۴/۱۲/۱۳۸۹

ويدئو: خواندن قطعه اي از مرحوم بسطامي توسط محمدرضا جلايي پور در روز تولدش

خواندن قطعه اي از مرحوم بسطامي توسط محمدرضا جلايي پور در روز تولدش

. ادامه راه سبز(ارس): فاطمه شمس همسر محمدرضا جلايي پور در وبلاگ خود ضمن قرار دادن ويدئويي از همسرش كه در روز تولد وي در ارديبهشت ماه 89 گرفته شده اينگونه مينويسد:

تصویری از این روزهای او

این‌که نمی‌دانم کجاست خیلی بد است. اما این‌که می‌دانم هر کجایی که باشد در انفرادی‌ست و با خودش تنهاست و می‌داند با این تنهایی چه‌طور کنار بیاید که آسیب نبیند آرامم می‌کند. در همه این نه ماهی که بیرون زندان بود هر از چند گاهی از تجربیات انفرادی‌اش می‌گفت. قرار بود صد مهارتی که توانسته بود برای حفظ روحیه و مقاومت در انفرادی در آن هشتاد و هشت روز کشف کرده بود را برایم یک بار بنویسد. اما فرصت‌اش پیش نیامد. در تمام طول این نه ماه درگیر خانواده‌های زندانی‌ها بود. اما از بین همان حرف‌های پراکنده‌ای که زده بود می‌توانم حدس بزنم و تصور کنم که چه کارهایی می‌تواند بکند:

غیر از دعا و نماز که خودش را با آن‌ها معمولن سرگرم و آرام می‌کند احتمالن اگر سلول‌اش شوفاژ داشته باشد با علامت گذاشتن روی آن سعی می‌کند برای خودش یک تقویم کوچک بسازد که حساب روز و ماه از دستش بیرون نرود. این کاری بود که در یکی دوتا از سلول‌های قبلی کرده بود و روشی بود که برای شمردن روزها از آن استفاده می‌کرد.

روی دیوارهای سلول‌اش هم احتمالن خطاطی زیاد می‌کند این روزها. کلن خیلی خوشنویسی را دوست دارد و دیوارهای سلول‌های قبلی‌اش را هم پر کرده بود با شعر و آیه و جمله‌هایی که برای ساکنان آینده آن سلول‌ها هم معنی داشته باشد. وقتی آزاد شده بود چندتا از بچه‌هایی که بعد از او آزاد شده بودند مدتی را با جملاتی که بر دیوارها نوشته بود به خودشان امید داده بودند.

می‌توانم تصور کنم که از عصر به بعد که هوا تاریک می‌شود شروع به آواز خواندن می‌کند. احتمالن ایرج بسطامی می‌خواند یا شاید هم سراج یا "امشب در سر شوری دارم" و این جور آهنگ‌ها. اگر شب‌های جمعه باشد حتمن دعای کمیل را بلند می‌خواند. این دعا را دوست داشت همیشه. البته نمی‌دانم مفاتیح دارد یا نه. در تماسی که دوازده روز پیش داشت گفته بود که فقط قرآن دارد. خیلی از فرازهای آن دعا را حفظ است. اگر نداشته باشد هم از حفظ می‌خواند.

احتمالن یکی دو ساعتی در روز را هم توی سلول‌اش ورزش می‌کند. نمی‌دانم طول و عرض سلول‌اش چقدر است. اما هر چقدر هم کوچک باشد برای دراز نشست یا در جا زدن جا دارد حتمن.

اگر پنجره سلول‌اش بالا به سقف چسبیده باشد احیانن در طول روز چندبار تلاش می‌کند خودش را به لب پنجره برساند و به بیرون سرک بکشد.

شاید هم تا الان راهی پیدا کرده باشد برای این‌که همسایگانش را بشناسد که اگر این اتفاق افتاده باشد احیانن با آن‌ها هم در طول روز اختلاط می‌کند و جک‌های خانوادگی تعریف می‌کند. البته اگر پایه پیدا کند جک غیرخانواد‌گی هم شاید تعریف کند و بلند بلند بخندد. زندانبان این‌جور وقت‌ها وقتی صدای خنده بلند باشد تذکر می‌دهد. محمدرضا وقتی کسی تذکر بدهد که نخند بدتر خنده‌اش می‌گیرد و بلندتر می‌خندد و احتمالن حرص زندانبان در می‌آید. این‌جور وقت‌ها چند دقیقه‌ای ساکت می‌شود و دوباره شروع می‌کند. از دستشویی‌هایی که در طول روز می‌رود هم نهایت استفاده را می‌کند. چشم‌های تیز و هوشیارش را که توی دستشویی باز می‌کنند احتمالن سعی می‌کند خوب همه جا را کند و کاو کند و بفهمد که کجاست. البته امیدوارم که دستشویی توی سلول‌اش نباشد که حداقل بتواند به خاطر آن هم که شده روزی یکی دو بار چند قدمی را خارج سلول راه برود. آن طوری که تعریف کرده بود برایم راه رفتن خارج سلول انفرادی با چشم‌بند یکی از بهترین خاطرات دوران زندان‌اش بود چون فرصت این را پیدا می‌کرد که در فضایی پهن‌تر برای چند دقیقه راه برود.

شب‌ها هم حتمن باز قرآنی چیزی می‌خواند و خوابش می‌برد. خواب‌اش سنگین است. امیدوارم بازجوها مجبور نشوند نصفه شب برای بازجویی بیدارش کنند چون بیدار کردن او آن هم نصفه شب کار حضرت فیل است و پدرشان را در می‌آورد دوتا سوال را درست جواب بدهد. احتمالن خودشان تا الان فهمیده‌اند و بی‌خیال شده‌اند.

فعلن به گمانم روزهایش همین‌جوری‌ها می‌گذرد. به لحاظ عاطفی هم می‌دانم که عذاب وجدان‌اش آن‌جا کمتر است و از روی خانواده‌های زندانی‌ها کمتر خجالت می‌کشد.

الان هم که این‌ها را می‌نویسم نوزده روز گذشته است و او باید همچین وقتی قاعدتن در سلول‌اش خوابیده باشد.

پ.ن. بین خرت و پرت‌ها یک تکه از صدایش را هم که توی جشن تولدش خوانده بود گیر آوردم. نتوانستم کنارش باشم. این را مثلن برای من خوانده. شعرش را خیلی دوست دارم. مال بسطامی خدابیامرز است.


جهت دانلود ""كليك كنيد


نمآهنگ «سكوت نكن» با صدای پیام

نمآهنگ «سكوت نكن» با صدای پیام
بياد شهداي سبز


جهت دانلود "" كليك كنيد
جهت دانلود با حجم پايين "اينجا" كليك كنيد - حجم ~ 5 مگ

۴/۱۱/۱۳۸۹

اوج بي غيرتي يك دولت : اظهارات ملك عبدالله را چندان جدي نمي‌گيريم!

منوچهر متكي در جمع خبرنگاران:
اظهارات ملك عبدالله را چندان جدي نمي‌گيريم!

. ادامه راه سبز(ارس): وزير خارجه ايران روز چهارشنبه در واكنش به اظهارات روز سه‌شنبه ملك عبدالله پادشاه عربستان گفت «ما اين سخنان را چندان جدي نمي‌گيريم!»

ملك عبدالله روز سه‌شنبه در حالي كه در كاخ سفيد مهمان باراك اوباما بود درباره برنامه هسته‌اي ايران ابراز نگراني شديد كرد. رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا و پادشاه عربستان سعودي دراين ديدار «حمايت قوي» خود را از تلاش‌هاي بين‌المللي براي محدود كردن برنامه‌هاي هسته‌اي ايران ابراز كردند.

خبرگزاري نيمه‌رسمي فارس در ايران نيز مدعي شد كه پادشاه عربستان گفته است: «دو كشور در جهان هستند كه شايستگي و لياقت موجوديت را ندارند؛ يكي ايران و ديگري اسرائيل.»

منوچهر متكي روز چهارشنبه در حاشيه جلسه هيأت دولت در پاسخ به پرسش خبرنگاران در باره اظهارات ملك عبدالله گفت: «اگر كشوري سخني حقوقي و يا معذوريتي در نتيجه برخي مسائل مطرح كرده‌است، ما آن را چندان جدي نمي‌گيريم.»

وي با اشاره به اعلام حمايت عربستان از تحريم ايران ادامه داد: «اظهارات رسمي كشورها در پاسخ به تصميم شوراي امنيت مسئله‌اي جداست و مناسباتي كه در روابط اقتصادي با ايران دارند خارج از حوزه قطع‌نامه بوده و ارتباطي به آن ندارد و روند طبيعي خود را طي مي‌كند.»

به گزارش خبرگزاري ايرنا، منوچهر متكي در اين جلسه هم‌چنين در پيوند با مسدود شدن حساب بانكي ايراني‌ها توسط امارات متحده عربي گفت: «ما اطلاعات رسمي دريافت نكرده‌ايم اما اگر مورد خاصي باشد بايد به صورت موردي پي‌گيري شود.»

بانك مركزي امارات متحده عربي روز دوشنبه، ۴۱ حساب بانكي را با هدف رعايت تحريم‌هاي اخير سازمان ملل متحد عليه ايران مسدود كرد.

به گزارش آسوشيتدپرس، بانك مركزي اين كشور، با توجه به قطع‌نامه ۱۹۲۹ سازمان ملل متحد، دستور داد تا ارتباطات مالي با افراد در تماس با فهرست تحريم‌ شده سازمان ملل متحد قطع شود.

وزير خارجه ايران در واكنش به اين خبر، اظهار داشت كه «روند كار اقتصادي دوجانبه ايران با امارات و افزايش رو به رشد پنج سال گذشته آن جريان طبيعي خود را دارد.»

وي در باره فعاليت بازرگانان ايراني در كشورهاي حاشيه خليج‌فارس افزود: «ما مشكل خاصي مشاهده نمي‌كنيم اما اگر به صورت موردي مسئله‌اي باشد بايد به‌طور خاص بررسي شود.»

اين در حالي است كه يك روزنامه امارتي اين موضوع را به يك «طناب محكم دار» براي شركت‌هايي كه در فهرست سازمان ملل متحد قرار گرفته‌اند، تعبير كرده‌است.

هفته گذشته نيز دبي كه جامعه بزرگي از ايرانيان را در خود جاي داده‌است، حدود ۴۰ شركت محلي و بين‌المللي را به خاطر نقض تحريم‌هاي سازمان ملل متحد تعطيل كرد.

فشارهاي بين‌المللي بر ايران به منظور مهار برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي رو به افزايش است. قدرت‌هاي جهاني و شمار ديگري از كشورها از احتمال كاربردهاي نظامي اين برنامه ابراز نگراني كرده‌اند. ايران اين نگراني‌ها را بي‌اساس مي‌داند.

===========
پيوندهاي مرتبط با اين مطلب:

» تحليلي شگرفت! از مرد اول ديپلماسي برون مرزي دولت كودتا

جای خالی آمرین فجایع کهریزک؛ پرونده ای ملی با متهمانی بی نام

جای خالی آمرین فجایع کهریزک؛ پرونده ای ملی با متهمانی بی نام


.
ادامه راه سبز(ارس): |جـــرس| پس از یازده ماه تعطیلی بازداشتگاه مخوف کهریزک، که رهبر جمهوری اسلامی جنایات رخ داده در آن را "غیر استاندارد" تشخیص و دستور به تعطیلی آن داده بود، سرانجام حکم غیر قطعی یازده تن از متهمان بی نام و نشان این پرونده ملی اعلام شد تا همچنان نام و نقش و هویتِ آمرین و عاملین اصلی جنایات رخ داده در آن بازداشتگاه، در مُحاق باقی بماند و این پرونده نیز، همچون کوی دانشگاه، قتل های زنجیره ای و موارد مشابه، کماکان در ملاحظه کاری و مصلحت اندیشی حاکمان، از تاریکخانه به بایگانی برود.

سازمان قضایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، روز چهارشنبه ۹ تیرماه ١٣۸۹ (۳۰ ژوئن) با صدور اطلاعیه ای، دو تن از متهمان پرونده بازداشتگاه کهریزک را بدون ذکر نام و مشخصات و به اتهام "ضرب و جرح عمدی منجر به قتل"، به "قصاص نفس" (اعدام) محکوم کرد. این دو تن، متهم به قتل امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی شناخته شده و علاوه بر "اعدام"، به تحمل حبس، انفصال موقت از خدمت، پرداخت جزای نقدی، تحمل شلاق تعزیری و پرداخت دیه هم محکوم شده اند. و بر اساس این اطلاعیه، ۹ متهم دیگر پرونده نیز، به تحمل حبس، پرداخت دیه و جزای نقدی، انفصال موقت از خدمت و تحمل شلاق محکوم شدند.

دادگاهی که برای بررسی پرونده این بازداشتگاه زیر نظر قاضی مصدق در سازمان قضایی نیروهای مسلح و با جلساتی غیر علنی تشکیل شد و با برگزاری هشت جلسه در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ به کار خود پایان داد، تاکید کرد احکام صادره غیر قطعی بوده و قابل تجدیدنظرخواهی می باشد.


بازداشتگاهی فقط "غیر استاندارد"

بعد از انتشار اخبار و گزارش های گسترده ای پیرامون وضعیت هولناک، شکنجه های تکان دهنده و همچنین فوت چند تن از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک، رهبر جمهوری اسلامی آن محل را صرفا "غیر استاندارد" خواند و دستور به تعطیلی آن داد. متعاقب آن، قوه قضائیه و مجلس نیز، دستور و وعدۀ پیگیری حوادث را صادر و هئیتی را مامور آن کردند. (گزارش این هیئت های تحقیق و تفحص، هرگز در اختیار عموم مردم گذاشته نشد.)

همان زمان مهدی کروبی از هاشمی‌رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان خواست با تشکیل یک هیات به برخی شایعات و نحوه برخوردها با بازداشت‌شدگان رسیدگی شود. نامه ای که بعدها دستمایۀ حملات دامنه دار به وی شد.

محمد خاتمی، در ارتباط با تعطیلی این بازداشتگاه گفته بود "غیر استاندارد یعنی چه؟ یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشویی‌ها تمیز نبوده است؟ خیر! جنایت‌هایی رخ داده است؛ جان‌هایی باخته شده است و رفتارهایی با جوانان و زنان و مردان عزیز صورت گرفته است که وقتی در زندان‌های در دست بیگانگان صورت می‌گیرد همه بر آشفته می‌شوند و فریاد می‌زنند و امروز باید با این مسائل برخورد شود..."

بعد از تکذیب های مکرر مقامات مرتبط با این پرونده پیرامون کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان بر اثر شکنجه و تاخیرهای پیش آمده در انتشار گزارش هیئت ویژه مجلس، اواخر پاییز گذشته سازمان قضائی نیروهای مسلح "کشته شدن سه نفر بر اثر ضرب و جرح" و "متهم شناخته شدن ١٢ نفر" را تایید کرد. (اسامی آنها نه آن موقع و نه بعدتر، اعلام نشد.)


این بازداشتگاه غیر استاندارد چیست و کجاست؟

بازداشتگاه یا سوله کهریزک، بازداشتگاهی در توابع شهرری (جنوب تهران) است که در دوران فرماندهی محمدباقر قالیباف بر نیروی انتظامی تاسیس شد و طی چندین سال در برهه های مختلف مورد بهره برداری قرار گرفت.

در دهه ۱۳۸۰ برای اولین بار در عملیاتی موسوم به "جزیره"، که با هدف پاکسازی منطقه خاک سفید تهران انجام شد، بسیاری از ساکنین آن محلۀ تهران - بنا به روایت برخی بازداشت شدگان وقت- در کهریزک مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفتند.

با به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد و آغاز به کار طرح موسوم به "ارتقای امنیت اجتماعی"، از آن محل برای نگهداری و تنبیه بسیاری از بازداشت‌شدگان استفاده شد؛ که اخباری هولناک پیرامون رفتار خشن با متهمان، از آن درز به بیرون کرد.


شرایط بازداشتگاه، شکنجه ها و آزار های غیر استاندارد

طبق گزارش تعدادی از بازداشت شدگان قبلی و همچنین حوادث بعد از انتخابات، که در سایت کمیته گزارشگران منتشر شد، این بازداشتگاه دارای یک سالن، ۸ اتاق، ۲ سالن قرنطینه، ۴ سوله فلزی و جمعیتی در حدود ۹۲۰ نفر زندانی بود که در دو سوله فلزی آن زنان بازداشت شده نگهداری می‌شدند.

گزارش های جمع آوری شده توسط مجموعه فعالان حقوق بشر و همچنین اظهارات مشابهِ تعدادی از بازداشت شدگان و حاضران در سوله کهریزک حاکی از آن بود که "زندانیان در بدو ورود به کهریزک، برهنه فقط با یک زیرشلواری مجبور بودند روی سنگ و خار و خاشاک و آسفالت سینه خیز بدوند و همزمان مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند یا تا حد ضعف "بشین پاشو" و "کلاغ پر" می‌رفتند.

سوله کهریزک فاقد آب آشامیدنی سالم، وسایل خنک کننده، هرگونه کف پوش، موکت و تخت، نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام بوده‌...غذا دو وعده در ساعت ۱۶:۳۰ و ۲۱:۳۰ میان زندانیان پرتاب می‌شد که شامل یک چهارم نان لواش و یک سیب زمینی بسیار کوچک (تقریبا ۵۰ گرمی برای هر نفر) بود. گاهی افرادی که ضعیفتر بودند و تاکنون این مکانها را ندیده بودند، به غذا هم دسترسی پیدا نمی کردند...در اثر سوءتغدیه زندانیان چنان وضعی پیدا کردند که با هر ضرب و شتم کوچکی بیهوش می‌شدند و بیشترشان یک سوم تا نصف وزن خود را از دست دادند. گزارش های مستند از زندانیان کهریزک که اکنون به زندانهای دیگر منتقل شده‌اند از آن حکایت دارد که هنوز به شرایط عادی برنگشته‌اند و به انواع بیماریهای گوارشی مبتلا هستند. در کهریزک کمتر از نیم متر جا برای هر کسی بود و زندانیان گاهی مجبور بودند نوبتی بخوابند... ضرب و شتم زندانیان با باتوم، کابل ، سیم‌های برق بافته شده و شوک الکتریکی انجام می‌شد. دست و پای آنها را به صورت کمانی و قپانی می‌بستند و کتک می‌زدند. گاهی هم با دست و پای بسته آنها را تاب داده و پرت می‌کردند و گاهی کف پای زندانیان را می‌زدند و سپس مجبورشان می‌کردند روی پاهای ملتهب خود راه بروند. .."

این موارد تا اواسط تابستان ۱۳۸۸ (زمان تعطیلی بازداشتگاه) مکتوم و ناشناخته باقی ماند، تا اینکه با انتشار اخبار و گزارش هایی پیرامون شکنجه، آزار جنسی و جانباختن تعدادی از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات، بازداشتگاه کهریزک، شهرتی جهانی یافت.


در مورد کهریزک، دوسال حساسیت بود اما اجازه رسیدگی نمی دادند

زمستان گذشته، مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور پیرامون ماجرای بازداشتگاه مخوف کهریزک و اتفاقات قبل و بعد آن، در گفتگو با نشریه «پنجره» گفته بود "سازمان بازرسی از دو سال قبل نسبت به رفتاری كه در بازداشتگاه كهریزك صورت می گرفت، گزارشهایی را دریافت كرده و نسبت به این موضوع حساسیت خود را هم نشان داده بود و قصد بازرسی از آن را داشت كه با موانعی از جانب مسئولین مربوطه روبرو شده بود. به هر حال، این موضوع به تعویق افتاد تا اینكه در حوادث بعد از انتخابات، برخی اخبار رسید و در جلساتی كه ما در قوه قضاییه داشتیم و بنده، دادستان كل كشور و معاون اول رییس قوه قضاییه نیز حضور داشتیم، دو خبر در مورد برخی بازداشتی هایی كه به كهریزك برده شده اند را طرح كردیم .

بعد از کشته شدن چند نفر، ما مُصِر شدیم كه از كهریزك بازرسی كنیم و چون خبر فوت بازداشتی ها به ما رسیده بود، با حضور در پزشكی قانونی، مشخص شد فردی فوت كرده است. از این رو از شاهرودی درخواست بازرسی ویژه كردیم و نهایتا متوجه شدیم با بازداشتی برخوردهای بدی صورت گرفته بود."

پیش تر از آن حشمت‌الله طبرزدی، محمدباقر ذوالقدر جانشین وقت فرمانده کل سپاه پاسداران (که در دولت احمدی نژاد جانشین وزیر کشور و بعد مشاور عالی رئیس قوه قضاییه شد) را از مسئولین سوله کهریزک (و بعدا بازداشتگاه) معرفی کرده بود. (وی هم اکنون در زندان است)

اما مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار، عضو کمیته اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت و فعال حقوق بشر، از نخستین کسانی بود که از ماهها قبل، توجه افکار عمومی را به شرایط غیرانسانی بازداشتگاه جلب کرده و پس از انتخابات نیز به روشنگری در باره زندانیان کهریزک، شهدای حوادث انتخابات و گورهای بدون نام در بهشت‌زهرا پرداخته بود، بسیار قابل تقدیر بود. (وی نیز هم اکنون در زندان به سر می برد)

پس از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک، سامانه خبری «موج سبز آزادی» به نقل از برخی منابع خبری و نمایندگان مجلس، حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران و نماینده حامی احمدی‌نژاد را از مسئولین اصلی این بازداشتگاه معرفی نمود، اما اخباری موثق نیز، بر حضور و نظارت احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور در آن بازداشتگاه دلالت داشت؛ که رادان و احمدی‌مقدم ( فرمانده نیروی انتظامی کشور) این موضوع را رد کردند.

اما آنچه حساسیت بر سر کهریزک را افزایش داد و تا شهرت جهانی و تعطیلی آن پیش برد، صرفا شکنجه ها و گزارش ها و عذاب وجدان مقامات از وقایع آن بازداشتگاه نبود؛ بلکه پس از خبر فوت محسن روح‌الامینی، دانشجوی دانشگاه تهران و فرزند یکی از اصول‌گرایان - که اتفاقا از حامیان جنبش سبز بود- و همچنین چندین تن از بازداشت شدگان ١۸ تیر ۸۸، جنجالی بیسابقه ایجاد شد و تا دفتر آقای خامنه ای کشیده شد. رهبر جمهوری اسلامی نیز، همانگونه که سخن رفت، با ذکر "غیر استاندارد" بودن آن محل، تعطیلی آن را خواستار شد.


جانباختگان

بعد از انتشار اخبار گسترده ای پیرامون شکنجه و آزار بازداشت شدگان در جنوب تهران و دستور ناگهانی رهبر ایران برای تعطیلی آن محل، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، با نمایش تصاویر محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد كامرانی، از كشته شدن سه نفر در بازداشتگاه كهریزك و بدلایل "نام معلوم" خبر داده بود.


اما آنچه مسلم است، تعداد قربانیان و جانباختگان حوادث کهریزک نیز، همانند وقایع پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته دقیق نبوده و آنچه به بیرون درز می کند، اطلاعاتی حداقلی و کمتر از حد واقعی است.

آمار قربانیان بازداشتگاه کهریزک، بلافاصله به چهارتن رسید و رامین قهرمانی نیز به آنها اضافه شدند.


١- محسن روح‌الامینی نجف‌آبادی، پس از دستگیری در ۱۸ تیر، به بازداشت‌گاه کهریزک منتقل و چند روز بعد، در مسیر انتقال به زندان اوین، به دلیل شرایط بد جسمانی ناشی از شکنجه های فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد و نیز اصابت جسم سخت به بیمارستان منتقل شد و جان سپرد.

روح‌الامینی که دانشجوی رشتهٔ کامپیوتر دانشگاه تهران بود در تجمع روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در ۱ مرداد جنازه‌اش به خانواده‌اش تحویل داده شد. پدر وی عبدالحسین روح‌الامينی دبیرکل حزب عدالت و توسعه و از اساتید دانشگاه علوم پزشکی تهران، مشاور وزیر بهداشت و رئیس انستيتو پاستور بود که پیش تر نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و مشاور انتخاباتی محسن رضایی بود.


٢- محمد کامرانی، ۱۸ ساله‌، روز ۱۸ تیر در نزدیکی میدان ولی‌عصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شد. او سپس به دلیل اثرات شکنجه، به بیمارستان لقمان منتقل شد که به دلیل شدت جراحات، به بیمارستان مهر منتقل شد و در روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه درگذشت. پیکر او شنبه ۲۷ تیر در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.


٣- امیر جوادی فر، ٢۵ ساله، دانشجوی مدیریت صنعتی، روز ١۸ تیر درتقاطع خيابان شهداي ژاندارمري و دانشگاه، محدوده‌ امیرآباد توسط نیروهای لباس شخصي‌ دستگيرو مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته و بوسيله همين افراد به كلانتري ١۴۸ تهران منتقل گرديد.
در کلانتری حال او در اثر ضرب و شتم به وخامت رسیده و ماموران كلانتري او را در ساعت نه شب به بيمارستان فيروزگر منتقل و روز١۹ تير او از بیمارستان فيروزگر به كهريزک می برند.

در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سرش می‌کوبند که یک چشمش ‌ترکيده و دچار خونریزی ریوی می‌شود . بعد از شکنجه شدید، در ٢٣ تیردر مسيرانتقال به اوين، دچار تشنج و ایست قلبی می‌شود . ده روز بعد، روز سوم مرداد به خانواده‌ برای تحویل جسد خبر می‌دهند. در پنجم مرداد ماه، پيکر وي در بهشت زهرا خاکسپاري مي گردد.


۴- رامین آقازاده قهرمانی، ٣۰ ساله، پس از ۱۵ روز بازداشت در کهریزک، با بدنی که آثار شکنجه بر روی آن نمایان بود آزاد شد و تنها پس از دو روز بعد از آزادی، به دلیل وجود "لخته‌های خون" در منزل دچار تشنج شده و پیش از رسیدن به بیمارستان، جان باخت. قهرمانی به خانوادهٔ خود گفته بوده که در هنگام بازداشت او را از پا آویزان کرده بودند.


دکتر بازداشتگاه کهریزک؛ قربانی دیگر

بعدها در گزارشی که کمیته تحقیق مجلس (زمستان سال گذشته) آن را تنظیم کرده بود، نام پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک (رامین پوراندرجانی) که جسد او اواخر آبان ماه در خوابگاه محل خدمتش پیدا شد نیز، آمده بود.


رامین پور اندرجانی ٢۶ ساله، در سال ۱۳۸۷ به عنوان پزشک وظیفه نیروی انتظامی مشغول به خدمت شد. او از اردیبهشت سال ۱۳۸۸ ماموریت یافت تا بطور هفتگی به بازداشتگاه کهریزک اعزام شده و بیماران زندانی را معاینه و معالجه نماید. در جریان وقایع پس از انتخابات، جمعا چهار بار به سوله کهریزک اعزام شده بود که بعد از تعطیلی کهریزک، از سوی مقامات متهم شد که در امور پزشکی قصور نموده‌است.

به گزارش نوروز، پوراندرجانی در زمان خدمت در کهریزک، تعدادی از قربانیان شکنجه در آن محل، از جمله روح الامینی را ویزیت کرده و "از ابعاد بلاهایی که بر سر آنها آمد، مطلع بود." بر اساس همین گزارش، دکتر مذکور یک هفته پس از جان باختن روح‌الامینی، "بازداشت شد تا اعلام نماید روح‌الامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده"، که پس از گزارش مستند پزشکی قانونی، به قید ضمانت آزاد گردید. همین گزارش می افزاید: "وی سپس توسط بازرسی کل ناجا و دادسرای نظامی، بارها مورد بازجویی قرار گرفت" و بدلیل "آگاهی از آنچه در کهریزک اتفاق افتاده بود، از طرف افرادی ناشناس، بارها برای عدم انتشار حقایق آن محل، تهدید شد تا مبادا دخالت مستقیم سران کشور را فاش نماید."

سامانه خبری جهان نیوز، وابسته به تعدادی از اصولگرایان مجلس، همان زمان خبر داد که رامین تلاش داشته با برخی نمایندگان مجلس دیدار نماید، اما این دیدار محقق نشد.

فرمانده کل نیروی انتظامی بعد از مرگ مشکوک وی تاکید کرد "پوراندرجانی احتمالا خودکشی کرده است، چرا که برای ارائه توضیحات در مورد وقایع کهریزک به دادسرای نظامی احضار شده و "آنگونه که در وصیتنامه اش نوشته"، به صدور حکم زندان به مدت پنج سال تهدید شده بود.


آغاز جنجالی بی فرجام

بعد از انتشار اخبار گسترده ای پیرامون شکنجه و آزار بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک، و دستور ناگهانی رهبر ایران برای تعطیلی آن محل، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، با نمایش تصاویر محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد كامرانی، از كشته شدن سه نفر در بازداشتگاه كهریزك و بدلایل "نام معلوم" خبر داده بود.

قوه قضائیه و مجلس نیز دستور پیگیری حوادث رخ داده در آن بازداشتگاه را صادر و هئیتی را مامور آن کرده بودند و ناگفته نماند همزمان مهدی کروبی، از رهبران جنبش اعتراضیِ پس از انتخابات، با استناد به شواهدی، از شکنجه های بازداشت شدگان خبر داد.

گفتنی است بازدید نمایندگان مجلس از بازداشتگاه کهریزک نیز، به دلیل تعطیل شدن آن هرگز صورت نگرفت.


کسی بدون حکم قضایی به کهریزک نرفت

همان زمان، سردار عزیزالله رجب زاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، طی یک کنفرانس خبری در تهران، ضمن دفاع از عملکرد نیروی انتظامی در مورد حوادث بعد از انتخابات و بازداشتگاه کهریزک، دلیل انتقال بازداشت شدگان به آن محل را "کمبود جا در زندانهای دیگر" و "صدور حکم قضائی" برای آن امر اعلام کرد.

بیان این نکته توسط رجب زاده که "هیچ فرد بازداشت شده ای در کهریزک بدون حکم قضائی وارد و خارج نشد و تمامی ورود و خروج ها با حکم قضائی صورت گرفت"، نشانگر این بود که انتقال بازداشت شدگان بر اساس دستور مقامات قضائی کشور بوده و اقدامی خودسر صورت نگرفته است.


سعید مرتضوی؛ مردی در حاشیه امنیت

با انتشار اخبار و گزارش ها، مقامات انتظامی و قضائی ذیربط، خاطرنشان کرده بودند که "شکایتی در خصوص تجاوز و ضرب و شتم شدید در کهریزک نشده و تنها گلایه هایی از سخت گیری در ورزش اجباری وجود دارد."
و همان زمان، فرماندهی نیروی انتظامی، اخبار منتشره پیرامون کهریزک را، "دروغ" و "بزرگنمایی" ذکر کرد.

زمزمه های اولیه پیرامون دستور مستقیم سعید مرتضوی و برخی مقامات قضایی جهت انتقال بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات – بویژه هجدهم تیرماه- به کهریزک، سعید مرتضوی را که پس از انتصاب صادق لاریجانی به ریاست قوه قضائیه، از سمت دادستانی تهران برکنار شده و البته به مناصب دیگر رسیده بود، در مظان اتهام قرار داد. (وی مسئولیت فجایع کهریزک را ابتدائا بر دوش دادسرای شهر ری گذاشت.)

در گزارشی که کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی برای پیگیری حوادث پس از انتخابات تهیه کرد و زمستان گذشته در مجلس قرائت شد، سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب وقت تهران به عنوان صادرکننده دستور انتقال بازداشت شدگان به بازداشتگاه کهریزک معرفی شد.

مرتضوی پیش تر از آن گفته بود که دلیل انتقال بازداشت شدگان به کهریزک، "فقدان ظرفیت زندان اوین" و علت مرگ کشته شدگان هم ابتلا به "بیماری مننژیت" بوده است، اما کمیته ویژه مجلس در گزارش خود هر دو این اظهارات را خلاف واقع اعلام کرد. (پزشکی قانونی کشور نیز، از ابتدا شکنجه و ضربات سخت را علت مرگ اعلام کرده بود.)

مرتضوی در پاییز گذشته با انتشار نامه ای سرگشاده، اظهارات برخی نمایندگان مجلس و اعضای هیئت رسیدگی کننده به وقایع پس از انتخابات را، "خصومت شخصی" با خود و "دروغگوئی" ذکر کرد و بخشی از اصولگرایان را نیز روبروی خود قرار داد، چرا که تعدادی از همان نمایندگان، ضمن متهم ساختن او به "فرافکنی"، تهدید به "افشای حقایق" کردند.

آنگونه که جهان نیوز گزارش داده بود، علیرضا زاکانی، در پاسخ به نامه مرتضوی، خاطرنشان کرد "به زودی نتایج هیات رسیدگی کننده به وقایع پس از انتخابات منتشر خواهد شد تا سیه رو شود هرکه در او غش باشد." وی البته تاکید کرد "به خاطر شرایط کشور از انتشار گزارش هائی خودداری کرده ام که در روزهای آینده این مستندات را به سمع و نظر مسئولان کشور خواهم رساند."

و به گزارش فرارو، فرهاد تجری، از اعضای هیئت تحقیق مجلس نیز، ضمن ابراز خشم از نامه مرتضوی،متذکر شده بود "من تعجب می کنم که مرتضوی چنین صحبتی کرده است؛ چون در جلسه ای که من و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس با ایشان داشتیم، پرونده پزشک قانونی مرحوم محسن روح الامینی در اتاق خود ایشان به وی ارائه شد و حتی خود وی هم در این زمینه موضوعاتی را مطرح کرد."

و پرویز سروری، سخنگوی هیئت ویژه مجلس و عضو شورای عالی امنیت ملی نیز، که پیشتر مرتضوی را مسئول فجایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک ذکر کرده بود، نامه مرتضوی را "مخدوش و بی مورد" دانست.

در اوایل زمستان گذشته، درحالیکه پنج ماه از آغاز به کار هیات ویژه تحقیق و تفحص مجلس پیرامون بازداشتگاه کهریزک می گذشت و تنظیم و انتشار نتیجه آن بارها به تعویق افتاده بود، گزارش نهائی آن هیئت آماده و به رئیس مجلس ارائه شد و همزمان افشا گردید که "سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران مقصر اصلی وقایع شناخته شده است."

مرتضوی هم اکنون از سوی محمود احمدی نژاد، به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا منصوب شده و در حاشیه کامل امنیت قرار دارد.


نیروی انتظامی در خدمت...

در تاریخ بیست و هفتم آذرماه گذشته، سازمان قضائی نیروهای مسلح "کشته شدن تعدادی از بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات بر اثر ضرب و جرح" و اتهامات وارده به تعدادی از رده های مختلف نیروی انتظامی و "مقامات مرتبط در پرونده" را تایید کرده بود.

بعد از مرتضوی، نام سردار پاسدار احمدرضا رادان، جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی نیز به عنوان یکی از مسئولان کهریزک مطرح شد و پایگاه خبری فراکسیون خط امام مجلس، راه اندازی مجدد بازداشتگاه کهریزک را از ابتکارات رادان- برای طرحی موسوم به جمع آوری اوباش و اراذل- ذکر کرده بود. سردار رادان همان زمان با فرار رو به جلو خاطرنشان کرد "برای پاسخ به شایعات درباره بازداشتگاه كهریزك خود را خسته نمی کنیم." پس از انتشار اخباری مبنی بر احضار رادان در مورد کهریزک، اسماعیل احمدی‌مقدم فرمانده کل ناجا خبر مذکور را تکذیب و خاطرنشان کرد که خود نیز طی ماههای گذشته در مظان اتهام بوده و عده‌ای از جمله یک نماینده مجلس (حمیدرضا کاتوزیان) او را مسئول مستقیم وقایع دانسته‌اند. همان زمان، سردار عزیزالله رجب‌زاده، فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز تاکید کرده بود که "کسی در بازداشتگاه کهریزک کشته نشده است."

گفتنی است گزارش سال گذشتۀ سازمان قضایی نیروهای مسلح به اتهامات وارده به تعدادی از رده های مختلف نیروی انتظامی و افراد مرتبط در پرونده اشاره داشت و انتشار اسامی متهمین را منوط به "صدور حکم قطعی" آنها دانسته بود.

اما با گذشت شش ماه از آن گزارش و وعدۀ آن سازمان، در اطلاعیۀ سازمان قضایی نیروهای مسلح، هویت و مشخصات محکومان اعلام نشده، اما آنچه مسلم است اینکه، سال گذشته متهمان این پرونده – باز هم بدون ذکر نام و هویت- "از رده ها و قسمت های مختلف نیروی انتظامی و افراد مرتبط" معرفی شده بودند.


آنچه گذشت

سازمان عفو بین الملل در آخرین گزارش خود که چندی پیش منتشر شد نوشته بود: براساس شواهدی قانع کننده، در بازداشتگاه کهریزک تعدادی از زندانیان، چه زن و چه مرد، هدف شکنجه های شدید قرار گرفتند اما حکومت، به جای رسیدگی به این تخلفات، بروز چنین وقایعی را تکذیب کرد، برای وادار کردن قربانیان به سکوت به ارعاب آنان دست زد و دفاتر کمیته ای را که مشغول رسیدگی به این وضعیت بود بست. (اشاره به دفاتر پیگیری شکنجه شدگان بعد از انتخابات بود که توسط کروبی و موسوی راه اندازی شده بود.)

عفو بین الملل، از سازمان های مدافع حقوق بشر، در گزارش سالانه خود وضعیت حقوق بشر در نقاط مختلف جهان از جمله ایران را مورد بررسی قرار داده است.

عفو بین الملل در گزارشی که ۶ خرداد (۲۷ مه)، منتشر کرد، با بررسی نحوه رعایت و موارد نقض حقوق بشر در یکصد و یازده کشور در طول یک سال گذشته، از آنچه که "سیاسی شدن مفهوم عدالت" در جهان نامیده انتقاد به عمل آورده و بسیاری از دولت های "قدرتمند" را متهم کرده که در روابط خارجی خود، منافع سیاسی را بر ملاحظات حقوق بشری مرجح می دانند.

عفو بین الملل افزود "... مقامات امنیتی خانواده ابراهیم شریفی، دانشجوی ۲۴ ساله را که در صدد شکایت به مقامات در مورد تجاوز و شکنجه جسمی و روحی خود در کهریزک بود، مورد ارعاب و تهدید قرار دادند و یک هیات قضایی نیز اتهامات او را مجعول و دارای انگیزه سیاسی توصیف کرد به نحوی که آقای شریفی ناگزیر شد به خارج از ایران بگریزد."


در جستجوی زمان از دست رفته

آنچه تا کنون مشخص شده این است که از سعید مرتضوی و محمد باقر ذوالقدر، تا احمد رضا رادان و اسماعیل احمدی مقدم، رجب زاده، فدایی و...، همگی در حاشیه کامل امنیت و تحت حمایت نهادها و مقامات فراقانونی قرار دارند و همانند ماجرای کوی دانشگاه در سال ۷۸، فقط چند مامور نه چندان بلندپایه و عامل و نه آمر، مجازات خواهند شد...البته بدون ذکر نام...هویت...مشخصات و حتی رتبه سازمانی.

زمانی که نمایندگان اصولگرای مجلس هشتم شورای اسلامی، ماه گذشته با تقاضای تحقیق و تفحص از بازداشتگاههای کشور مخالفت کردند و طرح مذکور را که پس از ارایه‌ گزارش کمیسیون قضایی و توضیحات یکی از نمایندگان اصلاح طلب به رای گذاشته شده بود، با ۶۲ رای موافق ۹۰ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع رد کردند، خبر از روزهای ناخوشآیندی را می داد؛ چرا که آنها بر اساس اصل ۶۷ قانون اساسی سوگند یاد کرده بودند که با تکیه بر شرف انسانی، پایبند به حفظ حقوق ملت باشند.

بدین ترتیب پرونده کهریزک در تاریکخانه ای مورد تصمیم گیری واقع شد تا منابع خبری از ظهور مجدد پدیده ای دیگر بنام «سروش ١١١» گزارش دهند...چرا که آمران و عاملان اصلی جنایت کهریزک، آزادانه بر اریکه قدرتند.

حمیدرضا ظریفی نیا

۴/۱۰/۱۳۸۹

نامه سرگشاده زهرا باکری خواهر شهیدان باکری به رئیس سازمان صدا و سیما

نامه خواهر شهیدان باکری به ضرغامی:
باکری ها در آرزوی برابری و برادری بودند نه دشمنی و دروغگویی
. ادامه راه سبز(ارس): در پی شنیدن خبر ساخت سریالی در مورد زندگی مهدی باکری بدون اطلاع خانواده و بدون اینکه حتی فیلمنامه را برای تایید به خانواده بدهند ، خواهر شهیدان علی ، مهدی ، حمید باکری در نامه ای اعتراض خود را به آقای ضرغامی اعلام کرد … اما پس از گذشت سه هفته آقای ضرغامی عکس العملی نشان نداده و جواب نامه را نداده اند … خانواده باکری تصمیم گرفتند که این نامه را در اختیار ملت شریف ایران قرار دهند تا مردم بدانند که خانواده با ساخت سریالی جهت دار در مورد زندگی این شهید مخالف است و این سریال در صورت پخش مورد تایید خانواده نیست و اگر این سریال مخالف واقعیت زندگی مهدی باکری باشد خانواده از سازمان صدا و سیما شکایت خواهد کرد .

متن این نامه به شرح زیر میباشد:

بنام خدای مهر و عدالت
نامه سر گشاده به آقای مهندس ضرغامی مدیر عامل محترم صدا و سیما

این جانب زهرا باکری خواهر شهیدان علی و مهدی و حمید باکری از طریق رسانه های مجازی مطلع شدم فیلمی در مورد زندگی شهید مهدی باکری در ارومیه در حال تهیه می باشد . ظاهرا مجری این طرح سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی می باشد .

با توجه به گفتگوی تلفنی که بنده با شما در رابطه با نقطه نظر و دید گاه های زندگی مادی ایشان داشتم انتظار می رفت در نوشتن فیلم نامه با خانواده تماس حاصل شود .

همه می دانیم شخصیت انسانها، اول در محیط خانواده شکل می گیرد و با توجه به اینکه آنها به گمنام زیستن و عملکرد خالصانه بدون وسوسه های دنیوی معتقد بودند . سیاق خانواده ما همواره بر این استوار بوده ،که عقاید همدیگر را محترم بداریم. بعد از تمام شدن زندگی فیزیکی آنها به عقایدشان احترام گذاشته و مطلبی در رابطه با خانواده باز گو نکردیم . اما از زندگی سالهای حضور در جنگ ما اطلاعی نداشتیم و این بخش از زندگی آنها از زبان هم سنگرهای راستین شان روایت شده که خانواده ممنون آنهاست .

متاسفانه بخشی از مطالبی که تا کنون راجع به زندگی خانوا دگی مهدی گفته یا مکتوب شده دور از واقعیت بوده و موجب تالم و اندوه روحی ما گردیده . من باز هم می گویم برادران من مردمی بودند و مردمی زندگی کردند و علاقه ای به شهرت ومقام نداشتند . دلیلم عملکرد آنها بود که در جنگ در گوشه و کنار نبودند تا بعداز جنگ در تقسیم غنائم دنبال پست و مقام و فراموش کردن زندگی آخرت باشند . چون هر سه آنها درآرزوی برقراری حکومت عدل علی و پیاده شدن فرامین خدا که برادری وبرابری بودند ، نه دشمنی و دروغگویی و تفرقه …………

چون این فیلم شامل زمان کودکی و جوانی ایشان نیز می شود بر خود واجب دانستم بخاطر ارائه واقعیت به مردم و احترام به شعور آنها در این زمینه اقدام نمایم و مجددا درد دلم را با شما در میان بگذارم .

در عجبم چه اصراری است اگر بخواهیم فردی را بخوبی و بزرگی یاد کنیم لازمه اش بودن فقر در زندگی اوست . لوکیشن این فیلم خانه سازمانی است که ما تا سال ۵۸ در آن ساکن بودیم و آن خانه شامل حیاطی سرسبز و بزرگ و ساختمانی شامل سه خواب و یک سالن و محیط کارخانه قند ارومیه محیطی سرسبز با ساکنانی دارای فرهنگ بالا و محیطی گرم و صمیمی بدون وجود فاصله طبقاتی بود . ولی متاسفانه آن فضا در طول سی سال اخیر به مخروبه ای تبدیل گردیده . که البته از فیلم نامه هم خبر نداریم .

آقای ضرغامی : در عجبم راجع به خانواده ما فیلم تهیه می شود که ما از آ ن بی خبریم!، آیا قانونا نمی بایست موضوع به اطلاع افراد این خانواده می رسید و نظر خواهی می شد. اگر چنانچه در این فیلم غیر واقعیات زندگی و شخصیت مهدی به تصویر کشیده شود اقدامات لازم از طریق مراجع قانونی مبذول خواهد گردید.

والسلام .
با تشکر زهرا باکری

آزاده سرافراز محمد نوری زاد در بیمارستان بستری شد

آزاده سرافراز محمد نوری زاد در بیمارستان بستری شد

. ادامه راه سبز(ارس): محمد نوری زاد مستند ساز که پس از شش ماه زندان در روزهای گذشته به مرخصی آمده بود در بیمارستان بستری شد. به گزارش کلمه نوری زاد به علت عفونت ریه که در زندان به آن مبتلا شده بود در بیمارستان مدرس تهران بستری شده است.

لازم به ذکر است که محمد نوری‏زاد در تاریخ سوم تیرماه ۸۹ با قید وثیقه 300 ميليون توماني به مرخصی آمد.




مردم رسم علی(ع) را می خواهند، نه اسم علی

نمی دانم چرا علی(ع) دلش مثل ما برای نظام و اسلام نمی سوخت؟ چرا مصلحت اندیش نبود؟

. ادامه راه سبز(ارس): چرا نمی خواهید راستش را بگویید؟ یا لا اقل راستش را بشنوید؟ می دانم که می دانید! حضرات آیات، علمای اعلام، زعمای قوم، رجال سیاسی، ولایتمداران و دینمداران؛ می دانید درد مردم چیست؟ کسی با اسلام جنگ ندارد، کسی با خدا و پیامبر قهر نکرده است، کسی با اولیاء و اوصیاء دعوا ندارد! قرآن سوزی کدام است؟ هتک حرمت چیست؟ مردم عاشق حسین اند، شعارشان " یا حسین " است، فریادشان" ابوالفضل علمدار" است، بر بام تکبیر می زنند.

حرف مردم چیز د یگری است، خطاب مردم کس دیگری است، مردم یکتا پرستند و با خدایگان زمینی می ستیزند، مردم دیندارند و با دین فروش می جنگند، مردم قرآن بر سینه دارند و با قرآن بر نیزه مخالفند، مردم عدل علی(ع) را می خواهند، نه چماق علی، مردم رسم علی(ع) را می خواهند، نه اسم علی، این ماییم که نام علی و اولادش(علیهم السلام) را چماقی کرده ایم برای تکفیردیگران! برای توجیه خشونت خویش، سیره آن امام همام را نیز خشونت بار ترسیم می کنیم!

بیایید خود را با علی(ع) محک زنیم، او فرقان است، او میزان است، او انسان کامل، او حجت است.

حکومت در نظر علی(ع) چقدر می ارزد؟ کمتر از پاپوش وصله شده اش؟ یا کمتر از آب بینی بزغاله ای؟ آیا حکومت در نظر ما نیز چنین است؟ یا جان و آبرو و مال ملتی را فدای حکومت می کنیم؟!

علی(ع) چگونه راه می رود؟ مثل همه مردمان در بازار قدم می زند و مایحتاج خویش تهیه می کند، خدم و حشم و اسکورت ندارد، مردم از او نمی هراسند، با او آزادانه و بدون لکنت زبان سخن می گویند، گاه مخالفی در کوچه و بازار او را ناسزا می گوید و او با رویی گشاده به دردش می رسد، مخالف را دربند نمی کند، تازیانه نمی زند، حرمتش را نگاه داشته و پرده عفتش نمی درد، آیا ما نیز مثل همه راه می رویم و با مخالفان خود چنین مدارا می کنیم؟

علی(ع) چون همگان کار می کند، بیل می زند، آبیاری می کند، از نخلستان خویش ارتزاق می کند و محرومان را نیز از خرمای او سهمی است شایسته، دستان علی(ع) چون کارگران پینه دارد، آیا ما نیز چنین هستیم؟

علی(ع) در جنگاوری بی همتاست، در نبرد بی پرواست، سواری والا و شمشیرزنی یکتاست، اما در خانه پیرزن کوفه، همبازی کودک یتیمی تنهاست! کودک نمی داند، علی(ع) هم تنهاست، محرم اسرارش یکی چاه تنهاست! او که بیش ازهمه به یتیمان و بیوگان و محرومان می رسید، انبان به دوش نیمه شب کوفه، در خانه بیوه ای خسته، صورت خویش به حرارت تنور می سوزاند ! ما چه باید بکنیم؟ ما از فقر و فاقه چه می دانیم؟ چه بر مردم ما می رود؟ ما باید سر تا پا در تنور شویم!

علی(ع) بر فراز منبر است، فردی او را دشنام می دهد، اصحاب می خواهند او را مجازات کنند، می فرماید: " رهایش کنید و او را به حال خود بگذارید" تحمل دشنام و ناسزا پیشکش، آیا ما تحمل سخن مخالف را داریم؟ یا او را محارب و معاند و ملحد و مرتد می خوانیم، خونش را هدر و مالش را مباح می کنیم!

علی(ع) برای حکومت به رای مردم رجوع می کندو در پاسخ بزرگانی چون طلحه و زبیر و ابن عباس و دیگران که برای بیعت به خانه او آمده اند می فرماید" و فی المسجد" و چون به مسجد در می آید می فرماید: " هذا امرکم" که این مسئله حکومت امر و امور شما مردم است و به هر کس که می خواهید بسپارید. آیا ما نیز بر این باوریم که حکومت مربوط به مردم است و به هر کس که می خواهند می توانند رای دهند؟ ! یا این که حکومت را آسمانی و خود را منصوب از ناحیه خدا می دانیم؟! اشتباه نکنیم، مسئله ولایت و هدایت مقوله دیگری است و همه ائمه بر ما ولایت دارند حتی اگر در مصدر حکومت نباشند، و هدایت نیز یک تکلیف است که هرگز ساقط نمی شود، در هر شرایطی به گونه ای استمرار می یابد. ما راجع به استقرار حکومت سخن می گوییم، علی(ع) ملاک استقرار حکومت را رای و خواست مردم می داند و لاغیر، در این مهم هم با کسی شوخی و تعارف ندارد! ما چگونه می اندیشیم؟ ما مراقبیم که مردم اشتباه انتخاب نکنند، برایشان قبلاً انتخاب می کنیم، صواب این است!!

علی(ع) از فامیل بازی و دوست بازی پرهیزدارد و می گوید: " اینها مردمانی کم کار و پر توقع اند" در حکومت مولا از پسر خاله ها و باجناغ ها خبری نیست، راه برای صالحان و ناصحان، فرزانگان و متقین باز است، آیا امروز چنین است؟ یا هزار فامیلان، چاپلوسان ، متملقان، دغل کاران و ریاکاران مقربند و صالحان و ناصحان مغضوب!؟

علی(ع) و کرامت انسانی: علی به شهر انبار وارد می شود، مردم به رسم تکریم پادشاهان – مثل امروز – در پیش مرکبش می دوند، آنها را از این کار نهی کرد و فرمود:" خود را در دنیا به زحمت می اندازید و در آخرت عذاب دارید"

و بازبه بزرگ قبیله شامیان که او را پیاده مشایعت می کرد فرمود: " پیاده رفتن رئیس قبیله ای چون تو در پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونی مومن است"

و باز خطاب به کوفیان که پیاده در پی مرکبش روان بودند، فرمود: " همراهی پیاده با سواره موجب ذلت و خواری پیاده و غرور و تباهی سواره خواهد شد"

آیا امروز ما نیز این سیره را رعایت می کنیم؟ یا بر دویدن پیادگان در پس و پیش خودروی خویش افتخار کرده و بر هم فخر می فروشیم، که زید 2 ساعت در میان پیادگان سواره می رفت و عمر 4 ساعت خلایق را در پس مرکب خویش می دواند!!

علی(ع) مثل مردم لباس می پوشید، مثل ضعیف ترین آنها، جامه ای کوتاه تر از بقیه، مندرس با لبه های پاره و کفش وصله شده، اگر او را نمی شناختی، هرگز تصور نمی کردی که خلیفه مسلمین باشد، آن ژنده پوش یک لا قبا را صفه نشینی می پنداشتی مستحق زکات! این چی ارتباطی با جامه ما دارد و زندگی ما؟!

علی و بیت المال: او که در مسند حکومت بخاطر کار شخصی دیگران شمع بیت المال را خاموش می کند کجا و ما که هزار چلچراغ برای خویش می افروزیم؟

علی (ع) در پاسخ برادر نابینایش که قرص نانی اضافه از بیت المال تقاضا کرده بود، دستش را به آهن گداخته می سوزاند تا او را به یاد عذاب آخرت بیاندازد و دست از بیت المال بشوید! و این سیره مولا هزار و چهارصد سال می ماند، آنرا مخفی نمی کند، مصلحت اندیشی روا نمی دارد، نمی گوید او فرزند ابوطالب پشتوانه بزرگ پیامبر و اسلام است، او پسر عم پیامبر و برادر خلیفه است و نقل زیاده خواهی او از بیت المال موجب تضعیف نظام و مسلمین می شود، او چنان می کند که فریاد سوزش دست عقیل گوش تاریخ را پر کند و درسی باشد برای بشریت! آیا ما نیز چنین می کنیم؟ یا همه را با مهر محرمانه ای در بایگانی راکد دفن می کنیم!!

علی(ع) در پاسخ به عمه اش عاتکه که می گوید :" یا علی؛ سهم من و کنیز من را از بیت المال برابر داده ایی" می فرماید: " آدم و حوا کنیز به دنیا نیاورده اند " او برای خود و خانواده و کارگزارانش هم سهمی خاص یا ویژه در نظر نگرفت، آیا ما نیز یکسان برخورد می کنیم؟ ما هر کدام به اندازه پستی که داریم رانت خواری می کنیم و سهمیه داریم، سهمیه حج و عمره که زیارت خانه خداست گرفته تا ...

علی(ع) در برخورد با گردنبند عاریه مضمونه در گردن دخترش، بر می آشوبد و می گوید: اگر مضمونه نبود دستت را قطع می کردم" و باز در مورد ابن هرمه که خیانت مالی کرده بود به حاکم اهواز فرمان می دهد که : " او را به زندان افکن و آبرویش را بریز" ما کجا و علی کجا؟! پرونده تخلفات مالی مسئولین را دفن می کنیم- برای حفظ نظام!! - و علی برای حفظ نظام فرمان می دهد " آبرویش را بریز" در واقع او می خواهد نظام ارزشی اسلام را حفظ کند و لو به قیمت نابودی حکومت علی(ع) و ما نظام را خودمان می دانیم و می خواهیم خودمان را حفظ کنیم حتی به قیمت نابودی نظام ارزشی اسلام!

چندی پیش به جمع خیبری ها می رفتم، ازوانتی سر کوچه ، طالبی کوچکی به قیمت 1200 تومان خریدم، طالبی در دست با خود گفتم، این یک طالبی معادل بهای پیکانی است که در معدن فلان به آیت الله بهمان واگذار شده است! " یک طالبی = یک پیکان" اما اگر از پیکان و طالبی سخن بگویی، تو را می گیرند و به حبس می افکنند! چرا که آبروی نظام در خطر است و حفظ بیضه اسلام واجب !!

نمی دانم چرا علی(ع) دلش مثل ما برای نظام و اسلام نمی سوخت؟ چرا مصلحت اندیش نبود؟ چرا کارگزار خطاکار را بی آبرو می کرد؟ اگر او نیز مصلحت اندیشی می کرد و معاویه و زیاد ابن ابیه را تحمل می کرد، شاید حکومتش بجای 5 سال سه دهه ادامه می یافت، اما هدایتش هرگز! او هم می شد سر سلسله یک سلطنت چون بنی امیه و بنی عباس و بنی مروان و هزاران بنی ظلم و بنی جور دیگر.

والسلام علی من اتبع الهدی

5/4/89
سیزده رجب روز ولادت مولود کعبه
مهدی خزعلی

۴/۰۹/۱۳۸۹

قرارداد گازی ۲۵ ساله و ارقامی که فقط برای ایرانیان از اسرار است

قیمت واقعی قرار داد انتقال گاز به پاکستان:
قرارداد گازی ۲۵ ساله و ارقامی که فقط برای ایرانیان از اسرار است

. ادامه راه سبز(ارس): دولتي كه ادعايش گوش فلك را كر كرده، گاز را به ثمن بخش مي فروشد. پيش از اين نيز ديديم كه با ونزوئلا قرارداد خريد بنزين بالاي نرخ بازار بست. گرچه به ظاهر قرارداد گاز با پاكستان مشمول تحريم شده اما چه تضميني هست كه دولت مخفيانه گاز زيرقيمت به پاكستان نفروشد؟ مگر پاكستاني ها از چيني ها و روس ها چه كم دارند كه از خوان يغماي ايران بي بهره بمانند؟
ضمایم قرارداد انتقال گاز به پاکستان برای ۲۵ سال و برای تأمین حدود ۲۰ درصد از مصرف انرژی گاز این کشور در حدود دو هفتة پیش نهایی گردید. پس از چند روز اما و اگرهای فراوان و نامحرم دانستن مردم توسط وزیر نفت و سپس مهر تأیید ۱۲۹ نفر در کسوت نمایندة مجلس، این قرارداد مشمول تحریم ها گردید. علی رغم خبر کناره گیری پاکستان از این قرارداد روز گذشته اوجی، مدیرعامل شرکت ملی گاز، بار دیگر رقم فروش این حجم عظیم از سرمایة کشور را جزء اسرار و محرمانه دانست! این در حالی است که کلیات مالی این قرارداد شامل قیمت احداث خط لوله و قیمت توافق شدة گاز صادراتی توسط تعداد بسیار زیادی از خبرگزاری های معتبر دنیا اعلام شده. با این اوصاف احتمالا کشور در حال حراجی است که توسط دولت حاکم، افتخاری بر کارنامه اش قلمداد می گردد!

مروری بر آنچه در این دو هفته گذشت

روز ۲۴ خرداد ماه خبری بر روی اکثر خبرگزاری ها و نشریات قرار گرفت که حاکی از امضا شدن اسناد نهایی قرارداد انتقال ۲۵ سال گاز ایران به پاکستان با قیمت مجهول بود. عدم اعلام جزئیات قرارداد حساسیت زیادی ایجاد کرد. برخلاف هدف اولیه از صدور گاز که مقصد نهایی را کشور هند می دانست، هند از این قرارداد کنار کشیده بود و تنها مصرف کننده، کشور پاکستان ماند. تمامی مذاکره کنندگان مجرب قبلی از جمله دکتر نژادحسینیان که در جریان روند پیشرفت مذاکرات بودند، در طی چند سال اخیر به نحوی کنار گذارده شدند و در نهایت با مطرح شدن نام مشایی در حواشی قرارداد، به ناگاه و با اعلام خبر تحریم ایران، در اوج لاپوشانی خبری، این قرارداد بسیار سنگین که ایران را متعهد به تأمین روزانه ۲۱ میلیون و پانصد هزار متر مکعب گاز طبیعی برای مدت بسیار طولانی ۲۵ سال می کند، نهایی گردید!

چند روز بعد در سی خرداد ماه، با تأیید مواضع مبهم و اظهارات بی ربط وزیر نفت به سوالات سازدار در مجلس در خصوص قرارداد انتقال گاز به پاکستان، ۱۲۹ نمایندة مجلس در مقابل ۵۲ نفر مخالف به نامحرم بودن مردم از مفاد قراردادی صادرات بیست و پنج سالة گاز ایران به پاکستان رأی موافق دادند!

بلافاصله پس از دو روز نخست وزیر پاکستان اعلام کرد که به تحریم های جدید پایبند خواهد بود. صحبتی که حتی اگر عملی نشود، به نوعی منجر به امتیازگیری بیشتر از سیاست های تنش زای ایران خواهد شد.

اما جالب ترین اظهار نظر در روز ششم تیر، اوجی مدیرعامل شرکت ملی گاز قیمت قرارداد را بازهم نگفت و بهای گاز صادراتی را جزء اسرار و محرمانه خواند! تا تمامی شواهد دال بر این حراج بی سابقه بین المللی با فرافکنی به شیوة رئیس دولت تکمیل گردد.

مبلغ قرارداد خط لوله و قیمت فروش گاز چه مقدار است؟

برای آگاه شدن مردم و مسوولین بی اطلاع از موضوع، مبلغ این قرارداد برای تنها احداث خط لوله که از جیب ایران هزینه خواهد شد، معادل ۷٫۵ میلیارد دلار آمریکا میباشد. (۱,۲,۳,۴,۵) پاکستان برای احداث خط لوله در کشور خود ۱٫۶۵ میلیارد دلار هزینه خواهد کرد. قیمت گاز صادراتی در سالهای تحویل (۲۰۱۴ تا ۲۰۳۹ میلادی) بر مبنای تابعی از میانگین قیمت نفت وارداتی ژاپن Jcc می باشد، اما کف و سقف قیمت آن ۲۶۰ تا ۴۸۵ دلار به ازاء هر هزار متر مکعب گاز می باشد. (۶) این در حالیست که میانگین قیمت گاز در اروپا در سال جاری میلادی در حدود ۵۰۰ دلار به ازاء هر هزار متر مکعب گاز می باشد. (۷)

این نکته بسیار حائز اهمیت است که به جز دو سال گذشته که دنیا با بحران اقتصادی گسترده روبرو شد، در طی تمامی سالیان گذشته، قیمت گاز طبیعی همواره روندی صعودی در بازارها داشته است. تنها از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ قیمت گاز دو برابر شده است.(۸) قیمت فعلی با پشت سر گذاردن بحران اقتصادی تقریباً کف قیمت گاز می باشد. پیش بینی قیمت گاز طبیعی برای سال ۲۰۱۴ میلادی نشان می دهد که قیمت گاز حداقل ۴۰ درصد بالاتر از مقدار فعلی آن، یعنی در حدود ۷۰۰ دلار خواهد بود. (۸)

در بهترین حالت ممکن، در صورتی که از سال ۲۰۱۴ ایران با بالاترین قیمت ذکر شده در قرارداد، یعنی ۴۸۵ دلار به ازاء هر هزار متر مکعب، شروع به فروش گاز خود کند، قیمت فروش گاز در بدو امر حداقل ۴۵ درصد کمتر از قیمت آن در اروپا خواهد بود. حال قیمت جهانی در ۲۵ سال پس از آن چه خواهد بود و چرا دولت حاضر به پذیرفتن این محدودة ننگین قیمت برای فروش گاز شده است، باید قطعاً پاسخگو باشد!

حداقل تخفیف: سالیانه بین ۳ میلیارد دلار در نخستین سال تا بیشتر از ۱۲ میلیارد دلار در آخرین سال!

با توجه به ظرفیت متعهد شده ایران برای انتقال گاز، روزانه ۲۱٫۵ میلیون متر مکعب گاز باید به پاکستان انتقال دهد. با احتساب کف و سقف قیمت گفته شده ۲۶۰ تا ۴۸۵ دلاری برای فروش گاز، کل بهای سالیانه گاز صادر شده ۲ میلیارد دلار در کف قیمت و یا ۳٫۸ میلیارد دلار در سقف قیمت خواهد بود. این در حالیست که قیمت واقعی گاز در اولین سال شروع صادرات گاز حداقل در حدود ۷۰۰ دلار به ازاء هزار متر مکعب گاز بوده و باید ۵٫۵ میلیارد دلار عاید ایران گردد. بنابراین در اولین سال از فروش، بین ۱٫۷ تا ۳٫۵ میلیارد دلار تخفیف داده شده است.

از آنجا که سقف قیمت تعیین شده قرارداد ۴۸۵ دلار است و قیمت گاز در سال ۲۰۱۴ در حدود ۷۰۰ دلار پیش بینی شده است، رقم تخفیفی حتی اگر قیمت گاز در طول ۲۵ سال ثابت بماند، که محال می باشد، حداقل ۴۲٫۵ میلیارد دلار خواهد بود.

البته این رقم خوشبینانه ترین رقم ممکن و امری محال است و مقدار ارزان فروشی صادرات گاز بسیار بیش از این است! در حالی که میانگین رشد قیمت جهانی گاز بیشتر از ۱۰ درصد در سال می باشد (۸)، اگر هر سال حتی ۵ درصد به قیمت گاز اضافه گردد، ارزش گاز در انتهای ۲۵ سال در حدود ۲۳۷۰ دلار به ازاء هر هزار متر مکعب گاز خواهد بود و این یعنی ۱۲ میلیارد دلار تخفیف سالیانه در قیمت!!!

دلیل اینکه دستگاه دولتی از بیان قیمت قرارداد فروش گاز استنکاف می کند، رو شدن اینگونه تاراج دادن سرمایه های مملکت برای ماجراجویی های بین المللی خود می باشد و شرم دارد این قرارداد ننگین را به معرض دید مردم قرار دهد.

اظهارات نژادحسینیان مؤید تحلیل فوق

اظهارات دکتر نژاد حسینیان، معاون اسبق وزیر نفت و رئیس مخلوع هیأت قراردادی، خود موید تحلیل فوق می باشد. به گفتة وی رقم در نظر گرفته شده برای گاز ایران حداقل ۳۲ درصد کمتر از مبلغ صادرات گاز به ترکیه در بیست سال پیش می باشد!

نژاد حسینیان چهرة بین المللی و مطرح ایران در سی سال گذشته بوده است. او سالهای سال در سمت وزیر و معاونت وزیر و نمایندة ایران در سازمان ملل فعالیت داشته است و دانش نفتی و بین المللی او در کنار تخصصش و مسوولیتی که در این امر مهم در این همه سال داشته است، به او اجازه نمی دهد که صرفاً از نقطه نظر سیاسی به موضوع نگاه کند و اظهارات چند روز گذشته وی در مصاحبه با ایسنا و مکاتبة وی در خصوص ابهامات قراردادی با خبرگزاری مهر، نه از سر بازی سیاست، که از سر دلسوزی برای تاراج سرمایه کشور مطرح شده است. وی به دلیل بها دادن به حق ایران در این قرارداد و جلوگیری از ارزان فروشی گاز، هفت ماه پیش از سمت خود به بهانة بازنشستگی برکنار شده است.

معاون سابق امور بین الملل وزیر نفت چند روز پیش سوالات زیر را در مصاحبه با خبرگزاری مهر مطرح کرده است:

۱ - چرا قرارداد در خارج ایران و چرا در سفارت فرانسه در اسلام آباد امضا شده است؟

۲ – اگر این کار به دلیل عدم قبول قوانین ایران توسط پاکستان انجام گرفته؛ با مجوز چه کسی این درخواست مورد قبول ایران قرار گرفته است؟

۳ – چرا شفاف عمل نکرده اند؟

۴ – هر سال صدها قرارداد بین شرکتهای دولتی و غیر دولتی جمهوری اسلامی ایران با شرکت های خارجی امضا می شود. در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا به حال در چند قرارداد قوانین جمهوری اسلامی حاکم نبوده است؟

۵ – با قبول این شرط توسط مقامات وزارت نفت در آینده شرکتی پیدا می شود که قوانین جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد.

۶ – اگر بر تمام قراردادهای ایران با شرکت های خارجی؛ قوانین ایران حاکم نباشد و بر هر کدام از قراردادها؛ قانون یک یا دو کشور خاص حاکم شود چگونه می توان منافع ملی ایران را حفظ نمود؟

۷ – آیا فروش گاز ایران در بازار بین المللی (با این همه مشتری که دارد) آنقدر سخت است که باید تن به این همه خفت داد؟

البته اظهارات آقای نژاد حسینیان از طرف دولت بی پاسخ نمانده است و وزارت نفت و سایت رسمی دولت، او را متهم به دروغگویی و عدم عقلانیت کرده اند و اظهارات وی را جرم قلمداد کرده اند!(۸) این جوابیة دولت با پاسخ مجدد ایشان و استناداتی که داشته اند مواجه شده است. (۹) سخنان دو سال پیش این معاون سابق وزیر نفت نیز در خصوص این ماجرا جای تأمل مجدد دارد. (۱۰)

در این میان نکات فنی بسیاری نیز وجود دارد که بسیار نگران کننده است. اینکه در حال حاضر وقتی میانگین افزایش تولید گاز کشور با افزایش مصرف سالیانه برابری می کند (۱۱) و تا سه سال دیگر به گفتة اوجی مدیرعامل شرکت ملی گاز افزایشی در تولید نخواهیم داشت، چطور دولت می خواهد این حجم گاز را تأمین کند، مهمترین آن است!

مراجع و منابع:

[۱] http://www.thenews.com.pk/updates.asp?id=106575

[2] http://economictimes.indiatimes.com/articleshow/5988152.cms

[3] http://www.dailytimes.com.pk/default.asp?page=2010\05\29\story_29-5-2010_pg7_12

[4] http://www.energytribune.com/articles.cfm/4367/Iran-Pakistan-Gas-Deal-Boosts-Iran

[5] http://www.eia.doe.gov/cabs/Iran/NaturalGas.html

[6] http://www.cacianalyst.org/?q=node/5314

[7] http://en.wikipedia.org/wiki/Natural_gas_prices

[8] http://www.ferc.gov/market-oversight/mkt-gas/trading.asp

[9] http://www.dolat.ir/NSite/FullStory/?id=189794

[10] http://asriran.com/fa/news/121930

[11] http://oilprice.com/Energy/Natural-Gas/Iran-Signs-Major-Gas-Deal-with-Pakistan.html

کمال الدین صبا/كلمه

تحليلي شگرفت! از اول مرد دستگاه ديپلماسي برون مرزي دولت كودتا

خبرگزاري رويترز به نقل از منوچهر متكي گزارش داد:
کشورهایی که نقش اصلی در تحریم ایران داشتند با حذف در مراحل ابتدایی جام جهانی تاوان اقداماتشان را دادند!

. ادامه راه سبز(ارس): رويترز نوشت، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی می گوید که حذف کشورهای انگلیس، فرانسه و آمریکا در مرحله مقدماتی جام جهانی فوتبال 2010، جزای عمل آنها بوده و مستحق این شکست ها بوده اند.

منوچهر متکی گفت: این کشورها چون در تحریم های جمهوری اسلامی در سازمان ملل بدلیل برنامه های هسته ای نقش کلیدی و اصلی داشته اند، بنابراین به مراحل بالاتر نرفته و حذف شدند

وی در ادامه می گوید که آنچه اکنون در صحنه سياست جهانی شاهد هستيم، در نوزدهمين دوره جام جهاني فوتبال نیز به وضوح محقق می شود

ارس: حالا با توجه به نبوغ خارق العاده جناب متكي در تجزيه و تحليلهاي اين چنيني، بد نيست ايشان مشخص كنند كه تيم ايران كه در كل نتوانست به جام جهاني راه يابد! تاوان چه چيزي را داده است؟!

Iran says its enemies deserved to fail in Cup

Reuters) - The elimination of England, France and the United States in the early stages of the World Cup was a just reward for their ill-treatment of Iran, its foreign minister said on Tuesday.

Iran did not qualify for the tournament in South Africa but fans have been glued to their televisions nonetheless in a country where soccer is the number one sport.

While the United States -- often referred to by Iran's leaders as "the great Satan" -- were never a favorite at the tournament, the elimination of England and France before the quarter-finals was a crushing blow to their fans back home.

England and the U.S. both lost in second round matches while France and world champions Italy fell in the opening group stage.

Foreign Minister Manouchehr Mottaki said they had all got what they deserved after they backed a new round of sanctions against Iran over its nuclear program which the West fears may be aimed at making a bomb, something Tehran denies.

"Whatever we witness today in the international political arena has been identically manifested in the 19th tournament of the World Cup," Mottaki was quoted as saying by Iran's official news agency IRNA.

"Those countries which played a key role in imposing new sanctions against Iran -- like England, America and France -- were all eliminated in the preliminary phases," he said.

Brazil, which voted against the sanctions, is one of the favorites to win having impressively reached the last eight with a crushing 3-0 victory over Chile on Monday.

Iran played at the last World Cup finals in Germany four years ago but finished bottom of their qualifying group.

In 1998, they famously beat the United States 2-1 although neither side went through to the next round.

(مطالعه متن اصلي در رويترز)

فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند!

همسر جان باخته 30 خرداد در مصاحبه با روز:
فاطمه راگرفتند، یک کارت شهید دادند
. ادامه راه سبز(ارس): حسن میر اسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور در گفتگو با "روز" اعلام کرد دادسرای نظامی از او خواسته دیه بگیرد اما او حاضر به گرفتن دیه نیست. فاطمه سمسارپور به اتفاق پسرش، کاوه میراسدالهی روز 30 خرداد سال گذشته در جریان اعتراضات مردمی، در مقابل منزلشان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. خانم سمسارپور همان روز جان باخت اما پسرش بعد از دو جراحی سنگین، زنده ماند.

پیکر خانم سمسارپور، به گفته همسرش شبانه و در شهرستان بابل دفن شده است. آقای میراسدالهی که شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل همسر و ضارب فرزندش شده است به "روز" می گوید: آخرین جواب دادگاه این بود که ضارب شناسایی نشد و بهتر است دیه بگیرید.

در حین مصاحبه صدای پسر کوچک این خانواده که از پنجره شاهد گلوله خوردن مادر و برادرش بوده به گوش می رسد. او از پدرش گله میکند که: چرا باز این مسائل را تکرار میکنید. چرا آن صحنه ها را برای من زنده می کنید، بسه دیگه و...

کوشا میراسدالهی روز 30خرداد وقتی مادر و برادرش گلوله خوردند از پشت پنجره نظاره گر بود و به گفته پدرش به همین علت از نظر روحی ضربه خورده و تحت درمان روانپزشک است. این پسر که اکنون 13 سال دارد، در قالب شعری، شهادت مادرش را توصیف کرده است. او در این شعر مرگ مادرش را چنین توصیف کرده: گل او ریخت که ریخت، پرپر شد ولی این چشم ندید، گل او را بردند، بذر او بر دل ماست... جسم او را بردند، ریشه اش در تن ماست....

گفتگوی "روز" با حسن میراسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور را در ذیل بخوانید.

آقای میر اسدالهی، روز 30 خرداد چه اتفاقی افتاد؟

من از صبح رفته بودم سر کار؛ آن روز کارم زیاد بود و گفته بودم دیر برمیگردم. خانه ما در کوچه سینا است پشت مجتمع قضایی و نزدیک آزادی. آن روز همه جا شلوغ بود، من به خاطر بچه ها که یکی دانشجوی دانشگاه شریف بود و دومی هم در مدرسه مفید، نزدیک خوابگاه شریف درس می خواند، در نزدیک آزادی خانه گرفته ام. فاطمه گاهی می خندید و می گفت: این همه جا؛ تو ما را آوردی اینجا! و من می گفتم به خاطر بچه ها اینجا بهتر است و...

آن روز نگران بودم، ساعت 6 غروب دل شوره داشتم زنگ زدم خانه و با فاطمه حرف زدم؛ حالشان خوب بود و منزل بودند. ساعت 7 بود که دل شوره و استرس شدید آزارم میداد، پسر کوچکم کوشا زنگ زد اصلا نمی توانست حرف بزند. به سرعت راه افتادم سمت منزل، همه مسیرها بسته بود. اما هر طور بود خودم را به منزل رساندم. دیدم پسر کوچکم هراسان و گریان در خانه است و فاطمه و کاوه نیستند. چند تن از همسایگان هم منزل ما بودند. آنها گفتند فاطمه و کاوه گلوله خورده اند.

این اتفاق چگونه رخ داده بود؟ همسر و فرزند شما چگونه تیر خورده بودند؟

حدود ساعت یک ربع به 7 بوده که فاطمه و بچه ها صدای انفجاری را در کوچه می شنوند. فاطمه و کاوه سراسیمه پایین می روند ببینند چه خبر است. همسایه های دیگر هم پایین می آیند. چند نفر را می بینند که کلت به دست ایستاده اند. تعقیب و گریز با مردم به کوچه ما کشیده بود. جنب منزل ما، یک مجتمع چند طبقه است. رئیس مجتمع رو به نظامیانی که اسلحه به دست بودند، دستانش را بالا می برد و با اشاره به لوله گاز می گوید: شلیک نکنید، اینجا منفجر می شود. اما همان لحظه با گلوله به پای مرد همسایه می زنند و بلافاصله هم فاطمه و کاوه را که کنار او ایستاده بودند. فاطمه را به قلبش و کاوه را به شکمش می زنند. و همه اینها در حالی اتفاق می افتد که کوشا از پنجره همه را می دیده است.

بعد از تیراندازی چه اتفاقی می افتد؟ همسر و پسرتان و همچنین همسایه تان را کجا می برند؟

بااینکه نزدیک خانه ما درمانگاه بود و آمبولانس هم وجود داشت اما هیچ اقدامی نمی کنند. مردم خود آنها را به درمانگاه بهگر و سپس بیمارستان شهریار می برند. نمی دانم چگونه رفتم تا درمانگاه بهگر... در مسیر شاید حدود 20 بار باتوم خوردم اما عین خیالم نبود.. اصلا نبودم انگار در این دنیا... چگونه می رفتم فقط خدا میداند... به درمانگاه رسیدم و پرسیدم؛ هیچ کس جوابگو نبود. تا پرستاری راهنمایی ام کرد. بعد وسایلی رادر گوشه ای تلنبار شده. دیدم در بین کوه وسایل ساعت مچی همسرم که سال گذشته برای تولدش خریده بودم بود. پرستارگفت برده اند شهریار... رفتم بیمارستان شهریار... همه چیز آشفته بود... رفتم بیمارستان شهریار، سراغ فاطمه و کاوه را گرفتم. پرستاری گفت خانمت فوت کرده اما پسرت زنده است. رفتم بالای سر کاوه، دیدم غرق در خون است. گفتند پزشک ندارند، مسیر ها بسته است و پزشک ها نتوانسته اند به بیمارستان برسند. فاطمه که نزدیک ساعت 7 گلوله خورده بود، مدتی طولانی بدون پزشک روی تخت افتاده و جان داده بود. دکتر که بعد آمد و دید گفت اگر به او رسیده بودند زنده می ماند. ساعت حدود ده بود که دکتر دهخدا رسید. با سختی و داوطلبانه آمده بود. مسیر بسته بود و تمام طول راه، پشت فرمان و در حالیکه دستش کارت شناسایی و بیرون از پنجره بود، تا بیمارستان آمده بود. خدا خیرش دهد آن شب جان 6 نفر را نجات داد که یکی هم کاوه بود. کاوه را جراحی کرد. دو ماه تمام به روده اش دستگاه وصل بود و بعد دوباره جراحی شد. 25 سانتی متر از محل روده شکافته شد، آپاندیست اش را هم درآوردند و...

اکنون حال کاوه چطور است؟

الان حالش بهتر است و دانشگاه میرود. کاوه مهندس برق است. ورودی سال 83، دانشگاه شریف و در مقطع فوق لیسانس هم رتبه دوم را آورده بود و رشته ام بی ای می خواند.

چرا پیکر فاطمه را در بابل به خاک سپردید؟

رفتم جنازه را بگیرم پرسیدند شکایتی داری؟ از ترس اینکه جنازه را تحویل ندهند گفتم نه. از محل، استشهاد جمع کردیم که در تظاهرات نبوده و جلوی در منزلش بوده. بعد تعهد گرفتند که از کسی شکایت نکنم و اینکه مراسم برگزار نکنیم. تعهد را دادم، استشهاد را دادم و فاطمه را آوردند بهشت زهرا و شستند و تحویل دادند. ما هم بردیم به بابل که زادگاهمان است. شبانه بردیم و در تنهایی و غربت به خاک سپردیم. ترسیدیم باز مشکلی پیش بیاید. بعد که به خاک سپردیم، رفتم به مادر فاطمه قضیه را گفتم که قبر دخترت اینجاست. نمیدانید چقدر سخت است. نمیدانید چه دردی است آدم در وطن خودش غریب باشد. فاطمه را ما در نهایت غربت و تنهایی به خاک سپردیم.


و بعد شکایت کردید؟

بله شکایت کردم، پرونده در دادسرای نظامی است. اما آخرین جوابی که به ما دادند این بود که شما در شکایتتان گفته اید "نظامی ناشناس" زده است. گفتم بله نظامی بوده اما ناشناس، چون ما اسم او را که نمی دانیم. گفتند پس ناشناس است و از بیت المال دیه بگیرید. اعتراض کردم؛ گفتم سلاح شناسایی شده، شما نوع گلوله را نیز شناسایی کرده اید، چطور نمی توانید شناسایی کنید آن روز چه کسانی در عملیات بودند، چه کسانی شلیک کرده اند و از اسلحه شان شلیک شده، اما هیچ جوابی ندادند.

به شما گفته اند گلوله از چه نوعی بوده؟

در گزارش نوشته اند. هم نوع کلت را مشخص کرده اند، هم گلوله را نوشته اند، از نوع نه میلی متری بوده است.

گواهی پزشکی قانونی چی؟ آیا در این گواهی اصابت گلوله را نوشته اند؟

بله نوشته اند فوت بر اثر اصابت گلوله.

گفتید کوشا شاهد گلوله خوردن مادر و برادرش بود. او در چه وضعیتی است؟

کوشا الان سیزده سال دارد. خدا میداند چی کشیدیم. فاطمه پر کشید. کاوه روی تخت بیمارستان بود و کوشا به شدت از نظر روانی به هم ریخته بود. شب ها مدام از خواب می پرید و فغان میکرد. هوار می کشید گریه میکرد و نمی توانستیم آرامش کنیم. او الان تحت نظر روانپزشک است. احساسش برای مادرش را با شعری بیان کرده با اینکه کم سن است اما شعری که گفته خیلی تاثیر گذار است. سنتور میزند برای مادرش و... هم برای کوشا و هم برای کاوه، نمیدانستم چگونه باید موضوع را بگویم با آن وضعیت وحشتناکی که پشت سر می گذاشتند. از روانشناس کمک گرفتم و گفتم که مادرشان نیست و... خدا سر هیچ کسی نیاورد.


آقای میر اسدالهی، این روزها شما چه میکنید؟ گویا بازنشسته شده اید؛ جایی خواندم که اجباری شما را بازنشسته کرده اند صحت دارد؟

اجباری نبود. من ایران خودرو کا رمیکردم و مهر ماه از مدیران ایران خودرو درخواست کردم به دلیل مشکلاتی که دارم و نمی توانم کار کنم با بازنشستگی ام موافقت کنند. خوشبختانه موافقت کردند هرچند که علیرغم وعده هایشان با حداقل حقوق انجام شد و بیمه تکمیلی هم چند ماهیست که قطع شده اما مهم نیست. الان نشسته ام خانه و خانه داری میکنم به دو پسرم می رسم که از درس عقب نیفتند و...
[در اینجا صدای کودکی به گوش می رسد]

آقای اسدالهی گویا صدای فریاد پسرتان است؟.

بله حرفهای مرا شنیده و به هم ریخته؛ فریاد می زند که تمامش کنم. می گوید بس است اینقدر آن صحنه ها را زنده نکنید برای من و... این بچه همه صحنه را به چشم خود دیده. من چگونه می توانم عمق درد و فاجعه را بیان کنم... به خاطر بچه ها نه فریاد زدم نه گریه کردم تا آنها آرام باشند. اما مگر می شود؟

شب ها با عکس فاطمه سخن میگویم؛ در خلوت خودم گریه می کنم و زار میزنم. زندگی مرا از هم پاشیدند و بعد از چند ماه بعد آقایانی آمدندکه بله این بار این جوری شده و عذر می خواهیم... بعد یک کارت به من دادند به عنوان شهید... همسر من که 26 سال عاشقانه زیستیم با یک کارت عوض شد... همین شد که دیگر کسی را به خانه ام راه نمیدهم؛ هر کسی زنگ زد که میخواهد بیاید گفتم همه زندگی مرا ویران کردید کجا بیایید؟ چرا بیایید؟

متاسفم که ناچار شدید این دردها را بازگویی کنید؛ اگر در پایان سخن خاصی دارید بفرمایید.

کلمه درد هم کم است در مقابل این چیزی که ما کشیدیم و می کشیم. صبح برای یک لقمه نان حلال بیرون میروی زنت را می کشند، پسرت را غرق در خون می کنند و پسر دیگرت همه را از پنجره می بیند. آخر این چه رسمی است؟ از استانداری آمده بودند خانه ما. به آنها گفتم شما در روضه هایتان از مظلومیت فاطمه می گویید و بعد فاطمه مرا کشتید... منی که زمان انقلاب عکس و بیانیه های آقای خمینی را پخش می کردم و مبارزه می کردم و حالا این پاداش من است؟ همسر و بچه من که اصلا خیابان هم نبودند گاهی می گویم کاش در تظاهرات بودند و سنگی هم زده بودند، آخر یک لحظه امده اند جلوی در خانه و این... تمام همسایه ها شاهد بودند همه دیده اند چه اتفاقی افتاده و...


شعر کوشا برای مادرش

كروبي: آن بسیجی که ۸ سال زمان امام جنگید کارش به کجا کشیده؟!

مهدی کروبی در واکنش به عربده جویی تعدادی اوباش:
اگر زمان شاه یک شعبان بی مخ بود، اکنون این حاکمیت صدها شعبان بی مخ تربیت کرده است
. ادامه راه سبز(ارس): مهدي كروبي، «بعد از ظهر امروز مهدی کروبی سیار متاسفم بسیجی که در زمان امام ۸ سال در جبهه ها جنگید و از کشور دفاع کرد، کارش به جایی رسیده است که در دانشگاه ها با دانشگاهایان برخورد میکند، در مساجد مردم را کتک بزنند، در رای گیری ها تقلب، در خیابان ها به کشتار مردم، در ۱۴ خرداد جلوگیری از سخنرانی نوه امام، حمله به خانه، دفاتر و مساجد مراجع و در بسیاری جاهای دیگر اقداماتی که نام و یاد بسیج را لکه دار کرده اند. بسیجی که با خون هزاران شهید و جانباز آبیاری شده بود. »
جهت شرکت در مراسم ختم پدر دکتر محمد رضا عارف-معاون اول دولت اصلاحات- در مسجد دانشگاه صنعتی شریف حاضر شد. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، مهدی کروبی در بدو ورود با عربده کشی تعدادی اراذل و اوباش روبرو شد. متاسفانه این افراد با الفاظ رکیک و سردادن شعارهایی قصد برهم زدن مراسم ختم را داشتند که در این هنگام مهدی کروبی جهت حفظ شان مسجد و مراسم عزا، اقدام به خروج از محل برگزاری مراسم نمودند.

در پی این رخداد و اقدامات مشابه قبلی،خبرنگار سحام نیوز در سوالی علت و اساس این وقایع را از مهدی کروبی جویا شد که ایشان در پاسخ چنین گفتند:

ابتدا تسلیت میگویم به دوست گرامی جناب آقای دکتر عارف به دلیل از دست دادن پدر گرامیشان و اینکه بنده در مراسمات قبلی نتوانستم حضور یابم، لذا امروز جهت ابراز همدردی با ایشان در مراسم شرکت کردم.

و اما موضوع حمله ها و توهین های سریالی گروهی جیره خوار و حقوق بگیر که گاها لباس مقدس بسیج را به تن میکنند. یکسال پس از رحلت امام، فرمانده بسیج وقت پیش من آمد و گفت که قصد داریم تشکیلات و گردانهایی را در شهرهای کشور ایجاد کنیم. من ضمن مخالفت ، علت تشکیل چنین تشکیلاتی را جویا شدم که وی هدف از تشکیل گردانهای بسیج را مقابله با شورشها و تظاهرات های مردمی اعلام نمود و گفت که با نیروی بسیج میتوانیم این تظاهرات ها را سرکوب کنیم. که مجددا با مخالفت من روبرو گردید.

حدوداً چند ماه بعد و در زمان ریاست من در مجلس سوم در یکی از جلسات شورای انقلاب فرهنگی که در نبود ریاست جمهور ریاست جلسه با من بود درخواست هایی توسط همین شخص درباره حضورتشکیلات بسیج در دانشگاه ها و برخی درخواست های دیگر مطرح گردید. بنده هنگامی که دیدم کسی با این طرح مخالفت نمی کند از آنجایی که من همیشه بصیرت داشته و دارم فهمیدم که برای چه است که اینها می خواستند لشکر کشی کنند شروع به مخالفت نموده و گفتم که دانشگاه محل تحصیل و علم و دانش است و محل ارگان های نظامی نیست. پس از مخالفت من چند تن دیگر نیز به مخالفت پرداختند که در این هنگام ریاست وقت بسیج جلسه را ترک نمود.

من بسیار متاسفم بسیجی که در زمان امام ۸ سال در جبهه ها جنگید و از کشور دفاع کرد، کارش به جایی رسیده است که در دانشگاه ها با دانشگاهایان برخورد میکند، در مساجد مردم را کتک بزنند، در رای گیری ها تقلب، در خیابان ها به کشتار مردم، در ۱۴ خرداد جلوگیری از سخنرانی نوه امام، حمله به خانه، دفاتر و مساجد مراجع و در بسیاری جاهای دیگر اقداماتی که نام و یاد بسیج را لکه دار کرده اند. بسیجی که با خون هزاران شهید و جانباز آبیاری شده بود. متاسفانه عملکرد این افراد بدانجا رسانده است که میراث امام که همان جمهوریت و اسلامیت بود اکنون رنجور و ناتوان گشته است.

بنده میگویم اگر زمان شاه یک شعبان بی مخ بود، اکنون این حاکمیت صدها شعبان بی مخ تربیت کرده است و این افراد باید بدانند که مهدی کروبی تا آخر ایستاده است و آماده پرداخت هرگونه هزینه ای در این راه است و تا گرفتن حق مردم از پا نخواهد نشت.

۴/۰۷/۱۳۸۹

زندان را دانشگاه کردید و دانشگاه را زندان؛ رسانه را چماق کردید و چماق را رسانه

زندان را دانشگاه کردید و دانشگاه را زندان؛ رسانه را چماق کردید و چماق را رسانه

. ادامه راه سبز(ارس): حالا که زندان را دانشگاه کردید و دانشگاه را زندان ؛ رسانه را چماق کردید و چماق را رسانه ؛ دروغ را ارزش کردید و ارزشها را دروغ؛ چند سوال اقتصادی که نه … معیشتی دارم لطفا پاسخ دهید. اکنون یک ماه از شعله ور بودن چاه های نفت شهر می گذرد و هنوز این دلاورمردان عرصه های تکنولوژی و فن آوری!!! نتوانسته اند این چاه را خاموش کنند. در عجبم سپاه پاسدارانی که می خواست نشت نفت زیر آب خلیج مکزیک را مهار کند چطور نمی تواند شعله های روی خشکی کشورمان را فرو بنشاند؟! لابد توان سپاهیان در عملیات های زیر آبی بیشتر است! این همان حبابی است که سالها ساخته اید…

حبابی از جنس توهم که رسانه های شما و تریبون هایتان برای مردم می سازند. بدون آنکه بیاندیشید عاقبت این دروغپردازی ها چیست. مثلا می گویید ماهواره ساخته ایم؛ اما توان تعمیر توپولوف های روسی را ندارید، ساخت هواپیما که پیشکش.

سیاست خارجی ما را که به باد دادید و خدا را شکر در صدر اخبار منفی جهان هستیم.

داخل هم که شده جنگل؛ یک بار از مجلس، رابینسون کروزوئه جبغ می زند و فردای آن روز تارزانی از هیات دولت عربده می کشد.

اما اقتصاد کشور هم که به زعم آقای احمدی نژاد بهای گوجه و سیب زمینی اش دست امام زمان است تعریفی ندارد. حقوق کارمندان 500 هزار تومان است و گوشت 18هزار تومانی می خرند. تا می گوییم در لندن حقوق کارمندان 2000دلار است و به پول ما گوشت کیلویی 5هزار تومانی می خورند کلید اوین را نشان می دهید.

بورس ما هم که خوب است و ملالی نیست جز سودآوری سهامدارانش.

اقتصاد تولیدی هم پروار است، البته پروار از تاجران و کارخانه داران ورشکسته.

لابد می دانید کارگران همه سر کارند و بیکاران همه سرخوش از وفور نعمت

به رشد اقتصادی هم می نازدید که باهنر مجلس خودتان کشف کرد نعوذبالله کمتر از 2 درصد است!

حالا سوالم این است که این تکیه بر حباب و آمار سازی برای چیست؟

این درصدهای رشد و پیشرفت نجومی کجا و چه زمانی به ما روی خوش نشان می دهد و آثارش را می بینیم؟

آثار و تبعات بلند مدت این آمار سازی ها و دلخوش بودن ها چقدر است؟

لطفا به تومان بگویید چون عادت به صفرهای زیاد ندارم.

برگرفته: وبلاگ روبوسي

افزایش 360 درصدی حق بیمه کارفرمایان

افزایش 360 درصدی حق بیمه کارفرمایان
. ادامه راه سبز(ارس): به دنبال توقف اجرای ماده 49 برنامه سوم توسعه که در برنامه چهارم نیز تنفیذ شده بود، حق بیمه کارفرمایان 360 درصد افزایش یافت.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در سال‌های اخیر کارفرمایان با استناد به این ماده که تصریح کرده بود:«به منظور تشویق كارفرمایان كارگاههای موجود به استخدام نیروی كار جدید، دولت موظف است كارفرمایانی را كه در دوران برنامه از طریق مراكز خدمات اشتغال وزارت كار و امور اجتماعی مبادرت به استخدام نیروی كار جدید نمایند مشمول تخفیفاتی به شرح زیر قرار دهد: الف: تخفیف در میزان حق بیمه سهم كارفرما و پیش‌بینی اعتبار لازم برای جبران كاهش درآمد سازمان تأمین اجتماعی در بودجه كشور.» اقدام به جذب نیروی جدید از طریق مراکز کاریابی می‌‌کرد که حق بیمه این افراد تا پایان سال 88 حداکثر به 25 هزار تومان می‌رسید.

اما در پی توقف اجرای این بند از قانون از سوی سازمان تامین اجتماعی، حق بیمه افرادی که از طریق بنگاه‌های کاریابی جذب کارخانه‌ها و شرکت‌ها می‌شوند به ناگهان 360 درصد افزایش یافته و به بیش از 90 هزار تومان رسیده که این امر موجب نارضایتی شدید کارفرمایان و در نتیجه عدم جذب نیروی جدید و یا امتناع از بیمه کردن نیروهای جدید شده است.

تنها در صورت تمدید این ماده در برنامه پنجم توسعه و یا تصویب ماده‌ای جدید در این راستا می‌تواند این مشکل به وجود آمده که در حال تبدیل به یک بحران است را حل کند.

رفسنجاني: نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت وشعار را بصیرت می دانند

هاشمی رفسنجانی ۲۹ سال پس از عروج عارفانه « بهشتی و یاران انقلاب» :
نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت وشعار را بصیرت می دانند

. ادامه راه سبز(ارس): هاشمی رفسنجانی در دلنوشته ای که بمناسبت سالگرد شهادت آیت الله بهشتی وهفتاد و تن منتشر کرد با ذکر ناگفته های از آن حادثه، با اشاره به دشمنانی که تغییر رنگ داده و در میان دوستان رخنه کرده اند، آورده است: مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم.

متن کامل دید‌گاه‌های رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره واقعه ۷ تیر که در وبسایت رسمی وی منتشر شده، به شرح زیر است:
بیست و نه سال پیش، بعدازظهر روز ۷ تیرماه در لحظات پایانی یک جلسه طولانی شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران که درباره مسائل جنگ و انتخاب وزیر امور خارجه بود و بسیاری از دوستان و مسئولان آن روز به‌ویژه دو همسنگر دیرینم آیت‌الله دکتر بهشتی و آیت‌الله دکتر باهنر حضور داشتند، خبر آوردند که حال همسنگر دیگرمان، آیت‌الله خامنه‌ای که روز قبل در یک بمب‌گذاری در مسجد ابوذر مجروح شده بود، وخیم است..”

با اینکه با حاج احمدآقا در منزل قرار داشتم، دیروقت به منزل رسیدم و دیدم ایشان منتظرم نشسته است. بحث درباره انتخابات ریاست جمهوری بعد از عزل بنی صدر بود. نمی‌دانم چقدر گذشت که صدای زنگ تلفن مرا به سوی خود برد. صدایی خسته از آن سوی تلفن، شکسته و بسته خبر از حادثه‌ای در سرچشمه داد که بر من آوار شد.

چشمم را بر هم گذاشتم، قیافه و اسم همه کسانی به نظر می‌آمد که قرار بود در آن جلسه باشند، مخصوصاً آخرین لحظات دیدار من با دکتر بهشتی و سخنانش که در آستانه خروجی درب که فکر می‌کنم گفتند: «تو برو، آنجا واجب‌تر است و ما اینجا را اداره می‌کنیم.»

نمی‌توانستم باور کنم که پس از مطهری، مفتح، هاشمی‌نژاد که رفته بودند و خامنه‌ای که معلوم نبود می‌ماند یا می‌رود، حالا بهشتی و باهنر هم رفته باشند. گویی آسمان بر من فرود آمده بود و غم با همه سنگینی خویش قلبم را می‌فشرد و صدای زنگ تلفن که گاه‌گاه به گوش می‌رسید و فاطمه، دخترم، برمی‌داشت و با خبرهای ضد و نقیضی که می‌شنید، بر التهاب قلبم، آب می‌زد و آتش.

نمی‌دانستم چکار کنم، مأموران امنیتی اجازه حضورم را در محل حادثه نمی‌دادند و کلام تکراری آنها در پاسخ به پرسش تکراری من که «چه شده؟» این بود که صدای آمبولانس‌ها قطع نمی‌شود، مردم مشغول بیرون کشیدن جنازه‌ها و مجروحان از زیر آوارها هستند.

در گرماگرم آن لحظات هیجانی، صدای تلفن مرا به سوی خویش برد و وقتی گوشی را برداشتم، دیدم صدای دوست‌داشتنی دکتر باهنر است که انگار از آسمان‌ها صحبت می‌کند، بغض‌آلود و متعجب سلام و علیک کردیم. من فکر می‌کردم او نیز در جلسه است. او گفت: دربان به من گفته بود که تو از درب خارج شده‌ای. پرسیدم: چه شد؟ تو چه شده‌ای؟ گفت: «قبل از شروع جلسه، آقای درخشان (یکی از شهدا) که خستگی مفرط مرا دید، به اصرار گفت که بروم تا استراحت کنم.

آمدم نزدیک درب بزرگ. همان لحظه که می‌خواستم نزدیک ماشین شوم انفجار رخ داد. شعله آتش تا درب خروجی رسید و شیشه‌های ساختمان وسط شکست. دیوارهای سالن عقب رفته و سقف یکپارچه آمده پایین. برق خاموش، صدای ضجه و استغاثه و ذکر و دعا از زیر آوار به گوش می‌رسید. آتش‌نشانی آمده و جرثقیل می‌خواهد سقف را یکپارچه بردارد. خطر ضدانقلاب هم وجود دارد و مردم نمی‌گذارند چهره‌های سرشناس در محوطه بمانند. با زور و التماس آنها را از صحنه بیرون می‌برند.»

نمی‌دانم بر زبان آوردم یا در دلم بود که به خاطر زنده ماندن ایشان خدا را شکر کردم، اما نمی‌دانستم او نیز به همین زودی‌ها مسافر است. پرسیدم: بهشتی چه شد؟ گفت: نمی‌دانم، خبرها متناقض است. می‌گویند سالم است، می‌گویند مجروح شده و می‌گویند به شهادت رسید.

آن شب برای من به درازای شب عاشقان بیدل بود، اما با این تفاوت که در سحرگاهش به جای وصل، خبر از هجران آوردند. ساعت ۲ بامداد بود که خبر آوردند بهشتی، بهشتی شده و من کوه مصیبت رفتنش را بر دوش گرفتم تا کارهای مملکت در غیاب دو رئیس قوه دچار مشکل نشود. صبح علی‌الطلوع به نخست وزیری رفتم تا هم بیشتر بدانم و هم ببینیم چکار باید بکنیم. قرار شد در یک پیام رادیویی با مردم صحبت کنم و دلداریشان بدهم!! پس از آن به مجلس رفتم، مجلسی که خانه ملت بود، حالا دیگر خانه عزا شده بود. ۲۷ نماینده از نقاط مختلف کشور پر کشیده بودند. کمی با نمایندگان صحبت کردم و قرار شد به مأمن دلها، یعنی جماران برویم تا دلگرمی فراق یاران را از کوه صبر یعنی امام(ره) بشنویم. ۵/۸ صبح روز بعد از حادثه بود که در اتاق کوچک بیرونی امام را دیدم.

دل ما می‌لرزید که نکند از فراق «بهشتی مظلوم» دلش بایستد که دل امتی می‌ایستاد. با دیدن او، نمی دانم چه شد که این شعر به یادم آمد:

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خمّ می‌سلامت، شکند اگر سبویی

باورکردنی نبود که ایوب زمان در آن حالات که می‌دانستم آتش غم در همه وجودش شعله می‌کشد، با ذکر حادثه و لطیفه‌ای از تاریخ قدیم حوزه علمیه نجف و اشاره به سرنوش انبیاء و اولیاء به ما آرامش و اعتماد به نفس دادند.

کبوتر خیالم بر شاخسار یاد هر عزیزی می‌نشست که هنوز نمی‌دانستم زنده‌اند یا شهید شده‌اند، چون از لحظه انفجار تاکنون کسانی را دیده بودم که فکر می‌کردم شهید شدند و کسانی را که اسمشان قبلاً جزو مجروحان بود و یا اسمشان جزو شرکت‌کنندگان در جلسه نبود، اما خبر می‌آمد که شهید شده‌اند.

ذهنم به سوی بهشتی می‌رفت، صدایش، خیالش، نگاهش، مظلومیتش و تمام خاطراتی که سالهای سال با او داشتم، یک لحظه رهایم نمی‌کرد، مخصوصاً آن جمله‌ای که روزی به او گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه می‌کنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت!

فکر می‌کنم سه‌شنبه بود که قرار شد پیکر شهدا را تشییع کنیم. سه نظر بود: عده‌ای می‌گفتند به اصفهان ببریم، گروهی می‌گفتند به قم ببریم و اکثریتی که می‌گفتند در بهشت‌زهرا، مرکز نور باشند. در دفترم در مجلس شورای اسلامی نشسته بودم که خبر آوردند ازدحام مردم برای تشییع شهدا بیش از حد شد. قرار شد برای مردم صحبت کنم، به محض اینکه با مردم روبرو شدم، شیون مردم چنان بلند شد که من در تمام عمرم چنان صحنه اندوه‌باری را ندیده بودم و بعدها در زمان رحلت امام دیدم. دست‌های مردم آن‌چنان در فضا حرکت می‌کرد که گویی طوفانی سهمگین مزرعه گندم رسیده‌ای را به موج انداخته است و شعاری که بر شدت اشک من می‌افزود: «هاشمی هاشمی بهشتی‌ات کو؟»

سعی می‌کردم گریه نکنم اما اشک امانم نمی‌داد، می‌دانستم همه ناظران داخلی و خارجی روی حرفهای امروز من حساب می‌کنند. پیش از این با تکرار آیات مربوط به جنگ احد کمی خود را دلداری داده بودم و آن روز برای مردم عزادار از توطئه شومی گفتند که دشمنان انقلاب و اسلام در سر دارند.

سخنرانی آن روز من در اسناد و مدارک هست و کسانی که می‌خواهند، می‌توانند مراجعه کنند. بعد از حرفهای من بهشتی را مردم شهر به همراه ۷۲ شهید دیگر بر شانه‌های خویش تا بهشت زهرا بردند و من به بیمارستان برگشتم تا نگذارم داغ این خبر بر دل رفیق و همسنگرمان، آیت‌الله خامنه‌ای بنشیند. حال و روز خوبی نداشت، از درد به خود می‌پیچید، اما روزنامه و رادیو می‌خواست. گفتم: به چه کارت می‌آید؟ گفت: می‌خواهم بدانم در بیرون چه خبر است!! گریه امانم نمی‌داد و به سختی بغضم را فرو نشاندم و گفتم: آری، بیرون خیلی خبرها است که حتماً باید بدانی!!!

گویا پس از رفتن من، فهمید و اینکه بر او چه گذشت، نمی‌دانم. من بودم و مجلسی که حدنصاب نداشت. دولت بود و جلساتی که چهار عضو فعال و چندین معاون وزیرش نبودند و قوه قضائیه‌ای که رئیس آن سیدالشهدای مسافران سرچشمه بود.

آتش جنگ در غرب و جنوب شعله می‌کشید و شورای عالی دفاع سه عضو اصلی خود، دکتر بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای و دکتر چمران را نداشت که چند روز پیش به شهادت رسیده بود. رقبای سیاسی که بی‌کفایتی‌شان برملا شده بود، می‌خواستند روزگار را از گردش بیندازند و پس از عبور از گردنه احد حدود هفتاد تن را همراه حمزه انقلاب شهید کردند تا خیالشان از امام و یاران امام راحت شود.

روزهای تلخی بود، اما در آن تلخی‌ها و سختی‌ها، خدای بزرگ را بنازم که لحظاتی بسیار شیرین را رقم می‌زند، مخصوصاً آن روزی که نمایندگان مجروح را با برانکارد به صحن مجلس آورده بودند تا جلسه به حدنصاب برسد و وقتی صدای زنگ آغاز جلسه را نواختم، بر عظمت خون شهیدان درود فرستادم که با موج‌آفرینی خویش نمی‌گذارند دریای انقلاب راکد شود.

پیر کنعانی انقلاب در هجران یوسف خویش سخنانی گفت که برای ما و دشمنان، مایه دلگرمی و دلسردی بود. مخصوصاً جمله ای که همه – دوست و دشمن را- به آتش کشید این بود که «بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد» تعبیر مظلوم برای مرگش تمام تارهای عنکبوتی نفاق را بر هم ریخت و تعبیر مظلوم برای زندگی‌اش، آه از نهان‌خانه دلهایی برآورد که با فریب‌خورده بودند و طعنه‌ها را آغشته به توهین و تهمت کرده بودند و در هر فرصتی به حریم پاک زندگی‌اش می‌افکندند.

اینک از آن روزها ۲۹ سال می‌گذرد، ۲۹ سالی که اوراق دفترش هر روز حادثه‌ای را در سینه خویش دارد. انقلاب جوان با همه فراز و فرودها در مسیر تکامل است و امام نیست، اما وصیت‌نامه و مجموعه آثار گفتاری، شنیداری، نوشتاری و دیداری‌اش چراغ راه ماست.

دشمنان نیز هستند، اما رنگ عوض کرده‌اند. هنوز در کیش و کمان دشمنی خویش تیرهای توهین و تهمت و دروغ را دارند که هر از چند گاهی چشم بسته و چشم باز می‌اندازند. گاهی به هدف می‌خورد و گاهی مثل همیشه بر سنگ.

ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.

مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم. اما در این آشفته بازار، انقلاب اسلامی و آرمان‌های امام راحل آن عزیزی است که:

گر نگه‌دار وی آن است که من می‌دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.

انقلاب آن روزها اگر با رفتن مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی احساس خلاء می‌کرد – که با وجود امام نمی‌کرد-، امروز مطهری‌ها، بهشتی‌ها، باهنرها و رجایی‌ها فراوانند و حتی اگر تیر تهمت‌ها برای ترور شخصیت‌ها زهرآگین شود، پادزهر داوری مردم نمی‌گذارد بار گرانقدر این درخت تناور، یعنی انقلاب اسلامی خشک و حتی شاخ و برگ‌هایش پژمرده گردد.

سرچشمه انقلاب هنوز جوشان است و زلال جاری آن شاید در مسیر گل‌آلود شود، اما این وعده تخلف‌ناپذیر خداوندی در «استعینوا بالصبر و الصلاه» و «ان تنصروا الله ینصرکم» است که انشاءالله به اقیانوس ظهور حضرت حق می‌پیوندد. انشاءالله

ستاد برگزاری مراسم هفتم تیر نام هاشمی را حذف کرد

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: ستاد برگزاری مراسم هفتم تیر، برخلاف رسم همه ساله، امسال برای خانواده‌های شهدا و جانبازان فاجعه انفجار دفتر مرکزی دیدار با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را در برنامه قرار نداد! این ستاد هنوز توضیحی در این زمینه که چرا دیدار با کسی را که از صاحبان اصلی این مراسم و از موسسان حزب جمهوری اسلامی است از برنامه حذف کرده نداده است.

البته خانواده‌های شهدا و جانبازان هفتم تیر بطور خودجوش دیروز با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دیدار کردند و ایشان مطالب مبسوطی در تجلیل از شهید بهشتی و سایر شهدای هفتم تیر و ضرورت وحدت و همدلی بیان کردند که در شماره امروز روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسیده است.


بازخواني «نامه‌ای برای فردا‎» به قلم سید محمد‌ خاتمی

نامه‌ای برای فردا‎؛ به قلم سید محمد‌ خاتمی
. ادامه راه سبز(ارس): "به نام خدا"، شاید نسل جوان ما با کمتر کسی چون رئیس جمهور خود درددل و رابطه انتقادی داشته است. یکی از بزرگترین سرمایه های دوران مسؤولیتم، نامه ها، جزوه ها، نقاشیها، سروده ها، پیام ها، ستایش ها و نقدهایی است که از سوی نوجوانان و جوانان برومند این مرز و بوم برای من آمده است و جابجا. تا آنجا که میسر بوده است، کوتاه یا مفصل، به آنها پاسخ داده ام. اگر قادر به رسم یک منحنی درمورد گرایشها، انگاره‌ها و انگیزه های جوانان باشم، می توانم نشان دهم که سیر منحنی امید ابتدا سریعاً صعودی بوده و اندک اندک به نزول میل کرده است. امری که بررسی جامعه شناختی و روانشناختی آن به عهده صاحب نظران پژوهشگر است. به نظر من بخشی از این مسأله طبیعی و بخش عمده آن ناشی از عواملی است که می توانست نباشد و متأسفانه بود. من به یاری خداوند روزی خواهم کوشید تا همه نامه ها و اثرها را منتشر کنم که در واقع نماد یکی از حساس ترین لحظه های تاریخی این مرز و بوم است، ولی اینک و در فضای کنونی لازم دانستم خطاب به همه فرزندان عزیزم که مهر و خشمشان هر دو برای من قیمتی است، نامه ای بنویسم و عنوان آن را « نامه ای برای فردا » بگذارم و اینک که به پایان دوران مسؤولیت رسمی خود نزدیک می شوم، باب این مراوده و تبادل نظر را باز کنم. این نامه نه دربرگیرنده همه گفتنی های من است و نه درصدد پاسخ گفتن به همه پرسشها و نقدها. فتح بابی برای گفت و گو و بازاندیشی است، چراکه همواره دل کوچکم به یاد روح بزرگ جوانان این سرزمین و همه جوانان تپیده است.

سیّدمحمّد خاتمی
اردیبهشت 1383
نامه ای برای فردا اردیبهشت 1383

کویر، در نگاه اول، تجلی خشونت، خشکی، بی آبی و پژمردگی است. پهنه گسترده ای که ریگزارهای بی‌حدّ و مرز آن، زندگی را در کام خود فرو می برد. از آسمان کویر، باران آفتاب می بارد و از متن آن طوفانهای سهمگین شن بر می خیزد. اما کویر را من مظهر زندگی، تلاش، صبوری و سازندگی می دانم؛ که نومیدی در دل دریایی مردان و زنانش غرق و هضم می شود و از ناممکن ها امکان شگفت انگیز زندگی پویا برمی خیزد. مبارزه آرام با طبیعت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنان کویری را چنان پرورده، که لحظه‌ای از زندگیشان تهی از آفرینندگی و امیدآفرینی نیست. روز کویر سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرمای استخوان سوز در زمستان. روز بی سایه و آتش زای کویر امّا، شبی را در پی دارد که همه لطافتها و زیباییها را درخود جای داده است. وقتی شب، حجاب خورشید از چهره بر می دارد، آسمان را در همسایگی خود می بینی! چه می گویم؟ در شب کویر، زمین و آسمان یکی می شوند. آسمان به زلالی و شفافی دریای آب شیرین است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزدیکند، آنقدر که با دستانت می توانی آنها را صید کنی. شب کویر با زبان ستاره با تو شاعرانه ترین گفتگوها را دارد و چنان جانت را از امید و زیبایی پر می کند که سختی و سوز روز کویر نیز راحت و دلپذیر می شود.

می جنبی، می کاوی و از ژرفای دهها و صدها متر زمین، آب زندگی را برمی‌آوری و در رشته ای به درازای دهها کیلومتر در زیر زمین آنرا جاری می سازی و به لب تشنه کویر می رسانی. به همین دلیل است که نام کاریز و قنات در گوش جان تو آهنگ زندگی و شعر دارد. مرد و زن کویر، هنگامیکه گونه آفتاب سوخته خود را در معرض نوازش خنکای نسیم شامگاهی قرار می دهند، به آسمان می نگرند، ستاره می چینند و شعر می سرایند؛ زندگی را باهمه جلال و جمال خود تکرار می کنند. دل انسان کویری آسمانی است و به همین جهت به خدا نزدیکتر است. ایمان ناب را نه عبوس و ظاهربین، که ژرف و عرفانی، در متن جان خود جا داده است. کویر صبور است و بی ادّعا، امیدوار و پرتلاش؛ همه شبهایش شب قدر است و همه روزهایش سرشار از تلاش و ناآرامی در جستجوی آرامش پایدار. من هم از کویر آمده ام؛ با همان امید و شکیبایی و ایمان. اما خود را چون بید مجنونی که تنها در گستره کویر ایستاده است لرزان می بینم، بر سر ایمان خود، و نگران که مبادا ناتوان از عمل به عهدی باشم که با خدای خود و با زنان و مردان بزرگوار این مرز و بوم بسته ام، ولی امیدوارم. به آینده‌ای امید بسته ام که دل و دماغ و بازو و همت فرزندان این کشور در کار ساختن آن است. فرزندان امروز ایران، میراث داران زنان و مردان مؤمن و بافرهنگ و فداکاری هستند که دیروز، سرود پیروزی مردمی ترین انقلاب ایمانی و آزادیخواهی و سربلندی را نواختند و مبادا که توطئه ها و ترفندها و کژتابی‌ها و کج اندیشی‌ها آنان را مأیوس کند. من که درس امید را از مدرسه کویر آموخته ام، سخت امیدوارم که شور و شعور و توان تشخیص والای این نسل، او را مشتاق به پیمودن راه دشوار، ولی مطمئنی خواهد کرد که آغاز کرده است.

فضیلت تمدن سازی در عهد قدیم و پیشتازی این قوم در تأسیس جامعه مدنی سازگار با دین و فرهنگ، خود در عرصه جدید تاریخ این مرز و بوم و برپایی مردمی ترین انقلاب قرن حاضر، هیچگاه در دست نسل امروز تباه نخواهد شد، بلکه او را قادر خواهد کرد که الگویی نو از زندگی ارائه دهد، برای انسانی که از بی‌ایمانی، دنیابینی، بی عدالتی، استبداد و استعمار به تنگ آمده است. این نامه ایست از انسانی که اگر فاقد هر فضیلتی باشد، فضیلت دوستداری عدالت و ایمان و آزادی را دارد؛ به نسلی که باید بار سنگین میراث همه فداکاریها، آفرینندگیها و آزادگیها را بردوش بکشد. هیچ قومی نمی تواند فارغ از آنچه بر او گذشته است، آینده خود را برگزیند و آینده هرقومی نیز در گرو آگاهی، اختیار، انتخاب و اعمال اراده اوست. گذشته ما گذشته استبدادزده است و استبدادزدگی درد مزمن و مشترک جامعه ماست. عدم تأمل در این درد بزرگ تاریخی همه ما را به بیراهه خواهد برد. استبداد، خوداندیشی و خودباوری را از مردم می گیرد و جان و جهان آنان را پر از ترس می کند. درفضای استبداد، هرکس در پی بیرون کشیدن گلیم خود از آب است. دروغ، نفاق و ریا در جامعه رواج می یابد. آنچه بر جان و جهان انسان استبدادزده غلبه می کند، غفلت از حق خود و احساس تکلیف در برابر آن است که قدرت دارد. حتی خدا در چهره جبّار خود تجلّی می یابد که فقط باید از او ترسید و اسم جلال حضرت حق، اسم جمال او را تحت الشعاع قرار می دهد.

در باور فرد نمی گنجد که "جمع" یک واقعیت است و اگر افراد در کنار همدیگر قرار گیرند، عقل جمعی و اراده جمعی به وجود می آید که می تواند سرنوشت را عوض کند. فشار نظام استبدادی،‌ انسانها را کلافه می کند و اجازه نمی دهد که نیروی معجزه گر درونی افراد را که در جمع تجلّی می یابد بشناسند. آنان گرچه وضع موجود را بر نمی تابند و همواره خواستار تغییرند، ولی منتظر نیرویی خارج از اراده خویشند که بیاید و دیو استبداد را ازپای درآورد؛ در عین حال سراسر وجودشان دلهره است که نیروی بعدی نیز با مردم چه خواهد کرد. به همین دلیل با همه ستمی که نظام حاکم دارد، اغلب وجود آن را از ترس ناامنی بیشتر و آشفتگی افزونتر تحمّل می کنند. مگر تاریخ سیاسی ما، تاریخ ترجیح امنیت استبدادبنیاد بر آشفتگی آزادی مدار نیست؟ در مقابل استبداد نفس گیر گرچه حرکتها و نهضتهای بزرگی نیز دیده ایم، اما طبع جامعه استبدادزده، حتّی مبارزان را نیز به این پندار می رساند که زور را جز با زور نباید یا نمی توان پاسخ داد. روی آوردن به تشکلهای پنهانی و زیرزمینی و اقدام به ترور در برابر سرکوب، و آشوب در برابر اختناق باز هم بخشی از سرگذشت تلخ تاریخ ماست. بهرحال زندگی در جوامع استبدادزده با ناامنی، خودناباوری، دلهره و بی اعتمادی به دیگران توأم است. آنچه در این میان بیش و پیش از همه چیز آسیب می بیند، تأمل و اندیشه در سرنوشت تلخ جامعه است و آنچه غلبه می یابد نه‌فکر، که احساس نفرت و آرزو است. ما قرنها محکوم خودکامگی بوده ایم، که حتی گاه با دین و فلسفه نیز توجیه شده است.

فرّه ایزدی- که در ریشه خود نشانه هوشمندی و حکمت والای ایرانی است و معتقد است که حکومت ازآن خرد و عدالت یا فضیلت است و آنکه برخوردار از فرّه ایزدی است شایسته حکمرانی- در فضای استبدادزده، دچار تحریف بزرگ شده و به این صورت درآمده است که هرکس و ناکس که با زور شمشیر و سرکوب بر جامعه مسلّط شد، هم او صاحب فرّه ایزدی است؛ همین تحریف در فرهنگ اسلامی نیز بروز کرد، آنجا که سلطان را سایه خدا می دانست و جامعه را خدایی می خواست. درنتیجه چنان شد که هر جبار خونخواری "ظلّ ‌الله" نام گرفت و به نام خدا، بندگان خدا را به بردگی کشاند. جامعه ما طی قرنها و سالیان بسیار در چنبره استبداد گرفتار بوده است، استبدادی که در دو سده اخیر به جای اتّکا به عصبیت قبیله ای و سلحشوری عشیره ای بر قدرت چپاولگر بیگانه متّکی بوده است. ما از متن چنین نظامی، با فرهنگ و اقتصاد و آداب ویژه خود، با غرب تماس گرفته ایم. غربی که کوشیده بود از جباریّت کلیسا در عرصه جان و فئودالیسم در عرصه جهان با شعار آزادی، برادری و برابری رهایی یابد و نظام یا نظام های مدرن را بوجود آورد و روز به روز شگفتی بیافریند. ما در متن نظامهای استبدادی که حاصل آن عقب ماندگی، فلاکت و تحقیر بوده است، با دو احساس با غرب روبرو شده ایم: احساس حقارت و احساس ترس. حقارت و ترس، شیدایی و نفرت می آفرینند و هرجا این دو بیایند، جا را بر اندیشه و اراده مستقل و پویا تنگ می کنند. سنت پرستان استبداد زده جامعه ما تحوّل جوامع را نمی دیدند و به آنچه طی قرنها عادت کرده بودند، دل خوش می داشتند و حتی به آن رنگ تقدّس می دادند و غربی را برهم زننده آن سامان فکری و ایمانی و عاطفی می‌دیدند.

عشق کور به عادتهای فسیل شده که رنگ دین و فرهنگ گرفته بود و ترس از نابودی سنّت، سبب نفرت نسبت به غربی می شد که آمده بود تا آن را بهم بزند، به خصوص که وجهه استعماری، خشن و غیرانسانی غرب واقعیت مدنی آن را می پوشاند. درمقابل، کسانی که عقب ماندگی مزمن خود را در برابر پیشرفتهای غرب می دیدند، درخود احساس حقارت می کردند و هرچه را که خودی بود حقیر می دیدند و در نتیجه به جای شناخت درست غرب، شیدا و شیفته می شدند. چون آشنایی آنان با غرب سطحی بود و شیفتگی به غرب هم از سطح ظواهر و مظاهر زندگی فراتر نمی رفت، می پنداشتند که اگر این ظواهر را بپذیرند غربی و در نتیجه پیشرفته خواهند شد. درواقع نه به سیر تطوّر فرهنگ غرب و تاریخ آن آشنا بودند، نه تاریخ خود را می شناختند و نه متذکّر این نکته ظریف بودند که وضع و حال مدنی و اجتماعی هر قوم با سابقه تاریخی و سیر تطوّر آن مناسبت دارد. آنان شیدا بودند و در سایه این شیدایی، راه برون رفت از بحران جهل و عقب ماندگی و ادبار تاریخی را ترک سنت و بیرون آوردن جامه آن از اندام جان و از مغز سر تا ناخن پا "فرنگی شدن" می پنداشتند. نفرت و شیدایی درد بزرگ دوره اخیر تاریخ ماست و چالش نافرجام سنت و تجدّد که سرنوشت یکصدوپنجاه ساله ما را تحت تأثیر قرار داده است، بیشتر ناشی از این دو احساس و کمتر متأثر از اندیشه است. البتّه همواره در این میان اصلاح طلبانی بوده اند که بر هویت دینی و ملی و بازگشت به خویشتن بعنوان پایه تحوّل و پیشرفت تأکید می کرده اند و خواستار نوسازی و نوآوری هم در فرهنگ، هم در سیاست و هم در اقتصاد بوده اند و با سازمان و سامان خودکامه وابسته مخالفت می ورزیده اند.

از عقب ماندگی علمی، اقتصادی و سیاسی کشور رنج می برده اند و جامعه ای می خواسته اند آزاد، برخوردار از حقوق اساسی و تولیدکننده و مستقل. اما آنان نیز همواره گرفتار دو مشکل بوده اند: یکی اینکه کمتر تعریف روشن و راهبردی از آزادی و حقوق اساسی جامعه و پیشرفت و استقلال داشته اند، لذا عمدتاً مقهور مشهورات زمانه بوده اند. دیگر اینکه در هیاهوی جنگ سنت و تجدّد، بیشترین فشار را تحمّل می کرده اند، کلام مرحوم دکتر شریعتی در این باب گویا است: « در میان دینداران متّهم به بی دینی و در میان بی دینان متهم به دینداری و درورای این دو، خارجی مذهبی که سر از اطاعت امیرالمؤمنین برتافته است » این است وصف الحال روشنفکران اصلاح طلبی که هم به دین و فرهنگ ملّی وفادار بوده اند و هم خواستار تحوّل و پیشرفت. در ورای اینهمه، مردمی بوده اند و هستند که همواره به نام آنان سخن گفته شده است و برجستگان همه جریانهای فکری و سیاسی خود را مدافع و نماینده ایمان و مطالبات و سخنگوی آنان دانسته اند. ولی خود مردم از یک سو دچار خودکامگی و از سوی دیگر در بند وابستگی حکومتها و درنتیجه، گرفتار فقر و جهل و ستم طبقاتی بوده اند. درعین حال این مردم همیشه فطرتی شفاف داشته اند که در عمق جان، غالباً دیندار و خواستار عزّت و زندگی آبرومندانه بوده و هستند. پیشترها گفته ام و باز تکرار می کنم خواست تاریخی ملّت ما، که دست کم طیّ حدود دوقرن گذشته، که بارها در صورت حرکتها و جریانها و نهضتهای دینی و اجتماعی و سیاسی تجلّی یافته در این سه شعار متجلّی است: « آزادی، استقلال و پیشرفت » در چنین فضای ذهنی، تاریخی و اجتماعی و با چنین پیشینه ای است که انقلاب اسلامی رخ می نماید و آرزوهای فروخفته و حرکتهای بارها به شکست انجامیده را جهت می دهد.

انقلاب اسلامی بر بستر دین حرکت کرد و به همین دلیل اینچنین عمق اجتماعی یافت و از آنجا که بر خواستها و مطالبات تاریخی ملت، یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت و درحقیقت برعدالت - که جمع متعادل همه اینهاست- تکیه داشت، توانست هم توده های مردم و هم نخبگان را جلب کند. چون پایگاه انقلاب اسلامی دین بود، بنابراین با هویت تاریخی جامعه سازگار شد و چون همگان را به آزادی و استقلال و پیشرفت فرا خواند، در نتیجه با خواست تاریخی مردم همسو بود. وقتی هویت تاریخی با مطالبات تاریخی در یک جهت قرارگیرد، واقعه ای پدید می آید که درجهت سلبی می تواند زنجیر سنگین و قطور استبداد وابسته به بیگانه را پاره کند و در وجه ایجابی، این استعداد را دارد که منشأ و مبدأ تاریخ نوینی شود که در آن، برای اولین بار، ملّت طعم آزادی، حاکمیت بر سرنوشت خود و به کارگیری امکاناتش را در جهت پیشرفت بچشد. بعد از نهضت مشروطیت - که گام بلند ملّت ما در جهت مهار استبداد و رهایی از وابستگی و استقرار جامعه مدنی و با تأسّف فراوان دولت مستعجل بود- در سایه انقلاب اسلامی درسطحی بسیار گسترده تر و عمیق‌تر میزان، "رأی ملت" شد؛ نه تنها در شعار، که در متن قانونی که تصویب آن نیز به رأی مردم واگذار گردید. ‌آزادیهای اساسی به رسمیت شناخته شد و همتای امنیت که مهمترین پایه جامعه پویا و باثبات است، قرار گرفت و اعلام شد که نه به بهانه امنیت می توان آزادیها را محدود کرد و نه به نام آزادی می توان امنیت را از میان برداشت.

همه افراد در برابر قانون مساوی به حساب آمدند، مجلس در رأس امور قرار گرفت، نقد قدرت نه تنها حقّ مسلّم، که وظیفه همه شهروندان قلمداد شد و درکنار این تحوّلات راه برای رفع تنگناهای ناشی از بینشهای تنگ سنتی در برابر دین و جامعه، به خصوص با برخوردهای خردمندانه و شجاعانه امام خمینی (قده) گشوده شد. جامعه امید و حیات تازه ای پیدا کرد؛ اراده استوار مردان و زنان و به ویژه جوانان معجزه گر این مرز و بوم، در همه عرصه های آفرینندگی، سازندگی و پایداری تجلّی یافت. اما باز باید در همان درد و دغدغه پیشین تأمّل کنیم. عدم توجّه به زمینه های بیماریهای تاریخی، مارا از تشخیص راه مستقیم دور می کند. تذکّر به وضع و حال فرهنگی و اجتماعی جامعه، شرط توفیق در حرکت اجتماعی ملت ایران است. در تاریخ معاصر ما، دو جریان سنت پرست و غرب پرست، حتی آنجا هم که فرصتی فراهم آمده است، نه تنها عرصه را بر ملت تنگ کرده اند، که مانع رشد طبیعی و تکامل درست جریان اصلاحی نیز شده اند. بعد از مشروطیت و نزاع سنت و تجدّد و آشفتگی فکری و اجتماعی و دخالت پیدا و ناپیدای بیگانه، زمینه برای روی کارآمدن پهلوی به عنوان نجات دهنده ایران از آشفتگی با رویکرد دین ستیزی و غرب زدگی به لحاظ زندگی اجتماعی - و استبداد - به لحاظ سیاسی فراهم شد، و فریاد بزرگانی چون مدرّس اصلاح طلب به خاموشی گرایید. پس از شهریور 20، به ویژه در آغاز دهه 30 با پیدایش وضعیت جدیدی که نهایتاً منجربه نهضت ملّی شدن نفت و حضور هم آغوش دین و آزادی شد، امیدهای تازه ای درکشور به وجود آمد.

متأسفانه در این نهضت همکاری کاشانی و مصدّق دیری نپایید؛ عدّه ای غرب زده تحت نام مصدّق و عده ای فرصت طلب و آزادی ستیز زیر نام کاشانی حرکت اصیل مردم را دزدیدند و رهبران را نیز از صحنه خارج کردند. مصدّق متّهم به تسلیم و کرنش دربرابر دربار و وابستگی به آمریکا و خودکامگی شد و کاشانی متّهم به آزادی ستیزی و ضدیّت با پیشرفت و وابستگی به بیگانه؛ و منافع ملی نهایتاً فدای زمان ناشناسی ها و بلندپروازیها، توهّم ها و لفّاظیها منفعت طلبی ها و تنگ نظریها و درگیریهای بدفرجام و فراهم کردن زمینه ای شد که در آن انگلیس و آمریکا حتی به سادگی موفّق به انجام کودتای ننگین 28مرداد 32 شدند. اندیشه مارکسیستی در قالب حزب توده، با رواج دادن رفتارهای تخریبی و ادبیات تند و ناسازگار با منافع ملی، اندیشه های غرب گرا و غیردینی با اصرار بر جنبه های اختلاف انگیز و بالاخره طیف خطرناکی به بهانه مخالفت با هر دو، فضای اجتماعی را آشفته و مردم را دلسرد و مأیوس کردند و جریان نهضت ملّی را به شکست کشانیدند. جالب توجه اینکه هر سه طیف نقطه فشار خود را مصدّق قرار دادند که تردیدی در آزادی خواهی و اندیشه ورزی و تلاشش در مسیر منافع ملّی نیست، ولو اینکه مثل هر انسان دیگر دچار اشتباهاتی شده باشد. انقلاب اسلامی هم علاوه بر توطئه ها و فشارهای خارجی با چنین وضعی در داخل مواجه شد. از یکسو برخی جرم انقلاب و رهبری آن را طرفداری از اسلام دانستند و از سوی دیگر بعضی انقلاب را ویرانگر بنیاد دین سنت زده دیدند و در سنگر ارتجاع خود با آن به مقابله برخاستند.

بازماندگان جریان دهه 30 نیز بیکار ننشستند و میراث خواران همان جریان خطرناک، این بار نه در پوشش دفاع از کاشانی، که با عنوان دروغین دفاع از ولایت فقیه دعواهای کهنه سیاسی خود را زنده کردند. بالاخره رواج امواج سهمگین تروریسم هم بر این موانع افزود و در برابر پایدار شدن فرایند درست مردم سالاری ایستاد. فرایندی که از مهمترین اهداف و دستاوردهای انقلاب اسلامی بود. جنگ و ترور بطور جبری حکومت را به سخت گیری بیشتر وادار کرد و شگفت انگیز اینکه برای عدّه ای، این وضعیت - که ناشی از ضرورتهای تحمیل شده بود- یک قاعده به حساب آمد؛ تو گویی انقلاب برای مهار کردن آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت و درجهت زنده کردن عادتهای ذهنی و کژتابی های تاریخی رخ داده است.

بگذارید اندکی از مظلوم بزرگ تاریخ انقلاب یعنی امام خمینی (قده) سخن بگویم. خمینی مظهر عزّت خواهی ملت و زنده کننده حسّ اعتماد به نفس و خودباوری در مردمی بود که مشتاق آزادی و رهایی بودند. ولی سلطه استعمار و ویرانگری استبداد و بی اعتمادی به جریانهای سیاسی آنان را در آستانه یأس تاریخی قرار داده بود. رنگ معنوی و صبغه دینی انقلاب اسلامی به رهبری امام در کام مردمی که در عین آزادی خواهی به هویت مستقلّ دینی و سیاسی خود نیز دلبسته بودند، شیرین افتاد و نهضت را بانشاط تر و پویاتر کرد و مردمی ترین انقلاب قرن بیستم را به وجود آورد و برای اولین بار کلام بر سلاح و لبخند بر خشم و گل بر خشونت پیروز شد. اینک صاحب هر نظر و عقیده ای که باشیم، اگر انصاف را رعایت کنیم، امام را شخصیتی ممتاز و بزرگ خواهیم دید. شخصیت امام خمینی (قده) همچون همه رهبران فرهمند تاریخی، با موجی از ستایشهای شورانگیز و ناسزاگوییهای هذیان گونه روبرو بوده است. مطمئناً درمیان ستایشگران امام، انسانهای صادق و پاک باخته فراوانند؛ از جنس وسنخ همان جوانان فداکاری که ایران عزیز و انقلاب را از گزند مهاجمان کین توز و بی آزرم مصون نگاه داشتند.

نباید انکار هم کرد که امام منتقدان صادقی داشته و دارد که نظر یا روش او را نمی پسندیده اند. درعین حال باید در بسیاری از حملات تند علیه امام، یا ستایشهای غلوآمیز درباره این بزرگوار تأمّل کرد. فرزندان دردمند و آگاه این کشور خود به خوبی واقفند که بسیاری از ناسزاگوییها، یا از جانب کسانی است که در اثر انقلاب مناصب و امتیازات غیرمشروع خود را از دست داده اند و یا کسانی که با اندیشه های دور از حقیقت دین و واقعیت جامعه می خواسته و می خواهند حرکت آزادی بخش دین مدار امام را تخطئه کنند. طبیعی است که با وجود کینه کور و خودمداری نمی توان از صاحب آن انتظار انصاف و منطق داشت. درعین حال باید بدانیم که بسیاری از ستایشها نیز نه از سر صدق، که وسیله ای برای رسیدن به اهدافی است که هرگز امام آنها را نپذیرفت. بسیاری از ستایشگران، امام را مطلق می کنند، نه برای عظمت شخصیت او - که بهرحال یک شخصیت انسانی است- بلکه تا درغیاب او اشتباهات یا موضع گیریهای ناگزیر و خلاف قاعده ای را که به حکم ضرورت پیش آمده است، بصورت قاعده ای غیرقابل تغییر درآورند. این درحالی است که به شهادت رخدادهای انکارناپذیر، امام خود شهامت و ظرفیت نقد و اصلاح کار خویش را بیش از همه داشت. گروهی در پناه شخصیت او می کوشند تا تمام معارف دینی را در وجه فقهی، آن هم ازنوع عوام زده و سنتی آن که عرصه را بر اندیشه و عمل دیگران می بندد خلاصه کنند. درحالی که روشن بینی و شخصیت عرفانی، فلسفی، اجتماعی و سیاسی امام مورد غفلت یا تغافل قرار می گیرد.

در این رویکرد تأکید می شود که امام مدافع فقه، آنهم از نوع سنتی آن بود. این مطلبی درست است، اما تأکید شجاعانه امام بر لزوم تحوّل در فقه و نقش زمان و مکان در اجتهاد پویای شیعی را نادیده می گیرند. اگر چه در این نگاه امام ستایش می شود، اما گویا به یاد نمی آورند که در مجلس دوم، وقتی پیشنهاد عدم حضور زنان در مجلس مطرح شد، با چه عکس العمل تندی از سوی امام روبرو شدند، یا وقتی پیشنهاد تقلید همه بخشهای جامعه – از جمله دانشجویان- را از روحانیت در تصمیم گیریهای سیاسی دادند، امام چگونه فریاد زد که این نظر از نظریه لزوم عدم دخالت روحانیون در سیاست خطرناک تر است. چرا که درمورد اخیر فقط بخشی از جامعه از تصمیم گیری در سرنوشت خود منع می شد ولی اینان می خواهند به نام اسلام همه مردم را از تفکر آزاد و انتخاب براساس تشخیص خود محروم کنند. کسانی حمایت به حقّ امام را از نهاد شورای نگهبان مطلق می کنند، ولی خطابهای عتاب آلود و صریح آن بزرگ را به شورای نگهبان مخفی نگه می دارند تا نقش نظارتی منطقی را به قیمومیت بر مردم رشید و آگاه تبدیل کنند. باید تأمّل کرد و واقعیتها را با تحلیل درست دریافت و راه را به سوی آینده ای امیدبخش گشود. چشمها را نمی توان بر تحولات بست و پدیده های نو را در قالبهای ذهنی استبدادزده و خودمدار که با نوعی سرسختی و انعطاف ناپذیری همراه است، ریخت. اندیشه ای که در جریان انتخابات ریاست جمهوری 76 مطرح شد و مورد اقبال بی نظیر و غیرمنتظره مردم و به خصوص نسل جوان و فرهیختگان جامعه قرار گرفت بازتابی از یک ظرفیت جدید در جهت این بازاندیشی بود. دوم خرداد از دل انقلاب اسلامی و با وفاداری به آرمانهای اصیل آن و به ویژه با تکیه بر جنبه مردم سالارانه نظام و تأکید بر تن دادن به لوازم آن و نگاه داشت حق و حرمت مردم و راه گشا به سوی آزادیهای اساسی و اصلاحات در همه عرصه ها و ساختارهای اقتصادی، علمی، اجتماعی و روابط خارجی، برآمد. دوم خرداد علی رغم جفاهایی که به آن شد و سوء استفاده هایی که از هر طرف از آن به عمل آمد و فشارهای آشکار و پنهانی که برای مأیوس کردن مردم از راهی که برگزیده بودند اعمال گردید، چیزی نبود جز "حدیث" یا "گفتمان" بیداری و دینداری و آزادیخواهی و استقلال طلبی و پیشرفت جویی ملّت؛
آنچه بیش از یک قرن از سوی مردم ابراز شده بود و آنچه از جمله در انقلاب شکوهمند پیروز در بهمن 57 تجلّی شگفت انگیز داشت. این حدیث که در عمق وجدان بیدار ملت ما وجود داشت، باز در کام جان مردم، شیرین افتاد و صمیمانه آن را پذیرفتند. طبعاً این رویداد و رویکرد تازه، توقّعاتی را ایجاد کرد، اما موانع ذهنی و عینی نیز در راه برآوردن آنها فراوان بود.

آنچه روی داد، از یک سو دامن زدن بی حساب یا ایستادگی سرسختانه دربرابر آنها بود و از سوی دیگر اشتیاق و احساس فراوان نسبت به آزادی و آبادی و انتظار برآورده شدن سریعتر آن مطالبات، بی آنکه چندان به تنگناها توجّه شود. شتاب زدگی در استفاده یا سوء استفاده از این حدیث که به قصد رفع سریع و ناگهانی همه موانع صورت گرفت، نتیجه ای جز صلب و سخت تر شدن موانع نداشت. طرفه اینکه برخی از کسانیکه خود باعث تشدید موانع شده بودند، طلبکارانه از اصلاحات می خواستند که به هیأت معارض (اپوزیسیون) ولی در دل دولت عمل کند که چنین امری نه تنها به مصلحت نبود، بلکه می توانست یکی از طنزهای بزرگ همه دورانهای تاریخ باشد. البتّه بسیاری از این شتاب زدگیها و شالوده شکنی ها، خود محصول و معلول سرسختی ها و تنگ نظریهایی بود که متأسفانه در راه پیشبرد مردم سالاری در کشور ظاهر شده بود. فرجام این رویداد، برآورده نشدن بخشهایی از مطالبات به حقّ جامعه، به خصوص نسل جوان و تحصیل کرده و بدتر از آن، ایجاد و تقویت پندار عدم موفقیت و برآورده نشدن خواسته های عمومی بود. انگاره سازیها و آشفتگی ها تا به آنجا رسید که تصویر ذهنی جامعه به مراتب تیره تر از حتی کاستی های عینی شد و بسیاری از دست آوردهای عمیق بزرگ این دوران نادیده گرفته شد.

در این مسیر عوامل مختلف در درون و بیرون، از جمله با عملیات روانی و حساب شده، کوشیدند و می کوشند که بخشهای مهمی از جامعه را به زدگی از سیاست و سیاستمداران و بالاتر از آن به نوعی دیگر از یأس ویرانگر تاریخی مبتلا کنند. جبهه گیری جریان ارتجاع سطحی نگر، با تکیه بر ظواهر و شعارهای دینی و انقلابی و ارزشی و نیز جهت گیری جریان اصطلاحاً روشنفکری بی حوصله ناآشنا به بنیاد دینی و سیر تاریخی جامعه ما، با ارائه تصویری مخدوش از شعار آزادی و حرکت به سوی سکولار کردن حکومت و جامعه، از ویژگیهای مورد انتظار این دوران بود که با خواست تاریخی و رأی مردم بزرگوار ما در دوم خرداد ، تفاوتهای اساسی داشت، در واقع این رخدادها نوعی آشفتگی فکری و عاطفی را در جامعه به وجود آورد و برخی از آنها بهانه سرکوب حرکت آزادیخواهانه وفادار به آرمانهای انقلاب را باادّعای حفظ انقلاب و استقلال کشور، به جبهه سطحی نگر واپسگرا داد. طبیعی است در این میان، بزرگترین حملات متوجّه اندیشه ای شود که می خواست درک از دین را با درد زمانه همراه کند و تجربه های دیرین و پرهزینه این ملت را دوباره نیازماید. به رغم همه دشواریها باید برای اینکه کمتر اشتباه کنیم، دیده ها را تیزتر و سینه ها را فراخ تر از گذشته کنیم. امروز بیش از همیشه نیاز به حافظه و پیوستگی تاریخی داریم، پس بی آنکه عنان پایداری از کف دهیم و یا در گذشته بمانیم، باید موقعیتهای گذشته را بازشناسیم و وضع حال و آینده را از آن میان استخراج کنیم. گروهی که خود موجبات نارضایتی جامعه و به حاشیه راندن بسیاری از روشنفکران و متخصّصان و جوانان از عرصه انقلاب شده بودند، از آغاز حضور، خاتمی را منشأ از میان رفتن انقلاب، لطمه دیدن امنیت کشور و استیلای فرهنگ غربی بر کشور دانستند و بر طبل انکار کوبیدند و هرچه توانستند کردند. به خصوص با کشف و حذف غدّه سرطانی جاخوش کرده در نهادهای امنیتی - که قتلهای زنجیره ای نمونه ای مهلک از آن بود - از متن دستگاه رسمی اطلاعات و امنیت کشور و تبدیل آن دستگاه به نهادی بیدار و هوشیار و مدافع امنیت پایدار و نقطه اطمینان ملت و خنثی کننده توطئه های دشمنان ایران و معارضان تروریست و کین توز انقلاب و جامعه، آن فعالیت به صورتی دیگر و ریشه ای تر ادامه داشته و دارد.

چرا که حذف غدّه سرطانی به معنی نابودی بینشی که به این جریان خطرناک منجر می شود، نبود. اصرار بر روشهای تنگ نظرانه و سازمان یافته برای تخریب ذهن جامعه به خصوص دینداران نسبت به دوّم خرداد از یکسو و رفتارهای بعضاً نادرست و شتابزده ای که به نام اصلاحات صورت گرفت، از سوی دیگر، به عنوان دو پدیده تلخ تاریخی در این دوران باز بروز کرد و این بار نیز این دو عامل دست به دست هم دادند تا زمینه عدم توفیق حرکت شکوهمند ملت را فراهم آورند. در دورانی که رشد "روند توقّعات فزاینده" مشخّصه بارز آن و "سرسختی" درمسیر برآوردن بسیاری از خواسته های به حق و قانونی مردم و نخبگان - آن هم به هر بها و بهانه ای- مشخّصه مشهود دیگر آن است، درک درست این رویدادها و داوری واقع بینانه نسبت به آنها دشوار می شود، چنانکه شد. بعضاً گفته شد: خاتمی سازشکار و تسلیم در برابر اقتدارگرایان است. خاتمی سوزاننده همه فرصتهایی معرفی شد که تاریخ و ملت در پیش روی او نهاده بود، و خاتمی عامل اصلی عدم تحقّق همه وعده ها شناخته شد. سخن بر سر درست انگاشتن و مطلق کردن فهم و کارکرد خود و قادر دانستن خویش به برآوردن همه خواسته ها و تحقق برنامه ها نیست. سخن بر سر درستی رویکردهای سیاسی و اجتماعی و شناخت منابع و موانع مردم سالاری به طور واقعی است. برای این منظور باید به راستی بر ضرورت "فهم" مسائل برای "نقد" آنها تأکید کرد، وگرنه روشن است وقتی سیاستمدار آگاه و دلسوزی چون دکتر مصدّق اشتباه می کند، هنگامی که عارف و فقیه و رهبری آگاه و شجاع چون امام خمینی (قده) بارها به صراحت از اشتباهات خود سخن می گوید، این بنده خدا بسیار کوچک تر از آن است که ادّعا کند که خطا و کوتاهی نداشته است، اما آیا همه وعده هایی که گفته می شود خاتمی داده بود، واقعاً من وعده داده بودم یا می توانستم وعده بدهم؟ هریک از ما ایرانیان، از تنگناهایی که با آنها مواجه بوده ایم، به فراخور حدّ و حال خویش تأثیر پذیرفته ایم؛ پس همه باید در این باب تأمّل کنیم و بکوشیم درعمل برای رهایی بینش و منش خود از چنبره استبدادزدگی تاریخی راهی بیابیم.

همه ما متأسفانه از این بیماری جانکاه آسیب دیده ایم، پس نباید خود را از آن مصون بدانیم. در فضای استبدادزده ذهنها آشفته می شود و صداهای واقعی به خوبی به گوش نمی رسد. این بیماری عام و خطربار است و برای درمان واقعی آن باید آزادی و مردم سالاری را به جد پاس داشت و هزینه تحقّق آنها را پرداخت. آنگاه که بپذیریم با همدیگر بهتر می فهمیم و کمتر اشتباه می کنیم، به راهبرد و رویکرد درست دست یافته ایم. با این نگاه است که می توان حتماً پیروز شد، نه بر مخالف، که با مخالف و نه در عرصه سیاست که در همه عرصه های جامعه. این جوهر حرکت و حدیثی است که از دوم خرداد برآمد و در متن جامعه جریان یافت. نقطه امید من در این راه پایداری، آگاهی و تداوم حضور جوانان و آحاد شهروندان کشور در قالب نهادها و تشکّلهای مدنی و در عرصه تعیین سرنوشت است. این گونه مشارکت است که می تواند خطاها و کمبودهای سیاستمداران و دولتمردان را جبران کند. گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه مدنی، تکیه بر رأی مردم و انتخابات آزاد، توأم بودن اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسی و ملازم بودن حقّ و تکلیف شهروندان و حکومت، پیشاهنگ تحوّل در منطقه باشد و باز نام ایران را در این دوران بلندآوازه کند. آنچه بعدها نام اصلاحات برخود گرفت، فرصت ملّی و سرمایه جدید اجتماعی برای کشور بود. در حقانیت و اصالت اصلاحات و گفتمان آن همین بس که امروز نه تنها جریانهای سنتی جامعه و اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور، بلکه حتی مخالفان فکری و سیاسی این نظام هم از ضرورت استقرار دموکراسی سخن می گویند. در منطقه نیز سخن اوّل انجام اصلاحات است و حتی اعمال فشار خارجی برای اجرای صورتی خاصّ از آن وجود دارد، اما به رغم آن ملّت ما مفتخر است که خود آغازگر اصلاحاتی برآمده از هویت و خواست تاریخی خویش بوده و سه سال پیش از وقوع جنایت 11 سپتامبر (20شهریور1380) و قطب بندی ها و آرایشهای جدید بین المللی، تحولی بزرگ را در کشور سامان داده است.

در عین حال از یاد نبریم که میان آن امید و آغاز، با آنچه در فضای سیاسی کشور رخ داد، فاصله ها افتاد، برخی سرخوردگی ها در روند پیشبرد اصلاحات رخ داد و برخی واقعیتها، باز در دایره ابهام آمیز انگاره های تیره محبوس و مغشوش ماند. در فضای پیش آمده، بخشهای مهمی از جامعه بعد از 7 سال تلاش دولت برآمده از حماسه دوّم خرداد، در ذهن خود چنین دیدند که گویا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرایی و نادیده انگاشتن همه دستاوردهای مردم سالارانه انقلاب و یا گذر به سوی لائیسیته و جمهوری سکولار قرار دارد. بدیهی است که از این آشفتگی ذهنی و روانی، دشمنان آزادی و مردم سالاری نیز غافل نشوند و با پشتوانه حمایت از سوی منابع و مراکز قدرت و اقتصاد و تبلیغات جهانی، صدای جمعهای محدود و مطرود خود را به عنوان صدای ملّت درجهان تبلیغ کنند. اما جریان اصیل دوم خرداد باتوجه به ضعفها و ناکامیهای گذشته، همچنان بر شعارهای اصلی خود پافشرده و می فشارد و مردم را به پیمودن این راه به عنوان تنها راهی که به سرمنزل امن و مطمئن منتهی خواهد شد فرا می خواند. تصوّر اینکه با حذف جمهوری اسلامی، یک جمهوری مردمی غیر وابسته پدید خواهد آمد، تصوّری باطل است که شواهد تاریخی، سیاسی و اجتماعی بطلان آن فراوان است. تصوّر اعمال حاکمیت دین از راه اجبار و استبداد و نادیدن خواست و رأی مردم نیز، نادرست و نامیسّر است. بنیاد و پشتوانه هر نظامی مردمند و مردم ما خواستار جمهوری بیگانه با دین و لائیک نبوده و نیستند. متأسّفانه حتی مفاهیم غربی هم، وقتی به یک فضای استبدادزده پا می نهند، تحریف هم می شوند و اینکه در این سرزمین سکولاریسم نیز مبدّل به دین ستیزی می شود، از این قاعده برکنار نیست. برای بهروزی ملت ما تنها یک راه وجود دارد: استوار کردن مردم سالاری برپایه اعتقاد و فرهنگ مردم، و نوسازی فرهنگ دینی و اجتماعی در جهت سازگاری با مردم سالاری و تقویت بنیادهای مردم سالارانه که در انقلاب اسلامی بوده و در قانون اساسی نیز منعکس شده است.

بر این اساس همه قدرتها مستقیم و غیرمستقیم برآمده از مردمند و هیچ قدرت غیرمسؤولی، مورد پذیرش و مشروع نیست و سازوکارهای تأمین و اعمال این مسؤولیت نیز در قانون مشخّص است. آنجا که اشکالی هست، بیشتر در تفسیر و برداشت از قانون و نحوه اِعمال درست این سازوکارها است، پس اشکال در وهله نخست ناشی از انحراف از روح قانون اساسی است، هرچند که هیچ قانون بشری مصون از اشتباه یا عقب افتادن از زمانه نیست. هنوز براین اعتقادم که اصلاح طلبی به منزله حدیث دل ملت ایران همچنان پابرجا است، اما این نگرانی هست که کج اندیشی ها، نابردباریها و کم حوصلگیها این گفتمان را به بیرون نظام جهت بدهد؛ تاکنون تمام تلاش این بوده و هست که چنین نشود. دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری "دینداری و آزادی" و "اسلام و مردم سالاری" بود و معتقدان به این سازگاری از دو سو مورد تهاجم قرار گرفتند: یکی آنکه می گفت برای اینکه دیندار بمانیم، آزادی را رها کنیم و متأسّفانه بسیاری از نهادهایی را که می باید در فراز و ورای همه جبهه بندیها بمانند، به استخدام خود درآورد، بی آنکه تکلیف مسؤولیت آنها معلوم باشد. دیگری آنکه خواستار قربانی کردن دین درپای آزادی بود و ابزار جنگ روانی را نیز دراختیار داشت و می کوشید ازمیان جوانان و تحصیل کردگان سربازگیری کند. درواقع این هر دو برخلاف جهت آب شنا کرده اند و می کنند. بیش از یکصد سال است که این ملت خواستار آزادی و استقلال و پیشرفت است و این همه را سازگار باهویت دینی و ملّی خود می خواهد و بااینکه بارها در معرکه شکست خورده، از مطالبه اساسی خود دست برنداشته است. انقلاب اسلامی هم از آن جهت شگفتی ساز است که حدیث دل مردم و مطالبات مردم سالارانه آنان را با دین و هویت تاریخی این قوم سازگار دانسته است. در همان مسیر است که ما از آزادی دفاع کرده و می کنیم و دین را نیز با آزادی سازگار می دانیم و بی استقلال، آزادی را نیز سرابی بیش نمی دانیم و گل پیشرفت را در بوستان آزادی و استقلال شکوفا می بینیم.

ما تقابل میان انسان و خدا را باور نداریم و خدایی را می پرستیم که انسان را آزاد آفریده و او را بر سرنوشت خود حاکم گردانیده است. دوم خرداد چیزی نبود جز تشخیص گفتمان و حدیث فکری و عاطفی جامعه ای که به صورت فزاینده ای جوان تر، باسوادتر، مشارکت جوتر و متوقّع تر می شود. براین اساس من اندیشه و راهی را موفّق می دانم که واقعیت این تحول را درک کند، خود را با آن هماهنگ نماید و از عهده عمل به تعهّدات خویش برآید. گفتمان مردم سالاری، آزادی و تعامل با جهان - نه تقابل با آن- که گفتمان غالب روزگار ما است، بازتاب این دگرگونی و خواست بوده و هست. شاهد این مدّعا رویکردهای اساسی و فراگیر به این گفتمان در داخل و خارج کشور است. اینکه ایده گفتگوی تمدّنها علی رغم میل خشونت آفرینان و جنگ طلبان و تروریستها، مقبولیت عام جهانی یافته است. هرچند در ایران در سطح رسمی چندان مورد اقبال قرار نگرفت و جز این هم انتظاری نبود - آیا توجه به حقوق اساسی و نهادهای مدنی امروز سطوح زیرین جامعه را در برگرفته است - معانی ویژه ای دارند. به رغم آنکه امروز هفت سال از واقعه دوم خرداد گذشته، روشن است که ملت ما خواست خود را در جامعه پایدار کرده است. از شعار ذوب درولایت که شعار محوری رقبای دوم خرداد در درون حکومت بود تا شعار ایران آزاد، آباد و شاد و تأکید بر دموکراسی، آزادی و حقوق بشر راه درازی طی شده است، این معجزه روح اصلاح طلب ملت ماست که باید بازشناخته شود. درواقع خواست مردم تغییر نکرده، بلکه بیشتر تجلّی یافته است. صدای مردم را تاحدود زیادی می توان شنید و آنان که بهرحال با افکار عمومی سروکار دارند آگاهانه یا ناخودآگاه به راهی گام می نهند که می پندارند مقبول مردم است. عزیزی که دیروز به جبهه ها می رفت و عشق به امام را پشتوانه حرکت خود داشت، پدر و مادری که بدن قطعه قطعه شده فرزندش او را از پای در نمی آورد، همسری که در غیبت شوهر شهیدش سرود بیداری و دلیری را در گوش فرزند خود می خواند، شهروندان شهری و روستایی، متفکّران دانشگاهی و حوزوی زنان و مردان، صاحبان صنعت و سرمایه، کارگران و کشاورزان، فرهنگیان و همه آحاد و بخشهای جامعه ما، مگر خواستی جز دستیابی به ایرانی آزاد و آباد و شاد داشته و دارند؟ اگر اهل ولایت هم بودند ولایت را پشتوانه حرکت برای رسیدن به سربلندی، آزادی، آبادانی و پیشرفت می دانستند.

امروز در چشم انداز اصلاحات و پذیرش موازین و ضرورتهای آن، کسانی باید پاسخگو باشند که ولایت را در برابر آزادی، و ارزشها را دربرابر پیشرفت، و خشونت را در برابر منطق قرار دادند. بهرحال طرح و پذیرش شعارهای اصلاحات را از هرسو باید به فال نیک گرفت، ولی باید به جدّ از طرح کنندگان آن خواست که به درستی منظور خود را از این مفاهیم بیان کنند تا جامعه دچار سوء تفاهم نشود. مگر گروهی همواره در برابر دعوت مردم به آزادی فریاد بر نمی آوردند که دعوت کنندگان به آزادی یا "نفاق جدید" خواستار بی بندوباری، ولنگاری، غرب زدگی و برهم خوردن هنجارهای دینی و اخلاقی جامعه اند؟ درحالیکه وقتی ما شعار آزادی را می دادیم - و می دهیم- مرادمان آزادیهای سیاسی، آزادیهای مشروع و مدنی و آزادیهای فکری است و درهمان حال از انضباط اخلاقی و حفظ هنجارهایی که با هویت دینی و فرهنگی جامعه ما سازگار است دفاع کرده و می کنیم. ما دین خدا را شریعت سمحه و سهله و دین رواداری و گذشت می شناسیم و فکر نمی کنیم وقتی نوجوان و جوان عزّتمند ایرانی آزادی را مطالبه می کند، مرادش ولنگاریهای اخلاقی است. در نظامهای خودکامه برای سرکوب اندیشه و آزادی سیاسی و اراده، به بی بندوباری های اخلاقی و بی قیدی های اجتماعی دامن زده می شود. نتیجه طبیعی چنین نظامهایی سقوط اخلاق است.

خوب است نگاهی شود به کشورهایی که دیروز در بلوک شرق قرار داشتند یا امروز راه و رسم تمرکزگرایی و تمامیت طلبی را طی می کنند تا معلوم شود که برای سرکوب آزادیهای سیاسی و فکری، جامعه را دچار چه انحطاط اخلاقی و معنوی و ناهنجاری در روابط فردی و اجتماعی کرده اند. بنابراین آنکه شعار آزادی می دهد تا نظر آزادیخواهان را که اکثریت قاطع ملتند به خود جلب کند، نباید از یاد ببرد که درد جانکاه ملت ما خودکامگی و استبداد بوده است؛ ولی بهرحال توجّه به ایران آزاد، گامی به جلو و شاهدی بر پیروزی اندیشه اصلاحات در ایران است.

امّا آبادی نیز در سایه علم و تحقیق و به کارگیری مدیریت درست و جلب مشارکت نخبگان جامعه بدست می‌آید و کشور آباد نخواهد شد مگر آنکه وهم انگاری را رها کنیم و به خردورزی بپردازیم و اهل علم و اندیشه در عمل حرمت ببینند. نمی شود بیش از نود درصد دانشگاهیان را به انحراف دینی و فکری متهم کرد و هرگونه ستمی را براهل دانش و اندیشه روا دانست و اندیشه ورزی و نقد قدرت را جرم به حساب آورد و باز هم انتظار ایران آباد داشت. نمی توان از آبادی و توسعه سخن گفت، اما از دموکراسی و حقوق بشر غافل بود. توسعه مطلوب و ممکن، توسعه "حقوق مدار" و "مشارکت جو" است. شرط اول برای رسیدن به ایران آباد این است که این حقوق و ضرورتها عملاً به رسمیت شناخته شود و در همه مراحل و مراجع تصمیم گیری و اجرا، در مجلس و دولت، در مجمع تشخیص مصلحت و در جمع خبرگان شاهد حضور انسانهای عالم، کارشناس، شجاع و وظیفه شناس باشیم. ایران آباد و آزاد مطمئناً ایران شاد هم خواهد بود، یعنی رضایت شهروندان عاقل، باسواد، برخوردار، آزاد و صاحب حق و حرمت، در ایران آباد و آزاد تأمین می شود. یقیناً مشکلات، نارسایی ها، تنگ نظریها و موانع درجهت تحقّق خواست ملّت و رسیدن به آرمانهای انقلاب کم نیست، ولی برای رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب چاره ای جز تداوم راه اصلاحات، بااعتدال و انعطاف و خردورزی و شکیبایی نیست. به خصوص نسل جوان و شایسته ما باید هوشیار باشد که شعار اصلاحات را راهزنان در هر جامه و زیر هر نقابی که باشند، نربایند. اکنون اگر حقیقت جویان از سر انصاف و واقع بینی به امور بنگرند، به رغم بسیاری کاستی ها خواهند دید که دستاوردهای اصلاحات برای کشور کم نبوده است.

شاید در جهانی که تا دیروز جهان سوم نامیده می شد، غالباً دولتها بریده از مردم و دشمن آزادی و حقوق اساسی مردم بوده و هستند. دراین حال این دولت اگر نگویم تنها دولت، امّا می توانم بگویم از معدود دولتهایی بوده که با همه وجود مدافع آزادی اندیشه و حقوق اجتماعی و سیاسی مردم بوده و به خاطر آن هزینه های سنگینی هم داده است. هنوز تا رسیدن به مرحله ای که رفتارهای همه بخشهای حکومت قانونی و سازگار با معیارهای عدالت و مردم سالاری باشد و هیچ مرکز و دستگاهی نتواند فارغ از مسؤولیت قانونی و با مصونیتهای نابجا منافع ملت و کشور را نادیده بگیرد، راه درازی پیش رو داریم؛ اما امروز نهانخانه ها و پستوهایی که دور از هر چشم ناظری، خود را مجاز به انجام همه گونه اقدامات خلاف قانون و مغایر شرع می‌دانستند و درمحکمه ای که داور و بازجو و مدّعی و مجری یکی بود به تشخیص می نشستند، در بخش مهمّی از دستگاه امنیتی کشور برچیده شده است. به هرحال اکنون این مفروض است که هرگونه برخوردی باید وجهه قانونی به خود بگیرد و برخورد کننده خود را موظّف بداند که به درستی در برابر افکار عمومی توجیه قانونی از کار خود ارائه کند، درهمین حال هم، اولین معترض رفتارهای غیرقانونی یا ناسازگار با روح قانون و انصاف، دولت بوده و هست. این در وضعی است که نهاد سنّتی دولت درکشورهایی نظیر ما همواره با آزادی و آزادیخواهی رویارویی ستیزآمیز داشته است. این دولت مفتخر است که منادی آن بود که قداست منصب به اباحه نقد و انتقاد از قدرت که امانتی از مردم در دست برگزیدگان مردم است مبدّل شود؛ و قدرت و منصب را به عنوان امری زمینی در معرض نقد و نظر قرار داد. هرچند به علّت سابقه استبداد زده، حتی در بسیاری از موارد در مقام نقد نیز منصف نبوده ایم، اما جامعه به خصوص نخبگان و فرهیختگان نباید در بامداد استقرار مردم سالاری، وقتی آزادی به سرقت می رود بی تفاوت بنشینند.

غصب عناوینی که در مالکیت معنوی جریانی است که ویژگیهای روشن خود را دارد، یک عمل ضد آزادی است. من زمانی در پاسخ گروهی که از من انتقاد تند کرده بودند که مشکل خاتمی این است که هنوز به کارآیی دین باور دارد، درحالی که راه نجات ملت رهاکردن آزادی و مردم سالاری از قید دین است نوشتم: « از نقد ونظر، از سوی هرکس و با هر محتوا استقبال می کنم و خوشوقتم که با زبان تند از رئیس جمهوری که مظهر اراده ملی است انتقاد می شود، بی آنکه انتقاد و اعتراض کننده کوچکترین دغدغه ای از برخورد حکومت با خود به خاطر این اعتراض داشته باشد، اما ایراد من به شما نه به خاطر اعتراضتان به رئیس جمهور، بلکه دراعتراض به شما است که چرا تحت عنوان و اسمی که در مالکیت معنوی مؤمنان و معتقدان به اسلام است چنین ادّعاهایی می کنید. » امّا این نکته را نیز یادآوری می کنم که باید امکان آن را فراهم کنیم و اجازه دهیم که هرکس باصراحت و بی نقاب حرف خود را بگوید، نه سخن دیگری را به نفع خود مصادره کند و نه قصد خود را در لفاف مواضع دیگری بپیچد. در این راه هم حکومت باید راه را بر انجام فعالیتهای قانونی برای گرایشهای متفاوت و گوناگون بگشاید و هم کوشندگان عرصه سیاست و اندیشه بنای کار خویش را بر صداقت و صراحت نهند. اگر ما نظر امام را در آستانه پیروزی انقلاب می پذیرفتیم که اعلام کردند حتی احزاب و گروههای غیراسلامی تا وقتی به توطئه و اقدام عملی براندازانه علیه نظام دست نزده اند در فعالیت و بیان نظر خود آزادند، به جایی نمی رسیدیم که حتی مؤمنان به اسلام و راه امام، فقط به جرم اینکه روش و سلیقه گروهی را نمی پسندند، ولو حاضر به عمل در چارچوب قانون اساسی باشند نیز حذف و دفع شوند؛ اگر هر مخالفی را معارض و هر معارضی را برانداز به حساب نمی آوردیم و اگر در برخورد با متّهمان امنیتی و قضایی ابتدایی ترین موازین قانونی، مبنی بر رعایت حقوق شهروندان از جمله متّهمان را رعایت می کردیم، دیگر زمینه ای برای ربودن عناوین مجاز و انجام فعالیتهای غیرمجاز تحت نام عناوین مجاز فراهم نمی آمد. ولی به هرحال اشکال در کار بخشهایی از حکومت یا گروههای فشار دارای مصونیت، توجیه گر رفتار خلاف مدعّیان آزادی در زیرپانهادن اخلاق انسانی و موازین مردم سالاری نیز نمی شود.

اینک به شما عزیزان مخاطب نامه خود می گویم: تأمل کنید که اگر رفتار حکومت در بسیاری از موارد متأثّر از تاریخ استبداد زده ماست، همین حکم در مورد منتقد و روشنفکر و اپوزیسیون ما هم صادق است، هرچند سهم و دایره اثرشان یکسان نبوده و نخواهد بود. سیر به سوی نظام مردم سالار، نیازمند پاگرفتن فرهنگ مردم سالاری است. در کشور ما، این فرهنگ می تواند با تکیه بر اخلاق، انصاف وادب اسلامی که رواداری را برای بشریت به ارمغان آورد و با ایجاد و تقویت مناسبات اجتماعی دموکراتیک و فرایندهای سیاسی مردم سالار پا بگیرد و پیش برود. این برعهده نسل جوان ماست که با تأمل و تذکّر نسبت به وضعیت تاریخی موجود، خواست شجاعانه خود را در جهت استقرار مردم سالاری سازگار با دین و فرهنگ خود با تدبیر و تحمّل پیگیری کند؛ همه منابع و موانع آنرا بشناسد و با آنها مدبّرانه روبرو شود. مردم سالاری هم یک اندیشه، هم یک راه و هم یک روش است. همه اینها را باید بیاموزیم و بیاموزانیم و باهم بکار گیریم. امروز حتی آنان که به قانون نیز اعتقادی ندارند، در فضای آفریده شده کنونی ناچارند دم از قانون بزنند و کار خود را توجیه قانونی کنند، پس در پی کارآیی و کارآمدی "قانون" در همه سطوح باشیم. امروز گرچه هنوز نقد و نظر هزینه های سنگینی دارد، ولی دیگر منتقد، دشمن پیغمبر قلمداد نمی شود.

امروز گرچه هنوز این درد و مصیبت را داریم که انسانی دانشمند که شاید سابقه حضورش در انقلاب و جبهه، بیش از سابقه تصدّی فلان قاضی بی تجربه ای باشد که گشاد دستانه حکم ارتداد صادر می کند و مبارزی که پا و سلامت خود را برای انقلاب داده و همواره از موضع دین خواستار اعتلای آزادی بوده است - ولو در برداشت و نظر خود دچار خطا شده باشد- به ناحق به ارتداد متهم و براساس آن محکوم می شود، ولی این نیز دستاورد کمی برای جامعه ما نیست که جز معدودی افراد، هیچ کس از حوزه های علمیه گرفته تا دانشگاهها و تا سطح مسؤولان، این برخورد و حکم را پذیرا نمی شوند. امروز دخالت در امور و احوال شخصی افراد به مراتب کمتر از گذشته شده است، گرچه حتی یک مورد آن نیز ناحق و نابجاست. امروز گرچه در برابر قانونی کردن حدود و ثغور جرم سیاسی در عمل به نص قانون اساسی مقاومت می شود، ولی مقاومت کنندگان در اقلیت شکننده ای قرار گرفته اند؛ همانگونه که هم پیمانان دیروز آنها نیز ناچارند با شعار اصلاحات درصحنه حضور یابند و از انتساب بی پرده به گرایشهای تنگ نظرانه پرهیز کنند. امروز در ورای تغییرات بنیادینی که در مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی رخ داده و بازگشت به دوران پیش از اصلاحات را ناممکن کرده است، می توان از روندها و چشم اندازهای روشنی در عرصه اقتصاد کشور نیز سخن گفت. هرچند ثمرات کار اصلاحات درقلمرو اقتصاد نیز از همان داوریهای ناصواب در امان نمانده است و چنان وانمود شد که چون صبغه دفاع از آزادیها و حقوق مردم در این چند سال پررنگ تر بوده، پس توجّه به مسائل اقتصادی جامعه و سازندگی کشور در اولویت نبوده است. اینکه کشور در این دوران توانست از یک ثبات نسبی و شکوفایی اقتصادی برخوردار شود، به یقین متأثّر از همان روند اصلاحی است که همه عرصه های جامعه را در بر گرفته بود. کاستن از شکافهای تاریخی میان جامعه و حکومت، حمایت از تأسیس و تقویت نهادهای مدنی، دفاع از حقوق ملت و جلب مشارکت مردم، بیش و پیش از هر چیز نتایج اقتصادی دارد.

آثار عمیق این حرکت را نمی توان به سادگی ازصحنه جامعه زدود. حتی نتایج بسیاری از اصلاحات بنیادین اقتصادی را باید در سالهای آینده دید. دولت توانست متوسّط رشد تولید ناخالص داخلی در سال را از 8/3 درصد در برنامه دوم توسعه به 2/5 درصد در برنامه سوم برساند. به طوری که اکنون اقتصاد ایران رشد 4/7 درصد را از سالهای 1381 به بعد تجربه می کند. متوسط نرخ تورم از 1/25 درصد دربرنامه دوم به 2/13 درصد در برنامه سوم کاهش یافته است. متوسّط رشد سرمایه گذاری از 9/7 درصد در برنامه دوم به 7/10 درصد در برنامه سوم رسیده است. ایجاد سالانه حدود 700هزار فرصت شغلی موجب شده است که به رغم افزایش روزافزون سطح تقاضای اجتماعی برای کار، روند ایجاد اشتغال آهنگ مثبتی بیاید. دولت تاکنون با بردباری و خویشتنداری، حرکتهای سازنده ای را درجهت انجام اصلاحات گسترده اداری و ساختاری، حفظ قدرت خرید حقوق بگیران، تداوم سیاستهای تمرکز زدایی، اتخاذ سیاستهای ویژه برای تأمین منابع مالی برای طرحهای اشتغال زا، جلب مشارکت بخش خصوصی، فراهم آوردن زمینه های توسعه سرمایه گذاری داخلی و خارجی، افزایش رفاه اجتماعی و توزیع درآمد، سیاست تثبیت اقتصادی و شفاف سازی بودجه، یکسان سازی نرخ ارز و کاهش تصدّی گری به انجام رسانده است و خود نیز همواره منتقد کاستی های خود بوده است. دستاوردهایی همچون تدوین و اجرای لایحه برنامه سوم توسعه، شکل دهی حساب ذخیره ارزی و انباشت میلیاردها دلار در طی 4 سال در آن و برداشتهای قانونی از آن توانسته است آثار ملموسی در اقتصاد کشور به جا گذارد. حدود یک سوّم از این حساب به لحاظ اتّخاذ راهبرد مهم و تعیین کننده یکسان سازی نرخ ارز برداشت و به سپرده های بانک مرکزی اضافه شد که نتیجه آن کاهش نرخ ریسک و افزایش اعتبار اقتصادی کشور در نزد مؤسسات مالی و پولی دنیا بوده است. حدود یک سوّم از این میزان ذخیره ارزی نیز برای جهش درطرحهای عمرانی کشور، به ویژه بخش آب، شبکه های آبرسانی، راه و حمل و نقل، کشاورزی و معادن اختصاص یافت که ثمره آن تسریع در اتمام طرحهای عمرانی و ایجاد رشد و اشتغال بیشتر بوده است.

بیش از یک سوم از این مبلغ یعنی 6/8 میلیارد دلار هم برای شکوفایی تولید، فناوری و کارآفرینی در اختیار بخش خصوصی قرار گرفته است. علاوه بر این زیرساختهای اقتصادی، امروز کشور ما برخوردار از ظرفیتهای علمی جدید، نیروی انسانی تحصیل کرده و ماهر و کارآمد شده است. ظرف 7 سال گذشته (1383 – 1376) براساس شاخصهای معتبر بین المللی ایران توانسته است از رشد تولید علمی 400درصدی برخوردار شود. پیشرفتهای عظیم در عرصه اکتشاف، استخراج و بهره برداریهای بهتر از نفت و گاز، تحرّک همه جانبه در گسترش فناوریهای ارتباطات و اطلاعات، به خوبی در سطح کشور قابل مشاهده است. امروز حرکت سدسازی، تولید برق و انرژی، رشد کشاورزی و صنعت و ... همگی باشتاب و گستردگی بیشتری از گذشته در جریان است. بر این اساس به روشنی می توان دید که پشتوانه اقتصاد کشور قوی تر از هر زمان دیگر است و محوریت علم و فناوری نیز شاکله برنامه های توسعه همه جانبه کشور شده است. امروز تنش زدایی و رابطه منطقی با جهان، نه یک انحراف، از اصول که یک سیاست اصلی و مقبول است. هرچند در عمل بهتر و مناسب‌تر می توان رفتار کرد. تعامل با جهان دیگر نه سازش و کاری ضد ارزش، که عین حکمت و تدبیر به حساب می‌آید و در جهان به هم پیوسته امروز، راه اصلی تداوم انقلاب اسلامی و دستیابی به پیشرفت و استقلال محسوب می شود. در هر حال من همچنان بر سه اصل آزادی در اندیشه، منطق در گفتار و قانون در عمل تأکید می کنم و آن را راه حقیقی اسلام و راه امام و مورد قبول وجدان عمیق اکثریت قاطع مردم و به خصوص نخبگان منصف می دانم. ممکن است ما در نمایندگی از ملت، درعمل به این سه اصل در بسیاری از موارد ناموفّق بوده باشیم؛ مدعی نیستم که حاصل تلاشهای ما دردفاع از حقوق ملت در همه زمینه ها به فرجام رسیده و درنتیجه ملت به همه آرمانهای خود دست یافته است، مدعی آنم که امّا راه اصیل مردم سالاری و تحقّق آرمانهای تاریخی ملّت توقّف نخواهد داشت و مردم ما راه اصلاحات را ادامه خواهند داد.

بی آنکه از دین جدا شوند. ملّت ما آزادی و استقلال و پیشرفت را نه در خروج از جمهوری اسلامی که به قیمت گرانی به دست آورده است، و نه در بازگشت به خودکامگی به هرنام، بلکه در سازگار کردن هرچه بیشتر این جمهوری با خواستهای تاریخی خود و استقرار همه جانبه مردم سالاری دینی می جوید. آن کس در صحنه خواهد ماند که با مطالبات واقعی مردم همگام شود؛ و واقعیت زمانه بسیاری را همگام خواهد کرد. امروز ملّت ایران در عرصه جهان، با سابقه درخشان مدنی و فرهنگی خود، به عنوان ملتی نام آور شده است که بر پایه دین اسلام، خواستار استقرار نوعی از مردم سالاری است که در آن معنویت با آزادی و پیشرفت با اخلاق همراه باشد. این دستاورد می تواند در صورت انقلاب و جمهوری اسلامی - آنگونه که مردم می‌خواستند و می خواهند- برای همه جهان اسلام و به خصوص نسل جوان و فرهیخته این جهان الگوآفرین باشد. نسلی که از وابستگی به بیگانه آزرده است و خود را مستحقّ آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود، بدون بریدن از فرهنگ ملّی و دینی خویش می داند و از ٌحرکتهای افراطی و تنگ نظر که می کوشند خشونت و قیمومیت متعصّبان را بر جوامع تحمیل کنند، سخت نگران و بیزار است.

مبادا کج اندیشی ها، تنگ نظریها و توهّم گراییها، این فرصت مغتنم را از ما و انقلاب و ملت بزرگ ما بگیرد. در پایان باز براین نکته تأکید کنم که همه ما و شما جوانان عزیز باید این پندار غلط را که حاصل یک بیماری تاریخی است از ذهن خود بزداییم که: برای رهایی باید منتظر قهرمان بود. قهرمان شمایید و مسؤولانی شایسته شمایند که خواست شما را درک و در جهت آن حرکت کنند. کلام بلند خداوند جلّ وعلی را از یاد نبریم که : « خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر که آن قوم، جان خود را دگرگون کند » صحنه شگفت انگیزی را که اندیشه و دست هنرمند آلمانی، "برشت" آفریده است همواره در نظر داشته باشید که : چون گالیله در برابر کلیسای متعصّب و سخت گیر مجبور شد از نظریه علمی خود توبه کند، پاره ای از شاگردان پرحرارت او پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند که: «وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی» و گالیله به کمال خونسردی پاسخ داد که : «وای به قومی که نیاز به قهرمان داشته باشد» نیاز جدّی امروز ما، تأمل و بازاندیشی همگانی در احوال خویش برای عبور از کلیشه ها و قالبهای استبدادزده ناکارآمد و گشودن راه گفتگوی همدلانه انتقادی در همه سطوح و لایه های اجتماعی است. ایمان به خداوند، امید به آینده و اعتماد به خویش هم مبنا و هم حاصل این کار است. به یاری خدا در این راه باز با شما سخن خواهم گفت و همچنان نیازمند نظرهای شما خواهم بود. ما در آغاز راه نو اصلاح گری و نه در پایان آن هستیم. تداوم آن با شما و آینده روشن آن ازآن شماست، شما سازندگان اصلی فردای روشن ایرانید، پس:

گمان مبر که به آخر رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است