بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

تاملی بر سخنان رئیس دولت درباره تولید بنزین

0 نظرات
تاملی بر سخنان رئیس دولت درباره تولید بنزین

. ادامه راه سبز(ارس): محمود احمدي‌نژاد، رييس دولت دهم، در پنجمين جشنواره كارآفرينان ملي گفت: «مي‌خواهيد بنزين را تحريم كنيد، ما از اين كار خوشحال خواهيم شد چرا كه آماده هستيم تا ظرف دو روز بنزين مورد نياز را توليد كنيم. هر چيزي را كه دوست داريد تحريم كنيد بعد ظرف چند ماه كارآفرينان ايران بهتر از آن را توليد خواهند كرد.»

سخنان دكتر احمدي نژاد داراي دو وجه است. وجه اول اين ادعا در حد تبلیغات سياسي است و وجه دوم بر اين واقعيت استوار است كه دولت واقعا توان افزايش توليد بنزين به ميزان 23 ميليون ليتر را دارد. چرا كه در حال حاضرتولید بنزین ایران حدود ۴۳ میلیون لیتر در روز بوده اما مصرف به طور میانگین حدود ۶۷ میلیون لیتر است.

اگر فرض كنيم كه رييس دولت در شرايط فشار همه جانبه غرب و هم پيمانانش دست به تبلیغات سياسي زده است تا نشان دهد كه ايران از مواضعش عقب نشيني نمي كند، اين پرسش پيش مي‏آيد كه آيا اين سياست كارگشاست؟ پاسخ بدون ترديد منفي است. تعداد پالايشگاه هاي كشور و ميزان توليد آن ها در سنوات گذشته به حدي آشكار است كه همه كشورهاي دنيا از آن مطلع هستند و غربي‏ها در اين خصوص نيازي به جاسوسي ندارند. تلاش ايران براي جذب سرمايه هاي خارجي و رفع نياز روز افزون كشور به فراورده هاي نفتي از جمله بنزين و گازوييل نيز در سالهاي گذشته به حدي زبانزد عام وخاص است كه نمي توان در وضعيت كنوني آن را پنهان كرد. به همين ترتيب آنها از ميزان سرمايه گذاري و صدور دانش فني و نيز پيشرفت ايران درساخت پالايشگاه آگاه هستند.پس ايران چگونه خواهد توانست دو روزه 23 ميليون بشكه به ظرفيت توليد بنزين خود بيفزايد.

طرح اين موضوع در صورتي كه نتوان آن را عملياتي كرد و همگان هم از اين واقعيت مطلع باشند، يك نتيجه بيشتر ندارد و آن وهن نظام و جايگاه رياست دولت به عنوان نماينده حكومت ايران است.

اما وجه دوم ماجرا مبني بر اينكه ايران قادر به توليد اين ميزان بنزين است اما بنا به ملاحظاتي تاكنون اين اقدام را انجام نداده است، نتيجه اي بسي مخرب تر از احتمال اول دارد. زيرا هر ايراني با غيرتي كه خواهان استقلال ميهنش مي باشد متوجه مي شود كه طي سالهاي گذشته دولت با وجود توانايي تامين اين فراورده از منابع داخلي اقدام به واردات گسترده آن كرده است و در نتيجه كشور را به نوعي وابسته نگه داشته است.

نكته دوم اينكه همواره واردات انحصاريك محصول مترادف با رانت خواري يك گروه تصميم گير است. بنابراين دولت به ويژه در سالهاي اخير كه مدعي توانايي در توليد بنزين شده است با ايجاد يك رانت وارداتي توانسته منافع مادي وسيعي براي خود رقم بزند.

نكته سوم صرف ميليونها دلار از بيت المال براي خريد محصولي است كه كشور توان توليد آن را دارد. بدين ترتيب نقش نظارتي نهادهاي متعدد كشور در اين زمينه زير سوال رفته است. زيرا يا آنها در خواب بوده و اطلاعي از ماوقع نداشته اند ويا همكار دولت بوده اند! كه هيچ كدام قابل اغماض نيست.

نكته چهارم سهميه بندي و گرفتن قيمت بنزين به بهاي حداقل نصف قيمت جهاني آن از شهروندان ايراني است. اگرچه متوسط مصرف انرژي از سوي مردم ايران بالاتر از استانداردهاي جهاني است وليكن اين مساله را نبايد تنها با بالابردن قيمت محصولي كه كشورمان از آن برخوردار است، كنترل كرد.

در آخر اينكه نبايد با طرح برخي سخنان موجبات وهن جايگاه نظام را فراهم آورد و يا كاري كرد كه مردم و افكار عمومي جهان مدعي شوند كه اين اظهارات فقط براي خوراك داخلي و اقناع افكارعمومي براي حمايت از سياست هاي دولت بيان مي شود.

ادامه مطلب ...

لااقل، زبان عذرخواهی داشته باشید!

1 نظرات
نوشتاری از قدرت‌الله علیخانی نماينده مجلس:
لااقل، زبان عذرخواهی داشته باشید!

. ادامه راه سبز(ارس): این روزها سخنان گوناگونی درمورد آثار و تبعات تحریم‌هایی که علیه کشورمان وضع شده است، به گوش می‌رسد و درحالیکه رییس جمهور، این قطعنامه‌ها را :« کاغذ پاره می داند» و به صراحت می گوید:« اینقدر قطعنامه صادرکنید که زیر پایتان علف سبز شود»، مردم اما به تدریج؛ فشارهزینه های زندگی را احساس می‌كنند و بسیاری از متخصصان امور اقتصادی، نگاه کاملا متفاوتی با نگرش رسمی دولت به این مساله دارند.

آگاهان به امور، برخلاف دولت؛ معتقدند با تحریم‌های صورت گرفته به خصوص برای بانک های ایرانی، گشایش اعتبارات مدت دار برای طرف‌های خارجی و به خصوص برای طرف ایرانی دچار مشکلات زیادی خواهد شد و مسلما راه‌های غیررسمی منسوخ شده که هزینه‌های بالاتر و امنیت کمتری را به همراه دارند جایگزین شیوه‌های متعارف دریافت و پرداخت‌های بین‌المللی می‌شود وبا توجه به اینکه شرکت‌های خصوصی و دولتی از روش متداول «گشایش اعتبارات اسنادی مدت‌دار» برای واردات استفاده می‌کنند، اگر بر سر این راه مانعی ایجاد شود، واردکنندگان - که فعالیت بیشتر آنها برای صنایع داخلی جنبه حیاتی دارد- مجبور خواهند شد از طریق حواله‌های ارزی به روش منسوخ «خریدهای نقدی» روی آورند و این شیوه ضررهای زیادی را متوجه وارد کننده‌ی دولتی و یا خصوصی می‌کند واین درحالی است که تداوم وضعیت بی ثبات و منجر به افزایش ریسک و ناامنی حتی اگر اختلال جدی در فعالیت بانک ها ایجاد نکند، سببب می‌شود معاملات بانکی از طریق واسطه‌های جدید صورت گیرد که این واسطه‌ها هزینه مازادی را بر جریان فعلی دریافت و پرداخت خارجی، تحمیل می‌کنند و در نهایت این مردم هستند که باید متحمل این هزینه زایی رو به افزایش باشند. ( به استناد گزارش بانک مرکزی؛ مجموع بدهی‌های دولت به بانک‌ها و نهادهای داخلی و خارجی حدود ۱۲۷ هزارمیلیارد تومان (۱۲۷ میلیارد دلار) اعلام شده ودر گزارش بانک مرکزی به این نکته اشاره شده است که بانک‌ها از وصول ۴۰ میلیارد دلار مطالبات خود عاجز مانده‌اند و بیشترین بدهکاران را دولت و شرکت‌های دولتی تشکیل‌ می‌دهند و این درحالی است كه بازپرداخت نشدن بدهی‌های دولت به بانک‌ها، سبب شده که بانک‌ها از تامین اعتبار برای پروژه‌های اقتصادی عاجز بمانند و این امر سبب کاهش تولید و اشتغال شده است).

وضعیت بغرنج حوزه صنعت نفت هم از جمله نگرانی های جدی اقتصاد متكی به نفت ایران است که تحریم‌ها می‌تواند اثر سوء مستقیمی بر آن داشته باشد، نمونه عینی بحران در بخش صنعت نفت، در مقایسه با وضعیت این حوزه در ایران با کشورهای همسایه است، چنانکه اکنون کشور کوچک قطر به ترکتازی درحوزه نفتی مشترک پارس جنوبی مشغول و به مدد جذب سرمایه گذاری فراوان خارجی توانسته است۱۱سال زودتر از ایران استخراج گازرا شروع کند وافزون بر ۵۰میلیارد دلار بیشتر از ایران از این میدان مشترک گازی برداشت کند و این مساله، جدای از نگرانی هایی است که بعد از صدور قطعنامه حکایت از کاهش سرمایه گذاری در بخش صنعت نفت دارد که یکی دیگراز تبعات عینی آن در روزهای اخیرخروج قرارگاه خاتم الانبیا از فازهای 15و16 کنسرسیوم توسعه میدان نفتی پارس جنوبی به سبب صدور تحریم های جدید، بوده است و این نگرانی را بوجود آورده است كه بعد از بی نتیجه بودن چشم انتظاری مردم برای پول نفتی كه قرار بود بر سر سفره هایشان بیاید، حالا خود نفت نیز به دلیل بحران‌های بوجود آمده ازسفره اقتصاد این مملكت رخت بربندد!

در کنار این ناکامی های برخاسته از سوء مدیریت‌ها و عدم درک درست از معادلات بین المللی و کوفتن بر طبل انکار، موضوع نرخ بیکاری مساله مهم دیگری است که حتی اگر دولت بر صحت آمار مربوط به آن مهر ابطال بزند، هر خانواده ایرانی با مشاهده فرزند یا فرزندان بیكار خود بر آن صحه می‌گذارد؛ هرچند آمارها نیز از نوسان نرخ بیكاری طی فصول مختلف سال گذشته( ۱۱.۱ تا ۱۴.۱ درصد ) خبر می‌دهند.

آنچه گفته شد تنها بخش ناچیزی از مشکلات عدیده ای است که در گیرودار دل نگرانی های آگاهان و رد و انکار دولت و با برچسب «سیاه نمایی»، طعم تلخ خود را به مردم و کشور می چشاند و اگر دراینجا به شكل مختصر بدان اشاره می شود نه برای تخطئه دولت كه برای طرح این پرسش اساسی است كه بالاخره دولت در چه مرحله و موقعیت زمانی تصمیم خواهد گرفت تا به جای انكار حقایق و محكوم كردن دیگران و میل رو به افزایش عدم تمكین نهادهای قانونی یا سخنان مشفقانه دلسوزان، دست به جبران اشتباهات فاحش خود بزند و یا دست كم زبان عذرخواهی در قبال این همه اهمال و ندانم كاری داشته باشد؟ مگر قرار نبود كه این دولت برمدارعدالت بچرخد و علاوه برمتنعم كردن این ملت وفادار به انقلاب و اسلام به «مدیریت جهان» بپردازد؟ پس چه شد آن رفتار خاضعانه و آن زبان متعذری كه مردم در انتظار آن بودند و چه شد آن مهرورزی‌ای كه قراربود مشمول حال شهروندان شود؟ و كجاست آن وضعیتی كه مردم در وعده‌های انتخاباتی به دفعات از اوصافش می شنیدند؟

پنج شنبه گذشته، خبرگزاری‌ها گزارش دادند كه مدیرعامل شرکت راه آهن آلمان (DB) ضمن عذرخواهی از مردم، اعلام کرده به مسافران ۳ قطاری که سیستم تهویه ی مطبوع آنها در هفته گذشته از کار افتاده است، ۵۰۰ یورو خسارت پرداخت خواهد کرد. به گفته مدیرعامل این شركت، پرداخت این مبلغ بدون گواهی پزشکی و تنها در صورت اظهار مسافر به اینکه درطول سفر به علت گرمای زیاد دچار ناراحتی شده است، بدون طی مراحل اداری انجام می شود و این مبلغ جدای از ۳۰۰ یورو اعتباری است که پیش از این به هر مسافر برای سفر رایگان پرداخت شده است!

حالا شاید بتوان از رییس محترم دولت پرسید كه آیا مردم كشور ایران هم همچون دیگران مستحق این هستند كه در ازای برخی نامهربانی ها دست كم، انتظارعذرخواهی و جبران مافات را از دولت داشته باشند؟ آیا می‌توان دولت را موظف به تامین رفاه مردم و متعهد به عملی كردن وعده هایش دانست و او را به سبب اهمال مورد پرسش و نقد قرار داد؟ حال اگر كسی در پاسخ به این پرسش دچار تردید باشد او را به مقایسه یك كاستی ساده در خطوط راه آهن آلمان با وضعیت متروی تهران متوجه می كنم، وضعیتی كه درآن؛ دولت از ابلاغ قانون برداشت دومیلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی جهت توسعه مترو در تهران و كلانشهرهای كشور سرباز زد و كار را به جایی رساند که سرانجام رئیس مجلس بر اساس قانون، آن را ابلاغ کرد اما حتی با این ابلاغیه نیز هنوز کارشکنی های دولت بر سر راه تخصیص این بودجه ادامه دارد، حالا تصور کنید که مردم در گرمای طاقت فرسا و ترافیک ملال انگیز چگونه گرفتار رفتار نامعقولانه دولت و رویکرد لجبازانه آن شده اند بی‌آنکه دولت با یادآوری شعارهای مهروزانه و عدالتمدارانه به جبران این كارشكنی بپردازد یا حتی زحمت اعتراف به این اشتباه فاحش و عذرخواهی از مردم را به خود بدهد.

آنچه تاكنون در مورد ضرورت داشتن زبان عذرخواهی و اراده برای جبران مافات گفته شد از آن جهت نیست كه كسی درپی گرو كشی سیاسی یا اثبات ناتوانی دولت باشد چرا كه بی تردید نخبگان و شهروندان یك كشورهمگی بیش از تخطئه مدیران و متصدیان امر خواهان موفقیت وانجام درست امور به دست آنان هستند اما سخن بر سر این است كه آیا در شرایطی كه كشور با انواع مشكلات كوچك و بزرگ داخلی وخارجی دست و پنجه نرم می كند و مقام معظم رهبری به كرات بر ضرورت توجه به مشكلات مردم سخن می گویند، بازهم می‌توان با تخطئه دیگران و فرار از بار مسوولیت‌ها به حل مشكلات امیدوار بود؟ آیا می‌توان با لجبازی و استفاده از ادبیات تند و ناپخته حتی نهادهای قانونی كشور را زیر سوال برد و به مصوبات آنان بی اعتنا بود؟ آیا می‌توان بی توجه به سخنان مشفقانه نخبگان و آگاهان به امور سرنوشت كشور را بازیچه معادلات بی اهمیت و هزینه زا كرد؟

بی تردید بیان صادقانه مشكلات برای مردم و قبول اشتباهات، كم كاری‌ها و دست كشیدن از بسیاری سیاست های نادرست گذشته اگرچه ممكن است، دشوار باشد اما از یاد نبریم كه اشتباه، اشتباه است و به بنابر قول مشهور:« اگر برای توجیه یك اشتباه، هزاردلیل بیاوریم، هزار و یك اشتباه، مرتكب شده‌ایم» و اگر امروز بتوان به نحوی از زیر بار مسوولیت یك اشتباه گریخت، فردا مجبور به دادن هزینه آن هستیم و مهم‌تراینكه؛ دوام وقوام یك دولت و توفیق آن، در گرو همدلی مردم ونخبگان است و اگرچه تاكنون از خطرات بی توجهی به نخبگان سخن می‌گفتیم اما اكنون سخن بر سرآن است كه تداوم سیاست و رفتارهای كنونی دولت، طبقات مختلف مردم را نیز به حاشیه می راند و امید به رفع مشكلات را در میان آنها از بین می‌برد و اگر قرار باشد درچنین فضایی حتی زبان عذرخواهی و استمالت از مردم نیز درمیان نباشد، معلوم نیست كه تا چه میزان می توان به توفیق در انجام امور، خوشبین بود؟

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

و اما سخنان (بخوانيم خالي بنديهاي) اخير احمدي نژاد:
یکی از آرزوهایم این است که بنزین تحریم شود

به گزارش ایسنا، محمود احمدی‌نژاد پیش از ظهر امروز در پنجمین جشنواره ملی کارآفرینان برتر خطاب به کشورهای اروپایی با تاکید بر این‌که ما اهل دعوا نیستیم و از بگو مگو و تحریم استقبال نمی‌کنیم، خاطرنشان کرد: ما اهل دوستی و منطقیم و هرکس با ما دوستی کرده سودش را برده است و باید بدانید که این بداخلاقی‌ها جز این‌که آبروی شما را ببرد اثری ندارد.

احمدی‌نژاد با هشدار نسبت به بازرسی کشتی‌های ایرانی، خاطرنشان کرد: هرکس تصمیم بگیرد علیه ملت ایران اقدامی کند و کشتی‌های ایرانی را بازرسی کند بلافاصله عکس‌العمل ملت ایران را دریافت خواهد کرد که تجربه نشان داده این عکس‌العمل پشیمان کننده است.

به گفته‌ احمدی‌نژاد با توجه به چند سال همکاری با سازمان‌های بین‌المللی در مورد بحث هسته‌یی، هم‌اکنون ایران مطمئن شده است که این قبیل اقدامات آن‌ها در جهت دشمنی است و هرکس در سناریوی آمریکا علیه ایران شرکت کند دشمنی تلقی شده و پاسخ آن داده می‌شود.

وی بار دیگر خطاب به این قدرت‌ها گفت: ملت ایران صدها مورد نظیر شماها را دفن کرده و چیزی باقی نمانده است که این مساله با تدبیر و منطق و مدیریت بوده است.

وی هم‌چنین با اشاره به احتمال حمله به چند کشور خاورمیانه تصریح کرد: زورتان به ایران نمی‌رسد و می‌خواهید چند فقیر بیچاره را در منطقه مورد هدف قرار دهید که به نتیجه‌ای نمی‌رسید. بدانید که هر تهدید دشمن مانند گذشته در کارخانه فرهنگ‌سازی ملت ایران تبدیل به فرصت می‌شود.

وی در ادامه برخی ادعاهای این کشورها در مورد تحریم بنزین را مورد اشاره قرار داد و گفت: می‌گویند که بنزین را تحریم می‌کنیم. این از آرزوهای من است که بنزین تحریم شود. ظرف دو روز ۱۷ میلیون لیتر جایگزین می‌کنیم. همه‌ کارها را انجام داده‌ایم و کلیدش آماده و در دست ماست. هر چیزی را که می‌خواهند تحریم کنند ببینند ظرف چند ماه کارآفرینان ما بهترینش را جای آن می‌گذارند. می‌خواهید ایمان، اراده، همت، عشق و یک ملت بزرگ را تحریم کنید؟

احمدی‌نژاد افزود: همه‌ قدرتشان همین است. افرادی بدوی و ابتدایی که تنها دندان نشان می‌دهند. نمی‌دانند که با چه کسی حرف می‌زنند و دقیقا همان کاری را می‌کنند که ما می‌خواهیم.

وی گفت: نه این‌که ما بخواهیم و یا این‌که دوست داشته باشیم بلکه برنامه‌هایی برای مدیریت جهانی داریم که آنها دقیقا همان کار را انجام می‌دهند.

احمدی نژاد مثال این مساله را معرفی رژیم صهیونیستی به عنوان رژیمی برای فریب ملت‌ها توسط ایران عنوان کرد که عملکرد این قدرت‌ها دقیقا این حرف را ثابت می‌کند. ما بدون هزینه به جلو می‌رویم و بزرگ‌ترین دشمنان تاریخی ملت ایران را با کمترین هزینه‌ها به زیر می‌کشیم.

احمدی‌نژاد هم‌چنین با ابراز تاسف برای این قدرت‌ها که تا این حد سقوط کرده‌اند، خاطرنشان کرد: امیدواریم این حرف‌ها را بشنوند و خودشان را اصلاح کنند. ما خواهان عدالت و احترام در روابط هستیم که هرکس رعایت نکند خودش را به دره سقوط و نیستی رهنمون شده است.

وی هم‌چنین این قدرت‌ها را نصیحت کرد تا دست از این کارهای خود بردارند و به حقوق ملت‌ها احترام بگذارند و اگر می‌خواهند در آینده‌ جهان حضور داشته باشند باید خود را اصلاح کنند.

وی با بیان این‌که آن‌ها می‌دانند ما اهل جنگ و تجاوز نبوده و نیستیم اما اگر کسی دست‌درازی کند ملت ایران دستش را از بازو قطع می‌کند، افزود: ملت ایران در گذشته سرزمین‌ها و ملت‌ها را با لشکرکشی فتح نکرد بلکه با تدبیر و سیاست‌ورزی آن‌ها را به زیر کشید. ما امروز نیز برای مقابله با آمریکا نیاز به جنگ نداریم. تدبیر، فرهنگ و وحدت ایرانی آن‌ها را به زیر می‌کشد و آنها این مساله را می‌دانند اما جرأت گفتن ندارند.

وی در ادامه با اشاره به کسری بودجه‌ ۱۴۸۰ میلیارد دلاری آمریکا خاطرنشان کرد: کسری بودجه آمریکا به خاطر تسلط دلار به بازارهای جهانی به معنای برداشتن این رقم از جیب ملت‌های دنیاست. آن‌ها می‌دانند که اگر فرهنگ و تمدن ایران شکوفا شود جایی برای غارت‌های گسترده‌ آن‌ها باقی نمی‌ماند. لذا برای مقابله با ما بازی تبلیغاتی درست کرده‌اند که در این راستا بخشی از روسیه و کشورهای اروپایی و رسانه‌ها را با خود همراه کرده‌اند که البته کار آن‌ها را خداوند برای ما افشا کرد.

احمدی‌نژاد این سناریو را ایجاد جنگ روانی با این مضمون که ایران قصد ساخت بمب هسته‌یی دارد مطرح کرد و خطاب به این قدرت‌ها گفت: بیچاره‌ها شما از یک بمب اتمی ایران می‌ترسید؟ شما که چند هزار بمب دارید. این نشان می‌دهد شما دروغگو، ترسو و فریبکارید.

به گفته وی، این قدرت‌ها از این‌که روح ملت ایران بزرگ شده و بیدار می‌شود ناراحت و نگرانند و با این قبیل داستان‌پردازی‌ها و سناریوی حمله به برخی کشورهای خاورمیانه و شلوغ کردن این منطقه می‌خواهند فلش را به سمت ایران نشانه بگیرند که ایران قصد ساخت بمب دارد.

احمدی‌نژاد با بیان این‌که برخی قدرت‌های غربی در ۲۰۰ سال گذشته ایرانی‌ها را از تمدن جهان کنار زدند و گفتند که ما می‌خواهیم دنیا را درست کنیم چه اقدامی انجام دادند؟ گفت: امروز کدام زن و مرد اروپایی آرامش دارد؟ احترام و عزت کجاست؟ و اصلا کدام زن و مرد در دنیا آرامش دارند؟ آن‌ها همه موجودیت بشر را خرج خودخواهی‌ها، زیاده‌طلبی‌ها و توسعه‌طلبی‌هایشان کردند. کشوری که حدود ۵ میلیون جمعیت دارد با لشکرکشی به کشور ۲۰۰ میلیونی آن را به استثمار کشید و غارت کرد. این روند امروز شکست خورده و امید تمام ملت‌ها به حرکت ملت ایران است که در این راستا باید ایران ساخته و به قله‌ها رسانده شود.

وی این مساله را نیازمند فداکاری دانست و با اشاره به این‌که کسانی که در اوج هستند حتما از خود گذشته‌اند، گفت: امروز کار اصلی ما ساختن ایران و الگوسازی برای همه‌ بشریت است. باید از تمام گردنه‌های سخت ساختن ایران عبور کنیم و پرافتخارترین اقدام در این راستا ایجاد کار مثبت و سازنده است که عبادت و مجاهدت بزرگی است.

وی خواستار پاسخگویی به نیازهای ملت ایران و الگودهی به جهان توسط کارآفرینان ایرانی شد و گفت: تقاضا برای کالا و ابتکار ایرانی در دنیا روزافزون شده و ما باید سریع‌تر خودمان را جمع و جور کنیم و با همکاری از این گردنه که به معنای عبور از سرازیری و پیروزی‌های پرافتخار برای همه بشریت است تلاش نماییم.
ادامه مطلب ...

عيسي سحرخیز: به پرونده آمران رسیدگی نکنید، به مراجع بین المللی شکایت می کنم

0 نظرات
نامه سرگشاده عيسي سحرخيز له رييس قوه قضاييه:
به پرونده آمران رسیدگی نکنید، به مراجع بین المللی شکایت می کنم

. ادامه راه سبز(ارس): عیسی سحرخیز در نامه سرگشاده ای به رئیس قوه قضاییه با بیان مظالمی که بر وی رفته است ، بر حق خود در پیگیری شکایت علیه محسنی اژه ای، احمدی نژاد و رهبری جمهوری اسلامی از طریق مراجع قضایی جهان و مجامع بین‌المللی تاکید کرده است.


در این نامه در خصوص شکایت علیه رهبری جمهوری اسلامی آمده است: عالی‌ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی كه به خود حق دخالت ر تمام امور مقننه، مجریه و قضائیه كشور را داده و می‌دهد و روسای قوا رخلاف روح و مفاد قانون اساسی سخنان و اوامر او را «فصل‌الخطاب امور»می‌دانند، در این جریان نقش غیرقابل انکار و تعیین‌كننده‌ای دارد، و به تبع این مقام ومسئولیت باید پاسخگوی اعمال افراد تحت امر و تخلفات گسترده باشد.

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:

به‌نام خدا

گفت آن یار كزو گشت سردار بلند *** جرمش این بود كه اسرار هویدا می‌كرد

فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید *** دیگران هم بكنند آنچه مسیحا می‌كرد

ریاست محترم قوه قضائیه، آیت‌الله صادق آملی لاریجانی
با اهداء سلام

احتمال می‌دهم از طریق مسئولان زیردست، از جمله ریاست شعبه 15 دادگاه انقلاب یا رسانه‌های خبری تاكنون آگاه شده باشید كه اینجانب روز یك‌شنبه 27/4/89 در جریان محاكمه‌ام در شعبه‌ی فوق‌الذكر، از آمران و عاملان ضرب و جرح و شكنجه منتهی به شكستگی استخوان سینه، پارگی تاندون شانه چپ و كبودی‌ها و جراحات دیگر اعضای بدنم، شكایت كتبی كردم. این افراد عبارتند:

از: آقای محسنی اژه‌ای، وزیر اطلاعات؛ محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور وقت؛ و ...، رهبری جمهوری اسلامی. افرادی که به‌عنوان آمران و عاملان، یا كسانی كه طی یك‌سال گذشته در برابر این تخلفات علنی و مظالمی كه علیه من و خانواده‌ام انجام شده، سكوت توأم با رضا كرده‌اند، ازجمله «متشاكیان عنهم» بوده‌اند.

لازم است بدانید نقش حجت‌الاسلام اژه‌ای، دادستان كل كشور كنونی، «ویژه» بوده است . ایشان فردی است كه در زمان‌های گوناگون و در پست‌های مختلف شخصا" به ضرب و شتم دستگیرشدگان می‌پرداخت؛ ایشان همان كسی است كه در جایگاه ریاست دادگاه ویژه روحانیت، ظلم عظیمی را به دستور ...، رهبری نظام جمهوری اسلامی، علیه مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری، بیت ایشان و شاگردانش روا داشت؛ آقای محسنی اژه‌ای همان كسی است كه در جایگاه معاون قوه قضائیه، در جلسه رسمی هیأت نظارت برمطبوعات، اقدام به پرتاب قندان به‌سوی نماینده مدیران مطبوعات كشور كرد كه منجر به كبودی شدید كمر بنده شد، و بعد با گاز گرفتن شانه‌ام، مرا زخمی كرد؛ که براساس مندرجات گزارش پزشكی، باید حد قانونی «قذف» در چند مورد علیه وی (تا 74 ضربه شلاق در ملاعام) اعمال شود.

آقای محسنی اژه‌ای در رأس افرادی قرار دارد كه اینجانب علیه آنان شكایت كرده‌ام، چون مأموران تحت امر ایشان، مرا در زمان دستگیری زیر ضربات مشت و لگد گرفته و شكنجه كرده‌اند. به‌گونه‌ای كه در جریان این برخورد خشن، اصل 38 قانون اساسی، ماده 578 قانون مجازات اسلامی، و ماده 5 اعلامیه قوق بشر نقض شده است (به شرح صفحات 2و3 دفاعیه‌ام.)

در این میان، محمود احمدی‌نژاد كه مسئول مستقیم محسنی اژه‌ای در زمان قوع جرم آنان (12/4/89) بوده، به تبع مقامش و مطابق نص صریح قانون ساسی، از جمله اصول 133، 134، 136 و 137 باید پاسخ‌گوی این اقدام‌های جرمانه باشد.

و بالاخره ...، عالی‌ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی كه به خود حق دخالت ر تمام امور مقننه، مجریه و قضائیه كشور را داده و می‌دهد و روسای قوا رخلاف روح و مفاد قانون اساسی سخنان و اوامر او را «فصل‌الخطاب امور»می‌دانند، در این جریان نقش غیرقابل انکار و تعیین‌كننده‌ای دارد، و به تبع این مقام ومسئولیت باید پاسخگوی اعمال افراد تحت امر و تخلفات گسترده باشد.

پرسش این است كه چرا ایشان در قبال جنایات كهریزك دخالت مستقیم می‌كند – هرچند تاكنون به زیان تعدادی از خانواده‌های تحت جنایت و افراد تحت ستم – اما در قبال جنایات و شكنجه‌های صورت گرفته در بازداشتگاه‌های مختلف زندان اوین (ازجمله بندهای 209 ، 240 و 2 الف) سكوت می‌‌نماید، و حتی موجبات ارتقای مقام وزیر اطلاعات وقت را كه نقش مستقیمی در این فشارهای روحی و جسمی داشته، فراهم می كند؟ طرفه اینكه ایشان، آقای محسنی اژه‌ای را به كرات عضو تیم‌های رسیدگی به جرم و جنایت‌ها و قانون‌شكنی‌ها می‌كند.

اینجانب تا روز 27/4/89 ، یعنی روز برگزاری دادگاهم ، امكان طرح شكایت نداشته‌ام، درحالی‌كه به شرح مندرجات پرونده‌ام از همان روز اول انتقال به اوین خواستار دسترسی به پزشكی قانونی و اقامه دعوا علیه آمران و عاملان شكنجه بوده‌ام؛ درخواست به حقی كه هیچگاه از جانب مأموران وزارت اطلاعات تحت ریاست محسنی اژه‌ای و مسئولان زندان اجابت نشد. این درخواست حتی در زمان ملاقات نمایندگان سه قوه و دادستان جدید تهران، آقای جعفری دولت‌آبادی مطرح گردید اما كوچكترین قدم مثبتی در این راه برداشته نشد.

دادستان تهران در تاریخ 13/4/89 ، برای دیدار با زندانیان سیاسی به زندان رجایی‌شهر آمد؛ ایشان در این دیدار قول رسیدگی به شکایت اینجانب و دسترسی‌ام به پزشکی قانونی را عنوان کرد، اما با وجود گذشت سه هفته، هنوز هیچ كاری صورت نگرفته است .

اینجانب در این نامه‌ی سرگشاده اعلام می‌دارم كه اگر طی یك ‌ماه از تاریخ انتشار نامه،مقدمات تشكیل دادگاه علیه افراد فوق به‌عمل نیاید، این حق را برای خود محفوظ می‌دانم كه از طریق خانم شیرین عبادی، وكیل خود، در مراجع قضایی جهان و مجامع بین‌المللی پرونده‌ای علیه نامبردگان گشوده، و مسئله را به‌گونه‌ای دیگر پیگیری نمایم.

با احترام
عیسی سحرخیز
زندان رجایی‌شهر کرج
شنبه 2مردادماه 1389
ادامه مطلب ...

«بیت رهبری»، اتاق تاریک سیاست ایران (۲)

0 نظرات
«بیت رهبری»، اتاق تاریک سیاست ایران (۲)

ادامه راه سبز(ارس): در بررسی قسمت نخست گزارش "بیت رهبری، اتاق تاریک سیاست ایران" به بررسی عملکرد، آقایان حجازی، وحید، و مجتبی خامنه ای پرداخته شد. در بخش دوم این گزارش به بررسی عملکرد و سوابق آقایان محمدی گلپایگانی، ناطق نوری، طائب و سه مشاور رهبری آقایان ولایتی، دانش جعفری و صفوی پرداخته می شود.

محمد محمدی گلپایگانی

محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر آقای خامنه ای و پدر شوهر دختر بزرگ خامنه‌ای (بشری) است.


از نظر سلسله مراتب رسمی، پست وی، بالاترین سمت در دفتر رهبری محسوب می شود. اما در عمل، او در مقایسه با افرادی چون اصغرحجازی یا وحید دارای نفوذ کمتری در این نهاد قدرتمند است. به نظر می رسد که محمدی گلپایگانی، به لحاظ شخصی نیز کمتر علاقه مند به دخالت در مسائل سیاسی و به ویژه امنیتی بوده و به داشتن نقشی رسمی و تشریفاتی در بیت رهبری قانع است.


وی در زمان ریاست جمهوری آقای خامنه ای، همچون حجازی یکی از معاونان وزارت اطلاعات بوده است (معاون پارلمانی).


در محافل سیاسی ایران از سال ها پیش شایع بوده که محمدی گلپایگانی دارای همسری ایرلندی است که در واقع پرستاری بوده که رئیس دفتر رهبر ایران در جریان یکی از سفرهای خود به لندن برای معالجه با او آشنا شده و از او خواستگاری کرده است.


محمد محمدی گلپایگانی از سال ها پیش در مناسبت های رسمی و عمومی (مثلاً بدرقه رئیس جمهورها در سفرهای خارجی یا مراسم مهم سالانه سه قوه) به عنوان نماینده رهبری شرکت می کند و در موارد لزوم به قرائت پیام های آقای خامنه ای در چنین مراسمی می پردازد. محمدی گلپایگانی معمولاً خود به اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی کشور نمی پردازد و از ورود علنی به مجادلات سیاسی خودداری می کند. هر چند در زمان ریاست جمهوری خاتمی در مواردی برخی اظهار نظرهای سیاسی از وی منتشر شد که موضوع آنها انتقاد به توهین برخی مطبوعات به مقدسات اسلامی و مواردی از این قیبل بود.


اگر چه محمد محمدی گلپایگانی همواره به نمایندگی از رهبری در مناسبت های رسمی شرکت می کرده، اما از بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در برخی مناسبت های رسمی وحید هم به نمایندگی از دفتر رهبر شرکت کرده است. مشخص نیست که این روند، در آینده هم ادامه خواهد یافت یا نه، ولی در صورت ادامه یافتن، می تواند به معنی کاهش جدی اهمیت محمدی گلپایگانی در دفتر رهبری در مقایسه با رقبای جوان تر و تواناتر و "به روز" تر در زمینه مسائل سیاسی و امنیتی باشد.


یکی از خبرنگار هوادار دولت، اخیراً در وبلاگ خود خاطره ای را در ارتباط با محمدی گلپایگانی نقل کرده که نشان دهنده نوع روابط احمدی نژاد با اوست.


این خبرنگار نوشته است در آستانه یکی از سفرهای احمدی نژاد به خارج از کشور، رئیس جمهور قبل از سفر، قرآن را باز می کند (ظاهراً به طور تصادفی) و آیه ای را به محمد محمدی گلپایگانی نشان می دهد و هر دو لبخند می زنند. این خبرنگار، بعد از رفتن احمدی نژاد از محمد محمدی گلپایگانی می پرسد که آیه ای که احمدی نژاد به او نشان داده چه بوده است، و جواب می شنود که آن آیه ای بوده که حکایت داشته: "ما تو را به عنوان مژده دهنده و ترساننده انسان ها به سوی آنها فرستادیم" (آیه ای خطاب به پیامبر اسلام که یادآوری کننده وظیفه او برای اصلاح جهان است). این خبرنگار به محمدی گلپایگانی گفته که چند بار دیگر هم وقتی احمدی نژاد قرآن را قبل از سفر باز کرده همین آیه آمده و رئیس دفتر رهبر جواب داده که این، بسیار عجیب است، ولی احمدی نژاد هر بار قرآن را به طور تصادفی باز کرده است.


علی اکبر ناطق نوری

سمت رسمی علی اکبر ناطق نوری در دفتر رهبری جمهوری اسلامی ایران، بسیار مهم است: او ریاست دفتر بازرسی ویژه رهبری را به عهده دارد. اما واقعیت آن است که وی در دفتر آقای خامنه ای، نفوذ زیادی ندارد.


دفتر بازرسی ویژه، در خصوص شکایاتی که از طرف مردم و مسوولین به دفتر رهبری می رسد نقش مهمی دارد و می تواند با نامه نگاری با وزارت خانه ها و نهادهای مسئول، از آنها بخواهد به تخلفات و شکایات رسیدگی کنند. اما ناطق نوری و دفتر تحت مسوولیت او، در مورد موضوعات حساس امنیتی و سیاسی، دارای قدرتی نیستند.


یکی از دلایل این مساله آن است که در دفتر رهبری، دخالت در این گونه پرونده ها به عهده افراد با نفوذتری چون حجازی و وحید و حتی مجتبی خامنه ای است. تا جایی که گفته می شود که اعتراض ناطق نوری به دخالت های مجتبی خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری 1384، با حمایت قاطع رهبر از پسرش مواجه شده است.


دلیل دیگر نفوذ کم ناطق نوری در موضوعات سیاسی و امنیتی آن است که وی به شدت مخالف احمدی نژاد و همکاران وی است، در حالی که رئیس جمهور تحت حمایت شدید رهبر جمهوری اسلامی و دفتر رهبری قرار دارد.


جایگاه ناطق نوری در بیت رهبری، به ویژه از زمان انتخابات ریاست جمهوری 1388 کاهش قابل توجهی یافته است. چرا که وی به حدی از احمدی نژاد و دولت او تنفر داشت که در جریان انتخابات ریاست جمهوری از میرحسین موسوی حمایت کرد. البته، او این حمایت را هرگز علنی نکرد، و عمدتاً از طریق "افشاگری" های هواداران احمدی نژاد علیه ناطق نوری بود که جامعه در جریان حمایت وی از میرحسین موسوی قرار گرفت. مهمترین دلیل حمایت ناطق نوری از میرحسین موسوی این بود که وی موسوی را تنها کسی می دانست که امکان پیروزی انتخاباتی بر احمدی نژاد را دارد. این در حالی بود که ناطق نوری گذشته از دلایل پراگماتیک، شخص موسوی را فردی معتقد به اصول جمهوری اسلامی می دانست و به علاوه با روحانیونی چون هاشمی رفسنجانی (که حامی میرحسین موسوی بودند) هم رابطه و همکاری سیاسی نزدیکی داشت.


در واکنش به حمایت علی اکبر ناطق نوری از موسوی، احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی تلویزیونی خود با میرحسین موسوی (که به طور زنده پخش می شد) ناطق نوری و پسرش را به جمع آوری ثروت از روش های غیر قانونی متهم کرد.


در پی این حمله، ناطق نوری انتظار داشت که آقای خامنه ای از وی در مقابل اتهامات مالی احمدی نژاد حمایت کند. اما رهبر جمهوری اسلامی، که تضعیف احمدی نژاد را در انتخابات به صلاح نمی دانست، از دفاع از ناطق نوری قبل از انتخابات خودداری کرد که این باعث آزردگی شدید وی شد. رهبر جمهوری اسلامی، تا 1 هفته بعد از انتخابات هم به سکوت خود در مقابل اتهامات وارد شده علیه ناطق نوری ادامه داد؛ و سرانجام در 29 خرداد در مراسم نماز جمعه تهران ضمن دفاع از احمدی نژاد و تجلیل از "پیروزی" او در انتخابات، یک جمله کوتاه را هم به دفاع از ناطق نوری اختصاص داد و او را از فساد مالی مبرا دانست.


در چنین شرایطی بعد از انتخابات، دشمنی ناطق نوری با رئیس جمهور محبوب آیت الله خامنه ای به تدریج بیشتر و بیشتر شد و نتیجتاً نفوذ ناطق نوری در دفتر رهبری هم کاهش بیشتری یافت.


علی اکبر ناطق نوری به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس دفتر بازرسی ویژه بیت رهبری و عضو با نفوذ جامعه روحانیت مبارز، حتی حاضر نشد در مراسم تنفیذ احمدی نژاد (در دفتر رهبری) شرکت کند. او همچنین، در زمانی که اعتراضات خیابانی در جریان بود، در دفاع از دولت و علیه موسوی و سایر معترضین سخنی نگفت، و این در حالی است که آقای خامنه ای در چند نوبت از مسوولانی که در جریان "فتنه" های بعد از انتخابات سکوت کرده و با "دشمن" مرزبندی نکرده اند انتقاد کرده و از آنها خواسته تا مواضع خود را شفاف کنند. همچنین ناطق نوری قبل و پس از انتخابات، رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی داشته است و این هم دلیل دیگری است که از سوی نیروهای نزدیک به دولت و رهبر جمهوری اسلامی، یک دشمن بالقوه تلقی شود.


با وجود همه اینها، او نیز چون هاشمی رفسنجانی، هم دارای سمت های حکومتی مهمی است و هم در میان روحانیت محافظه کار ایران نفوذ زیادی دارد. به همین دلیل، رهبر جمهوری اسلامی تاکنون مخالفتی با ادامه مسوولیت مهم ناطق نوری در دفتر خود نداشته است. به ویژه آن که ناطق نوری، اگر چه همچون هاشمی رفسنجانی مخالفت احمدی نژاد است، اما برخلاف رفسنجانی، بعد از انتخابات از معترضان به دولت پشتیبانی نکرده است.


حسین طائب

حسین طائب، معاون فعلی اطلاعات سپاه پاسداران، از جمله روحانیون مورد اعتماد آقای خامنه ای است که به واسطه روابط نزدیک با بیت رهبری، پیشرفت بسیار سریعی در نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی داشته است.


حسین طائب، علاوه بر مسئولیت های امنیتی و نظامی خود، به دو دلیل دیگر هم دردوران فعالیت خود به علی خامنه ای نزدیک بوده است. نخستین دلیل آن است که او در دروس مذهبی شاگرد شخص آیت الله خامنه ای بوده است.


دلیل دوم آن است که وی در سال های پایانی جنگ ایران و عراق، از جمله نیروهای همان گردانی بوده که مجتبی خامنه ای هم در آن به عنوان نیروی داوطلب مشغول به خدمت بوده است. دوستی طائب با مجتبی خامنه ای در سال های بعد در پیشرفت سریع وی در بیت رهبری نقش مهمی ایفا کرده است.


او متولد 1342 است، اما در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، و در زمان وزارت اطلاعات علی فلاحیان، زمانی که حدود سی سال داشت، تا سمت معاون ضد جاسوسی این وزارتخانه پیش رفت.


طائب در آن زمان با تشکیل پرونده ای علیه فعالیت های مهدی هاشمی، یکی از فرزندان رئیس جمهور وقت، هاشمی رفسنجانی را علیه خودخشمگین کرد و از وزارت اطلاعات اخراج شد. برخی نزدیکان هاشمی رفسنجانی می گویند دلیل اخراج او، گمراه کردن رئیس جمهور بر سر پرونده فرج سرکوهی بوده است که وزارت اطلاعات او را ربود و مدعی شد که به آلمان سفر کرده است؛ و عده ای از اصلاح طلبان هم دلیل اخراج او را این می دانند که نیروهای تحت امرش با دستگیری یک زن کره ای و شکنجه وی کوشیده اند از وی به دروغ اعتراف بگیرند که جاسوس بوده و یا پسران هاشمی رفسنجانی مرتبط بوده است.


به هر ترتیب، اخراج طائب از وزارت اطلاعات، آن قدر برایش سخت بود که وی به فاصله کمی، سکته قلبی کرد. او از آن زمان به بعد کینه شدیدی علیه هاشمی رفسنجانی و فرزندانش به دل گرفت و از هیچ اقدامی برای ضربه زدن به آنها خودداری نکرد.

در آذر 1388، مهدى طائب برادر حسین طائب، در جمع خصوصی تعدادی از مسئولان بسیج استان شمالی گلستان، که متن آن مدتی بعد توسط رسانه های نزدیک به اصلاح طلبان افشا شد، سخنانی را بر زبان راند که عمق کینه وی و برادرش را نسبت به هاشمی رفسنجانی نشان می داد

حسین طائب بعد از اخراج از وزارت اطلاعات بلافاصله توسط بیت رهبری جذب شد و مدتی در این نهاد، پست حساس "معاون هماهنگ‌كننده بیت رهبری" (مسئول ایجاد هماهنگی دفاتر مختلف این نهاد) را بر عهده داشت. ارتباطات او با شخص آقای خامنه ای، از آن زمان تقویت شد و در سال های بعد هم ادامه یافت.


وی سپس بیش از سه سال معاونت فرهنگی ستاد مشترك سپاه پاسداران و نیز فرماندهی دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین (دانشگاه سپاه پاسداران) را برعهده گرفت و سپس به مقام جانشینی فرمانده بسیج رسید.


او، که با محمود احمدی نژاد هم رابطه بسیار نزدیکی دارد، پیش از روی کار آمدن وی حضور بسیار کمی در رسانه ها داشت و در محافل نظامی – امنیتی حکومت ایران، بیشتر با نام مستعار خود، "میثم"، شناخته می شد.


این روحانی تندرو، 11 ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به سمت فرماندهی کل بسیج منصوب شد و تا مهر 1388 که از این سمت کنار رفت و معاون حفاظت اطلاعات سپاه شد، در آن سمت باقی ماند.


او در در زمان مسئولیت خود در بسیج، تحرکات انتخاباتی نیروهای بسیج به نفع محمود احمدی نژاد را هدایت کرد و بعد از انتخابات، در سرکوب خشونت آمیز اعتراضات خیابانی به انتخابات، نقش تعیین کننده ای بازی کرد.


در این مقطع، در اختیار بسیاری از نیروهای جوان و بی تجربه بسیج سلاح گرم قرار گرفت و به آنها اجازه داده شد در صورت مواجهه با خطر به سوی مردم شلیک کنند. نتایج این دستور، کشته شدن تعداد قابل توجهی از تظاهر کنندگان توسط نیروهای عصبانی یا وحشت زده بسیج بود. این در حالی بود که عده ای از مسئولان سیاسی و امنیتی معتقد بودند که در بسیاری مواردی که نیروهای بسیجی به مردم شلیک کرده بودند، نیازی به این کار وجود نداشته و کشته شدن بی جهت تظاهرکنندگان، باعث تحریک مردم و سخت تر شدن کنترل اعتراضات خیابانی شده است.

در یکی از صریح ترین واکنش ها به ضعف مدیریت طائب در هفته هابی بعد از انتخابات، علی مطهری نماینده محافظه کار تهران گفت: "وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب می دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین [بحران] خواهد بود."

یکی دیگر از اتفاقاتی که باعث زیر فشار قرار گرفتن طائب وسط هم جناحان خود شد، هزینه هایی بود که او در پی ماجرای قتل "ترانه موسوی" برای حکومت ایجاد کرد. ترانه موسوی دختر جوانی بود که در جریان تظاهرات هفته های اول بعد از انتخابات توسط نیروهای لباس شخصی ربوده شد و سپس جسد او در اطراف تهران پیدا شد و مخالفان دولت، خبر از تجاوز به او قبل از کشته شدن دادند. در پی انتشار گسترده خبر تجاوز و قتل ترانه موسوی، مهدی کروبی در نامه ای سرگشاده با تکیه بر مستندات محکم، نقش فعالانه طائب در پنهان کردن قتل ترانه موسوی را افشا کرد.


این موضوع، باعث افزایش انتقادات برخی محافظه کاران به طائب شد که معتقد بودند دخالت مسئولی در حد فرمانده کل بسیج در پنهان کردن ماجرای ترانه موسوی، به طور غیر مستقیم تقویت کننده اتهامات مخالفان علیه حکومت در این زمینه بوده است.


به هر ترتیب، با وجود تمام انتقاداتی که به عملکرد طائب مطرح بود، محمود احمدی نژاد به خاطر اطمینانی که به وفاداری او نسبت به خودش داشت، قصد داشت او را بعد از برکنار شدن محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات، به عنوان وزیر جدید به مجلس معرفی کند. اما این تصمیم منجر به نگرانی شدید مدیران ارشد وزارت اطلاعات شد و پنج تن از معاونان این وزارتخانه در نامه مشترکی به رهبر جمهوری اسلامی، نسبت به احتمال انتخاب طائب به عنوان وزیر اطلاعات ابراز نگرانی کردند.


در نهایت، رئیس جمهور از انتصاب طائب به سمت وزارت اطلاعات خودداری کرد و رهبر جمهوری اسلامی ایران، وی را به سمت معاونت اطلاعات سپاه پاسداران محسوب کرد.


مشاوران رهبری


در مجموعه دفتر رهبری، دفاتر جداگانه ای به هر یک از مشاوران آیت الله خامنه ای اختصاص یافته است. در سال های گذشته، اسامی مشاورانی که به ارائه مشورت به رهبر در زمینه های اقتصادی (داوود دانش جعفری)، بین المللی (علی اکبر ولایتی) و نظامی (رحیم صفوی) پرداحته اند، کمابیش در فضای سیاسی ایران شناخته شده بوده است.


آقای خامنه ای، در زمینه های سیاسی، امنیتی و مذهبی هم از مشورت افراد مختلف بهره می برد؛ اما بیت رهبری تمایلی به مطرح شدن نام کسانی که چنین مشورت هایی را ارائه می کنند نداشته است. در خقیقت چنین به نظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی، نمی خواسته که افرادی به عنوان مشاور سیاسی یا امیتی وی شناخته شود؛ چون مایل نبوده و نیست که تحت نفوذ سیاستمداران یا ماموران امنیتی تلقی شود. دلایلی مشابه، مانع از آن شده که رهبر جمهوری اسلامی مشاور رسمی مذهبی داشته باشد. به ویژه آن که رهبر جمهوری اسلامی، اکنون خود را عالی رتبه ترین روحانی شیعه در ایران می داند و طبیعتاً خود را بی نیاز از مشورت روحانیون دیگر تلقی می کند.


به هر ترتیب، نباید فراموش کرد که مشاوران رسمی رهبری از نفوذ واقعی زیادی در بیت رهبری برخوردار نیستند و نقش آنها بیشتر حالتی تشریفاتی دارد. به عنوان نمونه، دانش جعفری یکی از مشاوران اقتصادی آیت الله خامنه ای، وزیر اقتصاد دولت قبلی محمود احمدی نژاد بود و به علت اختلافات شدید با رئیس جمهور بر سر سیاست های اقتصادی دولت، بر کنار شد. اما هرگز برای باقی ماندن در پست خود مورد حمایت رهبر جمهوری اسلامی قرار نگرفت.


نمونه ای دیگر، علی اکبر ولایتی مشاور ارشد بین المللی رهبر جمهوری اسلامی است که در تابستان 1385 با چاپ مقاله ای در چهار روزنامه اروپایی و همزمان انجام مصاحبه ای با روزنامه ایرانی جمهوری اسلامی (که تصریح داشت ایران باید بسته پیشنهادی گروه 1+5 را بپذیرد) بسیاری از تحلیلگران غربی را به اشتباه انداخت.


این تحلیلگران تصور کرده بودند معنی اظهارات ولایتی آن است که آفای خامنه ای قصد متوقف کردن سیاست های هسته ای احمدی نژاد را دارد. اما بلافاصله محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای تأکید کرد که اظهارات ولایتی نظر شخصی اوست و مسوولیت اجرایی پرونده هسته ای با رئیس جمهور است، و رهبری هم بعدا در چند نوبت روش اداره احمدی نژاد در مورد پرونده هسته ای را مورد حمایت قرار داد.

=============

پيوندهاي مرتبط با اين مطلب:

» «بیت رهبری»، اتاق تاریک سیاست ایران (قسمت اول)

ادامه مطلب ...

خاطرات تلخ مادر یک بازداشتی روز عاشورا: هفت ماه سکوت کردیم...

0 نظرات
مروری بر خاطرات تلخ مادر یک بازداشتی روز عاشورا:
هفت ماه سکوت کردیم...
. ادامه راه سبز(ارس): این روزها حکم قطعی محکومیت کسانی که در روز عاشورا و در جریان راهپیمایی اعتراضی پس از انتخابات دستگیر شده بودند، در حالی از طرف دستگاه قضایی اعلام می شود که تا کنون هیچ یک از کسانی که ده ها تن از راهپیمایی کنندگان روز عاشورا را کشته و مجروح کرده بودند، از سوی دستگاه قضایی حتی شناسایی هم نشده اند.

ارسلان ابدی دانشجوی دانشگاه بین المللی قزوین یکی دیگر زندانیان بی مرخصی است که از عاشورا تا کنون در زندان به سر می برد. او نیز همانند سایر جوانانی که در روز عاشورا به صورت فله ای دستگیر شدند، ابتدا به اتهام محاربه و توهین به مقدسات با حکم سنگینی در اریبهشت ماه سال جاری مواجه شد . ۹ سال و نیم حبس تعزیری برای یک جوان ۲۴ ساله، خبری بود که در اردیبهشت ماه سال جاری توسط وکیل ارسلان ابدی به صورت بسیار کمرنگ در رسانه ها مطرح شد؛ به این دلیل که اعضای خانواده این دانشجوی جوان دربند به دلایل مکرر از جمله اعتماد به وعده ها و قول های دادستانی مبنی بر تخفیف حکم، زندانی شدن و تحت فشار قرار گرفتن خواهر و دیگر اعضای خانواده، راه سکوت را در پیش گرفته و در این هفت ماه با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده اند.

تماس های همیشگی جرس با مادر ارسلان ابدی نیز همواره با این واکنش همراه بود که این مادر نیز همانند بسیاری دیگر از مادران، کار رسانه ای کردن درباره فرزندش را، قرار دادن او در لبه تیغ می دانست و باور داشت با سکوت شاید بتوان راه نجاتی برای فرزند گشود. بر خلاف این انتظار پس از چندین ماه سکوت ناگهان نه سال و نیم حبس برای یک پسر بیست و چهارساله ای که هیچ فعالیت سیاسی هم نداشت، به تمامی اعضای خانواده شوک سنگینی وارد کرد. پس از آن حتی تخفیف این حکم در شعبه تجدید نظر نیز به گفته مادر ارسلان ابدی خلاف قول مقامات قضایی بود که وعده داده بودند در کنار سکوت این خانواده، حکم زیر دوسال زندان را برایش در نظر بگیرند اما حالا ارسلان ابدی دانشجوی جوانی که به گفته مادر او ده و نیم صبح روز عاشورا و پیش از برگزاری هر گونه راهپیمایی دستگیر شده بود، با نظر قطعی دادگاه تجدید نظر باید شش سال در زندان محبوس باشد. مادر این دانشجوی جوان همچنان امیدوار است و در همین راستا تقاضای دیدار با دادستان تهران کرده است تا مراتب اعتراض و تاسف خود را حضورا به جعفری دولت آبادی اعلام کند.

گفتگوی جرس با مادرارسلان ابدی که این هفت ماه سکوت را سخت ترین سالهای زندگی خود و خانواده اش می داند در پی می آید:

برای شروع می توانم بپرسم شنیدن حکم دادگاه تجدید نظر و محکومیت شش سال زندان برای فرزند جوان تان علی رغم وعده های دادستانی و امیدهای شما به قول های مقامات قضایی، چه تاثیری بر فضای خانه داشت؟

چند روز است که توان راه رفتن هم ندارم، کارم شده است نگاه کردن به سقف خانه و فکر کردن به اینکه یک بچه بیگناه را چرا باید هفت ماه در زندان نگه دارند و بعد، شش سال از بهترین روزهای جوانی او را هم محکوم به حبس کنند. پسر من فعال سیاسی نبود. یک دانشجوی معمولی بود، وقتی فکرش را می کنم که همه امید آدم را نا امید می کنند و قولی که داده بوده اند را عملی نکرده اند، دردناک است. به ما شوک سنگینی وارد شده است، من به عنوان مادر نگران بودم از وضعیت پسرم، به من حق بدهید که امید ببندم به قول هایی که داده بودند. وقتی بعد از بازداشت پسرم، دو تا دخترم را بی گناه بردند و بازجویی کردند و در زندان نگاه داشتند، من مادر بودم، می توانید بفهمید چه حالی داشتم. به هر دری زدم تا آزاد شوند، به من قول دادند که آزادش کنند و به قول شان هم انصافا عمل کردند برای همین باز هم امید بستم به وعده هایی که در مورد ارسلان دادند و حتی هنوز هم امیدم را از دست نداده ام. آخر بچه من گناهی نکرده که به اندازه فعالین سیاسی کارکشته ای همانند آقایان ابطحی و عطریان فر و یا نبوی و تاجزاده و دیگران برایش زندان ببرند. می دانم شرایط همه سخت است ،ولی آیا واقعا حکم شش سال زندان متناسب سن و سال و شرایط یک جوان ۲۴ ساله است که حتی پیش از شروع راهپیمایی عاشورا دستگیرش کرده اند؟

ممکن است بفرمایید مشخصا چه قولی به شما داده بودند؟

به من قول داده بودند که در دادگاه تجدید نظر حکم زندان او به زیر دوسال تغییر پیدا می کند. من بر مبنای قول آنها به ارسلان گفتم، نگران نباش پسرم، انشالله برای روز تولدت هم بیرون از زندان خواهی بود، ارسلان خودش وقتی خبر شش سال زندان را شنید، ناراخت شد و به وکیل خودش از همان زندان زنگ زد.

نحوه دستگیری او به چه شکلی بوده است؟

ارسلان خودش به ما می گوید قبل از راهپیمایی عاشورا در خیابان دستگیر شده و همان زمان سه نفر دیگر با او بوده اند که الان هم حاضر هستند شهادت بدهند، اصلا اغتشاش به آن معنی که آنها می گویند هنوز رخ نداده بود که تحت این عنوان بخواهند پسرم را دستگیر کنند. من به هر دری زدم تا ببینیم در کجا می شود ساعت دستگیری زندانیان را پیدا کنم تا حداقل ثابت کنیم که اساسا در آن زمان حتی راهپیمایی شروع نشده بود، اما متاسفانه همه کسانی که آن روز دستگیر کرده اند را یکجا متهم کرده اند به اغتشاشگری و اقدام علیه امنیت ملی و کاری ندارند که چه کسی در چه ساعتی و کجا دستگیر شده است، می گویند به این نیت آمده بودند بیرون که اعتشاش کنند.

الان دقیقا ارسلان به چه اتهامی محکوم شده است؟

از دو اتهام توهین به مقامات و محاربه تبرئه شده است اما به جرم تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی محکوم به شش سال حبس شده است . یعنی سقف محکومیتی که برای این اتهامات هست را برای یک بچه بیست و چهارساله در نظر گرفته اند. به من به یکی از ماموران دادستانی هم گفتم اصلا دیگر کاری ندارم وضعیت بچه من در زندان به چه شکلی هست و آیا از غذا و سلامت مناسب در این هفت ماه محروم بوده یا نه . فقط یک سوال دارم آیا این حکم در مقایسه با احکامی که برای فعالین کارکشته سیاسی صادر می کنند اصلا قابل دفاع است؟ منصفانه است؟ فقط همین را به من جواب دهند تا حداقل دلم آرام شود. می گویند بچه من سنگ دستش بوده، ارسلان می خواست با سنگ چه کسی را بکشد؟ همه کسانی که ارسلان را می شناسند می دانند چه قلب رئوفی دارد و اصلا اهل خشونت نیست . مثل جوان های دیگر همین کشور در روز عاشورا به خیابان آمد و حالا بیگناه در زندان است.

در این مدت هفت ماه شما کاملا سکوت کرده اید. آیا هنوز هم امید دارید که دادستانی تهران جواب مثبتی به این سکوت و امیدواری شما بدهد؟

امید را از آدم بگیرند، دیگر هیچ چیزی باقی نمی ماند. من اگر امید نداشتم باز درخواست ملاقات به دادستانی نمی دادم. در این هفت ماه، من همه خاطرات تلخی که بر ما گذشت را نوشتم و حالا که مرور می کنم می بینم، گاهی برخی از دردها و رنج هایی که تحمل کرده ایم آنقدر سخت بود که فقط با نوشتن آن در دفتر خاطرات شخصی خودم آرام مان می کرد.

می توانم بپرسم شغل خود شما چیست؟

من یک فرهنگی هستم، یک زمانی ساواک از ما می خواست دانش آموزان را طوری تربیت کنیم که نیایند توی خیابان، به ما می گفتند چرا جلوی بچه ها را نمی گیرید و آنها را مهار نمی کنید. ما هم جواب می دادیم این کار ممکن نیست، بچه ها به محض شنیدن صدای شعارها می روند به خیابان تا با مردم همراه شوند، ما در چه جایگاهی هستیم که بتوانیم برای دانش آموزان تعیین تکلیف کنیم؟ و بعد ساواک دیگر کاری به کار ما نداشت، حالا من چه بگویم...فقط به پهنای صورت اشک می ریزم از بلایی که این روزها بر سر بچه های ما آمده، من هنوز امید بسته ام که کسی این بچه ها را نجات دهد و پسر من هم آزاد شود. حق اش نیست که بهترین سال های جوانی اش را در زندان باشد

با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید..

مسیح علی نژاد

ادامه مطلب ...

براي مظلوميت عبدالرضا تاجيك: نکند بلایی سر بچه هایمان بیاورند

0 نظرات
دلنوشته فخرالسادات محتشمی پور براي مظلومیت عبدالرضا تاجیک:
نکند بلایی سر بچه هایمان بیاورند

. ادامه راه سبز(ارس): فخرالسادات محتشمی پور دلنوشته ای را برای عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار دربند، به رشته تحریر درآورد. متن این دلنوشته به شرح زیر است:

چند ساعتی بیش از زیارتم نمی گذرد زیارت رضای آل محمد فرزند موسای کاظم که زندان را از معنا انداخت با مقاومت نستوهش. هم او که ایستاده شهید شد و زندانبانانش را از پای درآورد در حسرت شنیدن یک آه یک فریاد. از زیارت برمی گردم در آن تاریک روشن سحرگاهی بعد از نماز صبح و ازمیان انبوه عاشقانی که درد و رنجشان را گذاشته اند در کوله بار سفر و آمده اند به بارگاه امام هشتم برای گرفتن حاجت، آمده اند به بارگاه ولیعهد خراسان. ولیعهد اجباری خلیفه جور که تلخی شهد انگور مسموم از جور زمانه را شیرین ترین شراب زندگیش دانست و نوشید و راهی دیار دوست شد.

نقاره می زنند و من در هراس از جاماندن از پرواز گام های تند و پرشتاب بر می دارم و گفتگوها دارم با او که ثانیه ها را انتظار کشیده ام برای زیارتش. هوا بس لطیف است و دعای عهد می خوانند و دعای فرج در آستانه میلاد او که ظهورش فرج است. من از دور نگاه مشتاقم را می دوزم به ضریح طلایی امام میهمان ایرانیان مهمان دوست و مهمان نواز و با او سخن می گویم از دردها از رنج ها از تمناهای خودم و دیگرانی که التماس دعا گفته اند. عزیز همراهم مرا با خود می کشاند به صحن بی رخصت خواندن زیارت نامه و من بعد از نمازِ زیارت، شماره می کنم همه زندانیان سیاسی را که خانواده هایشان روز جلسه قرآن و دعا آمده بودند و محزون از مشکلات می گفتند. از مصائبی که گویی تمامی ندارند پس از یک سال آزگار. روی نیمکت های فرسوده فرودگاه مشهد هنوز احساس قرب و نزدیکی امکان نجوا را فراهم می کند با او و من یکان یکان نام می برم مسافران عشق را در پشت دیوارهایی که فقط تن های رنجور آنان را به حصار کشیده و نام می برم صاحبان روح های بزرگ را در اوین و رجائی شهر و دیگر زندان ها. بعد در کمال استیصال بقیه آنان که نامشان را نمی دانم به صاحب این مشهد می سپارم و سوار می شوم با تأنی و لختی بسیار.

نان داغ و تازه در دست هنوز ار ماشین پیاده نشده همسرجان را آماده حرکت می بینم! کجا آقا؟ می گوید قرار است برویم منزل تاجیک. هیجان زده می پرسم آزاد شد به سلامتی؟ می گوید نه می رویم خانواده اش را ببینیم. چه تصادفی از زیارت امام رضا(ع) به خانه عبدالرضا آن هم فقط به فاصله چهار ساعت!

باید برویم ورامین. ورامین را با نام آذرمنصوری و سعید شیرکوند و آن شیخ اصلاح طلب مشارکتی که پیرانه سر سرود سبزی و استقامت می خواند در هر کنگره حزب عزیزمان بهتر شناختم و حالا عبدالرضا تاجیک. خودم را سرزنش می کنم که چرا یادم نبود این خواهر رنج کشیده که چهره اش به لبخند باز نمی شود در هر دیدار سه شنبه هایمان پس از بازداشت های مکرر برادر از کجا می آید که اینگونه خسته تن است. میدان قرچک را پشت سر می گذاریم و می رسیم به شهر شهیدان و محله ای که کوچه نیکوکاری در آن واقع است. حالا لحظه ای چهره آرام و متین این جوانک از جلوی چشمم دور نمی شود با آن نگاه نافذ و نجیب که انگار در قلبش هزاران واژه ناتمام داشت از گفتنی هایی که باید و نمی شود نمی گذارند و نمی خواهند و نمی شنوند و قیچی می کنند به راحتی مانند آب خوردن. هرچند سخت شده این روزها آب خوردن آن هم در تهران پایتخت و در زندان در سلول های انفرادی و بندهای عمومی و در بند 350 که می گویند هر روز ده ساعتی قطع است و بهداشت زندانیان به مخاطره افتاده است در آن سخت. می رسیم به کوچه نیکوکاری که مهربانی رخت بربسته از آن جا به جبر و راهی اقامتگاهی شده که می گویند هیچ امن نیست. زنگ خانه اش را می زنیم و دو برادر نگران او می آیند به استقبال و جلوتر چهره مغموم خواهرش ناگهان با دیدن ما کمی باز می شود و ما در آغوش هم فرو می رویم و من آرزو می کنم آن جزء هفده قرآن را که تقبل کردم خواندنش راروز سه شنبه به نیت سلامتی همه زندانیان و بعد سپردم به آن مادر رنج کشیده بجستانی در سفر اخیرم که قطعا بهتر می توانست روح بی قرار این زن را آرام بخشیده باشد و تن آسیب دیده برادرش را در بند دیوان بی دل بی عاطفه و بی ایمان سپری باشد، قرائت شده باشد. نگاهم را در اطراف می گردانم در جستجوی خاله عبدالرضا که برایش از خردسالی مادری کرده. مادری واقعی که طعم مهرمادری را به تمامی به او چشانده و آغوش گرمش پناهگاه همه خردسالی و نوجوانی او و قامت استوارش تکیه گاه دوران جوانیش بوده و تربیت مؤمنانه اش بهترین سرچشمه معرفت و برداشت های آزادمنشانه او بوده و هست. خاله در آشپزخانه مشغول تدارک پذیرایی از میهمانان است. بهترین میوه های بازار را برای میهمانان عبدالرضای عزیز دربندش مهیا کرده و می خواهد به هر شکل گرما و خستگی راه را از تن آنان بزداید. ما می نشینیم و خانم تاجیک بریده بریده از ملاقات هفته گذشته اش می گوید با برادری که عصبانی بوده به طرز عجیبی و از او خواسته که دادستان به همراه وکیلش به دیدن او بروند و او نتوانسته پیام او را به دادستان برساند و حالا چاره ای ندارد جز مکتوبه ارسال کردن. می گوید من از چیزهایی که عبدالرضا گفت سردرنیاوردم و او هم توضیح بیشتر نداد و گفت دادستان خودش خواهد فهمید چه می گویم. او ساکت می شود و ما در خود فرو می رویم غضبناک و متأثر. باید خداحافظی کنیم و برمی گردیم به کوچه نیکوکاری. انگار همه اهالی محل ساکنین خانه را می شناسنند و جوان ربوده شده اش را که پس از یک ماه بی خبری حالا در پی یک ملاقات کابینی نه تنها خیال خانواده اش آسوده نشده است بلکه خواهرش می گوید من از بعد ملاقات هر شب با قرص آرام بخش می خوابم تا به این فکر نکنم که در انفرادی با او چه کرده و می کنند که اجازه ملاقات وکیلش را نمی دهند. اما روزها که نمی توانیم فکر و خیال را دور کنیم از خودمان. من به ناگفته های برادرم فکر می کنم و تا مرز جنون می رسم از شدت نگرانی و دلواپسی. شما بگویید چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

کوچه نیکوکاری این روزها دلتنگ مهربانی است که هر روز این راه دراز را طی می کرد برای رسیدن به محل کارش و برای خدمت به مردمی که دوستشان می دانست و آگاهی را حق مسلم آنان می دانست و هر شب برای این که مادرش آن خاله مهربان از خودگذشته تنها نماند و قلب مهربانش به درد نیاید همان راه دراز را گز می کرد و در کنار او آرام می گرفت.

ما داریم ورامین را ترک می کنیم در حالی که سخت در فکریم و قلبمان درد می کند. همسرم تاب نمی آورد و زیر لب نجواگونه می گوید: نکند بلایی سر این بچه بیاورند و من اضافه می کنم نکند بلایی سر همه بچه هایمان بیاورند هنوز هنوز هنوز و اشک انگار از عمق وجودم می جوشد تا می رسد به چشم ها و طعم شور-تلخ آن می نشیند به جانم و با چشمان بسته می نالم: خداوندا این زیارت ها را از ما قبول بفرما.
ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان