بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

از لا به لای کدام جوانه سبز، تنفر زاده شد؟

2 نظرات
به بهانه ساخت فيلم «پایان نامه» و بازي ليلا اوتادي در نقش ندا آقاسلطان :
از لا به لای کدام جوانه سبز، تنفر زاده شد؟

. ادامه راه سبز(ارس): داستان از نهم دی ماه شروع شد، ساندیس خورها، از آنجایی آغاز شد که مخالف، ساندیس خور شد، مخالف باور نشد و به سبک استبداد همه یک رنگ خواسته شدند، همه سبز، ادامه داشت، با اقتخاری گمان کردیم به اوج رسید، افتخاری هم مزدور شد، ساندیس خور شد، وطن فروش شد، به سبک استبداد، اما تمام نشد، افتخاری اوج استبداد طلبی ما نبود، لیلا اوتادی هم قربانی استبداد شد.

نمیخواهم آغاز را خبر ساخت فیلم پایان نامه بدانم، آغازش همان نه دی بود، خبر پایان نامه ادامه همان پروژه بود، ادامه همان جا که فراموش کردیم از کجا آمدیم، ادامه همان جا که فراموش کردیم روزی شعارمان، زنده باد مخالف من بود، وقتی زنده باد ها به مرگ تبدیل شد نقطه آغاز بود.

وقتی تکثر طلبی میر حسین موسوی نشنیده شد آغاز کردیم شروع پایان خودمان را، فراموش کردیم به چه جرمی محاکمه شدند دوستانمان، فراموش کردیم ادب را از چه سوی به ز دولت خواندیم و فراموش کردیم، ندا، سهراب، اشکان و شهیدان سبز دیگر کجا و چرا شهید شدند، کینه را به جای عقل نشاندیم و تهمت و توهین را جایگزین کلام سبزی کردیم که از ابتدا قرار مان بود.

قرارمان از ابتدا، چه بود؟ قانون؛ برابری در برابر قانون شعار اولیه ما بود، نبود؟ قرار سبزمان پایبندی به قانون بود، قرار سبزمان مبارزه با قانون گریزان بود، قرار اولمان، پذیرش کلام مخالف بود، نبود؟ قرار سبز، تنها در چهارچوب سبز خلاصه میشد؟ یادم هست که رفتار سبز و کلام سبز تنها در چهار چوب سبز ها خلاصه نمیشد، اما شد نه دیر هنگام که زود هنگام.

فراموش کردیم که دوستان ما هم با انگ و تهمت راهی زندان ها شدند، و فراموش کردیم که ریختن آبرو کم تر از ریختن خون نبود! و نیست، آبرو ریختیم، تهمت زدیم، وطن مالک شدیم و خیانت به حراج گذاشتیم، تقل و نبات بود در دهان ما، ساندیس خور ها خائن شدند، افتخاری خائن شد، اوتادی خائن شد، و میشوند باز در ادامه استبداد طلبی ما و زائیده میشود خائن و خیانت و فراموش میشود قرار سبز ما زایش نور بود و مهر، نه کین.

نمیدانم یا نمیدانیم که تکثر همه ما زیره یک پرچم نیست، تکثر پرچم ها در کنار هم بود و احترام به رنگ ها.

اوتادی این فیلم را بازی میکند یا نمیکند حرف من نیست، چرا بازی میکند و چه شد که بازی میکند هم حرف نیست، من نمیدانم لیلا اوتادی چرا این نقش را قبول کرده، و در بابش قضاوت نمیکنم، اما فرض بر این میگذارم که اوتادی ما را فتنه گر میداند، مرگ ندا را همان تئاتر حاکمیت میخواند و احمدی نژاد را رئیس جمهورش، اینها جرم است؟ از نگاه من و تو ندا اسطوره است و لیلا اوتادی نقش اش و فیلمش زشت، اما این زشتی انتخاب، زشتی کلام من و تو را توجیه میکند؟ آیا ایستادن لیلا اوتادی در مقابل من و تو شمشیر کشیدن های ما را توجیه میکند؟

آیا به این فکر کردیم که چرا صدای استاد شجریان در صدا و سیما خفه شد؟ آیا به این فکر کردیم که چرا سایت رئیس جمهور اصلاحات فیلتر شد؟ آیا به این فکر کرده ایم که چرا پارازیت، فیلترینگ و حذف باب شد؟ به همه اینها که فکر کردی، به هک شدن سایت لیلا اوتادی هم فکر کن، تفاوتی میبینی؟ تفاوت در نگاه ما به او و آنها به ماست، همین، نفس عمل یکیست، نفس استبداد است به بهانه خود اکثریت بینی ما، و خود اکثریت بینی آنها، داستان تنها به اوتادی و افتخاری و ساندیس خورهای نه دی خلاصه نمیشود، داستان به چپ ها و راست ها هم رسیده است، لیست متنفرین سبز به چند نفر رسیده است؟

نگاهی بنداز:

افتخاری، اوتادی، شریفی نیا، احمد نجفی، پروانه معصومی، افسانه بایگان، شهاب حسینی، داریوش ارجمند، الهام حمیدی، حمید سوریان و چه بسیار لیست دراز متنفرین سبز

چه شد، از لابه لای کدام جوانه سبز این همه تنفر زاده شد؟

فراموش کرده ایم که روزی ما را خائن خواندند و حال امروز ما خائن میخوانیم و فردا دوباره تکرار است و تکرار بر پیشانی تاریخ خائن پرور ما...

امام علی (ع):
تو مانند کسی هستی که نیزه ای در تن خود فرو کند، تا کسی را که پشت سرش بر اسب سوار شده، بکشد!

پي نوشت: [توجه داشته باشيد در اين يادداشت منظور از مخالف ما سبزها، آن گروه از افرادي كه ريختن خون و آبروي مخالف را مباح و واجب ميدانند و كماكان بر آن اصرار ميورزند و هنوز هم از كرده خود پشيمان نشده اند نيست و اين گروه افراد در اصل حتي انسان محسوب نمي گردند چه رسد به آنكه درباره آنان مبحثي باز گردد!]

=-=-=-=-=-=-=-=-=

اوتادی در نقش ندا آقا سلطان بازی نمی‌کند

به گزارش سايت خبري آفتاب، در پی واكنش‌های معترضان به حضور اوتادی در فیلم پایان نامه و در نقش ندا آقا‌سلطان قربانی حوادث پس از انتخابات سال 88، روابط عمومی فیلم «پایان نامه» اعلام كرد كه نقش اوتادی هیچ ربطی به ندا آقا سلطان ندارد.

در پی درج خبری با عنوان لیلا اوتادی در نقش ندا آقا‌سلطان كه در سایت كافه سینما منتشر شد، روابط عمومی پروژه سینمایی پایان‌نامه اعلام كرد كه نقش اوتادی هیچ ربطی به ندا آقا سلطان ندارد و گرچه بستر وقوع داستان فیلم چند ماه پس از انتخابات سال گذشته است؛ ولی اصولا این فیلم پلیسی- اجتماعی بوده و به این موضوع نمی‌پردازد.

ادامه مطلب ...

نماهنگ «نداي صلح و آزادي» بياد آنهايي كه جان خويش براي صلح و آزادي فدا كردند

0 نظرات
نماهنگ «نداي صلح و آزادي» بياد آنهايي كه جان خويش براي صلح و آزادي فدا كردند
. ادامه راه سبز(ارس): ترانه‌ای به یاد همهٔ انسانهایی‌ که جان خویش را در راه رسیدن به صلح و آزادی از دست دادند:
افسانه صادقي


جهت دانلود نماهنگ فرمت 3gp بر روي تصوير زير كليك كنيد


دانلود كمكي نماهنگ از مديافاير mp4

فايل شنيداري ترانه


دانلود mp3

ترانه ندای صلح و آزادی

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

ندا فرياد ما دارد
صدای ما ندا دارد
سلاح ما صدای ماست
كه هم شه هم گدا دارد
ندا فرياد ما دارد
صدای ما ندا دارد
ندای صلح و آزادی
طنين تا كبريا دارد

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

سرودی سبز و صفيم سرخ
جنون جنس شما دارد
نشان ما خس و خاشاك
نشانی چون ندا دارد

نداي صلح و آزادی
طنين تا كبريا دارد

سكوتی از سخن برتر
چنين جنبش كجا دارد

از سهراب نام فرزندم
از جانم جان دربندم
در اين زندان مردم كش
نشان با جان هماهنگم

ادامه مطلب ...

اولين شماره الكترونيكي روزنامه اعتمادملي» روزنامه «اعتماد ملي» هم آمد

1 نظرات
روزنامه الكترونيكي «اعتمادملي» پيش شماره يكم:
«آمدیم ؛ برای آگاهی»
. ادامه راه سبز(ارس): تحول سبز گزارش داد، اولين شماره روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی، یک سال و سه ماه پس از توقیف این روزنامه اصلاح طلب، به صورت تک صفحه ای در تاريخ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۹ و به منظور تکثیر عمومی، منتشر شد.

مسئولان این روزنامه در نظر دارند که در حال حاضر هر هفته سه شماره از نسخه آزمایشی را منتشر کنند و از ۱۶ آذر سال جاری، شماره نخست آن را بر روي پيشخوان اينترنت و برای تکثیر عمومی در اختیار مردم قرار دهند.

در سرمقاله نخستین پيش شماره روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی آمده است:
آمدیم؛ برای آگاهی

در شرایطی که رسانه های رسمی منتقد دولت یا به بند توقیف کشیده شده اند یا زیر تیغ تیز سانسور، ناچارند از بیان بخش عمده ای از وقایع و ظلم ها و ستم ها خودداری کنند، و در شرایطی که رسانه های دولتی و حاکمیتی با تمام توان و بودجه های کلان از بیت المال در جهت دروغ پراکنی و سرپوش گذاشتن بر واقعیت های جامعه و ضعف های دولت مستقر عمل می کنند، با رسالت آگاهی رسانی جمعی و با این امید به میدان اطلاع رسانی بازگشتیم که در میان آماج دروغ های حاکمیتی، یکی از راه های آگاهی بیشتر مردم برای انتخاب صحیح و گام برداشتن در مسیری باشیم که بر پایه آگاهی نیز شکل گرفته است.

توقیف روزنامه اعتمادملی تنها و تنها به دلیل بیان بخشی از واقعیات، دلیل بر آن نشد که در مسیر خود و از رسالت آگاه سازیمان دست بکشیم و نظاره گر ظلم مضاعفی باشیم که بر مردم می رود.

امید داریم که در سیاهه دروغ و دورویی و در شرایطی که مشکلات اقتصادی کمر مردم را خموده و مسئولان دولتی از پیروزی های خیالی خود سخن می گویند و در زمانی که زندان ها از بهترین مردان و زنان و دانشجویان وطن دوست پر شده است و رییس دولت مستقر، ایران را آزادترین کشور دنیا خطاب می کند، همراه و در کنار دیگر دوستان، در مسیری اطلاع رسانی عمومی گام برداریم.

در این راه سبز، روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی نیاز به همراهی و کمک “شهروند خبرنگاران سبز” در همفکری و انتقاد، برای ارتقای کیفی این رسانه، و همچنین تکثیر و توزیع آن در سطح جامعه دارد.”

براي دریافت فايل pdf روي تصوير زير كليك كنيد
پی دی اف (478 کیلو بایت)

لينك دانلود مستقيم فايل تصويري jpg: "اينجا" حجم 629 كيلوبايت

ادامه مطلب ...

فرزند داوود سلیمانی: هرچقدر سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند

0 نظرات
سوده سلیمانی دختر دكتر داوود سليماني در مصاحبه با جرس:
بخدا قسم هرچقدر سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند
. ادامه راه سبز(ارس): داوود سلیمانی بدنبال عارضه قلبی برای انجام آنژیوگرافی به بیمارستان قلب اعزام و به رغم اصرار پزشکان و کادر درمانی بیمارستان برای تحت نظر بودن، بلافاصله به زندان رجایی شهر بازگردانده می شود. بعد از آن با درخواست مرخصی استعلاجی برای وی موافقت نگردید و خانواده وی هم اکنون در نگرانی بسر می برند. سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، استاد دانشگاه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و معاون دانشجویی دانشگاه تهران در دوره اصلاحات است که در جریان حوادث بعد از انتخابات بازداشت و در دادگاه به سه سال حبس محکوم گردید.

گفتنی است، سلیمانی در نامه سرگشاده‌ ای به رهبری، با شرح آنچه در زمان بازجویی بر وی رفته بود، خواستار اعزام گروهی از سوی رهبری برای رسیدگی به امور زندانیان شده اما بعد از انتشار این نامه به زندان رجایی شهر منتقل می گردد.

به همین مناسبت جرس با سوده سلیمانی دختر داوود سلیمانی در خصوص وضعیت جسمانی ایشان و نگرانی خانواده اش به گفتگو پرداخته است که ذیل می آید:

خانم سلیمانی لطفا در خصوص عمل پدرتان در بیمارستان قلب و انتقال ایشان به زندان رجایی شهر برایمان بگویید.

دیروز پدرم را برای عمل آنژیو به بیمارستان مرکزی قلب تهران برده بودند که الحمدالله عملشان خوب بود اما متاسفانه با وجود تاکید پزشکان مبنی بر نگهداری و مراقبت ایشان تا دو روز در بیمارستان، پدرم را به زندان رجایی شهر برگردانند. معمولا کسی که این عمل را انجام می دهد روی پایش یک کیسه شن می گذارند که خون به حلق و ریه برنگردد و دکتر هم ناراحت بود و می گفت من ایشان را مرخص نکرده ام و اگر می خواهید با این وضعیت ایشان را ببرید مسئولیت هر اتفاقی که برای ایشان بیافتد، بر عهده خودتان است. اما پدرم را با همان حال و به حالت نشسته و با درد و بدون مراقبت به زندان رجایی شهر برمی گردانند. حتی در آن هوای سرد نگذاشتند یک پتو هم به پدرم داده شود که پرستار شاکی شده بود.عمه ام برای گرفتن مرخصی پیش دادستانی می رود که دادستان می گوید من نمی دانم چه کسی اجازه داده است که آقای سلیمانی از زندان بیرون بیاید. این در حالی است که اگر اجازه دادستانی نباشد هیچ زندانی نمی تواند بیرون بیاید. حالا من نمی دانم این حرف ایشان آنهم با این لحن چه معنایی دارد.

مگر با تجویز پزشک اوین آقای سلیمانی را برای آنژیو گرافی به بیمارستان قلب تهران منتقل نکرده بودند؟

چرا، اساسا کسی که از زندان خارج می شود باید از طرف دادستان مجوز داشته باشد. خود دادستان هم از وضعیت روحی و جسمی پدرم خبر داشتند و پیش از این هم به دادستان در خصوص مشکل قلبی پدرم و تجویز پزشک برای آنژیو گرافی گفته شده بود. عمه من هم برای مرخصی بعد از عمل پیش دادستان رفته بود که با کمال تعجب دادستان به جای موافقت با مرخصی گفته بود اصلا چه کسی اجازه داده ایشان از زندان بیرون بیاید.

آیا می توانیدآقای سلیمانی را ملاقات کنید یا ایشان ممنوع الملاقات هستند؟

تا الان نتوانستیم ایشان را ببینیم حتی در بیمارستان در ساعات عمومی ملاقات بیماران، مادرم با درخواست و صحبت توانسته به مدت بسیاری کوتاهی پدرم را ببیند در حالی که حتی برای این ملاقات در بیمارستان هم مشکل تراشی می کردند و می گفتند آقای سلیمانی ممنوع الملاقات است تا بالاخره مادرم با زحمت زیاد توانست پدرم را ببیند. بعد هم که پدرم را به زندان برگرداندند ما بسیار نگران بودیم و بخصوص حال مادرم خیلی بد بود و می گفت چرا باید چنین برخوردهایی شود. ما از پدرم بی خبر بودیم که یکی از دوستان پدرم از زندان تماس گرفت و گفت چرا گذاشتید با آقای سلیمانی چنین برخوردی کنند؟ امکانات زندان برای کسی که تازه عمل کرده بسیار کم است و زندان برای ایشان مناسب نیست.

آیا آقای سلیمانی با خانواده تماس تلفنی داشتند؟

بله فقط یکبار با ما تماس گرفت و می خواست که ما نگران نباشیم. البته اخلاق پدرم طوری است در بدترین شرایط و با درد شدید برای اینکه ما نگران نشویم می گوید چیزی نیست در حالیکه پزشکها بشدت نگرانش بودند. الان هم ما بشدت نگران وضعیت ایشان هستیم و نمی دانیم چکار کنیم. بخدا در هیچ جا با نامسلمان اینگونه برخورد نمی کنند چه برسد به اینکه در یک کشور اسلامی آنهم با شخصی که جانباز شیمیایی و استاد دانشگاه این مملکت است اینگونه رفتار شود. کسی که با جان و دل برای خدمت به کشور و مردم زحمت کشیده حالا که اینطور مریض است باید چنین برخوردهایی با او بشود. اصلا چطور چنین کسی که تمام عمرش را صرف خدمت به کشور و مردم کرده و در جبهه های جنگ حضور داشته را می توانند به تشویش اذهان عمومی متهم کنند؟ ما یکی از ساکت ترین خانواده های زندانیان سیاسی هستیم و حتی با رسانه ها مصاحبه نمی کردیم تا جاییکه خود دادستان نیز به این موضوع اعتراف کرد. پدرم حتی قبل از زندان به خاطر اینکه شیمیایی بودند ناراحتی های مختلف و بیماری قند داشتند و تحت درمان پزشک متخصص بودند که بعد از اینکه زندانی شدند ما چندین بار پرونده پزشکی اشان را بردیم زندان، اما اصلا توجهی نمی کردند و پرونده پزشکی پدرم الان در یک گوشه خاک می خورد. حتی من مطمئن نیستم پدرم الان در بهداری و تحت مراقبت باشد ما واقعا نگران ایشان هستیم.

ما هرچه سکوت می کنیم شرایط بدتر می شود. در مهرماه هم که به پدرم مرخصی دو روزه داده بودند کلی از ما تعهد گرفتند که حق ندارید در این مدت با کسی رفت و آمد داشته باشید و افراد سیاسی نباید برای دیدن آقای سلیمانی بیایند و گفتند هر چه که مامی گوییم عمل کنید شاید مرخصی دو روزه یک هفته تمدید شود. حتی پدرم ناراحت شدند و گفتند چرا چنین تعهدی دادید؟ مگر می شود من شاگردان خودم را نبینم؟ اما با وجودی که تمام این کارها را کردیم و حتی جواب تلفن ها را نمی دادیم تا مشکلی پیش نیاید، ما را خیلی اذیت کردند و حتی آن دو روز هم که دادستان گفت روزی که می روید ایشان را بیاورید جزء آن دو روز محسوب نمی شود، اما آنها تمام روزی که در سرما و با معطلی زیاد دنبال پیگیری مرخصی ایشان بودیم را هم به حساب همان دو روز گذاشتند و یک روز بعد گفتند باید زندان برگردد. به عمویم هم گفتند چرا خبر مرخصی پدرم در روزنامه ها و رسانه ها کار شده که عمویم گفت ما به کسی نگفتیم و خودشان خبر را فهمیده و منتشر کرده اند. دقیقا مثل همان خبری که منتشر شد مبنی براینکه پدرم در سلول انفرادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته، که پدرم متعجب شد که غیر از من و بازجو در سلول کسی نبود. این واقعیت ضرب و شتم من، چطور به بیرون درز پیدا کرده و در رسانه ها منتشر شده است؟

بخدا قسم هرچقدر ما سکوت می کنیم بیشتر اذیتمان می کنند در حالیکه کسانی که مصاحبه می کنند باز شرایطشان بهتر از ماست. در حق ما کم ظلم نشده است عزیزمان را بی گناه زندانی کرده اند و هر بلایی هم که می خواهند سر او و ما می آورند. دیگر چکار می خواهند بکنند؟ پدرم می گوید مصاحبه نکنید اما آخه تا کی از بلاهایی که سرمان می آورند و ظلمهایی که در حق ما می شود چیزی نگوییم. سکوت ما نه تنها وضعیت ما را بهتر نکرده بلکه باعث شده که فشارها را زیاد کنند و هر گونه برخوردی که دلشان می خواهد با ما انجام دهند. من نمی دانم دیگر دردم را به چه کسی بگویم من حتی نمی توانم پدر بیمارم را ببینم. بخدا پدرم برای درمانش به مراقبت نیاز دارد من نمی دانم پدرم الان در چه وضعیتی است. او مریض است باید پیش خانواده اش باشد…( به علت گریه برای مدتی جملات نیمه تمام ماند)

بخدا اینقدر دلم پر است… چرا با ما اینطور برخورد می کنند. دیگر سکوت نمی کنم می خواهند چکار کنند، می خواهند بگویند برای اینکه نگران و ناراحت پدرت بودی و مصاحبه کردی دستگیرت می کنیم. خوب بدتر از بلا و دردی که ما الان می کشیم که نیست. من نمی دانم چرا با پدرم این جور برخورد می کنند کسی که جز خدمت به این کشور و مردم کاری نکرده و همه شیفته اخلاق و مرامش هستند. حتی کسانی که اصلا پدرم را نمی شناختند با یک برخورد عاشقش می شوند حالا من که دخترش هستم چطور این رفتارها را تحمل کنم. به قاتل برای عید مرخصی می دهند اما به پدر من برای عید مرخصی ندادند، آخه پدر من چه کرده که این برخوردها می شود.

خانم سلیمانی زمانی که پدرتان در جبهه های دفاع مقدس برای دفاع از کشور و اسلام می جنگیدند شما چند سال داشتید؟

من دو سال داشتم، پدرم شیمیایی و برادرشان هم شهید شدند. به یکی از دوستانم درد دل می کردم که اینکه می گویند خانواده شهدا چشم و چراغ این مملکت هستند فقط یک حرف است والا چرا باید پدر من که شیمیایی شده الان در زندان باشد؟ چرا با ما خانواده شهدا این برخوردها می شود؟ بخدا خیلی دلم شکسته است چند وقت پیش تلویزیون نشان می داد که آقای خامنه ای برای دیدار خانواده شهدا به قم رفته اند اما چرا پدر من که برادر شهیدش را روی شانه هایش آورده و خودش جانباز است دیده نمی شود و این برخوردها را با او می شود؟ خانواده شهدا این جوری چشم و چراغ مملکت هستند؟ نه تنها پدر من بلکه تمام زندانیان سیاسی اصلا جایشان در زندان نیست. من بعدها می خواندم و می دیدم که اسرای عراقی چقدر از برخورد ما راضی بودند و حتی خیلی از آنها دلشان نمی خواست به کشورشان برگردند. اما چرا با خانواده شهدا اینگونه رفتار می شود؟

شما بعنوان جوان آینده ساز کشور و فرزند یک جانباز که سختی های زیادی را تحمل کرده و می کنید چه صحبتی با مسئولین دارید؟

اصلا از این وضعیت راضی نیستم. از اینکه می بینم پدر من که صادقانه به مردم و کشورش خدمت کرده الان باید با این وضعیت جسمانی و احوال بد در زندان بدترین شرایط را تحمل کند. من اصلا کاری به حکومت و نظام و مسائل سیاسی ندارم فقط این برخوردها با یک رزمنده و جانباز در ذهن من نمی گنجد و حق پدر من این نیست. چرا باید به نام اسلام این برخوردها صورت بگیرد؟ چرا باید جانباز و دکتر مملکت را کتک بزنند؟ حرف من این است چرا؟ نمی دانم می دانید که پدر من بیش از همه زندانیان در انفرادی نگه داشته شد، چهار ماه و نیم در انفرادی بود چرا؟ فقط برای اینکه می خواستند دروغ بگوید و واقعیت و حقیقت را انکار کند. اگر مثل خودشان دروغگو باشی عزت و احترامت را نگه می دارند.

تنها توقع ما این است که “عدالت” برقرار گردد.خیلی در حق ما اجحاف شده است. چرا قوه قضاییه در مورد برقراری عدالت غفلت می کند؟ من از قوه قضاییه می خواهم نه تنها در مورد پدرم بلکه در خصوص دیگر زندانیان سیاسی و خانواده هایشان عدالت را برقرار کنند. ما حتی وثیقه گذاشته ایم و الان هم که پدرم مریض است و احتیاج به مرخصی دارد متاسفانه اجازه نمی دهند حتی بعد از آنژیو گرافی تحت مراقبت باشد. ما فقط می خواهیم “قوه قضاییه عدالت را اجرا کند.”

ادامه مطلب ...

دفاعيات جعفر پناهي: به نسل آینده، نفرت و کینه‌توزی نیاموزیم

1 نظرات
متن دفاعيه جعفر پناهي در دادگاه:
نگران تفرقه و چند دستگی در کشورم هستم، وجدانتان را قاضی کنید
. ادامه راه سبز(ارس): جعفر پناهی در لایحه دفاعیه خود آورده است: تاریخ صبور است. هر دورانی را چه دیر و چه زود از سر می‌گذراند. اما من نگرانم. نگرانم و از شما می‌خواهم وجدانتان را قاضی کنید. نگرانی من از تفرقه، چنددستگی و از مخاطراتی است که در آینده بروز مي‌كند و ريشه در نفرت و کینه دارد.

پناهی در بخشی از دفاعیه خود آورده است: هر حکمی که به من و اندیشه ی من می دهید، حکمی است که به مردم این کشور داده می شود. تاریخ هرچه را که فراموش کند، مطمئن باشید برخورد با هنرمندان را هرگز از حافظه ی خود پاک نمی کند. شما هر رأیی که بدهید به من نمی دهید به سینمای مستقل ایران می‌دهید.

جعفر پناهى، فيلمساز، شامگاه دهم اسفند ماه ۱۳۸۸ به همراه جمعى از هنرمندان و اعضاى خانواده اش در منزل بازداشت و سپس در چهارم خرداد ماه ۱۳۸۹ با توديع وثيقه دويست ميليون تومانى از زندان آزاد شد.

متن کامل این دفاعیه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفت به این شرح است:


ریاست محترم دادگاه، اجازه می­خواهم لایحه­ ی دفاع از خود را در دو بخش تقدیم كنم:

بخش نخست: آن­چه می­گویند

در چند روز گذشته فیلم­های مورد علاقه­ ام را که قبلاً بارها دیده بودم، دوباره دیدم؛ البته امكان دسترسی به بسیاری از فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما را نداشتم، چرا که در شب دهم اسفند 88، وقتی به اتفاق آقای محمد رسول ­اف مشغول ساختن فیلمی از جنس سینمای اجتماعی و هنری بودیم، نیروهایی که خود را ماموران وزارت اطلاعات معرفی می­ کردند، بدون نشان دادن مجوز، ضمن دستگیری ما و دیگر همکاران­مان، آن فیلم­ ها را هم با خود بردند و هرگز پس ندادند. تنها حرفی که بعدها درباره­ ی آن فیلم ­ها شنیدم از بازپرس پرونده­ ام بود که گفت: این فیلم­ های مستهجن چیست که نگه داشته­ ای؟

من سینما را از همان فیلم­های ارزشمند سینما یاد گرفتم که بازپرس آن­ها را مستهجن می­نامید. باور کنید نمی­دانم چگونه می­ شود آن­ها را مستهجن نامید. همان­طور که نمی­توانم بفهمم آن­چه که اکنون به اتهام آن مرا محاکمه می­ کنید را چگونه می­ شود جرم نامید؟ آیا این مصداق بارز قصاص قبل از جنایت نیست؟ مرا به جرم ساختن فیلمی محاکمه می­کنید که موقع دستگیری در سر صحنه حتی سی درصد آن هم فیلمبرداری نشده بود. حتماً این مثال را شنیده­ اید که اگر "لا الله الا الله" را که شهادت به یگانگی خداوند می­دهد، فقط پنجاه درصداش را بگویی کفر محسوب می­شود. چگونه می­ شود تنها با استناد به سی درصد از فیلمی که هنوز تدوین و صداگذاری نشده و مراحل فنی آن به پایان نرسیده، كسي را متهم کرد. اجازه دهید بقیه­ ی این فیلم را بسازیم، تدوین و صداگذاری كنيم و مراحل فنی آن­را به پايان برسانیم، آن­گاه درباره‌اش قضاوت كنيد؛ فيلمي از سینمای اجتماعي ایران بر محور تلاش یک خانواده برای بازیابی امید و دوباره گرد آمدن کنار یکدیگر.

من نه از آن مستهجن بودن فیلم­ های تاریخ سینما سر در می­ آورم، نه از این اتهام. اگر چنین است شما نه تنها ما را، بلکه سینمای اجتماعی، انسانی و هنری ایران را محاکمه می­ کنید. سینمایی که در آن انسان خوب مطلق یا بد مطلق وجود ندارد. سینمایی که در خدمت زر و زور نیست. سینمایی که به طرف‌داری یا محکوم کردن کسی رأی نمی­دهد، بلکه تلاش می­ کند صادقانه تصویرگر واقعیت­ ها از نگاه فيلمساز باشد. سینمایی که از مشکلات حاد اجتماعی الهام می­ گیرد و در نهایت به انسان می‌رسد. این سینما، سینمای انسانی، دور از سطحی ­نگری و همراهی با سیاست یا منابع قدرت است.

در اتهامات ما گفته شده ما می­ خواستیم با این فیلم، شیوه­ های اغتشاش و اعتراض را ترویج كنیم. در طول همه­ ی سال­ های فیلم­سازی­ ام بارها گفته­ ام و اکنون هم می­ گویم: من فیلمساز اجتماعی­ ام، نه فیلمساز سیاسی. دغدغه­ های اجتماعی دارم، به همین دلیل فیلم­ هایم اجتماعی است تا سیاسی. چرا که سینمای سیاسی را فاقد ارزش هنری می­ دانم. سینمای سیاسی یعنی سینمای حزبی و شعاري. سینمای حزبی به تماشاگر حكم مي‌كند که چه باید کرد یا چه نباید کرد. اما در سینمای اجتماعی هرگز برای تماشاگر نسخه پیچیده نمی­ شود. این نوع برخورد توهین به شعور تماشاگر است و دور از اصول سینمای اجتماعی است كه به آن اعتقاد دارم. من سینمای اجتماعی را برگزیده­ ام و این­ گونه فیلم­ هایم را ساخته­ ام. حتی روزی که از دانشکده فارغ­ التحصیل می­ شدم، همچون پزشکان که قسم­ نامه­ ی بقراط را می­ خوانند، به پاسداری از این نوع سینما قسم خورده‌ام؛ که هنوز بر آن پای‌بندم. این پای‌بندی تا کنون دردسرهایی را هم همراه داشته، و منجر به توقیف فیلم‌های فیلمسازانی همچون من شده است. اما هرگز در سینمای ایران سابقه نداشته فیلمسازی را به جرم ساختن فیلم دستگیر و روانه زندان کنند. یا خانواده‌اش را زماني که در زندان بوده با هجوم بر خانه و کاشانه‌اش مورد تهدید و ارعاب قرار دهند. این بدعتی است در تایخ سینمای ایران، که همواره از آن سخن خواهند گفت.

مرا متهم به حضور در اجتماعات کرده‌اند. در سینمای اجتماعی، فیلمسار ناظر است. ناظر بر وقایع اجتماعی­ اش. پس با این نگرش، من باید بر اتفاقاتی که بر کشورم می­ گذشت، ناظر می­ بودم. هر چند فیلمساز با دوربین­ اش نظاره می­ کند، اما اجازه­ ی استفاده از دوربین را به هیچ فیلمساز ایرانی ندادند. هنرمند می­ بیند تا شاید روزی روزگاری برای به­ وجود آوردن اثر هنری الهام بگیرد. من ناظر بودم و این حق من بود که ببینم. هیچ­کس اجازه ندارد هنرمند را وادار به ندیدن کند. چرا باید این حق را از هنرمند سلب کرد و او را به جرمی واهی محاکمه کرد.

گفته شده که ما فیلم بدون مجوز می­ ساختیم. قبل از هر چیز باید بگویم هیج قانونی نیست که مجلس تصویب و به وزارت ارشاد در این باره ابلاغ کرده باشد. تنها آيین‌نامه‌های داخلی وجود دارد که با تعویض معاونت‌هاي سینمائی، دست‌خوش تغییر می‌شوند.
گفته شده ما به بازیگرهای فیلم، فیلمنامه نداده­ ایم. اصولاً سینما را در شکل کلی به دو دسته تقسیم می­ کنند. سینمای تجاری و سینمای هنری. سینمای تجاری با بازیگران حرفه­ ای شناخته­ شده شکل می­ گیرد. آن­ها کار خود را بلدند و با خواندن فیلمنامه و راهنمایی کارگردان از پس اجرای نقش برمی­آیند. اما در سینمای هنری، به خصوص سینمای اجتماعی هرچند در بعضی از آنها بازیگران حرفه‌ای حضور دارند، اما اکثرا بازیگران غیرحرفه‌ای هستند. در این صورت، کارگردان لزومی به دادن فیلمنامه به آن­ها نمی­ بیند، چرا که این امر تأثیر منفی در بازی آن­ها مي‌گذارد. اگر قرار است ما را به این جرم محاکمه کنید، خیل عظیم فیلمسازانی را که به این شیوه کار می­ کنند را محاکمه می­ کنید. اين يك شيوة فيلم‌سازي است كه در قوانين قضايي و جزايي جايي براي آن تعيين نكرده‌اند و چنين اتهامي در اين پرونده بيش‌تر به يك شوخي مي‌ماند

مرا متهم به امضای بیانیه کرده­ اند. من یک بیانیه امضا کرده­ ام، آن­هم بیانیه­ ی موسوم به 37 فیلمساز ایرانی. آن روزها که هر قشر و گروهی نظر خود را نسبت به وقایع و اتفاقاتی که در کشور در جریان بود با صدور اطلاعیه اعلام می­کردند، 37 نفر از معتبرترین فیلمسازان کشورمان نگرانی خود را از آینده کشور با توجه به اتفاقات جاری اعلام کردند که من هم یکی از آن­ها بودم. متاسفانه به جای آن­که به نگرانی­ های این هنرمندان عاشق کشورشان توجه شود، قسمت­ هایی از این بیانیه گزینش شده و آن­را مدرک جرم ساخته­ اند. کدام نوشته­ ای را سراغ دارید که با گزینش جملات و کلماتی کوتاه از آن نتوانید معنایی متفاوت از کلیت­ اش به­ دست آورید؟ آیا این 37 سینماگر حق نداشتند نظر خود را نسبت به وضعيت کشورشان بیان کنند؟ آیا بیان این نظر جرم است و باید این 37 نفر محاکمه شوند؟ آیا هنرمندان باید نسبت به سرنوشت کشورشان بی­ تفاوت باشند؟ این 37 نفر اکثراً همان­ هایی هستندکه به هر بی‌عدالتی در سراسر جهان عکس­ العمل نشان داده و اعلامیه نوشتند. حال چگونه می­توان از آن­ها انتظار داشت نسبت به سرنوشت کشورشان بی­ تفاوت باشند؟ یادآوری می‌کنم در جايي که به‌راحتی به هر کس انگ خائن و وطن‌فروش یا جاسوس زده می‌شود، حتی یک مورد را هم نمی‌توانید بیابید که موفق شده باشند چنین برچسبی را به فیلمسازان بزنند.

گفته شده كه من سازمانده ی تظاهرات در خارج از کشور را هنگام برپایی افتتاحیه­ ی جشنواره­ ی مونترال کانادا به عهده داشته­ ام. آخر هر اتهامی باید کمی واقعیت و انصاف را هم پشتوانه داشته باشد. من در مونترال ریاست هیأت داوران را به عهده داشتم و تنها چند ساعت قبل از مراسم به آن­جا رسیده بودم. منی که آن­جا هیچ­کس را نمی­ شناختم، چگونه می­ توانستم چنین کنم؟ آیا واقعاً یادمان رفته آن­روزها هر جای دنیا که مراسمی بود، هموطنان­مان در خارج از کشور گرد هم می­ آمدند و خواسته­ های خود را مطرح می­ کردند؟ حتی در مسابقات ورزشی هم چنین بود. آیا اکنون باید بازیکنان، حتی فوتبالیست‌هائی که مچ‌بند سبز بسته بودند یا سرمربی تیم ملی متهم به سازمان­دهی رفتار تماشاگران شوند؟

گفته شده كه من با رسانه­ های فارسی­ زبان خارج از ایران مصاحبه کرده­ ام. در کجای قانون ما را از مصاحبه منع کرده­ اند؟ تنها موردی که به من تذکر جدی داده شد، در مهرماه سال گذشته و در دفتر پی­گیری وزارت اطلاعات بود

بخش دوم: آن­چه می­گویم

تاریخ گواهي می­ دهد كه ذهن هنرمند، ذهن تحلیل­گر جامعه­ اش است. با اندوخته­ ی تاریخ و فرهنگ و دانش، ناظر بر وقایع جاری جامعه‌اش است. آن­را می­ بیند، تحلیل می­ کند و در قالب اثر هنری به معرض دید، شناخت و قضاوت جامعه می­ گذارد که حتی راه‌گشای اهل سیاست نیز هست. آیا آن­چه در ذهن هنرمند می­ گذرد دلیل مجرم بودن اوست؟ آیا بازداشت من، همکاران و خانواده­ ام به جرم واهی ساختن فیلمی بدون مجوز، نشانه­ ای است برای همه­ ی اهل فرهنگ و هنر این کشور که: "هر آن­که مستقل باشد و حاضر به تن دادن به فاحشه‌گی هنری نباشد ، جایش در زندان است؟"

در نطفه کشتن عقیده و عقیم کردن هنرمندان دلسوز جامعه تنها یک نتیجه می­ دهد و آن خشکاندن ریشه­ های اندیشه و بی­ ثمر کردن درخت خلاقیت و هنر است. به گمان من، بازداشت من و همکارانم در حین فیلمبرداری فیلمی ناتمام، هجوم صاحبان قدرت بر همه­ ی اهل فرهنگ و هنر و سینماگران کشور است. و قدرت­نمایی برای این که: هر که از ما نیست و مثل ما فکر نمی­ کند، محکوم است.

من یک سینماگرم. دور از سیاست و جنجال­ های قدرت. تمامی دوران فیلمسازیم را در این کشور فیلم ساخته­ ام. با بازداشت و محاکمه­ ی من، نه‌تنها منِ فیلمساز، که سینما را به عنصری سیاسی تبدیل کرده­ اید. این تنها محکمه­ ی من نیست. محکمه­ ی هنر و هنرمندان این کشور است. گواه تاریخ هر کشوری، آثار هنری و برخورد با هنرمندان آن سرزمین است. پس هر حکمی که در این دادگاه داده شود، حکمی است برای همه­ ی هنرمندان، بخصوص همه­ ی سینماگران این سرزمین. و حتی حکمی است برای جامعه­ ی ایران که سال­هاست مخاطب این سینما هستند. نهال من و همه­ ی هنرمندان ایران در خاک این کشور ریشه دوانده و میوه­ ی درخت هنر ما، حاصل زیبایی­ها و زشتی­های این سرزمين است. پس هر حکمی که به من و اندیشه­ ی من می­دهید، حکمی است که به مردم این کشور داده می­ شود.

تاریخ هرچه را که فراموش کند، مطمئن باشید برخورد با هنرمندان را هرگز از حافظه­ ی خود پاک نمی­ کند. شما هر رأیی که بدهید به من نمی دهید به سینمای مستقل ایران می‌دهید. سینمای ایران در این سی سال آبروی ایران و هنر این سرزمین بوده، شما به این آبرومندی رأی می‌دهد. رأی شما در صورت در نظر نداشتن جوانب آن، محدود به این چاردیواری نخواهد شد. باور کنید در آینده هرگز از این دادگاه به عنوان محکمة جعفر پناهی نام نخواهند برد. بلکه از آن به عنوان «محکمة سینما و هنر ایران» یاد خواهند کرد. پس یادآوری می­کنم تا یادمان نرود.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست 9 سال پیش وقتی از جعفر پناهی برای شرکت در جشنواره­ ای در آمریکا دعوت کردند، اعلام کرد اگر بخواهید در بدو ورود به خاک آمریکا از من انگشت­ نگاری کنید، نخواهم آمد؛ و نرفت. اما چندی بعد وقتی دعوت جشنواره­ هایی را در آرژانتین و اروگوئه پذیرفت و راهی آن کشورها شد، هنگام تعویض هواپیما در فرودگاه نیویورک، ماموران فرودگاه به خاطر ایرانی بودن او و به دلیل قانون مبارزه با تروریست او را برای مراحل تحقيرآميز انگشت­ نگاری فراخواندند. اما جعفر پناهی به دليل مقاومت به غل و زنجیر کشیده شد و 16 ساعت در بازداشت ماند و فردای آن روز بدون تن دادن به انگشت­ نگاری، فرودگاه را به مقصد وطن ترک کرد. از آن پس اعتراض خود نسبت به رفتار غیرفرهنگی و غیرانسانی با هنرمند ایرانی را به گوش جهانیان رساند که حمایت­ های گسترده­ ی شخصیت­های فرهنگی، هنری و سینمایی جهان را در پی داشت. چرا که هنرمند مستقل، مخالف بی‌عدالتی در تمامی این کره خاکی است. و چون به هیچ قدرتی وابسته نیست در هر مکان و هر زمان نظر خود را دور از سیاست‌بازیها اعلام می‌دارد. آن زمان جعفر پناهی نمی­دانست روزی در کشور خودش هم بازداشت می­ شود و دست­بند به دست، راهی زندان اوین خواهد شد تا در سلول انفرادی جای گیرد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی 5 سال است امکان فیلم ساختن در کشورش را نداشته، دو سال پیش مجوز ساختن فیلم "بازگشت" را که درباره­ ی جنگ بود به او ندادند و فيلم‌هايش، بامجوز و بي‌مجوز، امكان نمايش نداشته‌اند؟

آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی مهرماه سال گذشته، پس از توقیف پاسپورت در فرودگاه و اعلام ممنوع‌الخروجی همراه دو سینماگر ممنوع­ الخروج دیگر در یادداشتی اعلام کرد: «ما سینماگریم. در تمام طول فعالیت فرهنگی­ مان می­ توانستیم پاسپورت دیگری داشته باشیم؛ اما خواست و اراده­ ی­ ما بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن بوده است...»؟ آن زمان جعفر پناهی نمی­دانست که ماندن در کشورش، بازداشت، ماندن در سلول انفرادی، تفتيش عقاید و غیره را نیز به همراه دارد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست غرفه­ ی جوایز جعفر پناهی در موزه­ ی سینما، بسیار بزرگ­تر از سلول انفرادی­ اش در ایام بازداشت­ اش بود؟ تمامی جوایز این غرفه­ گنجینه ای است ارزشمند برای تاریخ سینمای ایران . جوایزی همچون: شیر طلای ونیز، خرس نقره­ ای برلین، دوربین طلای کن، پلنگ طلای لوکارنو، لاله طلای استانبول، هوگوی طلایی شیکاگو، خوشه­ ی طلایی والادولید اسپانیا، پلاک طلایی سائوپولوي برزیل، پرمدئوس طلایی گرجستان، پودئوي طلائی آرژانتین، جایزه‌ي بزرگ توکیو، جایزه‌ي بزرگ منتقدین جهان، جایزه­ ی بزرگ اروگوئه و ده­ ها جایزه­ ی بزرگ و کوچک دیگر از پنج قاره­ که حاصل بیش از دویست بار حضور در بیش از صد جشنواره از پنجاه دو کشور جهان است... در مقابل، سلولی کوچک به ابعاد...، بگذریم.

چه یادمان باشد، چه یادمان نباشد، اکنون من، جعفر پناهی با وجود همه­ ی این بی­ مهری­ها باز هم اعلام می­کنم که ایرانی­ ام و در ایران باقی خواهم ماند. من کشورم را دوست دارم و بهای این دوست داشتن را هم پرداخته‌ام و اگر لازم باشد باز خواهم پرداخت. و چون به گواه فیلم­ هایم، فهم و احترام متقابل و تحمل کردن را یک اصل از اصول مدنی می­دانم، پس تأکید می­کنم که از هیچ کس کینه­ و نفرتی به دل ندارم، حتی از بازجوهایم. چرا که ما در برابر نسل آینده مسئول­ ایم. مسئول­ ایم این سرزمین را بدون کوچکترین گزند تحویل نسل بعد دهیم.

تاریخ صبور است. هر دورانی را چه دیر و چه زود از سر می‌گذراند. اما من نگرانم. نگرانم و از شما می‌خواهم وجدانتان را قاضی کنید. نگرانی من از تفرقه، چنددسته­ گی و از مخاطراتی است که در آینده بروز مي‌كند و ريشه در نفرت و کینه دارد. می­ خواستم و همچنان می­ خواهم که آرامش، پرهیز از خشونت، تحمل، رواداری و احترام متقابل، اصل روابط اجتماعی و انسانی ما باشد. نسل آينده، انسانیت، آزاده­ گی، برابری و برادری از ما می­ آموزد و ما موظفیم دور از هر گونه برتری‌جويی طبقاتی، قومی و ملیتی، احترام به عقاید يكديگر بگذاريم و از کینه‌توزی میان آنها بکاهیم. اگر چنین نکنیم، با توجه به رويدادها و وضعيت کشورهای همسایه، ایران ما آسيب‌پذير و مستعد هرج ومرج و ناامنی خواهد شد. پرهيز از چنان شرايطي، تنها زمانی میسر می­شود که کینه­ های‌مان را دور بريزيم و مهر و عشق و تحمل عقاید را جایگزین­ اش کنیم. این راهی است که ماندگاری و شرافت این سرزمین را تضمین می­ کند .

«راهی است راه عشق، که هیچش کرانه نیست...»

با تشکر
فیلمساز ایرانی، جعفر پناهی

ادامه مطلب ...

مصطفی تاج زاده: افسانه انقلاب مخملی، پوششی برای کودتای انتخاباتی بود

0 نظرات
تاجزاده در ملاقات كابيني با همسرش:
در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود!
. ادامه راه سبز(ارس): سید مصطفی تاجزاده امروز در ملاقات با همسرش نسبت به روند بازداشت ها ، سانسور و فیلترینگ در کشور به شدت اعتراض کرد . تاجزاده با محکوم کردن فیلترینگ سایت رسمی سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی ایران و سایت بنیاد باران گفت: «فرض کنیم ما بتوانیم همه سایت های منتقد را فیلتر و همه روزنامه های کشور را توقیف و سانسور و همه منتقدان را بازداشت و از انتشار آمار اقتصادی کشور جلوگیری کنیم، آیا در آن صورت با موج نارضایتی رو به گسترش ناشی از بی کفایتی ها، ندانم کاری ها، قوم و خویش سالاری ها، آقازاده سالاری ها و فسادهای حکومتی مواجه نخواهیم بود؟»

تاج زاده در بخش دیگری از سخنان خود افزود: «در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود. تعجب آور آن است که در عصر اینترنت و ماهواره و دموکراسی و در زمانه ای که حتی کودکان دبستانی نیز نسبت به رفتار دیکتاتورمنش ما از صدر تا ذیل حساسیت نشان می دهند، عده ای به فکر بازتولید مناسبات آمرانه و خشن و سرکوبگرانه افتاده اند.»

متن پیاده شدهء صحبت های مصطفی تاج زاده در ملاقات کابینی با همسر خود:
شنیده ام در آزادترین کشورهای دنیا که مسئولانش اخیراً به نقض حقوق شهروندان کشورهای غربی و فیلترینگ سایت ها در آمریکا رسماً اعتراض می کنند، سایت مؤسسه باران و نیز سایت شخصی رئیس جمهور سابق کشورمان را که دوبار با آرای بیش از ۲۰ میلیون انتخاب شده است، فیلتر کرده اند. این اقدام ضمن آن که تأسف برانگیز است، تعجب آور نیست چرا که وقتی رسماً و عملاً نظام اسلامی را ولایی و تک حزبی می خوانیم و منظور ما جز حزب پادگانی و حضور گسترده نظامیان در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی نیست و هنگامی که حتی در انحلال یک دانشگاه روش و منش نظامی ما حرف اول را می زند و تعطیلی آن را هم چون «اتاق فکر و فرمان ارتش دشمن» به شمار می آوریم که لازم است در یک عملیات رزمی شبانه به تسخیر نیروهای گوش به فرمان ما درآید، در چنین شرایطی فیلترینگ هیچ سایتی و انحلال هیچ حزب و تشکل و نهادی و بازداشت هیچ شهروندی و سرکوب هیچ اجتماع مسالمت آمیز مردمی تعجب آور نخواهد بود.

در نظام ولایی تنها یک صدا باید شنیده شود. تعجب آور آن است که در عصر اینترنت و ماهواره و دموکراسی و در زمانه ای که حتی کودکان دبستانی نیز نسبت به رفتار دیکتاتورمنش ما از صدر تا ذیل حساسیت نشان می دهند، عده ای به فکر بازتولید مناسبات آمرانه و خشن و سرکوبگرانه افتاده اند. اکنون فرض کنیم ما بتوانیم همه سایت های منتقد را فیلتر و همه روزنامه های کشور را توقیف و سانسور و همه منتقدان را بازداشت و از انتشار آمار اقتصادی کشور جلوگیری کنیم، آیا در آن صورت با موج نارضایتی رو به گسترش ناشی از بی کفایتی ها، ندانم کاری ها، قوم و خویش سالاری ها، آقازاده سالاری ها و فسادهای حکومتی مواجه نخواهیم بود؟ مگر مشکلات مردم مانند گرانی و بیکاری و ناامیدی نسبت به آینده امری کاذب یا برآمده از تبلیغات سوء منتقدان و مخالفان است که با سانسور بتوان آن ها را خنثی کرد؟

آیا مردم با انتشار آمار یا مطالعه مطالب نشریات منتقدان متوجه می شوند که اوضاع اقتصادی کشور بد است؟ وقتی خود مدیران نمی دانند که تا هفته آینده قرار است کدام گام را برای اجرای بزرگترین و مهم ترین طرح اقتصادی کشور بردارند، سانسور و سرکوب منتقدان چه مشکلی را حل می کند وقتی جناح حاکم سعی در ترویج پیامدهای بسیار گسترده مشکلات اقتصادی در زندگی شهروندان بویژه قشرهای مستضعف و محروم دارد و می تواند بخش قابل توجهی از آنان را از هستی ساقط کند اما در عین حال خود اختلاف نظر دارند و به گونه ای سخن می گویند که گویی از هم اکنون می دانند اقداماتشان ناموفق خواهد بود. آیا ممیزی وبگیر و ببند می تواند مانع آشکار شدن ندانم کاری های مدیریتی و اختلاف نظرها در عالی ترین سطوح حاکمیت شود؟ آیا مردم به علت فعالیت سایت باران متوجه شده اند که مدیران کنونی بیش از آن که به فکر اجرای درست طرح حذف یارانه ها باشند تا جراحی کنونی اقتصادی قشرهای کمتری را زیر چرخ های خود له کند، به فکر انتخابات ریاست جمهوری آینده هستند و از هم اکنون برای هم خط و نشان می کشند!

جالب آن که با وجود شعار همیشگی جناح اصولگرا که ما نمی گذاریم مشروطه تکرار شود و روحانیت پل پیروزی جماعتی قرار گیرد که پس از کسب قدرت آن را خراب کنند، ناگهان بخشی از اصول گراها که به خود آمده و می بینند که ای دل غافل چه کلاه بزرگی برسرشان رفته است! عده ای که در جلسات خصوصی می گویند ریشه مشکلات کشور روحانیت است، از دوش اصولگراها بالا رفته اند، اکنون بی اعتنا به روحانیت و مرجعیت درصدد تخریب یاران قدیم برآمده اند و قصد دارند در انتخابات آتی متحدان امروز خود را حذف کنند. متأسفم که ضدیت کور با اصلاحات و اصلاح طلبان و سبزها جایی برای مشاهده روند تمرکز قدرت و به حکومت رسیدن کسانی باقی نگذاشته است که هیچ نهاد مستقلی را چه دانشگاه باشد چه حوزه و چه احزاب باشند و چه تشکل های مستقل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از هر دسته و گروه را برنمی تابند. تعجب آمیز فیلترینگ سایت آقای خاتمی نیست، چرا که تک صدایی چنین اقتضائی دارد. تعجب از افکار اصول گرایانی است که با حمایت خود پل پیروزی کسانی شدند که برخلاف شعارهای عوام فریبانه قبلی خود، اکنون عذر تقصیر به پیشگاه کورش هخامنشی می برند.

کورش بزرگ که موجب اعتلای ایران بود و این ها با عملکرد خود باعث نابودی ایران هستند. این ها اکنون برخلاف تبلیغات رسمی و شبانه روزی متحدان اصولگرای خود، مدعی اند که شعارهای اسلام فقاهتی و نگاه سنتی به مسائل فرهنگی و اجتماعی پاسخ گوی نیازهای جامعه جوان و تحول خواه ایرانی نیست. روشن است که مشکلات جامعه ایرانی، چفیه نداشتن مجسمه کورش و سخن گفتن از مکتب ایرانی نیست. مشکل آن است که عده ای یک بار دیگر به جنگ دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی شهروندان رفته اند و با این گونه اقدامات می خواهند عدم کفایت خود را در اداره کشور، آن هم در زمان کسب درآمدهای افسانه ای نفت در ایران و جهش بزرگ اقتصادی برخی کشورهای همسایه، تحت الشعاع قرار دهند.

امیدوارم همه اصول گراها مانند سایر اقشار ملت متوجه شده باشند که افسانه انقلاب مخملی صرفاً بهانه و پوششی بود برای پنهان کردن کودتای انتخاباتی و تک صدایی شدن جامعه و بنابراین نباید در برابر این روند، سکوت کنند. حتی اگر فقط به فکر آینده خودشان باشند و دردهای کشور و مردم را به حساب نیاورند. من یک بار دیگر توجه آنان را به این نکته جلب می کنم که باوجود اتهامات فراوانی که متوجه اصلاح طلبان و سبزها کرده و می کنند، یک سال و نیم پس از بازداشت های غیرقانونی فعالان ستادهای انتخاباتی رقیب آقای احمدی نژاد و پس از ضرب و شتم و ها و انفرادی های طولانی مدت و باوجود اعترافات ساختگی که البته یکی پس از دیگری نمایشی بودن آن ها افشا شد، مقامات نظامی و امنیتی مسئول پروژه سرکوب به رغم همه ادعاها و اتهامات از ارائه حتی یک مدرک برای اثبات فساد مالی، اخلاقی و اتهامات سیاسی کسانی که اینک دربند و زندان گرفتارند، عاجزند. به همین دلیل اعلام می کنند که در آینده معلوم خواهد شد که این ها چه کرده اند و به کجا وصل بوده اند!آنان خود بهتر از هر کس می دانند که سندی در دست ندارند زیرا اساساً هیچ گونه ارتباط و طرح خائنانه ای وجود نداشته است.

اگر کودتاگران حتی یک مورد سند قابل اثبات ادعاهایشان را داشتند، دست مایه ای برای برنامه های شبانه روزی رسانه میلی می شد. به هر حال تأکید می کنم آنان هرچند به ما اتهام می زنند و فرصت پاسخ گویی را از ما سلب کنند، خود نمی توانند پاسخ گوی کودتای انتخاباتی ۸۸ و سرکوب های بعدی آن باشند. اگر ملت ایران به توپ بستن مجلس را در عصر مشروطه فراموش می کرد، حزب پادگانی نیز می توانست امیدوار باشد که ایرانیان کشتار سال ۸۸ را فراموش خواهند کرد. مگر فاجعه ۱۸ تیر ۷۸ از یادها رفته که حمله به کوی دانشگاه در سال ۸۸ و جنایات عاشورای آن سال از یاد مردم برود؟ مگر آنان در تبلیغات صداوسیما معترضان خیابانی را اراذل و اوباش نخواندند و مگر پس از شهادت بهترین جوانان وطن در شکنجه گاه کهریزک مجبور نشدند آنان را رسماً شهید بخوانند و به حساب بیاورند؟

آیا همین مسئله به تنهایی کافی نیست تا حقانیت و نیز اقتدار جنبش فراگیر سبز را ثابت کند؟ که مُهر رسوایی را نه سال ها بعد و پس ازشکست روش های غیردموکراتیک اقتدارگراها که در همان عصر سانسور مطلق و مجیزگویی افراطی بر پیشانی آنان زده است؟ امیدوارم همه از حوادث یک سال گذشته درس عبرت گرفته با رعایت حقوق مردم امکان ایجاد فضایی آزاد و مدنی را فراهم کنند تا همگان با فعالیت و رقابت سالم سیاسی و اجتماعی بتوانند این مرحله سخت تاریخی را در سطح ملی و منطقه ای پشت سر بگذارند.

ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان