي راهنمايي و رانندگي هست. چند تا پليس وايستادن و از يه پنجره كوچيك بيرون و تماشا ميكنن. اوني كه از همه جلوتره يه لبخند محو رو لباش هست ، به گمانم دلش ميخواست خلاص شه از دست لباسش و اون پنجره... . يه آقاي ميان سال كنارمون ايستاده ، ميگه ميدون وليعصر محشر كبراست ، دلم شور مي افته ( چه ميدونستم فرداش بايد تو فيلم ببينم همونجا با ماشين از رو آدم رد ميشن بي هيچ عذابي و سنگيني بر وجدان شون). اميرآباد و به سمت پايين و انقلاب بستن ، همين طور به طرف وليعصر. موتور سوار ها جلومون و گرفتن و با گاز دادن و سروصدا دارن تلاش ميكنن وحشت ايجاد كنن. همه يا حسين ميگن و ميرن وسط چهارراه . اونايي كه جلوترن اشاره ميكنن كه بيايين. يه زن و شوهر جوون كنارم هستن. زن ليدر شعار دادن شده... بهت و تو نگاه شوهرش ميبينم ، احتمالا" داره فكر ميكنه كه زنم چه قدرتي داشت و من نميدونستم ! موتوري ها حمله ميكنن ، نيروهاشون خيلي كمه و و فقط ميتونن يه كمي جمعيت و پراكنده كنن . تا همه ميان فرار كنن يه دفعه يه مردي با صداي خيلي بلند الله اكبر ميگه و داد ميزنه نترسين ! فرار نكنين ! همه ميخكوب ميشن سر جاشون و شروع ميكنن دنبالش الله اكبر گفتن. صداي طبل مياد ...! همه با تعجب همديگه رو نگاه ميكنن ، يعني دسته هم وارد راهپيمايي شده ؟ اثر اشك آورهايي كه زدن هنوز هست و گلو رو آزار ميده ولي چيزي از طنين صدا كم نميكنه. صدا نزديك تر ميشه و همه كنجكاوتر ... واااااااو ! چي ميبينيم ! آفرين به اين هوش و ذكاوت كه صد برابر زور بازو به دادمون رسيد... پسرا از بالاي خيابون تمام سطل هاي فلزي و جمع كردن و با سنگ محكم بهش ميكوبن ، صدايي مثل طبل ميده شايد هم قوي تر چون چندتا باهم هستن....


گروم ... يا حسين ... گروم ... ميرحسين ...


انگار يه دفعه به همه انرژي تازه دادن ، همه دورشون جمع ميشيم ، همزمان سيل جمعيت از بالا سر ميرسه ... روز قدس و ديدم ولي اين جمعيت خيلي بيشتره . يا حسين ... مير حسين... يا حسين ... مير حسين


موتوري ها وادار به عقب نشيني ميشن ، اين يعني انرژي مضاعف ، مردم هم پيشروي ميكنن . دخترا انگار ترس و نميفهمن ، پسرا انگار صداشون چند برابر قوي شده ... چندتا خانوم مسن ميرسن كنارم ، يكي شون ميگه دخترم اين روزا روزاي شماست ، قدرش و بدونين ، دارين ايران و سربلند ميكنين ، كاش هم سن تو بودم . بغضش گرفته و با همون صداي گرفته يا حسين ميگه . طاقت نميارم بغلش ميكنم كه بغضش تو بغلم ميشكنه .


- پسرم شهيد شده ، وقتي داشتم راهي اش ميكردم به اونم گفتم داره ايران و سربلند ميكنه ... هم ايران و سربلند كرد و هم مادرش و... مطمئنم يه جايي همين وسط هاست و داره تماشا ميكنه ، ميدونم اگه خونه بمونم ازم دلگير ميشه .


ميبوسمش ، بوي آزادي ميده ، بوي بهار ، بوي علف هاي تر بارون خورده...


حمله كردن ، مردم سلاحي ندارن جز سنگ . به طرفشون سنگ پرتاب ميكنن شايد كمي عقب برن . همزمان اشك آور زدن ، نه يكي كه چند تا ... جايي رو نميبينم ،بابا دستم و گرفته و ميكشه تو يه خونه . هر كي سيگاري بود ، سيگاري گرفته و داره فوت ميكنه تو صورت مون . 15 ، 20 نفريم ... صداي سرفه قطع نميشه و صداي نفرين عرش و ميلرزونه .


- بابا اون خانومه ؟ كو؟


- ديدم بردنشون خونه بغلي...


اينايي كه حمله كردن لباس نظامي ندارن . با چوب و چماق و زنجير و چاقو... ، از نگاهشون نفرت ميباره . كاش ميدونستم منشا اين نفرت كجاست ؟ انگيزه اين چماق كشيدن چيه ؟


يه دختر و وسط كوچه گير آوردن و مثل گرگ هايي كه يه بره تنها پيدا كنن حمله كردن سمتش ، دخترك اومد فرار كنه ولي پاش پيچ خورد و افتاد زمين . چنان با لگد و چوب ميزدنش كه انگار تمام انتقام شون و ميخواستن ازش بگيرن . ولي كدوم انتقام ؟ به چه گناه نكرده ايي؟ دخترك فقط دستهاش وگرفته بود جلوي چشماش كه آسيب نبينه. چند تا از كسايي كه تو پاركينگ بودن و از پشت شيشه ميديدن شروع كردن به داد زدن و ناله و نفرين كردن كه يه دفعه بابا گفت:


- اين جا داد نزنين ، يه كاري بكنين ...


چند تا از پسرا گفتن ما ميريم سمتشون ، دخترا بيان از زير دست و پا بيرون بيارنش . باقي هم كه ببينن ما رفتيم ، اونا هم ميان .


تو كسري از ثانيه تصويب شد. در پاركينگ و باز كردن و پسرا رفتن ، ما هم پشت سرشون . تا لباس شخصي ها به خودشون بيان رسيديم . دخترك به گمانم از حال رفته بود يا ديگه نايي براي حركت نداشت . تا اومدم دستش و بگيرم يكي با چوب زد به بازوم ، تا برگردم يكي ديگه به پشتم خورد . درد داشت اما دردش شيرين بود ، نه من كه هيچ كس از درد آخ نگفت ... درد آزادي ، ناله نداره. همه لبخند ميزدن به درد ، همه استقبال ميكردن از زخم . به هر زوري بود كشيديمش تو پاركينگ . باقي هم به كمك پسرا اومدن و مزدور ها رو فراري دادن. دخترك صورتش خوني بود ، گمانم دماغش بود . يه كاپشن و گوله كرديم و مثل بالش زير سرش گذاشتيم ، يه كمي آب به گلوش ريختيم و صورتش و پاك كرديم . چشم باز كرد ، خنديد و گفت مرسي ... . يه پسر با يه مردي رسيدن . مرد تا دخترك و ديد پريد بغلش كرد. پدر و برادرش بودن . دختر ميخنديد و باقي همه گريه ميكردن ، پدرش همچين محكم بغلش كرده بود انگار تازه به دنيا اومده...


چشمام و بستم ...

دستاي گرمش و حس ميكنم روي گونه هام كه ميخواد اشكاي سردم و پاك كنه...


- دختركم ! چشمات و باز كن و ببين. مگه نمي خواستي شاهد باشي؟ مگه نگفتي ميخواي تمام لحظات برات باقي بمونه ؟ چشمات و بازكن !


- ميترسم بابا... ! ميترسم منطقم ديگه جوابم و نده ، ميترسم نتونم عاقل باشم ، ميترسم بابا...


بغلم كرد كه يهو بي اختيار گفتم آخ ... درد تو تنم چنگ زد اما غصه ندارم ، اگر اون چماق بهمون نميخورد بهار به پدرش برنميگشت ، اسمش بهار بود ... به فال نيك گرفتم ، بهار ما هم به همين زودي ها برميگرده .


- بريم ، البته اگر ماشين سالم باشه ، مادرت و تازه مرخص كرديم . استرس براش اصلا" خوب نيست. موبايل ها هم كه قطع شده. حتما" تا الان نگران شده.


راه افتاديم سمت ماشين ، نه ما كه همه همين طور بودن . كسي قصد درگيري با اين جماعت و نداشت . همه راه افتادن كه خودشون و آماده كنن براي شام قريبان ، چه شام قريباني كه هنوز نميدونستيم بايد چله بشينيم براي شهدامون ... .
ادامه مطلب ...

ماه اضطراب رسيد

0 نظرات
ماه شكوفه هاي سبز رسيد

بهمن ماه رسيد و نمي‌توان التهاب جامعه ايراني را كتمان كرد. هفت ماه از به هم ريختگي فضاي سياسي ايران مي‌گذرد و حالا در آستانه سالگرد انقلاب سال 57، جمهوري اسلامي ایران با عميق‌ترين بحران سياسي اجتماعي عمرش، روبروست. به نظر مي‌رسد مراسم راه‌پيمايي روز 22بهمن براي نظام اسلامي و مخالفان كه تا كنون در تمام مناسبت هاي رسمي به ميدان آمده اند تعيين كننده است.

تبليغات رسانه‌اي جمهوري اسلامي ایران در روزهاي پس از واقعه عاشورا و تظاهرات طرفداران حكومت در 9ديماه تاكيد داشته است كه اوضاع به آرامش برگشته و نهادهاي امنيتي توانسته‌اند كنترل اوضاع را در دست بگيرند. اما تكاپوي دولت، مجلس و به ويژه صدا و سيما نشان مي‌دهد كه مسوولان نظام سعي بسيار دارند تا راهپيمايي جنبش اعتراضي در سالگرد انقلاب را خنثي كنند. بنابر شنيده‌ها مسوولان صدا و سيما به تمام برنامه سازاني كه قرار است براي روزهاي انقلاب برنامه بسازنند، دستور داده‌اند تا از صحنه‌هاي انقلاب كه مردم اماكن عمومي را آتش زده‌اند و كشته داده‌اند، استفاده نكنند.

مريم زندي عكاس قديمي هم خبر داد كه وزارت ارشاد به كتاب عكسهايش از انقلاب سال57 مجوز انتشار نداده است و خواسته تا برخي از عكس ها و شخصيت‌ها را سانسور كند. صدا و سيما سعي داشت تا با برگزاري مناظراتي ميان اصولگرايان معتدل و تندرو و به احتمال زیاد برخي از اصلاح‌طلبان وجهه بي‌طرفي از خود نشان دهد، اما خارج شدن چند مناظره از برنامه‌ريزي مسوولان و تحريم مناظره‌ها از سوي فعالين سياسي عملا برنامه روبه فردا را به بن‌بست رسانيد. به گونه‌اي كه حتي محسن رضايي و اكبر ولايتي در آخرين ساعات از آمدن به تلويزيون انصراف دادند و مجري برنامه اذعان كرد كه بسياري از دعوت‌شدگان حاضر نيستند در اين مناظره ها شركت كنند.

نيروي انتظامي و فرمانده آن سردار احمدي مقدم اعلام كرده است كه تمام ايميل‌ها و اس ‌ام اس‌ها كنترل مي‌شود و آنها كه ديگران را ترغيب مي‌كنند تا در راهپيمايي‌هاي اعتراضي شركت كنند، شناسايي شده و دستگير مي شوند. گرچه به نظر مي‌رسد پليس جمهوري اسلامي از چنين تواني براي كنترل ميليون‌ها كاربر اينترنت و تلفن همراه برخوردار نيست، مي‌توان انتظار داشت تا چند روز آينده دوباره اينترنت و شبكه تلفن همراه كشور دچار اختلالات شديدخواهد شد.

دولت احمدي نژاد هم براي پيشگيري از موج جديد اعتراضات از تمام توان خود استفاده مي‌كند و در اين ميان معاونت مطبوعاتي ارشاد و محمدعلي‌رامين پركارترين عضو دولت است. هيات نظارت بر مطبوعات تقريبا به تمام مطبوعات منتقد دولت تذكر كتبي داده است و چند روزنامه باقي مانده اصلاح‌طلب عملا درآستانه توقيف هستند. بانك مركزي هم بخش نامه‌اي به تمامي بانك‌ها فرستاد كه بنا بر آن برداشت پول نقد در هر روز بيشتر از 15ميليون تومان نمي‌تواند باشد. دليل اين بخشنامه البته جلوگيري از پولشويي عنوان شد، اما نمي‌توان اين شايعه را در نظر نداشت كه معترضين قصد دارند تا پول‌هاي‌شان را از سيستم بانكي بيرون بكشند و شايد هم جمهوري اسلامي روزهاي سخت و پرآشوبي را پيش‌بيني مي‌كند كه مردم به واسطه نبود امنيت و ورشكستگي بانك‌ها بخواهند به بانك‌ها هجوم بياورند و حساب‌هايشان را خارج كنند.

هر چه هست ماه بهمن آغاز شده است و تظاهرات سالگرد انقلاب و حضور گسترده مخالفان مي‌تواند، تمام تبليغات جمهوري اسلامي مبني بر در كنترل داشتن اوضاع را بر باد مي دهد.
ادامه مطلب ...

بيانيه انجمن اسلامي اميركبير: شما هم به زودی صدای ملت ایران را خواهید شنید

0 نظرات
بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير:
شما هم به زودی صدای ملت ایران را خواهید شنید

. ادامه راه سبز«ارس»: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر روز شنبه سوم بهمن بیانیه ای منتشر کرده در اعتراض به حکم صادره برای مجید توکلی، دبیر سابق سیاسی این انجمن، و به حاکمان موجود جمهوری اسلامی هشدار داده که «شما نیز به زودی صدای ملت ایران را خواهید شنید.»

«امروز برای همگان ثابت شده است که دستگاه قضایی این سیستم به هیچ وجه مستقل نیست. هاشمی شاهرودی و آملی لاریجانی چندان تفاوتی نمی کند. خانه از پای بست ویران است ...»

متن كامل این بیانیه را در زیر می خوانید:


آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هيچ کجا ديواری فرو ريخته برجای نمی ماند
ساليان بسياری نمی بايست
دريافتی را
که هر ويرانه نشان از غياب انسانی است
که حضور انسان
آبادانی است

حاکميت تماميت طلب و اقتدارگرايی که بقای خويش را تنها در همراهی توده ها می بيند و امروز با عدم مقبوليت نزد اکثريت مطلق مردم ايران مواجه است، به هر نحوی و با تمام قوايش سعی در جلوگيری از ايجاد هرگونه وحدت فکری به عنوان علت نتيجه گيری های فکری و نهايتا اجماع فکری و فيزيکی با هر محوريتی بجز موارد مطلوب خويش را دارد. به گونه ای که نسخه کثيف، تهوع آور و نخ نما را البته با شيوه های اجرايی متفاوت مانند کشته شدن ندا آقا سلطان (توسط آرش حجازی!)، تکذيب کلی فاجعه انسانی رخ داده در مورد ترانه موسوی، کهريزک و جنايات انجام گرفته در روزهای ۲۵ خرداد، ۳۰ خرداد و ... با پشتوانه ی صدا و سيما و خبرگزاری های نظامی و دولتی فارس، رجا و ... به اجرا در می آورد. به راستی که منبع صدور اين مناسبات چقدر حقير است! و انتظار روئيدن گلستان در اين شوره زار بيابان چه اندازه بيجا و غيرعقلانی.

اين حکومت توتاليتر از اجتماعات مسالمت آميز به شدت هراسان است چرا که فراگيری اش را به چالش می کشد پس صلاح ايشان فراتر از هر قانونی است، حتی قانون اساسی که امروز بازيچه ای بيش نيست.

مجيد توکلی دبير سياسی اسبق انجمن اسلامی پلی تکنيک و سخنران مراسم روز دانشجو در اين دانشگاه، به دليل ايستادگی و پايداری در مقابل حرکات غيرقانونی و در دفاع از حاکميت قانون و کيان دانشگاه، با به نقد کشيدن ارکانی که از کارکرد خويش خارج شده ونقش موتور مولد استبداد را ايفا می کنند، خواهان به رسميت شناختن حقوق قانونی ملت و احترام به خواست ايشان شد. در مقابل زمانی که حاکميت اقتدارگرا با واقعيات عينی جنبش دانشجويی که در خواست های رادمردی چون مجيد توکلی تبلور يافته بود مواجه شد، و همين طور اجماع همگانی که حول اين دانشجوی آزادی خواه و استبداد ستيز در ميان دانشجويان شکل گرفت به سراغ محور تخصصی اش يعنی تخريب و لجن پراکنی رفت و بر طبق پازل گفته شده به هر نحوی سعی در تخريب اين فرزند خلف مام ميهن نمود. ابتدا برای تخريب وجه اش او را دانشجوی اخراجی با معدل کل زير ۱۰ معرفی کرد (که با منتشر شدن گواهی اشتغال به تحصيل او برای ترم جاری، دروغ پردازی اش آشکار شد) و سپس برای تحقير اين آزاد مرد جنبش دانشجويی، او را فراری ای که با لباس زنانه در حال گريختن بود و بازداشت شد معرفی کرد و عکس های او را با پوشش زنانه منتشر ساخت (ديد غيرانسانی به زنان و زن ستيزی نهادينه شده در اين ساختار بيمار نياز به تحليل و ريشه يابی دقيق دارد).

اما زهی خيال باطل! برای حمايت از مجيد توکلی و آرمان های انسانی او، مردان اين سرزمين حجاب بر سر نهادند تا ثابت کنند هم مجيد توکلی عزيز است و هم زن بودن ننگ نيست. و در آن هنگام دانشجويان به حق به او لقب شرف جنبش دانشجويی دادند.

اين اولين باری نيست که مجيد توکلی ناجوانمردانه قربانی دشمنان انديشه می شود. در ارديبهشت ماه سال ۸۶ مجيد به همراه عده زيادی از دانشجو-روزنامه نگاران عضو انجمن اسلامی پلی تکنيک مورد اصابت تير تهمت حاکميت قرار گرفت و به او و جمع کثيری از دانشجويان پلی تکنيک بر چسب توهين به مقدسات چسبانده شد. او به حکم ناعادلانه بيدادگاه قضايی بيش از ۱۷ ماه زندان را تجربه کرد که روزهای بسياری از اين ۱۷ ماه را در سلول انفرادی و تحت شديد ترين شکنجه ها به شب رساند. مجيد توکلی پس از آن در سال ۸۷ بار ديگر در مراسم سالگرد مهندس بازرگان به طور کاملا غيرقانونی بازداشت شد و مدت ۱۱۵ روز را در زندان و در سلول انفرادی زير فشارهای جسمی و روحی شديد گذراند و اکنون نيز پس از گذشت حدود يک و نيم ماه از بازداشت در روز ۱۶ آذر، با حکم سنگين و ناعادلانه ۸ سال و ۶ ماه زندان مواجه شده است.

امروز برای همگان ثابت شده است که دستگاه قضايی اين سيستم به هيچ وجه مستقل نيست. هاشمی شاهرودی و آملی لاريجانی چندان تفاوتی نمی کند. خانه از پای بست ويران است! پاکی و پلشتی، خير و شر يکجا جمع نمی شوند، در شرايطی که مرتضوی ها و رادان ها و... آزادند و در حال رشد در سلسله مراتب شايسته سالار(!) موجود، چگونه می توان انتظار داشت مجيد توکلی و صد ها دانشجوی آزاده ی ديگر آزاد باشند؟

نام مجيد توکلی و جان های آزاده ای چون او که نه با شمشير بلکه با مشعلی فروزان و روشنگر و با سلاح نقد به جنگ تاريکی رفته اند در تاريخ ايستادگی و مبارزات راستين جنبش دانشجويی ايران ثبت خواهد شد.

انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی امير کبير (پلی تکنيک تهران) ضمن محکوم کردن بازداشت و صدور احکام سنگين برای مجيد توکلی و کليه دانشجويان منتقد دربند خواهان آزادی بدون قيد و شرط تمام دانشجويان زندانی می باشد. و مسئوليت اين ظلم عظيم و ستم عريان را بر عهده سيستمی ميداند که امروز برای تمام مردم ايران شناخته شده است.

آری شما نيز بزودی صدای ملت ايران را خواهيد شنيد.

انجمن اسلامی دانشجويان
دانشگاه صنعتی اميرکبير
پلی تکنيک تهران
3 بهمن 1388

ادامه مطلب ...

مستند "كودتاي سوم"- نسخه كامل كيفيت بالا

1 نظرات
مستند "كودتاي سوم"- نسخه كامل كيفيت بالا

. ادامه راه سبز«ارس»: بنا به درخواست بسياري از همراهان ادامه راه سبز (ارس) مبني بر قرار دادن فيلم مستند "كودتاي سوم" با كيفيت بالا در اين سايت، لذا اين مستند در زير به دو صورت يك تكه و نيز سريال 9 قسمتي كه هر دو در كيفيت بالا ميباشد قرار داده ميشود.

مستند «کودتای سوم» به بررسی اتفاقات و حوادث قبل و پس از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری پرداخته است. اين نسخه براي كپي بر روي سي دي و تكثير آن بين اقشار مختلف جامعه مناسب ميباشد.

مشاهده و دانلود مستند "كودتاي سوم" بصورت كامل

دانلود "اينجا" - حجم ~ 312مگ - كيفيت بالا HD

مشاهده و دانلود مستند "كودتاي سوم" در 9 قسمت
جهت دانلود، بر روي تصاوير كوچك در زير هر قسمت كليك كنيد

قسمت اول - الله اكبر


لينك كمكي دانلود

قسمت دوم - سراي اميد


لينك كمكي دانلود

قسمت سوم - وقتي همه خوابيم


لينك كمكي دانلود

قسمت چهارم - غم سبز سكوت


لينك كمكي دانلود

قسمت پنجم - این گلوله‌ها مشقی نیستند


لينك كمكي دانلود

قسمت ششم - سوگواران خموش


لينك كمكي دانلود

فسمت هفتم - رسانه دروغ


لينك كمكي دانلود

قسمت هشتم - چه بدکرداری ای


لينك كمكي دانلود

قسمت نهم - سر اومد زمستون


لينك كمكي دانلود

تصاوير كوچك لينك دانلود از 4shared و لينكهاي كمكي دانلود از mediafire

ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان