بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

چرا کیهان تریبون ضد انقلاب است؟

0 نظرات
چرا کیهان تریبون ضد انقلاب است؟
توافق نانوشته اپوزیسیون ضد انقلاب و حلقه محفلی قتل های زنجیره ای


. ادامه راه سبز«ارس» به نقل از سرويس سياسي كلمه: در حالی که هسته مرکزی و بدنه ی عظیم جنبش سبز همواره بر مواضع اصلاحی و اصولی خود در راستای بازگشت به ارزش های انقلاب ۵۷ تاکید و ایجاد شرایطی برای تحقق قانون اساسی جمهوری اسلامی را یکی از آرمان های خود اعلام کرده است اپوزیسیون ضد انقلاب همچون خانواده معدوم شاه و حلقه محفلی قتل های زنجیره ای با پوشش رسانه ای و تبلیغات در رسانه های آلت دست خود همچون کیهان اصرار عجیبی بر براندازمعرفی کردن جنبش دارند.

اپوزیسیون ضد انقلاب خصوصا سلطنت طلبان و خانواده شاه مخلوع ونیز حلقه در ظاهر خودسر کیهان درماههای اخیر با هماهنگی احتمالا ناخواسته همواره القا کرده اند که جنبش سبز در مسیر خلاف آرمان های انقلاب حرکت می کند. این القاء مشترک با اهدافی متفاوت اما در نهایت یکی در راستای کسب قدرت و دیگری در جهت حفظ قدرت صورت می گیرد. از یک سو اپوزیسیون ضد انقلاب که مطرود ملت می باشد هدف مطلوب خود را در براندازی کامل جمهوری اسلامی می داند.

بنابراین هر گونه حرکت اصلاحی برای تحول و بهبود وضعیت ناگوار کنونی را مغایر اهداف براندازانه خود می داند. چرا که هر حرکت اصلاحی ضرورتا باعث مستحکم تر شدن اسکلت و ساختارهای مبنایی جامعه می شود و این در تعارض با نیات ساختار شکنانه است.

در نظر ضد انقلاب مخالفت علنی با جنبش سبز که با شرکت در انتخابات ماهیت اصلاح طلبانه خود را بروز داده است و قدرت عظیم مردمی که دقیقا اعتراض اصلی آنان به بی احترامی و بی اعتنایی مجریان و ناظران انتخابات به قوانین جمهوری اسلامی بود راه چاره مناسبی برای گریز از استیصال نیست و از همین منظر است که برخی از آنان با ادعای همراه دانستن خود با جنبش سبز قصد سوء استفاده از اعتراضات مدنی و به حق جنبش اصیل مردم را داشته و دارند چرا که برای موجه نشان دادن خود چاره ای جز همراهی ظاهری با اکثریت مردم ایران ندارند تا آنجا که به طور مثال فرزند شاه مخلوع علیرغم آگاهی از نفرت مردم سبز اندیش به خیانت های خاندان پهلوی ناچار است خود را حامی جنبش سبز معرفی کند وآن را جنبشی رادیکال برای برگشت به دوران قبل از انقلاب معرفی کند.

وی چون از بیزاری مردم نسبت به خانواده خود خبر دارد حتی در پاسخ به سوال خبرنگار خارجی که پرسیده بود آیا او با سران سبزها هم ارتباط دارد؟” در کمال خونسردی این دروغ بزرگ و به غایت ناشیانه را گفت که آری با برخی از اطرافیان موسوی ارتباط دارد. وی البته تحریم انتخابات حمله شدید به طرفداران شرکت در انتخابات و کینه ای که به خاطر انقلاب و دهه اول آن نسبت به یاران امام دارد را نیز به روی خود نیاورد. البته رسانه های آلت دست محفل قتل های زنجیره ای همچون کیهان طبیعتا تریبون مناسبی برای این اظهارات بودند.

در یکی دو روز اخیر نیز فرح که او نیز با دیدن موج تحول خواهی و اصلاح طلبی ملت ایران آرزو های ساختار شکنانه ی خود را بر باد رفته می بیند آخرین تلاش های خود را برای براندازانه خواندن جریان اصیل جنبش سبز انجام می دهد و از جانب مردمی که جواهرات و سرمایه های به غارت رفته ی کشور را از او و فرزندش مطالبه می کنند سخن می گوید و البته آنان باز هم تریبونی برای اشاعه سخنان خود دارند؛ کیهان. البته هم کیهان لندن و هم کیهان شریعتمدار!.

بدون آنکه بخواهیم به سبک متوهمانه و بیمار گونه کیهان، این محفل را به همدستی و همکاری و هماهنگی با ضد انقلاب متهم کنیم در تحلیلی خوشبینانه عامل اصلی تبدیل شدن کیهان و برخی بخش های خبری صدا و سیما به تریبون ضد انقلاب، نفع مشترک این دو گروه در ضد انقلابی خواندن جنبش سبز است.

روزنامه افراطی کیهان هم داستان با این اپوزوسیون خارج از کشور حاضر می شود برای برخورد و زمینه سازی سرکوب جنبش سبز به خانواده شاه رسمیت بخشیده و در داخل تریبون آنها شود.

در واقع ضد انقلاب از این منظر که حرکت اصلاحی سبب بهبود نسبی اوضاع در طی یک فرایند است و آن را منافی آرمان های رادیکال و براندازانه خود می بیند ناچار است حجم عظیم مردمی که اجرای بدون تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی را مطالبه می کنند برانداز بنامد و رسانه های مجری برخی سیاست ها در داخل کشور همچون کیهان نیز با این تحلیل که اصلاح طلبی و تحول خواهی جنبش سبز سبب ترمیم و اصلاح وضعیت نکبت باری می شود که آنان به آن خو گرفته اند قصد دارند با برانداز و خشونت طلب و معاند خواندن آن زمینه سرکوب بیشتر و پرونده سازی برای بدنه جنبش (از نوع پرونده هایی که برای قربانیان قتل های زنجیره ای ساخته شد) را فراهم کنند.

سانسور شدید رسانه های اصلاح طلب و خط امامی، دستگیری های گسترده روزنامه نگاران مسلمان و متعهد و صد ها نویسنده حق جو و انقلابی که محمد نوری زاد تنها یک نمونه از آنهاست، به انزوا کشاندن شخصیت های مومن و معترض، تهدید گسترده فعالان سیاسی که تریبونی هر چند کوچک برای بیان انتقاد دارند و در چارچوب قانون اساسی فعالیت می کنند و در عوض تریبون دادن به امثال علیرضا نوری زاده و خاندان خائن پهلوی در تلوزیون ضد ملی صدا و سیما و رسانه منافق و منافق پرور کیهان و دهها دلیل و گواه دیگر حکایت از توافق نانوشته(و انشا الله ناخواسته و صرفا از روی حماقت و جهل) این دسته ی متحجر داخلی با ضد انقلاب بی ریشه خارجی برای سرکوب و نیز انحرافی نشان دادن جنبش “ما اکثریت مردم ایران” دارد.
ادامه مطلب ...

اشک درچشم و خشم در دل و آه بر لب در برابر این سی سال نشسته ام

0 نظرات
اشک درچشم و خشم در دل و آه بر لب در برابر این سی سال نشسته ام


. ادامه راه سبز«ارس»: ادوارنیوزنوشت، جواد ملیحی، پدر علی ملیحی روزنامه نگار و عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران که بیش از یک ماه را در انفرادی بند 240 اوین در بازداشت است در نامه ای به دادستان تهران از تحت فشار بودن، ضرب و شتم شدید و اعتصاب غذای فرزندش در روزهای نخست بازجویی خبر داده و خواستار آزادی فوری وی تا پیش از سال نو شده است.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:


جناب آقای جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران

با سلام و تحیات

شاید اگر به روزهای جوانیمان بازگردیم هردوی ما روزهایی را به خاطر بیاوریم که یا برای بدرقه و یا استقبال دوستانمان در برابر دیوارهای سترگ و درب سنگین اوین جمع می شدیم. هرگاه در آن زمان از برابر آن دیوار سرد و سخت می گذشتیم آرزویمان بود که روزی را شاهد باشیم تا آوار شوند و فرو ریزند بر سر استبداد و آزادی از پس آن پدیدار گردد و پایدار.

شاید یادتان باشد که با چه شور و نشاطی آزادی همرزمانمان را جشن می گرفتیم و با چه خشم و عصیانی شکنجه و شهادت یارانمان را دادخواهی می کردیم. نمی دانم به یاد دارید روزهایی را رژیم شاهنشاهی در اوج اقتدار دسته دسته بهترین فرزندان این مرز و بوم را به همین زندان اوین می برد و با هر ستمی که به ملت روا می داشت ضربه ای کاری به ریشه های استبدادیش فرو می آورد.

اگر این همه و بسیاری دیگر را به یاد ندارید که می دانم بهتر از من در خاطرتان موج می زند این را حتما می دانید که آن دیوارهای سترگ و نام مخوف اوین هیچگاه نتوانست بقای رژیم شاهنشاهی را تضمین نماید. اگر چه ویرانی این زندان مخوف هیچگاه محقق نشد اما نتوانست خللی در اراده انقلابی بنده و شما و میلیونها نفر دیگر وارد کند.

جناب آقای جعفری دولت آبادی

خوب به یاد دارید روزی را که در اندیشه بودیم اوین را تماشاگه همه مستبدین کنیم و استبداد کریه را در آن به نمایش گذاریم و به جهانیان نشان دهیم این است سزا و سرانجام دیکتاتوری.

با خود می اندیشیدیم که روزی به همراهفرزندانمان از میان راهروها و بندها و سلولهای تاریک و نمور اوین عبور کنیم و از پس این دیوارهای پوسیده به ظاهر استوار ارزش آزادی و آزادگی را به رخ فرزندانمان بکشیم.
اکنون که بنده و حضرتعالی سی زمستان از آن روزها را از سر گذرانده ایم در دو جایگاه متفاوت هستیم که بی شک در آن روزها هیچکدام فکرش را نیز نمی کردیم در این دو جای قرار بگیریم.

شما در پس همه این سالها دادستان باشید و من دادخواه، با حکم شما فرزندم در همان اوین باشد و من برای آزادیش در پای همان دیوارهای سرد و بی روح. هیچ نمی دانستم که پس از سی سال باز هم باید در پای همان دیوارها و همان در باشم، روزی برای آزادی همرزم امروز برای آزادی فرزندم.

جناب آقای دولت آبادی

اگر شما فقط چند بار نام فرزندم علی ملیحی فرزند جواد ساکن بند 240 سلول انفرادی را شنیده اید من 27 سال است که او را می شناسم اندیشه اش در دامان مادری آموزگار و پدری شاید انقلابی پرورده شده است اندیشه ای که نه من و نه شما نمی توانیم بر رد آن حتی واژه ای بیان نمایم. 27 سال است که نظام جمهوری اسلامی تربیت فرزندم را بر عهده داشته است او میراث دار اندیشه های نسل بنده و شماست. گواهی می دهم دغدغه های او همان است که بسیاری از دوستان و خویشانمان را در آن سالها در پس همین دیوارها و دری که اکنون با حکم شما باز و بسته می شود را به سبب آن چشم در راه بودیم. گواهی می دهم دغدغه های فرزندم علی همان است که بسیاری را مردانه در سالهای کودکی فرزندم مفتخر به نام شهید و جانباز و رزمنده و آزاده و ایثارگر کرد و خوشا آنکه حضرتعالی نیز در این رهگذر در راه اعتلای وطن و صیانت از آزادی ملت به صفت جانبازی مفتخر گشتید.

دادستان محترم تهران

سی سال پیش قرارمان این نبود که در چنین روزی فرزندانمان را به بند بکشیم و زیر ضربات مشت و لگد بازجو ببریم و پدران و مادران کهنسال را گریان و نالان در پای دیوارهای لرزان اوین به نظاره نشینیم، دسته دسته دانشجویان را از سر کلاس درس به سلول انفرادی ببریم و وکلای ایشان را از پشت در زندان برانیم و بازجو آن کند که می خواهد آن گوید که دیوار از شرم فرو ریزد و برای فرزندانمان که دربند وامانده اند راهی نماند جز اعتصاب غذا. و خود نیک می دانید این نیست همه آنچه که هست و نباید باشد.

و اگر نمی دانید قاطعانه می گویم بیش از یک ماه فرزندم علی در انفرادی بند 240 در بند است در روزهای نخست بازجویی در برابر اصرار غیرقانونی بازجو جهت قبول اتهامات واهی قانونا مقاومت می کند و به همین علت توسط بازجویش به شدت ضرب و شتم می شود و در جهت تظلم و اعتراض چهار روز را دست به اعتصاب غذا می زند. ناباورانه می بینیم همه آنچه را که نبایست ببینیم. حالیه اشک در چشم و خشم در دل و آه بر لب در برابر این سی سال نشسته ام و سرانجام کار را می نگرم. نمی دانم آنگاه که بر حسب وظیفه انسانی خود با فرزند دربندم ملاقات نمودید در وجود نحیف و چشمان کم سوی او چه دیدید؟ مجرمی خطرناک و جانی بالفطره که شرارت سرتاپای او را فراگرفته و دهها و صدها نفر را به خاک سیاه نشانده و یا اینکه مادران بسیاری را داغدار کرده و پدران بیشماری را سیاه پوش، و یا اینکه صدها قبضه سلاح سرد و گرم و اسناد طبقه بندی شده و محرمانه و اسناد جعلی از او کشف شده و زخم خوردگان از ترس او شهامت شکایت ندارند؟ و این چنین است که می بایست او در سلول نمور انفرادی بماند تا شاکیانش شهامت شکایت یابند و جرایمش یکی پس از دیگری کشف و افشا شوند.

اما آنچه را که خود شما به ایشان تفهیم کردید غیر از این همه است. علی دانشجویی است با جسمی رنجور و اندیشه ایی سترگ و آرمانی پویا به زیبایی آزادی، سلاح و ادوات جرمش همین یک قلم است که امروز از آن دور افتاده است و آثار جرمش همه در صفحات روزنامه ها و تارنماها با نام زیبایش هویدا که نه پنهان شدنی است و نه اراده ایی برای پنهان ماندن آن وجود دارد. از قرار معلوم بازجویی اش نیز تمام شده است، چشمان خانواده اکنون در آستانه نوروز حضور او را مشتاقانه انتظار می کشد، حال که با درایت و سیاست جنابعالی بسیاری از همبندان و هم وندان علی یا آزاد شده اند و یا در شرف آزادی هستند از شما نه به عنوان یک همرزم که به عنوان یک دادخواه و از باب تظلم تقاضا دارم همه چشمان نگران درپای دیوارهای اوین را شاد نموده و آنچه را که حقمان است به ما برگردانید. بی شک خود بهتر از هر کس دیگری می دانید مطالبه آزادی فرزندانمان حقی است که دیر یا زود ستانده می شود چه نیکوست که این امر به ید حضرتعالی و در آستانه نوروز باشد.

جناب آقای جعفری دولت آبادی

در پایان لازم می دانم در کمال صحت عقل و آزادی و اختیار اقرار کنم که به قول مشهور اقرار العقلاء علی انفسهم جایز بل نافذ اینجانب جواد ملیحی پدر علی ملیحی اقرار می کنم من نیز در جرم فرزندم شریک هستم و همان را می اندیشم که او می اندیشد و اگر او را به این جرم بازداشت نموده اید شایسته و بایسته است به استناد وظیفه شرعی و قانونی مستندا به این اقرار من را نیز همراه او به بند بکشید. باشد تا راه سی سال پیش رفته را دوباره روم با این تفاوت که اینبار من در همان راهم و شما .... .

با تجدید احترام
جواد ملیحی
24/12/88
پای دیوار زندان اوین
ادامه مطلب ...

حمله جديد ارازل و اوباش تخریب گر به منزل کروبی + عكس و فيلم

0 نظرات
جديد ارازل و اوباش تخریب گر به منزل کروبی از زبان فاطمه کروبی:
نیروی انتظامی نظاره گر تخریب و سرقت از ساختمان بود

. ادامه راه سبز«ارس»: برای دومین بار در ماه جاری، تعدادي از اوباش مواجب بگير حكومتي با تجمع در برابر منزل مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي، اقدام به تخريب و ايجاد رعب و وحشت در ميان ساكنان آن محل كردند.

بنابر عکسهای منتشر شده، این افراد بر دیوار ساختمان محل زندگی کروبی شعارنویسی کردند و به این ساختمان چند طبقه رنگ قرمز پاشیدند.کروبی که پیش از این نیز در تظاهرات ۲۲ بهمن، سفر به قزوین، تظاهرات روز قدس و … مورد تهاجم گروههای تندرو قرار گرفته بود، بارها اعلام کرده که چنین اقداماتی نمی تواند او را از مسیر خود بازدارد.پیش از این خانواده کروبی اعلام کرده بودند که تجمع کنندگان از لباس شخصی ها و بسیجیان هستند و هیچ ربطی به خانواده شهدا ندارند.

هیچ گزارشی مبنی بر برخورد نیروهای انتظامی با تجمع غیرقانونی این افراد که منجر به ایجاد آزار و اذیت برای همسایگان شده است، مخابره نشده است.

به دنبال حمله عده ای از اوباش به منزل آقای کروبی، سحام نیوز مصاحبه ای با خانم کروبی درباره چگونگی و علت اینگونه رفتارهای غیرمعقول از سوی حکومت انجام داده است که مشروح آن بشرح زیر می باشد:
1. فيلم حملهء مواجب بگيران حكومت به خانه كروبي 23-اسفند | 2. نماي ساختمان پس از حلمه مزدوران حكومتي به منزل كروبي
|
حمله کاملا خود جوش! مردمی به منزل کروبی

خانم کروبی دیروز عده ای در مقابل منزل شما تجمع کردند، شعارها و خواسته آنان چه بود؟

بله. دیروز از ساعت ۱۶:۳۰ عده ای قریب ۵۰ نفر که در میان آنان ۴ یا ۵ خانم دیده می شد در حمایت نیروهای امنیتی و انتظامی در مقابل آپارتمان مسکونی ما تجمع کرده و ضمن ایجاد رعب و وحشت برای همسایگان شعارهای علیه آقای کروبی، موسوی و خاتمی و در حمایت از رهبری و آقای احمدی نژاد سردادند و سپس اقدام به تخریب و سرقت از ساختمان کردند. ما اخیرا در یک واحد از این مجتمع ساکن شدیم و تخریبهای انجام گرفته متاسفانه نسبت به اموال دیگر مالکان این مجتمع نیز صورت گرفته که از این امر بسیار متاسفیم. من ضمن عذرخواهی از آنان به مزاح گفتم هزینه افشای جنایات فراموش نشدنی در کهریزک و سایر بازداشتگاهها را نه تنها ما بلکه شما نیز باید بپردازید.



در عکسها نیروی انتظامی دیده می شود، چطور این نیرو در مقابل تخریب و سرقت عکس العملی نشان ندادند؟

نیروی انتظامی همانگونه که در فیلم ما موجود است در صحنه حضور داشت اما با صحبتی که سرکرده اوباش با وی می کند این نیرو صحنه را ترک و به عنوان تماشاچی نظاره گر وحشی گری آنان می شود.



آیا این تجمع دارای مجوز فانونی بوده است ؟

سوال عجیبی می کنید. اینها اراذل و اوباش مواجب بگیری هستند که نیازی به مجوز ندارند. به همین دلیل نه تنها نیروی انتظامی بلکه هیچکس جلودار و پاسخگوی اعمال آنان نیست. مجوز برای مردم است که در قانون آمده و آنهم که اصلا صادر نمی شود.




بعضی از سایتهای دولتی ادعا کردند آنان دانشجوی دانشگاه تهران و خانواده های شهدا بودند. نظر شما چیست؟


من قبلا نیز گفته ام. استفاده از نام خانواده شهدا و بدنام کردن آنان، ظلمی نابخشودنی است که عده ای از افراد فاسد دولت برای پنهان کردن فساد خود و غارت اموال بیت المال در چند سال اخیر به آن متوسل شده اند. اینکه خانواده شهدا دارای تفکر و علایق سیاسی متفاوت هستند برکسی پوشیده نیست. بسیاری از خانواده های محترم شهدا از حامیان پر و پا قرص یاران واقعی امام هستند که هم اکنون بخشی از آنان در زندان بسر می برند و عده ای نیز طرفدار گروهی دیگر هستند. تفکر آنان هر آنچه که باشد برای همه قابل احترام است. اتفاقا برخلاف استفاده ابزاری از خانواده های شهدا و ادعای بسیاری از آنان، من و آقای کروبی به تناسب کارمان بیشترین ارتباط را در میان مسئولین نظام از بدو انقلاب تاکنون با خانواده شهدا و جانبازان داشته و داریم. نسبت اعمال خلاف شرع، قانون و اخلاق از قبیل فحاشی ، سرقت و تخریب به خانواده های محترم شهدا بزرگترین خیانت به خون شهدایی است که برای دفاع از این کشور بدون هیچ ادعایی فداکاری نمودند.




علت اصلی این همه فشار به آقای کروبی چیست؟


به عقیده من آقای کروبی به دلیل افشای جنایات کثیفی که علیه مردم و جوانان این مملکت پس ازانتخابات صورت گرفت تحت فشار، ظلم و تهدید قرار گرفته است. به همین خاطر است که دفتر آقای کروبی پلمب می شود، به سمت وی در قزوین تیراندازی می شود، در راهپیمایی سیزده آبان و بیست و دوم بهمن هدف گلوله اشک آور قرار می گیرد، علی را تا سرحد مرگ می زنند و شکنجه می کنند، محمد تقی که استاد دانشگاه و جانباز این جنگ است دیگر برای انجام کار علمی و کتب تحقیقی مجاز به خروج از کشور نیست، حسین ممنوع الخروج است و مسائل متعدد دیگری که هیچکس در این حکومت نسبت به آن پاسخگو نیست.



خانم کروبی با توجه به شرایط بوجود آمده برای خود و خانواده از انتخاب این راه پشیمان نیستید؟

شخصا ابدا. من از ابتدای ازدواجم با آقای کروبی در سال ۱۳۴۱ وارد مبارزه و تحمل سختیهای دوران مبارزه شدم. این نو کیسه ها که از انقلاب و مبارزه چیزی نمی دانند. خوب است از آنان که سابقه ای دارند بپرسند فاطمه کروبی چگونه به خانواده های زندانیان روحیه می داد.در شرایط کنونی برای رضای خدا و تلاش در جهت احقاق حقوق مردم ستم دیده این مصائب به هیچ وجه تاثیری در روحیه من ندارد.

اما از سوی دیگر هم خشنودم هم متاسف. خشنودم که در شرایط نابسامان اقتصادی کنونی دولت مجبور به اجیر کردن مزدورانی شده که با مواجب دادن به آنها مقاصد خود را دنبال می کند و کمی اشتغال زایی کرده است. کمترین سود این عمل مشغول شدن اراذل و اوباش به تخریب و فحاشی یاران انقلاب است که موجب دورماندن دست آنان از نوامیس مردم و آزار جوانان می شود. و متاسفم از اینکه کسانی که مدعی مدیریت جهان در همه امور هستند به جای پاسخگویی به ابتدایی ترین مشکلات مردم، به عقده گشایی آنهم به روشهای بدوی اینچنینی مبادرت می ورزند که نشانگرشگردهای مدیریتی آقایان است.

آیا پیش از این نیز به منزل شما حمله شده بود؟

اخیرا جلوی منزل قبلی، تعدادی تجمع کرده بودند. دو هفته پیش نیز عده ای در پوشش ماموران امنیتی و بطور غیرقانونی با ارعاب نگهبان وارد منزل شده که خدا عالم است چه منظوری داشتند و برای نصب چه ادواتی. البته این موضوع را طی نامه ای به اطلاع وزیر اطلاعات رساندم که منتظر پاسخ مناسب می باشم و در صورت عدم پاسخگویی نامه را برای اطلاع عموم منتشر خواهم کرد.



خانم کروبی، از آینده و اتفاقات پیش رو نمی ترسید؟

به هیچ وجه. از معدود نصایح خداوند در قران به بشر گفتن حق هست که البته باری تعالی بلافاصله به هزینه های آن اشاره کرده و می گوید حق را بگویید حتی اگر برای شما ضررهایی به همراه داشته باشد. تاریخ ثابت کرده است هیچ انسان والایی با اهانت معدودی جاهل و مزد بگیر نزد مردم تنزل پیدا نکرده است. مهم بودن در مسیر حق است و بالاترین مقام، شهادت در مسیر حق طلبی. فاطمه و مهدی کروبی برای اعده حقوق مردم و رضایت حق تعالی آماده پرداخت هر هزینه ای هستند. به عقلای جریان حاکم توصیه می کنم دست از این روشهای بدوی برداشته و اوضاع را از اینکه هست وخیم تر نکنند و مطمئن باشند در صورت تداوم این امور جاهلانه، نکات گفتنی بیشماری برای محرمان اصلی انقلاب که مردم هستند خواهم داشت.
ادامه مطلب ...

اظهارنظر مردم درباره تورم "مستندتر" از آمارهای دولت است!

0 نظرات
اظهارنظر مردم درباره تورم "مستندتر" از آمارهای دولت است!

. ادامه راه سبز«ارس»: عضو فراکسیون خط امام گفت: «تأخیر دولت در ارائه لایحه بودجه امکان بررسی کارشناسانه را از مجلسیان سلب کرد.»

محمدرضا خباز در گفتگو با ایسنا، در خصوص تأخیر در ارائه لایحه بودجه از سوی دولت به مجلس گفت:«متأسفانه تأخیر ۵۰ روزه دولت در ارائه لایحه بودجه به مجلس موجب شده مجلسیان نتوانند کار کارشناسی شده روی لایحه انجام داده و تمام نمایندگان نظرات خود را اعلام کنند.»

وی با بیان این‌که دولت باید حداکثر تا ۱۵ آذرماه بودجه را تقدیم مجلس می‌کرد، افزود:«متأسفانه به دلیل تأخیر در ارائه لایحه بودجه از سوی دولت نمی‌توان گفت زمان لازم صرف بررسی این لایحه شده است.»

خباز هم‌چنین در خصوص حذف یارانه‌ها و یا افزایش قیمت‌ها در سال آینده، گفت:«از سال‌آینده یارانه‌ها به مرور حذف خواهد شد و شاهد افزایش قیمت‌های بنزین، گازوئیل، نفت سفید، آب، گاز و برق خواهیم بود.»

وی تصریح کرد:« امکان دارد قیمت نان نیز افزایش داشته باشد.»

خباز گفت:«اگرچه دولت هنوز جدول افزایش قیمت‌ها را به مجلس ارائه نداده اما درصدد است از مجلسیان رأی موافق درخصوص افزایش قیمت‌ها بگیرد.»

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با اشاره به این‌که در بحث یارانه‌ها در بودجه سال ۸۹، مجلس پیش‌بینی کرده ۲۰ هزار میلیارد تومان از افزایش قیمت‌ها را از مردم به دست آورد، ولی دولت در دوجلسه غیرعلنی و غیررسمی که برگزار شده اصرار داشت ۴۰ هزار میلیارد تومان به صورت خالص از مردم دریافت کند، اظهار داشت:«دولت درصدد است ۲ ساله کار را تمام کند که اگر این کار انجام می‌شد در سال آینده با جهش بیشتری در تورم روبر می‌شدیم، ولی مجلس معتقد است این کار باید طی مدت ۵ سال انجام شود.»

وی گفت:«دولت برداشتی دارد که اگر یکدفعه این کار انجام شود، تورم را دو سال بیشتر نخواهیم داشت، ولی اگر ۵ سال زمان ببرد در هر ۵ سال تورم خواهیم داشت برای همین می‌گوید اجازه دهید ۴۰ هزار میلیارد تومان خالص از افزایش بنزین، نفت، گازوئیل و … را از مردم بگیریم، ولی این فقط یک حرف و ادعاست و اصلأ استدلال علمی ندارد و اقتصاددانان در مجلس با استدلال ثابت کردند که این روش با جهش تورمی روبرو خواهد شد که به مصلحت کشور نیست.»

خباز در ادامه به وضعیت تورم سال جاری و سال آینده اشاره و تاکید کرد:«درخصوص وضعیت تورم سال جاری بهترین اظهارنظر را خود مردم می‌توانند انجام دهند، چون دولت ادعا می‌کند در حال حاضر تورم نزدیک به ۱۲ درصد می‌باشد در صورتی که بسیار بیشتر از این رقم است چون کارگرها و افراد ضعیف جامعه به خوبی درک کردند که تورم واقعی چقدر است.»
نماینده مردم کاشمر در مجلس، در خصوص تورم سال آینده نیز خاطر نشان کررد:«تورم موجود ۲۰ درصد است که پیش‌بینی می‌کنیم برای سال آینده با افزایش قیمت‌ها ۳۰ درصد بر تورم موجود اضافه شود.» (20+30=50% تورم)

ادامه مطلب ...

حسام‌الدین سراج: اگر امروز هم صدای اعتراضی نشنوید، هنرمند کار خودش را می‏کند

0 نظرات
حسام‌الدین سراج:
اگر امروز هم صدای اعتراضی نشنوید، هنرمند کار خودش را می‏کند

. ادامه راه سبز«ارس»: دومین نشست فرهنگی کافه خبر دیروز (۱شنبه؛ ۲۳ اسفند) با حضور حسام‌الدین سراج در کافه خبر برگزار شد و این موسیقیدان نسبت به غیبت موسیقیدانان برجسته در عرصه کنسرت‌ها انتقاد کرد.

این خواننده موسیقی ایرانی در این نشست و در پاسخ این سئوال که چرا گروه‌های موسیقی سنتی ایرانی در سال اخیر حضور بسیار کمتری در عرصه موسیقی و اجرای برنامه داشتند؛ گفت: متاسفانه موسیقیدان‌های ما امسال بسیار کم کار بودند. من نماینده گروه‌های موسیقی سنتی نیستم، اما فکر می‌کنم یک دلیل این باشد که یک برنامه‌ریزی کلی برای حضور موسیقی پاپ در کشور از طرف وزارت ارشاد انجام شده باشد و همین موضوع به مرور موجب حضور کمرنگ موسیقی جدی شده است. دلیل دیگر ممکن است این باشد که به دلیل مسائل اجتماعی پیش آمده؛ مردم روحیه استقبال از کنسرت‌ها را نداشتند.

وی مشکلات دریافت مجوز کنسرت را یکی از دلایل دلسردی موسیقیدانان برای برگزاری کنسرت‌ها دانست و افزود: شما زمانی که برای گرفتن مجوز مراجعه می‌کنید به شما گفته می‌شود که مثلا ۲۰ روز دیگر مراجعه کنید و همین موضوع باعث می‌شود که یک سد دربرابر برگزاری کنسرت ایجاد شود، حال ارشاد چه این سد را خودخواسته به وجود آورده باشد و چه ناخواسته، فکر می‌کنم این مساله مهمی است که دوستان موسیقیدان باید آن را ریشه‌یابی کنند.

این خواننده باسابقه موسیقی سنتی اضافه کرد: یادم هست در زمان آقای خاتمی به این مجوزها احتیاجی نبود. یک فهرست تقریبا ۷۲ نفره از هنرمندان تهیه شده بود که اگر اسم شما در آن فهرست وجود داشت، فقط با ارشاد تماس می‌گرفتید و زمان و محل برنامه‌تان را اعلام می‌کردید. درواقع هنرمندانی که پایبندی‌شان به قانون و اصول اخلاقی مشخص و شفاف بود، نیازی به دریافت مجوز نداشتند. اگر شما آمار دوره ایشان را با زمان حاضر مقایسه کنید. متوجه این موضوع می‌شوید. نمی‌گویم درحال حاضر کنسرت موسیقی سنتی برگزار نمی‌شود، اما نه به لحاظ تعداد و نه کیفیت؛ آن دوره با امروز قابل مقایسه نیست. فکر می‌کنم در آن زمان این نگرش وجود داشت که هنر موسیقی؛ هنر ارزشمندی است چراکه در دوره وزارت آقایان خاتمی، مسجدجامعی و حتی مهاجرانی مشکلات صدور مجوز به این شکل وجود نداشت.

خواننده موسیقیدان اضافه کرد: در حاضر اگر قصد برگزاری کنسرت یا انتشار آلبوم داشته باشید؛ تمام مشخصات نوازنده‌ها اعم از شماره کارت ملی تا شماره تماس وی هم باید ارائه شود. اما من نمی‌دانم جمع‌آوری این اطلاعات برای ارشاد چه فایده‌ای دارد؟!

وی در پاسخ به این سوال که آیا حمایت‌های مدیریت ارشاد از موسیقی پاپ ناشی از خاستگاه‌های اجتماعی آنهاست یا خیر؛ عنوان کرد: باید از هنر حمایت شود و زمینه‌های برگزاری کنسرت برای هنرمند فراهم شود و مردم آن را انتخاب کنند. در زمینه حمایتی هم که در زمینه موسیقی پاپ وجود دارد، فکر می‌کنم زمانی این مساله خطرناک است که تبدیل به یک استراتژی دولت شود. حیات هنرمند به برگزاری کنسرت وابسته است. باید حساسیت‌های هنرمندان موسیقی سنتی را شناخت. وقتی می‌گوییم حمایت منظورمان این نیست که هر ماه ۱۰ هزار تومان به این هنرمندان پرداخت شود.

سراج اظهار داشت: فکر می‌کنم هرکس براساس دریافت‌های شخصی خودش نسبت به مسائل مختلف موضع‌گیری می‌کند. وقتی یک فرد فرهنگی در موقعیت وزیر ارشاد قرار می‌گیرد، موضع‌گیری‌هایش هم فرهنگی است. تفاوتی هم ندارد که آن موقعیت چیست مهم آن است که نسبت به کاری که انجام می‌دهد، آگاهی داشته باشد.

سراج با بیان اینکه نمی‌توان از حرکت فرهنگ جلوگیری کرد، ادامه داد: فرهنگ همیشه کار خود را می‌کند. ممکن است شما امروز صدای اعتراضی نشنوید، اما آن شاعر، آهنگساز یا هنرمند کار خودش را می‌کند و یک هفته دیگر یا ۱۰ سال آن را منتشر می‌کند. من امروز واقعا نگران آینده هنرمندان جوانی هستم که در عرصه موسیقی وارد می‌شوند، چون در بهترین حالت یا باید در استودیوها به اجرا و ضبط موسیقی پاپ بپردازد یا درنهایت در ارکستر سمفونیک استخدام شوند
ادامه مطلب ...

تاملاتی درباره هدفمند کردن یارانه ها

0 نظرات
تاملاتی درباره هدفمند کردن یارانه ها

. دکتر حسین عبده تبریزی: عمده اقتصاددانان کشور با برنامه هدفمندکردن یارانه‌ها به مثابه بخشی از سیاست‌های تعدیل اقتصادی موافق‌اند. در واقع، اجرای این برنامه اکنون دو دهه به تأخیر افتاده است. دولت آقای احمدی‌نژاد مدعی است که می‌خواهد این مهم را در قالب قانون مستقل ونیز لایحه بودجه ۱۳۸۹ به اجرا درآورد.

هدف از اجرای چنین برنامه‌ای بیشتر ایجاد فضای رقابتی در کشور و تکیه افزون‌تر بر سازوکارهای بازار است. این برنامه به طور خلاصه به دنبال آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی است، و می‌خواهد ۵۰% از عواید حاصل از آزادسازی را بین خانوارها تقسیم کند؛ ۳۰% عواید را به بنگاه‌ها بدهد، و ۲۰% آن نیز عاید دولت شود.

ضرورت آزادسازی را از دیدگاه‌های مختلف می‌توان مورد بررسی قرارداد. از منظر اقتصاد خرد، مشکل آن است که در شرایط فعلی، تولیدکنندگان مصرف انرژی را جایگزین نوسازی ماشین‌آلات تولیدی می‌کنند. یعنی، انرژی بیشتر جایگزین سرمایه می‌شود. خانوارها نیز به دلیل ارزانی انرژی خودروهای فرسوده و لوازم منزل فرسوده و پرمصرف را حفظ می‌کنند. نتیجه کار کاهش بهره‌وری عوامل تولید، افزایش ضایعات و افزایش بی‌رویه مصرف انرژی است.

از این دیدگاه، بنگاه‌های تولیدکننده انرژی نیز به دلیل قیمت‌های نازل حامل‌های انرژی، منابع مالی کافی کسب نمی‌کنند، برای نوسازی و بازسازی امکانات تولیدی خود سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و با تجهیزات فرسوده به تولید ادامه می‌دهند. حاصل کار کمیت و کیفیت نامناسب تولیدات آن‌هاست: با تکنولوژی قدیمی، راندمان کم، و آلایندگی زیاد مشغول به کاراند.

ضرورت آزادسازی قیمت‌ها را از منظر اقتصاد کلان نیز می‌توان توضیح داد. قیمت پایین حامل‌های انرژی به مصرف روزافزون انرژی می‌انجامد. بنابراین، میزان خالص صادرات نفت خام کشور کاهش می‌یابد، و درآمد ارزی دولت دچار مشکل می‌شود. از طرف دیگر، با کاهش سود شرکت‌های تولیدکننده انرژی، امکان نوسازی و توسعه ظرفیت صنعت از بین می‌رود، و به ناچار دولت از بودجه عمومی، تولید بیشتر انرژی را تأمین مالی می‌کند و در عین حال، مالیات کمتری را از این شرکت‌ها دریافت می‌کند. بدین‌ترتیب، هزینه‌های دولت افزایش و درآمد مالیاتی آن کاهش می‌یابد. عدم توازن بودجه وآثار تورمی بروز می‌کند.

از منظر اقتصاد سیاسی، اعطای یارانه‌ها قیمت حامل‌های انرژی را پایین نگاه می‌دارد، و طبقه اجتماعیِ به لحاظ اقتصادی قوی‌تر را که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، منتفع می‌سازد. طبقات ضعیف‌تر شهرهای کوچک و روستاها، از این یارانه‌ها کمتر استفاده می‌کنند. بدین‌ترتیب، برعکس آن‌چه انتظار می‌رود، هزینه‌های بیکاری و تورم بیشتر بر طبقه‌های ضعیف‌تر اجتماعی تحمیل می‌شود.

از منظر محیط‌زیست نیز آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی قابل تبیین است. انرژی یکی از مهم‌ترین آلاینده‌هاست. زمانی که مصرف افزایش می‌یابد، محیط‌زیست بیشتر آلوده می‌شود. این مسئله بر سلامتی مردم تأثیر می‌گذارد، ‌و زیربناهای طبیعی کشور را تخریب می‌کند. به لحاظ این آثار است که در اروپا بر مصرف انرژی مالیات بسته‌اند، چرا که مصرف‌کنندگان انرژی لازم است برای تخریب محیط‌زیست جریمه شوند. (۱)

به عدم تعادل کلی به وجودآمده، در هیچ رویکردی به جز رویکرد اقتصاد خرد، پاسخ داده نمی‌شود. ایجاد تعادل‌های جزئی در سایر رویکردها، عدم تعادل کلی را به تعادل کامل نمی‌کشاند. بیشتر اقتصاددانان اصلاح قیمت انرژی در چارچوب اقتصاد خرد را دنبال می‌کنند، چرا که معتقدند تنها در این روش است که از متن نردبان به سوی بام می‌رویم: مصرف تصحیح، تولید ترغیب و اقتصاد کارا می‌شود.

آن‌چه ما از سیاست‌های دولت در می‌یابیم آن است که بیشتر به رویکرد اقتصاد سیاسی مایل است. این شائبه که قبل از انتخابات دولت علاقه‌مند بود وجوهی را بین مردم توزیع کند، قانون نباید وجود داشته باشد. اما چانه‌زنی دولت با مجلس که به جای سقف ۰۰۰ر۲۰ میلیارد تومان قانون هدفمندکردن یارانه‌ها، ۰۰۰ر۴۰ میلیارد تومان وجوه بین مردم توزیع کند، دوباره بیانگر آن است که تمامی مساعی دولت معطوف به توزیع درآمدهای حاصل از آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی است.

مشکل دولت آن است که پارادایم اقتصادی روشنی ندارد. دولتی که به دنبال اجرای برنامه هدفمندکردن یارانه‌هاست، علی‌الاصول می‌باید به اقتصاد رقابتی و مبانی اقتصاد بازار معتقد باشد. دولت فعلی با صراحت اعلام می‌کند که چنین باوری ندارد. می‌باید در همه زمینه‌ها به سمت آزادسازی حرکت کند، اما شاهدیم که وزیر بازرگانی آن از چند میلیون مراجعه مأموران دولت برای کنترل قیمت‌ها سخن به میان می‌آورد. آزادسازی قیمت‌ها به مثابه بخشی از برنامه تعدیل نیازمند به رسمیت شناختن حقوق و آزادی‌های فردی است، لیکن حرکتی مبتنی بر این سیاست در عملکرد دولت مشاهده نمی‌شود.

به نظر می‌رسد که رویکرد برتر در برنامه آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی، رویکرد اقتصاد خرد است. در این رویکرد، منابع حاصل از فروش حامل‌های انرژی دراختیار شرکت‌های تولیدکننده آن قرار می‌گیرد. تولید انرژی تقویت می‌شود: قسمتی از این انرژی صرف ارضای تقاضای داخلی و بقیه صرف پاسخگویی به تقاضای خارجی می‌شود. با اخذ مالیات از تولیدکنندگان پردرآمد انرژی، به رفع مشکل کسری بودجه کمک می‌شود. مازاد منابعی باقی نمی‌ماند که گروه‌های هدف برای دریافت آن صف بکشند. مصرف تصحیح، تولید ترغیب و اقتصاد کارا می‌شود.

در رویکرد اقتصاد کلان، منابع حاصل از فروش حامل‌های انرژی از بازار انرژی خارج می‌شود، و وارد بودجه دولت می‌شود. بودجه متوازن‌تر به کاهش تورم هم کمک می‌کند. چون مصرف انرژی کم می‌شود، از واردات آن نیز کاسته می‌شود، و فشار بر تراز پرداخت‌ها نیز کاهش می‌یابد. به رغم همه این نکات مثبت، چون تولید انرژی تقویت نمی‌شود، این رویکرد محرک رشد اقتصادی نخواهد شد.

در رویکرد اقتصاد سیاسی که به نظر می‌رسد رویکرد دولت جاری ایران به مسئله است، منابع جدیدی از فروش حامل‌های انرژی ایجاد می‌شود. اما، سیاست‌گذار روی بازگشت منابع به شرکت‌های تولیدکننده انرژی، برخلاف رویکرد اقتصاد خرد، اصراری ندارد، و هم‌چنین دولت نسبت به عدم تعادل‌های اقتصاد کلان نیز حساسیت از خود نشان نمی‌دهد. تمام منابع در اختیار دولت قرار می‌گیرد، و از این پس مردم می‌باید در صف بایستند تا روشن شود که دولت به کدام یک از گروه‌ها پول خواهد داد. همه توجه متوجه برنامه‌ریزی برای توزیع منابع جدید است. دیگر بازتوزیع درآمدهاست که اهمیت دارد.

چنین است که دکتر مسعود نیلی، در مقاله ۱۲ آذر ۱۳۸۸ می‌پرسد، «سؤال اساسی این است که چرا دولتی که بارها مخالفت خود را با اقتصاد آزاد اعلام کرده است، و اقتصاد آزاد را با برچسب غربی و سرمایه‌داری به بی‌عدالتی متهم می‌کند، می‌خواهد در پروژه‌ای تاریخی به آزادسازی یکی از حساس‌ترین قیمت‌ها، یعنی قیمت حامل‌های انرژی بپردازد. اقدامی که بیشتر در مسیر آزادسازی اقتصاد و در چارچوب اقتصاد آزاد معنا و مفهوم دارد.»

تنها طرح این مسئله که دولت فعلی فقط از چارچوب اقتصاد سیاسی به مسئله می‌پردازد، می‌تواند پاسخی ناقص به پرسش این اقتصاددان برجسته باشد.

البته، آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی تنها عامل عدم تعادل در اقتصاد ایران نیست. در کنار این آزادسازی، قیمت پول و نیز قیمت ارز هم باید آزاد شود. افزایش قیمت حامل‌های انرژی به افزایش تورم می‌انجامد، و فشار برای افزایش قیمت پول، فشار برای افزایش قیمت ارز را به دنبال دارد. توضیح این مسئله چندان دشوار نیست که این سه آزادسازی لازم و ملزوم یکدیگرند. اصرار دولت بر تثبیت قیمت ریال ونیز ارز به تعدیل اقتصادی نمی‌انجامد، و اقتصاد را تخریب می‌کند. این اصرار مشکل را جفت و جلا می‌دهد، ریش و گیس را به هم می‌بافد، و چاره درد نیست.

همه می‌دانند که قیمت ارز سال‌های طولانی است که به طور تصنعی پایین است، و با تورم ریال تعدیل نشده است. با چنین نرخ نازل دلار، کاهش بیشتر صادرات و افزایش روزافزون واردات که به تضیف تراز تجاری می‌انجامد، ‌در راه است. سهم ۷ درصدی صادرات غیرنفتی از تولید ناخالص داخلی (وزیر بازرگانی، ۲۷/۷/۸۸) کاهش بیشتری خواهد یافت.

با این قیمت ارز، صادرکننده‌ای که ۸ سال قبل ۶۰% سود می‌کرده است، حتی اگر سالانه ۵/۲ درصد رشد در مقدار فروش داشته باشد، به دلیل افزایش هزینه های ریالی، و بالانرفتن متناسب قیمت دلار، امروز با زیان مواجه می‌شود.

با این دلار ارزان، آب بطری‌شده، سینک، دیوار پیش‌ساخته، تیرآهن، مبلمان و لوازم اداری هم وارد می‌شود. حتی دور از ذهن نیست که در سال ۱۳۸۹، با دلار حدود ۰۰۰ر۱ تومان، مواد پتروشیمی نیز وارد کشور شود. نرخ پایین ارز شرکت‌ها نه تنها ما را به واردکنندگان محصولات کشاورزی از قبیل سیب، سیر، مرکبات، و برنج تبدیل کرده است، بلکه حتی محصولات صنعتی‌ای که ۶۰ سال قبل در کشور تولید می‌شد، اکنون به محصولات وارداتی تبدیل شده است. با این قیمت دلار، نه تنها صرف می‌کند که کارگر افغانی در ایران کار کند، بلکه اگر اوضاع سیاسی اجازه می‌داد، حتی کارگران آلمانی و امریکایی نیز آماده بودند تا در کشور ما کار کنند. در واقع، با این قیمت دلار، تولید آن‌قدر غیررقابتی شده که صرف نمی‌کند کالایی در داخل کشور از صفر تولید شود، و به همین دلیل هم تولیدکنندگان به نوعی مونتاژکار بدل شده‌اند (پویا دبیری مهر، رئیس خانه صنعت و معدن کشور، ۱۵ آذر ۱۳۸۸).

سابقه جهانی بیانگر آن است که واقعی‌کردن قیمت‌ها در ایران نیازمند عوامل چندگانه‌ای است: (۱) توجیه گسترده افکار عمومی؛ (۲) هماهنگی ارگان‌ها و نهادهای دولتی؛ (۳) بهبود مناسبات بین‌المللی و (۴) پیاده‌سازی برنامه فقرزدایی.

هیچ یک از این پیش‌زمینه‌ها، آماده نیست. توجیه گسترده افکار عمومی انجام نشده است. رسانه ملی و روزنامه‌های دولتی و ملی به تشریح ضرورت‌های واقعی‌کردن قیمت‌ها نپرداخته‌اند. در شرایط جاری که سرمایه اجتماعی بسیار پایین است، حتی توضیح گسترده رسانه‌ها نیز در میان مردم ضرورت امر را به باور عمومی بدل نمی‌کند.

در شرایط دشوار سیاسی جاری، همه ارگان‌ها و نهادهای حکومت برای اجرای این برنامه هماهنگ نیستند؛ حتی می‌توان گفت که بسیار ناهماهنگ‌اند. فراموش نکنیم در کشورهایی که همه عناصر حکومت با صدای واحد از چنین برنامه‌های دشواری حمایت کرده‌اند، باز هم آزادسازی قیمت‌ها به شورش‌های خیابانی انجامیده است. بنابراین، این زمینه نیز برای اجرای برنامه واقعی‌کردن قیمت‌ها فراهم نیست.

اجرای آزادسازی قیمت‌ها، به ویژه اگر بخواهیم بسته کامل آن را به اجرا درآوریم، و آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی را با آزادسازی قیمت ریال و ارز همراه کنیم، نیازمند پیاده‌سازی برنامه فقرزدایی است. چنین اقدامی برای به‌ویژه طبقات کم‌درآمد قابل‌تحمل نخواهد بود. توزیع درآمدها از طریق توزیع یارانه‌ها و روش‌های دیگر کفایت نمی‌کند. باید خط فقر را در نظر داشت و به شدت از کسانی که زیر آن خط قرار می‌گیرند، حمایت کرد. می‌باید برنامه فقرزدایی گسترده‌ای را به مرحله اجرا درآورد. چنین پیش‌زمینه‌ای نیز آماده نشده است.

و بالاخره، زهر آزادسازی و واقعی‌کردن قیمت‌ها را که در کوتاه‌مدت فشار طاقت‌فرسایی بر مردم وارد می‌کند، می‌توان تا حدودی با سرمایه‌گذاری خارجی گرفت، و این نیازمند بهبود مناسبات بین‌المللی ایران است. در شرایطی که دنیا بر ایران سخت گرفته است، اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی بر مردم سخت خواهد گرفت. بنابراین، روشن است که پیش‌زمینه دیگری هم برای اجرای طرح واقعی‌کردن قیمت‌ها غایب است: مناسبات جاری بین‌المللی ایران برای این اقدام مناسب نیست.

عمده اقتصاددانان ایران ضرورت واقعی‌کردن قیمت‌ها را دریافته‌اند. می‌دانند که این امر به اصلاح قیمت‌های نسبی، علامت‌دهی بهتر قیمت‌ها، و شفافیت بیشتر قیمت‌ها در بازار می‌انجامد که نهایتاً باعث کارایی تخصیص منابع می‌شوند. می‌دانند که رقابت و کارایی بیشتر حاصل کار است. اما، در شرایطی که پارادایم اقتصادی دولت روشن نیست، هماهنگی ارگان‌های دولتی زیر سؤال است، مناسبات بین‌المللی خدشه‌دار است، سرمایه اجتماعی به سطح نازلی سقوط کرده است، تنش‌های بعد از انتخاب فضای سیاسی را آلوده است، افکار عمومی آمادگی ندارد، و طبقه ضعیف تحمل ندارد، چه اصرار به اجرای برنامه‌های تعدیل اقتصادی و از جمله هدفمندکردن یارانه‌هاست. خانه پرشیشه را سنگی بس است.

شاید اصرار دولت به اجرای این برنامه در این مقطع و بدون ایجاد پیش‌زمینه‌های ضروری یادشده به شرایط فعلی نظام یارانه‌ها برمی‌گردد که در آن تداوم وضعیت جاری غیرممکن شده است.

اصلاح قیمت‌ها می‌باید در طی ۲۰ سال گذشته انجام می‌شد تا اجرای آن امروز چنین فوریت نمی‌یافت. اگر این اصلاح ۱۰ سال قبل انجام می‌شد، هزینه‌های آن به مراتب کمتر می‌شد. به نظر می‌رسد که دولت فعلی مصمم است این برنامه را به اجرا درآورد، زیرا دیگر منابعی برای تداوم پرداخت یارانه‌ها وجود ندارد. همان‌طور که شکل‌گیری مدارس غیرانتفاعی در زمانی که ۲۸۰ نوزاد در ساعت متولد می‌شود، و دولت توان ساخت یک مدرسه در هر ساعت را نداشت، به دولت‌های قبلی تحمیل شد، و هم‌چنین در زمانی که در پایان جنگ دولت دیگر ارزی نداشت که عرضه‌کند، قیمت ارز از ۸۰ ریال به ناچار به ۸۰۰ ریال افزایش داده شد، و این افزایش به دولت تحمیل شد، به نظر می‌رسد که آزادسازی قیمت یارانه‌ها نیز به دولت فعلی در این برهه زمانی تحمیل می‌شود، و دولت دیگر منابعی برای پرداخت یارانه‌ها ندارد. یعنی، این اقدام حاصل بررسی جامعی از موضوع نیست، بلکه از روی ناچاری و کسری بودجه به دولت تحمیل شده است.

با این همه، و با توجه به حساسیت شرایط جاری، دولت مجبور نیست به آزادسازی در این روزها اقدام کند. هرچند همه می‌دانیم هر روز که واقعی‌سازی قیمت‌ها به تأخیر افتد، هزینه‌های بیشتری به کشور تحمیل می‌شود، اما به نظر می‌رسد اجرای آن در این روزها، همراه با هزینه‌های مکان و ریسک‌های غیرقابل پیش‌بینی است که تعویق حداقل چند ماهه را قابل‌توجیه می‌کند.

فارغ از موضع آنان در قبال دولت فعلی، کم نیستند کارشناسانی که معتقدند اکنون که به هر دلیل دولت در پی اجرای برنامه هدف‌مندکردن یارانه‌هاست، و مجلس نیز از این طرح حمایت می‌کند، و اراده سیاسی نیز برای اجرا پشت طرح است، می‌باید از آن حمایت کرد تا هزینه‌های بیشتری از مجرای پرداخت یارانه‌ها به کشور تحمیل نشود. موضع نویسنده این سطور چنین نیست، چرا که پیش‌بینی این جانب آن است که برنامه هدفمندکردن یارانه‌ها در شرایط فعلی به اجرا در نمی‌آید. اگر این برنامه به هر قیمت اجرایی می‌شد، بازهم مصائب اجرای آن قابل‌تحمل می‌بود. اما، پیش‌بینی این است که این برنامه اجرا نشود. یعنی، با اولین مخالفت‌ها با اجرای آن، برای دولتی که ناچار نیست این تعدیل را امروز انجام دهد، و هنوز حدود ۱۰۰ میلیارد دلار ارز نزد بانک مرکزی دارد که می‌تواند آن وجوه را قرض گیرد و نیز حدود ۷۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۸۹ درآمد ارزی حاصل از نفت خواهد داشت که به اتکای آن‌ها به سیاست‌های ناکارآمد گذشته ادامه دهد، اجرای طرح متوقف می‌شود. نگاهی به موضع عقب‌نشینی دولت در امر ساده خوشه‌بندی خانوارها خود گویای این مسئله است.

واقعیت این است که دولت فعلی هیچ برنامه استراتژیک برای هدفمندکردن یارانه‌ها ندارد. در مورد جزئیات نیز برنامه‌ای تفصیلی ندارد. معلوم نیست چگونه می‌خواهد وجوه درآمدی را توزیع کند. در لایحه بودجه فقط می‌گوید که به جای ۰۰۰ر۲۰ میلیارد تومان، به دنبال کسب ۰۰۰ر۴۰ میلیارد تومان درآمد است. بحث دیگری در بودجه از این مقوله نمی‌کند.

دولت صرفاً از دیدگاه توزیع این وجوه به موضوع علاقه‌مند است. تمام عواقب اجرای برنامه هدفمندکردن یارانه‌ها را نمی‌داند. به همان سادگی که به مشکل سیاسی فعلی کشور دامن زده شده، از مجرای اقتصاد، با اجرای برنامه هدفمندکردن یارانه‌ها، مشکلات بزرگ‌تر اجتماعی و سیاسی می‌تواند ایجاد شود. چنین دولتی که فاقد نیروهای کارشناسی در بدنه دیوانسالاری خود نیز هست، به محض بروز اولین مقاومت‌های اجتماعی، عقب‌گرد خواهد کرد، و آن زمان است که ممکن است برنامه ضروری هدفمندکردن یارانه‌ها به جای چند ماه یا یک‌سال، ده‌سال به عقب بیفتد و اقتصاد ایران در مدار تخریب و ناکارآمدی عظیم‌تری قرار گیرد.

بنابراین، کسی که بیش از دو دهه است، به پیروی از نقطه‌نظر اقتصادانان ایران، مخالف فاصله‌گرفتن قیمت‌های کنترل‌شده از قیمت‌های واقعی بوده است، و بر ضرورت اصلاح این شکاف‌های قیمت اصرار داشته است، نمی‌تواند مخالف واقعی‌سازی نظام قیمتی کشور باشد. ترس از عقب‌نشینی دولت و به فراموشی سپرده‌شدن برنامه هدف‌مندکردن یارانه‌هاست که صاحب این قلم را ناچار کرده است خطر اجرای طرح در این شرایط نامتعادل را گوشزد کند.

واقعی‌سازی قیمت‌ها نباید به اصلاح قیمت حامل‌های انرژی محدود شود. همراه این تعدیل، آزادسازی قیمت ارز و ریال ضرورت دارد. البته، در شرایط فعلی که کشور حتی برای اصلاح یکی از این قیمت‌ها بسترسازی نکرده است، صحبت از تعدیل همه قیمت‌ها نمی‌تواند برنامه روز باشد. برای آن جراحی بزرگ، می‌باید مناسبات بین‌المللی ایران بهبود یابد، و برنامه فقرزدایی عمده‌ای که معطوف به یاری‌رساندن به اقشار کم‌درآمد کشور است همزمان اجرایی شود. چنین بسته جامعی طی برنامه‌ای جامع و با آماده‌سازی بسترهای یادشده می‌باید در فرصت مناسب به اجرا درآید.

با این همه، اگر مقرر باشد به هر دلیل رفع عدم‌تعادل کلی مدنظر نباشد، و صرفاً واقعی‌سازی یکی از سه قیمت یادشده در کانون توجه باشد، فازبندی صحیح موضوع ایجاب می‌کند که تعیین قیمت مناسب برای نرخ ارز مقدم بر آزادسازی نرخ حامل‌های انرژی باشد. افزایش قیمت ارز متناسب با نرخ‌های تورمی (یک سال اخیر) اقتصاد ایران را به حرکت درمی‌آورد، و صنایع داخلی را زنده می‌کند. تولید بسیاری از کالاها دیگر صرف خواهد کرد (به ویژه این‌که قیمت حامل‌های انرژی پایین است)، ادامه کار برای کارگران خارجی کمتر به صرفه خواهد بود، صادرات رونق خواهد گرفت، از شدت واردات کاسته خواهد شد، و اشتغال بیشتر در دسترس خواهد بود. بی‌شک تورم پاشنه آشیل چنین جراحی‌ای از اقتصاد است. اما در مجموع، چنین فازبندی‌ای صحیح‌تر از آزادسازی قیمت حامل‌های ارزی خواهد بود. این موضوعی است که در مقاله‌ای مستقل به آن خواهیم پرداخت.

اعتقاد این‌جانب از حدود چهار سال قبل که دولت نهم مدعی اجرای برنامه هدف‌مندکردن یارانه‌ها شد، آن بوده که دولت چنین کاری را نخواهد کرد. امروز نیز که برای چنین تعدیلی قانون داریم، و مجلس و دولت و اراده سیاسی دایر بر اجرای آن است، پیش‌بینی این‌جانب آن است که برنامه هدف‌مندکردن یارانه‌ها که ضرورتی قانونی هم هست، به اجرا درنخواهد آمد.

در این زمینه، دولت هرگز تلاش نکرد طرح‌های بدیل و از جمله طرح تشکیل صندوق نفت و گاز را که توسط پاره‌ای از اقتصاددانان قبل ازانتخابات مطرح شد، مورد بررسی قرار دهد.

==

۱٫ چهار رویکرد بالا عیناً برگرفته از مقاله استاد دکتر مسعود نیلی است. ر.ک. به مقاله زیر:

« بررسی یارانه نقدی در گفت‌وگو با دکتر مسعود نیلی،» چهارشنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۸۸، صنعت و توسعه

*این متن از نوار سخنرانی آقای دکتر عبده‌تبریزی که در سالن الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در سمینار «فرصت‌ها و چالش‌های بازار سرمایه پس از اجرای طرح هدفمندکردن یارانه‌ها» در تاریخ ۱۲/۱۲/۱۳۸۸ ایراد شده است، پیاده و توسط سخنران ویرایش شده است.

ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان