۴/۲۶/۱۳۸۹

سالگرد شهادت مصطفی کیارستمی شهید نماز جمعه سبز تهران برگزار شد

سالگرد شهادت مصطفی کیارستمی شهید نماز جمعه سبز تهران برگزار شد

. ادامه راه سبز(ارس): مراسم یکمین سالروز شهادت مهندس مصطفی کیارستمی شهید نماز جمعه سبز تهران با حضور جمعی از همکاران مادر شهید در شهرداری تهران، در تالار رویای آبی برگزار شد.

به گزارش ارس، این شهید سال گذشته در چنین روزی، پس از اتمام نماز جمعه که به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی اقامه شد، مورد حمله نیروهای لباس شخصی قرار گرفت.

شهید مصطفی کیارستمی، ۲۴ ساله و متاهل که در مقابل دانشگاه تهران مورد اصابت باتوم از ناحیه سر قرار گرفته و به تنهایی قادر به بازگشت به منزل نبود، تلفنی با مادرش تماس گرفته و از وی تقاضای کمک کرد. پس از آنکه مصطفی به خانه بازگردانده می شود، متوجه وخامت حالش شده و او را به بیمارستان کسری تهران منتقل می کنند. اما مصطفی در غروب روز ۲۶ تیرماه به علت خونریزی مغزی ناشی از اصابت باتوم به شهادت می رسد و البته علت مرگ او، سکته مغزی اعلام می شود.

یادآور می شود که نماز جمعه ۲۶ تیرماه ۱۳۸۸ تهران با حضور پر شور و مسالمت آمیزو شعارهایی در حمایت از آزادی زندانیان سیاسی و سجاده های سبز در کنار برای همیشه در تاریخ ایران زمین ثبت شد. هر چند که نیروهای امنیتی آن روز مترصد درگیری با مردم بودند و پس از نماز و با خلوت شدن تدریجی خیابان ها به نمازگزاران با گاز فلفل و باتوم حمله کرده تا انتقام برگزاری نماز جمعه باشکوهی را بگیرند که پس از نمازهای سال های نخست انقلاب، به لحاظ حضور جمعیت بی سابقه بود.

بیانیه پدر شهید محمد کامرانی: منتظر محاکمه آمرین هستیم

بیانیه پدر شهید محمد کامرانی در سالگرد شهادت فرزندش:
باید با محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این جنایت در هر سطح و مقام ، این لکه ننگ از دامان نظام پاک شود

. ادامه راه سبز(ارس): پدر یکی از شهدای حوادث بازداشتگاه کهریزک در سال گذشته، در سالروز شهادت مظلومانه فرزندش با صدور بیانیه ای از پیگریهای صورت گرفته در این خصوص تشکر و تاکید کرد: مسئولین قوه قضائیه و دادستان وقت که دستور انتقال این جوانان مظلوم به کهریزک را دادند پاسخگوی اصلی هستند. وی همچنین محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این جنایت عبرتی برای آینده و زمینه اصلاح رویه ها خواهد بود و ما ضمن پیگیری حقوق این شهید اجازه هر گونه سوء استفاده را به جریانهای سیاسی داخلی و یا بیگانگان نخواهیم داد.

ايشان در بخش ديگري از اين بيانيه آورده اند: مطالبه اصلی و اولیه ما همان محاکمه ، و مجازات آمرین این جنایت می باشد و امیدواریم رئیس قوه محترم قضائیه و سایر مسئولین هر چه سریعتر مرحله بعدی پرونده را نیز اجرایی نمایند و نگذارند دشمنان این ملت و نظام سوء استفاده و بهانه جویی نمایند، و البته این حق مسلم ماست و خداوند برای ما مشروع قرار داده است که مطالبه خون به ناحق ریخته فرزندانمان را بنمائیم و به عنوان اولیای دم تا آخرین لحظه عمر خود از پای نخواهیم نشست.

به گزارش مهر متن کامل بیانیه علی کامرانی پدر شهید محمد کامرانی بشرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من قتل مظلوما لقد جعلنا لولیه سلطانا ( قرآن کریم )

حضرت امیر علیه السلام در نامه به مالک اشتر: ای مالک بر حذر باش از ریختن خون به ناحق …… اولین چیزی که در قیامت سئوال خواهد شد ، از خون به ناحق ریخته است( نامه ۵۳ نهج البلاغه)

یکسال گذشت ، یکسال به امتداد یک عمر با زخمی با عمق یک اقیانوس متلاطم ، با صبری به سنگینی کوه، فراقی جانسوز را تحمل کردیم و وجودمان چون شمع عمر فرزند دلبندمان ، آرام آرام آتش گرفت و آب شد . اکنون در اولین سالگرد جاودانگی جگر گوشه و میوه قلبمان شهید مظلوم محمد کامرانی ، با حمد و سپاس به درگاه الهی که به ما صبر عنایت فرمود و عرض ارادت به پیشگاه ائمه هدی و امام زمان علیه السلام که یادشان آرام بخش روح و تسلی قلبمان بوده است موارد زیر را به عنوان مهمترین دغدغه ها و مطالب خود مطرح می نمائیم.

۱- ما با همان سلاح برنده توکل و با همان امید نورانی توسل به اهل بیت علیهم السلام ، با قاطعیت ، پیگیر احقاق حق فرزند عزیزمان می باشیم و از تمامی امکانات و فرصت ها و ارتباطات حقوقی و قانونی کشور استفاده می کنیم و در عین حال از تمامی مسئولین و دست اندکاران نظام از مقام معظم رهبری ، رئیس محترم قوه قضائیه ، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ، اصحاب رسانه و آحاد ملت ایران که هر کدام به نحوی التیام بخش درد جانکاه ما بوده اند تشکر می کنیم و اطمینان داریم که این حمایتها همچنان ادامه می یابد و البته در راس آنها « حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر».

۲- آنچه که سال گذشته در چنین روزهایی تلخ و تیره در کهریزک رخ داد لکه سیاه و ننگینی است که توسط عده ای جنایتکار از خدا بی خبر بر این ملت و نظام تحمیل شده و لذا علاوه بر اینکه از نظر فردی، اولیای دم حق پیگیری را دارند ، از نظر اجتماعی نیز فلب میلیونها ایرانی مسلمان و آزادگان جهان جریحه دار است و لذا باید با محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این جنایت در هر سطح و مقام ، این لکه ننگ از دامان نظام پاک شود و عبرتی گردد برای آینده و زمینه اصلاح رویه ها باشد و تاریخ آینده نیز از این مقطع به نیکی یاد کند . و به همین دلیل نیز تمامی مسئولان نظام باید با حساسیت و دقت این موضوع را دنبال کنند.

۳- در دیدارهایی که همراه با سایر اولیای دم با مسئولین کشور و به خصوص مقام معظم رهبری داشته ایم ، به شکل خاص شخص مقام رهبری بر حمایت بیدریغ خویش و پیگیری موضوع تاکید فرموده اند، و لذا شایسته است سایر مسئولین و بخصوص قوه قضائیه با قاطعیت موضوع را دنبال کنند. از نظر ما نیز به حول و قوه الهی این تیری است که رها شده و دیر یا زود بر سینه جنایتکار و جانیان اصلی خواهد خورد و همانگونه که رهبر معظم فرموده اند : «چنانچه عنوان مجرمانه ثابت شود ، هیچکس در حاشیه امن نیست» . لذا مسئولین قوه قضائیه و دادستان وقت که دستور انتقال این جوانان مظلوم به کهریزک را دادند پاسخگوی اصلی هستند.

۴- ما ضمن تشکر از اقدامات دقیق ، خداپسندانه و زحمات شبانه روزی چندین ماهه مسئولین ذیربط در حوزه قوه قضائی نیروهای مسلح و ضمن اظهار رضایت و اطمینان و آرامش از روند دادگاه و احکام صادره امیدواریم این احکام هر چه سریعتر قطعی و اجرایی گردد. البته نه از بابت عقده گشایی حقیر بلکه از بابت درس عبرت برای آینده و اصلاح رویه ها.

۵- مطالبه اصلی و اولیه ما همان محاکمه ، و مجازات آمرین این جنایت می باشد و امیدواریم رئیس قوه محترم قضائیه و سایر مسئولین هر چه سریعتر مرحله بعدی پرونده را نیز اجرایی نمایند و نگذارند دشمنان این ملت و نظام سوء استفاده و بهانه جویی نمایند، و البته این حق مسلم ماست و خداوند برای ما مشروع قرار داده است که مطالبه خون به ناحق ریخته فرزندانمان را بنمائیم و به عنوان اولیای دم تا آخرین لحظه عمر خود از پای نخواهیم نشست.

۶- آخرین و بلکه یکی از مهمترین نکات اینکه ما نمی گذاریم خون پاک فرزند مظلوم و عزیزمان توسط جریانها ، احزاب ، جناحها و گروههای سیاسی از هر نوعی مورد سوء استفاده قرار گیرد و به آنها با قاطعیت اعلام می کنیم که با هوشیاری حرکات آنها را زیر نظر داریم و بخصوص بخوبی واقفیم که این جریانات و رسانه های آنها فقط در فکر امیال سیاسی آلوده خود هستند و بخصوص همچون گذشته هرگز اجازه نمی دهیم خارج نشینان بیگانه صفت، برای مطالع پست دنیوی خود از خون پاک فرزند ما سوء استفاده نمایند . در پایان به امام زمان علیه السلام که صاحب خون تمامی مظلومان و بخصوص سید مظلومان ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) است توسل می جوئیم که : این الطالب بدم المقتول بکربلا…

در این غروب جمعه ۲۵/۴/۸۹ در روز میلاد پرچمدار قیام کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که دقیقاً مصادف با اولین سالگرد عروج جانسوز فرزندمان می باشد ، از منجی عالم بشریت و منتقم خون مظلومان یاری می جوئیم و امیدواریم هر چه زودتر با ظهور آن عدالت گستر همه جهانیان طعم شیرین عدالت را بچشند.

وسیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
علی کامرانی ( پدر شهید )
۲۵/۴/۸۹

سيد محمد خاتمي: امروز كسانی ادعای میراث داری انقلاب ميكنند كه می گویند امام مردم را قبول نداشت!

سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از دانشجویان :
آزادی، استقلال و پیشرفت خواست تاریخی یکصد ساله ملت ایران است
. ادامه راه سبز(ارس): خاتمي؛ «من واقعا تعجب می‌کنم کسانی امروز ادعای میراث داری انقلاب می‌کنند و خود را نظریه پرداز جمهوری اسلامی می‌دانند و امنیت کامل و امکانات وسیع هم در اختیار می گیرند و می گویند امام مردم را قبول نداشت یا تلویحا یا تصریحا یعنی وقتی امام می گفت میزان رای مردم است العیاذ بالله دروغ می گفت؟! که باید به خدا پناه برد.»

«ما خواستار پیوند هر چه بیشتر مردم و حاکمیت هستیم و اگر نقدی هم به حکومت و حاکمیت داریم از این جهت است که باید به سوی تقویت و بسط این پیوند حرکت کند و دوری مردم از حکومت را یک خطر می‌دانیم.»

به گزارش پايگاه اطلاع رساني حجت الاسلام و المسملین سید محمد خاتمی، ايشان در دیدار با جمعی از دانشجویان ضمن تبریک اعیاد ماه های رجب و شعبان گفتند: «انشالله این اعیاد برای ملت و کشور هم منشا خیر باشد و به برکت این اعیاد شاهد گشایش فضا به نفع مملکت و کشور و رفع و دفع توطئه ها باشیم.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان با انتقاد از برخی که خود را مدعیان میراث‌داری انقلاب می‌دانند و دست به تحریف نظریان و روش و منش امام راحل زدند، گفت:« اگر شرائط به گونه‌ای می شد كه متفكران و اصلاح‌طلبان واقعی كه هم به دین و هم به آزادی و پیشرفت پایبندند؛ به جای نشستن در مسند قدرت در جهت تقویت فرهنگ مردم سالاری و نیاز بیان و تبیین دینی كه انقلاب ما در عمق وجدان جامعه ما وجود داشت می‌پرداختند امروز وضع بهتری داشتیم.»

وی افزود:« شما به عنوان نسلی که به کشور و سرنوشت خود علاقه‌مند است، احساس مسئولیت می کند و فراتر از خواست‌های طبیعی فردی كه هر انسان و جوانی دارد به اهداف بزرگ‌تر و به دیگران هم می‌اندیشد لااقل باید تاریخ یکصد ساله ایران و نیز اوضاع و احوالی که امروز در دنیا حاکم است و نیز ظرفیت هایی که در ایران برای پیشرفت و رسیدن به آن اهداف وجود دارد را خوب مورد مطالعه قرار دهید و با واقع بینی با مسائل روبرو شوید.»

رئیس‌ دولت اصلاحات تصریح کرد:« در ایران قبل از تولد بسیاری از شما انقلاب بزرگی به نام انقلاب اسلامی رخ داده است، این انقلاب هم چیزی نیست که دفعتا و بی‌مقدمه در عرصه ظاهر شده باشد بلکه حرکتی از متن مردم و با قدمتی بیش از یكصد سال است.این انقلاب جایگاه دین و نگاه به دین آزادی و عزت بخشی در ایران و خواست‌ها و مطالبات مردم ما را نشان می‌دهد.»

وی ادامه داد:«این انقلاب در ایران رخ داد؛كشوری بزرگ با ملتی شریف و پر ظرفیت و گشاینده راهی به سوی آینده بهتر كه در خور این كشور و ملت است.»

خاتمی با اشاره به اینکه «ایران به لحاظ موقعیت سیاسی-راهبردی و ظرفیت های طبیعی و انسانی سرمایه های عظیم معنوی و تاریخی در موقعیتی ممتاز قرار دارد»، یادآور شد:« باید بتوانیم به تناسب این سرما یه های عظیم جایگاه واقعی ایران را در همه عرصه ها در جهان بالا ببریم.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان همچنین اظهار داشت:«به لحاظ جغرافیای سیاسی و راهبردی ایران بی نظیر است.به یك معنی قلب جهان و نقطه اتصال شرق و غرب و شمال و جنوب است و همین موقعیت سبب برخورداری این كشور و ملت از فرهنگ و تاریخ درخشان شده است.به لحاظ منابع سرشار و پرظرفیت انسانی و استعداد ایرانی نیز بسیار عالی است.»

وی با اشاره به سفر چند سال قبل به مالزی گفت:« در آن سفرجناب آقای دكتر مهاتیر محمد درباره برنامه‌های اطلاعات و ارتباطات الكترونیك به من توضیح می داد كه مثلا درسال 2015 یا 2020 می خواهد مالزی را به چه جایگاهی برساند، ایشان به حال ایران غبطه می‌خورد ومی گفت ما کشوری دورافتاده ایم اگر جایگاه ایران را داشتیم این برنامه 15-20 ساله را در مدتی بسیار كمتر به سر انجام می رساندیم.»

رئیس بنیاد باران افزود:« من به یاد گذشته افتادم كه ایران قلب جاده ابریشم بود و به خود گفتم می‌تواند قلب جاده الکترونیک باشد به همین سبب هم در دوران ما برنامه های it و ict مورد توجه قرار گرفت از جمله زیر ساخت‌های آن كه ارتباطات فیبر نوری بود و كمتر از 2000 كیلومتر بود در آغاز دوره مسئولیت من به 53 هزار كیلومتر افزایش یافت و همچنین تشكیل شورای ارتباطات و بعد تحول در اساسنامه وزارتخانه ذی ربط و ایجاد تشكیلات تكفا و آغاز كار برای ایجاد تجارت اكترونیك؛بانك الكترونیك و حتی دولت الكترونیك و امروز باید پرسید كه در این 5-6 سال در ادامه كار چه پیشرفتی داشته‌ایم؟»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تصریح کرد:« از نظر تاریخی هم ایران کشور بزرگی است؛ ما دارای تمدن بزرگی قبل از اسلام بوده‌ایم و بعد از اسلام هم نقش عمده و اساسی را ایران در ایجاد و بسط تمدن اسلامی داشته است.»

به گزارش روابط عمومي دفتر سيد محمد خاتمی ؛وي تاکید کرد:« در صد ساله اخیر، ملت ایران با این ظرفیت مادی و طبیعی و تاریخی، پیشتاز حرکت مدنی به سوی استقرار حکومت مردم بر مردم و دفع و نفی استبداد و استعمار بوده است.»

رئیس دولت اصلاحات اظهار داشت:«انقلاب اسلامی ایران واقعا پیروزی گل بر گلوله بود.»

وی با بیان اینکه «مردم ما چه می خواستند و امروز چه می خواهند؟»، گفت:« حرف افرادی چون ما که علاقه‌مند به اسلام و انقلاب و حقوق و شان مردم هستیم با حکومت و دنیا چیست؟، مردم ما با همه انگیزه‌های متفاوتی که داشته‌اند خواست مشترکی در این صد؛ صدو پنجاه سال داشته‌اند و آن آزادی و استقلال و پیشرفت است البته مراد ما از آزادی ولنگاری نیست، ابدا این طور نیست.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان ادامه داد:« آزادی یعنی اینکه ما بر سرنوشت خود حاکم باشیم؛اینکه حکومت از آن ما و برآمده از اراده مردم باشد و بتوانیم حرف بزنیم،فکر بکنیم و آنرا بیان کنیم.مردم می‌خواهند هویت داشته باشند، فکر کنند، بیانشان و اجتماعاتشان آزاد باشد؛مراد آزادی‌های اساسی که در حقوق اساسی از جمله قانون اساسی ‌آمده است.»

خاتمی افزود:« مردم آزادی می‌خواستند یعنی استبداد را نمی‌خواستند، یعنی حكومتی را می خواستند و می‌خواهند از مردم و پاسخگو در مقابل مردم باشد.»

وی تاکید کرد:« ملت ما ضد استعمار بوده ‌است، یعنی ملت ایران از اینکه سرنوشتش در دست بیگانگان باشد رنج می‌برده، از اینکه تعیین کننده سرنوشتش سفارت‌خانه‌ها باشند و حاکمانش به جای اینکه منافع كشور را در نظر بگیرند منافع دیگران را در نظر داشته باشند را نمی‌خواسته‌اند، از اینكه منابع كشوربه تاراج بیگانه برود رنج می برده اند.»

رئیس بنیاد باران افزود:« ایرانی با آن سابقه درخشانی که داشت پیشرفت می‌خواست چرا که معتقد بود با این موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپلوتیک و این منابع سرشارمادی و انسانی و معنوی نباید دچار عقب ماندگی باشد.»

خاتمی تصریح کرد:« مردم ما آزادی، استقلال و پیشرفت را می خواستند البته توام با معیارهای دینی و فرهنگی خودشان و نیز با استبداد، استعمار و عقب ماندگی مخالف بودند؛ امروز هم خواست مشترک همه اینهاست.»

به گفته رئیس دولت اصلاحات، در انقلاب اسلامی دین نقش ممتاز داشت؛دین در این انقلاب نه در برابر آزادی و استقلال و پیشرفت كه مؤید آن بود.

وی ادامه داد:« امام خمینی(ره)، از موضع دین خواستار آزادی و استقلال و پیشرفت کشور شد، و امروز یكی از رنج های ما نسبت به كسانی كه خود را مدافع انقلاب می دانند كه اصلا چنین كار نمی كنند و حتی در هیاهوی تبلیغاتی یك طرفه خود چهره‌ای از امام برای توجیه كارها و روش ها نشان می‌دهند كه هیچ سنخیتی با امام واقعی ندارد.»

سیدمحمد خاتمی افزود:« من واقعا تعجب می‌کنم كسانی امروز ادعای میراث داری انقلاب می كنند و خود را نظریه پرداز جمهوری اسلامی می‌دانند و امنیت كامل و امكانات وسیع هم در اختیار می گیرند و می گویند امام مردم را قبول نداشت یا تلویحا یا تصریحا یعنی وقتی امام می گفت میزان رای مردم است العیاذ بالله دروغ می گفت؟!كه باید به خدا پناه برد.»

رئیس بنیاد باران یادآور شد:« امام گفتند جمهوری اسلامی همانكه در دنیا هست یعنی حکومت بر آمده از مردم و تحت نظارت مردم و حكومتی كه مرد می‌توانند بدون توسل به زور آن را جا به جا کنند، این دموکراسی است؛ البته جمهوری مورد نظر امام با محتوای اسلامی است اما کدام اسلام؟ همان اسلامی که علی ابن ابیطالب نماینده‌اش بودوهمانگونه که علی (ع) درسیاست و اخلاق و مردم داری عمل می كرد.»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تصریح کرد:« ما کشورو جامعه ای آزاد، مستقل، پیشرفته و پایبند به موازین اصلی دینی، اخلاقی و معنوی می‌خواهیم.»

وی یادآور شد:«عظمت انقلاب اسلامی این بود که خواست تاریخی مردم را با هویت تاریخی مردم منطبق کرد، آزادی، استقلال و پیشرفت خواست تاریخی یکصد ساله ملت ایران است و در انقلاب این خواست عمیق و مشترك از موضع دین بیان شد؛البته خواست تنها کافی نیست اول باید به سطح خود آگاه وجود انسان بیاید و بعد فرهنگ متناسب با آن مستقر شود.»

رئیس بنیاد باران افزود:« خواستن مردم سالاری كافی نیست به نظر من اگر شرائط به گونه‌ای می شد كه متفكران و اصلاح‌طلبان واقعی كه هم به دین و هم به آزادی و پیشرفت پایبند به جای نشستن در مسند قدرت در جهت تقویت فرهنگ مردم سالاری و نیاز بیان و تبیین دینی كه انقلاب ما در عمق وجدان جامعه ما وجود داشت می‌پرداختند امروز وضع بهتری داشتیم؛الان هم كار فرهنگی بسیار مهم است.»

وی با بیان اینکه « فرهنگ دموکراسی و با هم کار کردن در کشور ما جا نیفتاده است»، اظهار داشت:«ما از دموکراسی سازگار با دین حرف می زنیم ولی در كشور ما به لحاظ فرهنگی خلاء‌های بزرگ داریم.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه « ما خواستار پیوند هر چه بیشتر مردم و حاکمیت هستیم و اگر نقدی هم به حكومت و حاكمیت داریم از این جهت است كه باید به سوی تقویت و بسط این پیوند حركت كند و دوری مردم از حكومت را یك خطر می دانیم»تصریح کرد:« آیا كسانیكه چنین فكر و عمل می‌كنند ضد نظامند یا آنان كه رفتارشان سبب می‌شود مردم و متدینین زده شوند و در دنیا منزوی شویم و منافع مملکت از بین برود؟»

سیدمحمدخاتمی خاطر نشان کرد:« اگر ما بتوانیم از روش‌هایی که متناسب با دین و معیارهای انقلاب ما نیست پرهیز كنیم؛ جمهوری اسلامی موفق خواهد داشت و آینده خوبی داشت وگرنه آنکه زیان می‌کند جمهوری اسلامی است، ولی مطمئنم مردم از جمهوری خواهی، آزادی خواهی واستقلال طلبی دست بر نمی‌دارند و این همه را سازگار با دین و فرهنگ خود می خواهند.»

۴/۲۵/۱۳۸۹

در مراسم يادبود شهيد قتلگاه كهريزك: اعتراض سردار دفاع مقدس به محاکمه نشدن قاضی مرتضوی

اعتراض یکی از سرداران دفاع مقدس به محاکمه نشدن قاضی مرتضوی در مراسم سالگرد فرزند دکتر روح الامینی

. ادامه راه سبز(ارس): مراسم سالگرد محسن روح الامینی که سال گذشته در ماجرای جنایات زندان کهریزک به دیدار معبود شتافت، امروز بعد از ظهر در مسجد حضرت ولی عصر(عج) ـ خوزستانی‌ها ـ تهران واقع در خیابان خالد اسلامبولی برگزار شد.

در این مراسم که از سوی خانواده داغدار روح الامینی برگزار شده بود، جمع کثیری از دوستان، آشنایان، اساتید دانشگاه‌های تربیت مدرس، امیرکبیر، شهیدبهشتی و تهران برخی مسئولین و نمایندگان مجلس و... حضور داشتند و برای شادی روح وی به قرائت فاتحه پرداختند.

بنابر این گزارش در این مراسم که خانواده‌های داغدار سه مقتول دیگر این حادثه ـ آقایان جوادی‌فر، کامرانی و قهرمانی ـ نیز حضور داشتند، پس از قرائت آیات کلام‌الله مجید و مرثیه‌ثرایی برای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، یکی از دبیران دوران دبیرستان مرحوم محسن روح‌الامینی به ذکر گوشه‌ای از سکنات و خلق و خوی رفتاری وی پرداخت.

همچنین در ادامه این مراسم حجةالاسلام والمسلمین محمد حسن ابوترابی فرد، نایب رییس محترم مجلس شورای اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخت.

این گزارش می‌افزاید: در میان سخنان حجةالاسلام ابوترابی فرد یکی از سرداران دوران دفاع مقدس که در جلسه حضور داشت، صحبت ایشان را قطع کرد و با لحنی اعتراض‌گونه، گفت: جناب ابوترابی سخنان شما به‌جاست ولی چگونه است که با توجه به پیگیری‌های موکد و موثر رهبر انقلاب و دستگاه‌های مسئول در این ماجرا، شخصی که به واسطه مسئولیتش در آن زمان متهم اصلی این پرونده است بلافاصله از جانب رییس‌جمهور مسئولیت می‌گیرد و هنوز خبری از بررسی اتهامات او نیست!، که در این لحظه حجةالاسلام ابوترابی فرد گفت: شما بدانید که مبارزه با چنین مفاسدی به مراتب از مبارزه با مفاسد اقتصادی و امثالهم سخت‌تر است که انشاءالله به ثمر خواهد نشست.

آیت‌الله راستی کاشانی، احمد توکلی، علیرضا مرندی، محسن رضایی، حسین علایی، رضا طلایی‌نیک، محمدرضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، حسین محمدی، کبکانیان معاون سابق وزیر علوم، شهریاری نماینده مجلس، حمیدرضا کلانتری استاندار اسبق یزد، محمد نوری‌زاد، علی شکوری‌راد، معصومه ابتکار و... در این مراسم حضور یافتند.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

فردا (جمعه) مراسم ترحیم شهید محمد کامرانی در مسجد نور تهران

. ادامه راه سبز(ارس): مراسم ترحیم اولین سالگرد شهادت یکی از جوان ترین شهدای سبز، شهیدمحمد کامرانی در مسجد نور تهران برگزار می شود.

این مراسم فردا از ساعت ۱۹:۰۰ الی۲۰:۳۰ در مسجد نور واقع در میدان فاطمی در روز جمعه مورخه ۱۳۸۹/۴/۲۵توسط خانواده آن مرحوم منعقد گردیده است.

شهید محمد کامرانی جوان ۱۸ ساله ومتدین تهرانی در روز ۱۸ تیر سال گذشته حوالی خیابان ولیعصردستگیر وبه بازداشتگاه کهریزک منتقل گردید.به دنبال ضرب وشتم وحشیانه بازداشت شدگان این روز که به دستور سعید مرتضوی به این بازداشتگاه غیر استاندارد منتقل شده بودند ونیز به دلیل نگهداری ایشان در شرایط غیر بهداشتی ووحشتناک نامبرده به دلیل وخامت وضعیت جسمی پس از چند روز به بیمارستان لقمان منتقل گردید.

گفتنی است، بنا برگفته پدر ایشان درحالی که محمد از سطح پایین هوشیاری برخوردار بود اما بنا به فرموده، مامور همراه پای شهید را به تخت زنجیر کرده بود. درحالی که آثار ضرب وشتم بر پیکر این شهید مشهود بود متأسفانه معالجات کارگر نیفتاد ومحمد کامرانی نبز به خیل شهدای پس از انتخابات از جمله هم بندانش محسن روح الامینی وامیر جوادی فر پیوست.

هر چند علت مرگ بنابه دستور سعید مرتضوی ناشی از مننژیت اعلام گردیده بود که در بررسی های بعدی تکذیب شد.

دیدار سید محمد خاتمی با خانواده دكتر عرب مازار

دست نوشته سید محمد خاتمی برای دختر خردسال عرب مازار:
پدرت متهم به راستی و درستی است

. ادامه راه سبز(ارس): سید محمد خاتمی امروز در سالروز ولادت امام حسین (ع) با خانواده دکتر عرب مازار دیدار کرد و از خانواده این زندانی سیاسی دلجویی کرد.

ايشان در اين ملاقات به دختر کوچک دکتر عرب مازار، مشاور میرحسین موسوی که در زندان به سرمی برد، دست نوشته ای را هدیه داد.

در این دلنوشته خاتمی آمده است: «می دانم که دل پاکت راستی و صداقت و عدالت را دوست دارد. آنچه که امروز کمتر شاهد آن هستیم و دریغ که ناراستی و صداقتی و بی عدالتی به نام دین انجام می شود.

می دانم که دلت برای پدرت که متهم به راستی و درستی و پاکی است تنگ شده ولی باید شکیبا باشی. همه باید شکیبایی پیشه کنیم البته در راه راست استقامت.»

در این دیدار رییس جمهور دولت اصلاحات از صبر و استقامت دکتر عرب مازار، مشاور میرحسین موسوی در زندان تجلیل و قدردانی کرد.

خاتمی ابراز امیدواری کرد تا هر چه سریعتر دکتر عرب مازار از زندان آزادشود. همچنین او متن دلنوشته ای با دست خط خود برای دختر این زندانی سیاسی بدین شرح نوشته است:


بسم الله الرحمن الرحیم

زهرای عزیز؛

جانت چون زلال اشک پاک و دلت چون آفتاب گرم و درخشان باد.

لبخندت مداوم و تلاشت برای خوب بودن روزافزون باد.میدانم که دل پاکت راستی و صداقت و عدالت را دوست دارد.آنچه که امروز کمتر شاهد آن هستیم و دریغ که ناراستی و صداقتی و بی عدالتی به نام دین انجام می شود.

می دانم که دلت برای پدرت که متهم به راستی و درستی و پاکی است تنگ شده ولی باید شکیبا باشی همه باید شکیبایی پیشه کنیم البته در راه راست استقامت.

پیروز و سرفراز باش
دوستدار تو سید محمد خاتمی
۱۳۸۹/۴/۲۴
مصادف با سالروز تولد حضرت پاکی ابا عبدالله ابن حسین(ع)

محمد رضا خاتمي: جناح مقابل مجبور شده همه را از دم تیغ بگذراند

دكتر محمد رضا خاتمي در گفتگو با روزنامه شرق:
بزرگترین خدمت شبکه‌های اجتماعی تغییر فرهنگ جامعه از فردگرایی به جمع‌گرایی است

. ادامه راه سبز(ارس): محمدرضا خاتمی: «واقعیت را بپذیریم که ما گفت‌وگو را یاد نگرفته‌ایم، از کودکی در خانه یاد گرفته‌ایم که پدر حرف اول و آخر را می‌زند، در مدرسه مدیر، در حزب دبیرکل و در جامعه رهبر حرف اول و آخر را می‌زند و در مجموع فردیت در جامعه ما رواج داشته است. به نظر من وقتی شبکه‌های اجتماعی در بخش‌های مختلف تشکیل شود یاد می‌گیریم که در همه امور متخصص نیستیم و می‌توان با استفاده از خرد جمعی و مشورت نیز مشکلات را حل کرد. بزرگ‌ترین خدمت شبکه‌های اجتماعی تغییر فرهنگ جامعه از فردگرایی به جمع‌گرایی است.»

دكتر خاتمی می گوید: امروزمی‌بینید در مقابل توفان‌هایی که در مقابل اصلاحات به پا شد برای نخستین بار در تاریخ صد سال اخیر این فکر یعنی اصلاح‌طلبی ماندگار شد.

وی معتقد است که در انتخابات گذشته خواسته انتخاباتی اصلاح‌طلبان محقق نشد اما خواسته‌های اصلاح‌طلبانه پس از انتخابات نه‌تنها از بین نرفت که عمیق‌تر نیز شد. به همین دلیل است که می‌گویم تجربه اصلاحات در درون جامعه رسوب کرده و اذهان و باورها را در اختیار گرفته است و اگر به دنبال این هستیم که جامعه‌ای آزاد، دارای رفاه و رو به جلو داشته باشیم، اصلاحات تنها راه رسیدن به آن آرمان‌ها است.

این فعال سیاسی می افزاید: زمان انقلاب بخش‌هایی از مخالفان شاه با حکومت گفت‌وگو می‌کردند اما مردم از این گفت‌وگو‌ها حمایت نکردند و انقلاب رخ داد. نگرانی ما امروز این است که این شکاف آنقدر عمیق شود که گفت‌وگو و تعامل به خیانت تعبیر شود. یعنی من اگر با مخالف خود صحبت کنم مردم بگویند تو با قاتل بچه‌های ما صحبت می‌کنی و طرف مقابل نیز محکوم به گفت‌وگو با عامل بیگانه، ضدانقلاب و جاسوس شود و نگذارند ما با یکدیگر صحبت کنیم.وی گفت و گویی با روزنامه شرق انجام داده که مشروح آن را می خوانید:

*چه خبر؟ این روزها چه می‌کنید؟ زندگی‌تان چطور می‌گذرد؟

زندگی کردن در جامعه‌ای که تحول را تجربه می‌کند هم شیرین و هم سخت است؛ شیرین از این منظر که افق‌های پیش رو با توجه به سرمایه‌ها و ظرفیت‌های بسیار بالای کشور روشن است و سخت به این دلیل که مقاومت در برابر تغییر و تحول‌خواهی بسیار زیاد است. برای من که در دو عرصه پزشکی و سیاسی فعال هستم کار سخت‌تر نیز می‌شود. از سویی تعهد کاری در حوزه آموزش و پژوهش و رسیدگی به بیماران وجود دارد و از سوی دیگر از نظر سیاسی تعهدات و انتظارات بسیاری وجود دارد. با توجه به سوابق قبلی ما در مسیری قرار گرفته‌ایم که مردم و خصوصاً نسل جوان نسبت به آن توقعاتی دارند و در نتیجه نباید کاری کرد که امید جوانان از بین برود و در حال حاضر نیز در شرایطی هستیم که تجربیات خود را باید به جوانان منتقل کنیم تا این روحیه پرنشاطی که در جامعه به وجود آمده باقی بماند، اما با وجود تنگناها و محدودیت‌های به وجود آمده و عدم فضای باز سیاسی گرفتاری‌های ما نیز بیشتر شده و مجبور شده‌ایم با رعایت بسیاری از نکات و محدودیت‌ها، فعالیت‌های خود را پیش ببریم. البته با وجود تمامی تنگناها و فشارهای موجود خوشبختانه در مسیر اصلاحات مانده‌ایم، به راه‌مان ادامه می‌دهیم و در مجموع از پیشرفت امور نیز راضی هستیم، البته نمی‌گویم در وضعیت مطلوبی قرار گرفته‌ایم اما فکر می‌کنم در برابر تمامی بحران‌هایی که کشور را فرا گرفته ما به عنوان یک نحله فکری و سیاسی تا آنجا که در توان‌مان بوده و امکانات داشته‌ایم، توانسته‌ایم رو به جلو حرکت کنیم و به همین دلیل آینده را روشن‌تر از گذشته می‌بینیم. به طور کلی به نظر من جامعه در همه سطوح در حال تجربه تحول‌خواهی و تغییر است و اینکه چگونه می‌تواند بر این بحران‌ها و مشکلاتی که در آن قرارگرفته غلبه کند. ما یاد گرفتیم در برابر سختی‌ها زانو نزنیم و از آن طرف هم یاد گرفتیم که بی‌محابا و بدون تعقل به استقبال مشکلات نرویم. در این مدت یاد گرفتیم راهی را تجربه کنیم که کمترین هزینه و بیشترین فایده را داشته باشد. ما این درس را از گذشته گرفته‌ایم که به گونه‌ای عمل کنیم تا تبدیل به تجربیات ماندگار شود نه اینکه موجی باشد که بلند شود و پس از فروکش کردن فراموش شود و در نتیجه نسل بعدی هم مجبور به تکرار آن شود.

*از تجربیات کسب کرده و انتقال آن به نسل‌های بعدی صحبت کردید، به نظر می‌رسد این تجربیات چندان هم منتقل نشده و به نوعی همیشه تکرار شده است و این یکی از ایرادات اصلاح‌طلبان نیز هست که به جای توجه به تجربیات گذشته آنها را دوباره تکرار کردند، نظر شما در این مورد چیست؟

من با نظر شما موافق نیستم. اتفاقاً کاری که ما کردیم این بود که این تجربیات را در بطن جامعه و افکار عمومی نهادینه کردیم و همین نیز سبب شد یاد بگیریم برای ساختن محیطی که در آن کار می‌کنیم چگونه باید عمل کرد و دچار احساسات نشد. به همین دلیل نیز می‌بینید در مقابل توفان‌هایی که در مقابل اصلاحات به پا شد برای نخستین بار در تاریخ صد سال اخیر این فکر یعنی اصلاح‌طلبی ماندگار شد. می‌توان به اصلاحات و اصلاح‌طلبان انتقاد کرد و ضعف‌های آنها را برشمرد اما باید باور کرد که امروز نجات ایران نه در انقلاب، نه در ماندن در گذشته، نه در حرکت‌های احساسی، نه در دل بستن به خارجی و نه در یأس و نا‌امیدی است بلکه تنها راه نجات کشور اصلاح‌طلبی است. باور مردم امروزه این شده که آن چیزی که می‌تواند به آنان عظمت ببخشد، بحران‌ها را حل کند، یک زندگی قابل قبول و مطلوب به وجود آورد، امکان ارتقا برای همه فراهم کند و به نسل بعدی آنها و فرزندان‌شان امید به زندگی دهد فقط و فقط اصلاحات است. ما می‌بینیم که اصلاحات نه‌تنها ماندگار شده که موتور اصلی تمامی حرکت‌های اجتماعی در داخل کشور نیز است. یکی از ویژگی مهم اصلاحات با تمامی فعالیت‌های سیاسی و انتخاباتی اصلاح‌طلبان نفوذ در تمامی لایه‌های اجتماعی است و به همین دلیل نمی‌توان آن را فقط یک حرکت سیاسی دانست. به دلیل ایده‌های بلندی که در اصلاحات وجود داشته تمامی وجوه زندگی یعنی نحوه زندگی، معاشرت، فعالیت‌های صنفی و… مردم را در بر گرفته است و امروز می‌بینیم که نهادهای اجتماعی در کشور نهادینه شده و همه به دنبال این هستند که نهادی را تاسیس کنند تا از حقوق صنفی و اجتماعی‌شان دفاع کنند و این نشان می‌دهد که اصلاحات ماندگار شده است. نکته‌ای که همه باید به آن توجه کنند این است که تحول ماندگار از درون اجتماع می‌جوشد نه اینکه ما تمام خواسته‌هایمان را در قدرت اجرایی رئیس‌جمهور خلاصه کنیم که در آن صورت دیگر اصلاحات معنی ندارد. به طور مثال در انتخابات گذشته خواسته انتخاباتی اصلاح‌طلبان محقق نشد اما خواسته‌های اصلاح‌طلبانه پس از انتخابات نه‌تنها از بین نرفت که عمیق‌تر نیز شد. به همین دلیل است که می‌گویم تجربه اصلاحات در درون جامعه رسوب کرده و اذهان و باورها را در اختیار گرفته است و اگر به دنبال این هستیم که جامعه‌ای آزاد، دارای رفاه و رو به جلو داشته باشیم، اصلاحات تنها راه رسیدن به آن آرمان‌ها است. از طرف دیگر همین که در مقابل این توفان‌ها و اتفاق‌های اخیر اصلاحات ماندگار و تنومند‌تر شده نشان می‌دهد از تجربیات یکصد سال گذشته درس گرفته‌ایم، به دنبال تغییرات ناگهانی و انقلاب نبوده‌ایم و اکنون اصلاح‌طلبان می‌توانند حوادث اجتماعی و سیاسی را مدیریت و کنترل کنند و این را در اتفاق‌های اخیر نیز به خوبی می‌توان مشاهده کرد. به طور مثال بسیاری از رسانه‌های خارجی تلاش می‌کنند بر جامعه ایرانی تاثیر بگذارند، در برنامه‌هایشان راهکار ارائه دهند و آنان را تشویق به انجام فعالیت‌هایی کنند اما نتوانسته‌اند مردم را تحت تاثیر خود قرار دهند اما اصلاح‌طلبان با وجود آنکه رسانه‌ای فراگیر در اختیار ندارند، به دلیل حضور و تاثیر در لایه‌های اجتماعی توانسته‌اند بر آنان تاثیر بگذارند و حرکات اجتماعی و سیاسی مردم را کنترل کنند. من به شخص، حزب و گروه کار ندارم اما مجموعه اصلاح‌طلبان به انسجامی رسیده‌اند که سبب شده قدرت رهبری اجتماع را پیدا کنند و این سرمایه‌ای است که کشور را نجات می‌دهد.

*یکی دیگر از انتقاد‌های مطرح شده نسبت به اصلاح‌طلبان اختلاف‌ها و تفرقه‌هایی است که در بین این جریان رواج داشت مانند لیست‌های چندگانه در شوراهای دوم، ریاست‌جمهوری نهم و…، اتفاقاً این یکی از همان درس‌های تاریخی است که به نظر می‌آید اصلاح‌طلبان آن را یاد نگرفتند و تکرار کردند. این‌گونه فکر نمی‌کنید؟

در مجموع جریان‌های اجتماعی، پویا و زنده هستند نه استاتیک و ایستا و شرایط زمانی و مکانی نیز بر تصمیم‌های یک فعال اجتماعی اثر می‌گذارد. البته ما نمی‌گوییم تمام کارهایی که انجام دادیم، درست بوده و مطمئناً اشتباهاتی نیز وجود داشته اما باید تمامی آنها را در ظرف زمانی و مکانی خود در نظر گرفت، تحلیل کرد و مولفه‌هایی را که در آن زمان باعث آن تصمیمات شده است، در کنار هم قرار داد تا بتوان از بعضی رفتارهای سیاسی و مدنی دفاع کرد. اما من می‌خواهم بگویم اتفاقاً رمز پیروزی اصلاح‌طلبان این است که هیچ‌گاه دگم نبوده‌اند و نخواسته‌اند بگویند که ما اشتباه نمی‌کنیم و همه کارهایمان درست است. فرق اساسی جریان اصلاح‌طلب و محافظه‌کار نیز در همین است. محافظه‌کاران در گذشته مانده‌اند و نگاهی به آینده ندارند. اما جریان اصلاح‌طلب از گذشته درس می‌گیرد، به آینده نگاه می‌کند و اشتباهاتش را جبران می‌کند. من فکر می‌کنم انتخابات گذشته بهترین معیار برای این موضوع است. اصلاح‌طلبان از تاکتیک‌های گذشته خود که بعضی نیز اشتباه بود، درس گرفتند و می‌بینیم که چگونه متحد و منسجم عمل می‌کنند که در نوع خود نیز کم‌نظیر است و برخوردی نیز که با آنان صورت می‌گیرد به همین دلیل است. در دولت اصلاحات بسیار سعی می‌شد بین اصلاح‌طلبان اختلاف بیندازند، از کسی تعریف می‌کردند، از دیگری بد می‌گفتند، به یکی تریبون می‌دادند، از یکی می‌گرفتند، به یکی بهتان می‌زدند و از دیگری تمجید می‌کردند. اما امروز هیچ نحله‌ای از نحله‌های فکری اصلاح‌طلبان نیست که از هجوم در امان باشد. زندان رفتن، تعطیلی روزنامه، محرومیت‌های اجتماعی و… این روزها برای تمامی نیروهای اصلاح‌طلب است و اتفاقاً از دایره فعالان سیاسی شناخته شده نیز خارج شده، عمق پیدا کرده و تمامی لایه‌های اصلاح‌طلبی را در برگرفته است. این برخوردها نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان به وحدت رویه و انسجام رسیده‌اند که جناح مقابل مجبور شده همه را از دم تیغ بگذراند. دیگر استراتژی تفرقه‌بینداز و حکومت کن جواب نمی‌دهد و در مجموع اصلاح‌طلبان در بهترین حالت از نظر انسجام و وحدت به سر می‌برند.

*شما گفتید در مقطعی از زمان اصولگرایان و جناح مقابل باعث تفرقه در بین اصلاح‌طلبان شده بودند و بر اختلافات دامن می‌زدند. امروز نیز این مساله از سوی اصولگرایان مطرح می‌شود و آنها طیف اصلاح‌طلب را متهم به ایجاد تفرقه در بین خودشان می‌کنند. آیا این مساله را قبول دارید؟

در عالم سیاست برای خارج کردن رقیب استفاده از روش‌های مدنی و سیاسی ایرادی ندارد. البته تاکید می‌کنم روش مدنی و با دروغ و فریب مخالف هستم. به طور مثال اگر در جریان سیاسی اختلاف و دودستگی وجود داشته باشد این حق جناح رقیب است که آن را به مردم نشان دهد. اما این نکته را باید مورد توجه قرار داد که اصلاح‌طلبان امروز امکان و توانایی این را ندارند که در بین اصولگرایان تفرقه بیندازند. در حال حاضر رسانه، تریبون و هیچ امکانات دیگری در اختیار ما نیست و رهبران اصلاحات حتی امکان این را ندارند که بتوانند در یک جا جمع شوند پس اگر ما این توانایی را داریم که این کار را بکنیم با توجه به تمامی محدودیت‌ها ما و تمامی امکاناتی که دست طرف مقابل است مانند قدرت، تبلیغات، رسانه، اقتصاد و امنیتی باید هرچه زودتر محافظه‌کاران در مقابل اصلاح‌طلبان سر تعظیم فرود آورند که به رغم تمامی فشارها می‌توانند بر جناح رقیب اینچنین اثر بگذارند. اما ما این را هم بدانیم آن چیزی که محافظه‌کاران را رنج می‌دهد تناقضی است که در افکار و رفتار آنها با واقعیت‌های اجتماعی پدیدار شده است. نمی‌توان تمامی اتفاق‌های رخ داده در جامعه را دید، وجدان داشت و ساکت نشست. از طرفی دیگر اکنون اصلاح‌طلبان چون گذشته رسانه‌ای ندارند که بتوانند اخبار را پوشش بدهند در حالی که صحبت‌ها و عملکردهای محافظه‌کاران در سایت‌های خودشان منعکس می‌شود. به طور مثال نماینده‌ای که از دولت انتقاد می‌کند سخنانش در کدام رسانه پخش و منتشر می‌شود؟ مشخص است در رسانه‌های محافظه‌کار! یا زمانی که ارکان دولت در مصاحبه زنده تلویزیونی خود به بخش‌های دیگر حکومت هر چه می‌خواهند می‌گویند و نقد می‌کنند، دیگر اختلافات را به گردن اصلاح‌طلبان انداختن، فرافکنی است. امروز ما بحران‌های اجتماعی زیاد داریم اما بحران اصولگرایی بحران دیگری است چراکه بخشی از آنها بحران‌ها را می‌بینند‌ اما نمی‌خواهند آن را بپذیرند و سعی می‌کنند با روش‌های سخت‌افزاری با این بحران‌ها روبه‌رو شوند و همین نیز آینده‌ای تاریک برای آنان رقم زده است. من با قاطعیت می‌گویم نسل ما افول و خاموشی آن چیزی را که به دروغ جریان اصولگرایی معرفی شده است خواهد دید و این به دلیل مشکلات درونی خودشان است و تنها راه برای نجات آنان نیز کنار آمدن با واقعیت‌های جامعه است نه اینکه چشم و گوش‌شان را ببندند و واقعیت‌ها را در یک قالب از پیش ساخته شده بریزند. همچنین آنان باید به اصلاح رفتار خود روی آورند و اشتباهات‌شان را قبول کنند. البته منظور ما بحث انتقاد از خود که در گذشته در احزاب مطرح می‌شد نیست و بنا نداریم محافظه‌کار فریاد بزنند که ما اشتباه کرده‌ایم؛ همان قدر که رفتارشان را اصلاح کنند بسیار خوب است و اتفاقاً تنها راه نجات برای آنان نیز همین است.

*در حال حاضر محافظه‌کاران یا همان اصولگرایان از حضور افراطیون در بین خود خبر می‌دهند و حتی حضور آنان را تهدید نیز می‌دانند. این مساله در بین اصلاح‌طلبان نیز وجود داشت، یعنی از سوی بعضی از نیروهای اصلاح‌طلب هشدارهایی در رابطه با بعضی تندروی‌ها داده می‌شد. نظر شما درباره این نقطه مشترک بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان چیست؟

شاید بین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان نقاط مشترکی باشد اما اصل این دو جریان با یکدیگر متفاوت است. به طور واضح آیا اصولگرایان معتقد به حاکمیت مردم هستند؟ مطمئناً این‌گونه نیست و آنان این اعتقاد را ندارند، اما اصلاح‌طلبان معتقد به حکومت مردم هستند و اعتقاد دارند هر آنچه را که مردم انتخاب می‌کنند باید حاکم شود و حتی اگر ما بر حق هستیم اما مردم ما را انتخاب نکردند باید به این انتخاب احترام گذاشت و آن را‌پذیرفت. اما اصولگرایان این گونه اعتقاد ندارند. آنان می‌گویند ما اصولی داریم که حق است و هر چه بر خلاف آن باشد باطل است و باطل را باید به هر شیوه‌ای از میدان به در کرد و به همین جهت بعضی از آنها به شیوه‌های ماکیاولیستی روی می‌آورند چرا که برایشان هدف مهم است نه وسیله؛ و می‌بینید در انتخابات، در برخورد با فعالان سیاسی و… از همه چیز به عنوان وسیله و ابزار استفاده می‌کنند تا در قدرت بمانند. از این رو فکر می‌کنم بعضی از اشتراکاتی که صحبت از آن می‌شود بیشتر لفظی است مانند اعتقاد به قانون، اما قانون اساسی که ما می‌گوییم حاکمیت مردم در آن اصل مهم است ولی برای آنان فقط یک اصل مهم است و اگر آن اصل باشد حفظ مابقی اصول مهم نیست. ما می‌گوییم همه اصول قانون اساسی با هم برابر است بنابراین این را که در بعضی از روش‌ها ما تندرو و غیرتندرو داریم نمی‌توانم بپذیرم. مطمئناً در هر جریان سیاسی عده‌ای رادیکال و عده‌ای آرام‌تر حرکت می‌کنند اما تفاوت ما در این است که بخش افراطی بر طیف محافظه‌کار حاکم است و بخش عقلانی، با تدبیر و دلسوز محکوم است در حالی که در جریان اصلاحات کاملاً بر عکس است. یعنی جریان عاقل، دلسوز، باتدبیر، متفکر و معتدل حاکم است و در حواشی آن می‌تواند بعضی افراطی‌گری‌ها نیز وجود داشته باشد. یک تفاوت دیگر نیز وجود دارد، اگر در جریان اصلاح‌طلبی افراطی‌گری‌هایی دیده می‌شود به این دلیل نیست که این جریان به ذات تندروست بلکه به دلیل شرایط به وجود آمده است.

*بخشی از جریان اصولگرایی امروزه در حال هشدار دادن در خصوص افراطی‌گری و تندروی در این جریان هستند و حضور چنین افرادی را مضر برای طیف خود می‌دانند. آیا چنین صحبت‌ها و هشدارهایی را در راستای تغییر بعضی از چهره‌های اصولگرایی می‌دانند و آیا این تغییر می‌تواند فضای جامعه را به سوی گفت‌وگو، خصوصاً با جناح اصلاح‌طلب سوق دهد؟

جواب این سوال برمی‌گردد به این بحث که در جریان محافظه‌کاری چه کسی محکوم و چه کسی حاکم است؟ می‌گویند در زمان خلیفه دوم وقتی به ایران حمله شد، فرماندهی که به ایران حمله کرده بود معاهده‌ای را با پادشاه ایران نوشت. خلیفه نیز آن زمان در مدینه بود. پادشاه ایران و افراد دیگر پرسیدند ما به تو چگونه اطمینان کنیم و تو اصلاً کی هستی؟ او جواب داد در اسلام به ما یاد دادند که اگر یک مسلمان قولی داد، اگر مابقی هم مخالف بودند تمام مسلمانان ملزم هستند که به آن قول عمل کنند. این آموزش اسلامی است. من گمان می‌کنم در جریان اصلاح‌طلبی نیز این‌گونه است و کسانی که به عنوان اصلاح‌طلب در تمامی عرصه‌ها شناخته شده‌اند، اگر هرکدام از آنها با طرف مقابل به توافق برسند بقیه نیز به آن عمل می‌کنند، اما برای طرف مقابل این الزامی و عملی نیست. حرف زدن آسان است اما عمل مهم است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، کسانی که اکنون به اسم اصولگرایی در تمام عرصه‌ها حاکمیت پیدا کرده‌اند در حال نابودی کشور هستند. خب این منتقدان درونی جریانی اصولگرایی نیز جزء این جریان هستند. ما به اینان احترام می‌گذاریم. در صحبت‌ها هم گفته‌اند دل پرخونی دارند اما فقط انتقاد کردن آن هم سربسته کافی نیست. با وجود تمامی این بحران‌ها به شجاعت برای اصلاح امور احتیاج است. با رودربایستی و اینکه هیچ حرفی نزنند و کاری نکنند کاری پیش نمی‌رود. به جرات می‌توان گفت ۹۵ درصد جریان محافظه‌کار ناراضی است و پنج درصد هستند که گرفتاری‌ها را برای مملکت ایجاد می‌کنند اما آن ۹۵ درصد قدرت و شهامت آنکه آن پنج درصد را مهار کنند ندارند و همه امور مملکت در دست آن پنج درصد افتاده است. در حال حاضر قوه قضائیه در درست محافظه‌کاران است، آیا اصلاح آن آنقدر مشکل است؟ آیا نمی‌توان یک قاضی عادل گذاشت؟ در مجلس نیز به همین شکل. خود نمایندگان اصولگرا از فشاری که بر مجلس است سخن می‌گویند، حتی نمی‌توانند از قانون مصوب خود دفاع کنند و ظرف ۲۴ ساعت قانونی را که خود تصویب کرده‌اند تحت فشار مجبور می‌شوند عوض کنند. تمام اینها نشان می‌دهد نیروی قاطعی برای اصلاح امور وجود ندارد. از این رو است که من می‌گویم آن چیز که می‌تواند کشور را نجات دهد اصلاح‌طلبی است، چرا که هم افکار و ایده‌های روشنی دارد و هم اینکه اصلاح‌طلبان از شجاعت و اراده کافی برای اصلاح امور برخوردار هستند.

*چندی پیش سیدمحمد خاتمی از تعامل صحبت کردند. به نظر شما با تمام تعاریف و تضاد‌هایی که در بین دو جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی هست این تعامل امکان‌پذیراست؟

من غیر از این را امکان‌پذیر نمی‌دانم. اگر می‌خواهیم تجربه ما ماندگار شود این تجربه باید شکل مدنی به خود گیرد. ما در بحران به سر می‌بریم؛ گاه رقابت‌های خصومت‌آمیز در کشور داریم، یعنی به همدیگر به چشم دشمن نگاه می‌کنیم و وقتی که به این چشم به هم نگاه می‌کنیم منظور نه فقط در افکار عمومی که حذف فیزیکی، حیثیتی و… برایمان مطرح است. این روشی نیست که کشور را به سرمنزل مقصود برساند، به همین دلیل ما اصلاح‌طلبان یاد گرفته‌ایم که اگر شما دشمن من نیز باشید باید بنشینیم و صحبت کنیم. نمی‌توانیم از طریق حذف و خشونت؛ نزاع، توهین کردن و تیر پرتاب کردن مشکل را حل کرد. ایراد صد سال گذشته نیز این بوده که همه به دنبال حذف دیگری بودند. هیچ‌گاه یاد نگرفتیم گفت‌وگو کنیم، اما اصلاح‌طلبان این را یاد گرفتند و به جرات می‌گویم اگر توان حذف طرف مقابل را نیز داشته باشند این کار نخواهند کرد. یعنی اگر تمام اتفاق‌های امروز تغییر کند و به جای آقای رامین، فرد دیگری از اصلاح‌طلبان مسوولیت را بر عهده بگیرد، یا هر پست دیگری، اینها به طرف مقابل نه‌تنها روزنامه خواهند داد که کمک مالی نیز به آنها خواهند کرد. مگر زمانی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بود همین کار را نکرد، مگر ارز دولتی زمان جنگ را به رسالت نداد که چاپخانه بیاورد. روزنامه‌ای که آن زمان امام دستور دادند به جبهه‌ها نرود چون مخالف دولت بود و روحیه‌ها را تضعیف می‌کرد، اما آقای خاتمی پول چاپخانه آن را دادند. یا آقای توکلی برای «فردا» از کجا آوردند، در حالی که مخالف دولت وقت هم بودند؟ اینجا است که دموکراسی در مفهوم آزادی مخالف و نه آزادی موافق معنی پیدا می‌کند. از این رو اصلاح‌طلبان یاد گرفتند که اگر قرار است کشور ساخته شود فقط در گفت‌وگو و تعامل می‌شود جلو رفت. البته تعامل به این معنی نیست که من به تو امتیاز می‌دهم و تو هم به من امتیاز بده، نه باید حقوق یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و به همین دلیل نیز ما به دنبال تعامل و گفت‌وگو هستیم. البته در زندان نمی‌شود به تعامل رسید، یا نمی‌شود در تریبون رسمی که آنها دارند هرچه دروغ و فریب و کلک هست را به طرف مقابل نسبت داد و بعد بخواهند پشت پرده گفت‌وگو کنند. البته ما مخالف پشت پرده صحبت کردن نیستیم و یکی از روش‌های سیاست‌ورزی است و لزومی ندارد که سیر تا پیاز گفت‌وگوها منتشر شود اما نتیجه باید در اختیار مردم قرار گیرد و در راستای منافع ملی باشد. بنابراین ما به این تجربه بزرگ رسیده‌ایم که قدرت افکار عمومی در تغییر و تحول خیلی مهم است و در فضای باز که این امکان وجود داشته باشد صورت می‌گیرد، به همین دلیل اقتدارگرایان چون می‌دانند چیزی در چنته ندارند اگر فضا باز شود و در معرض قضاوت قرار گیرند، موفق نمی‌شوند، دیگران را حذف می‌کنند و فضا را بسته نگه می‌دارند. البته اگر آنان نگران این هستند که با باز شدن فضا حذف خواهند شد ما اصلاح‌طلبان این تضمین را می‌دهیم که هیچ کس در جریان یک حکومت دموکراتیک و مدنی از عرصه سیاست حذف نمی‌شود. در چنین جامعه‌ای قانون حاکم است و هیچ فکر، اندیشه و حرکت مدنی حتی اگر در مخالفت کامل با نظام باشد در صورت حرکت در چارچوب قانون حذف نمی‌شود. مگر امام نگفتند مارکسیست‌ها نیز می‌توانند حرف بزنند و در دانشگاه کرسی داشته باشند، مگر در اوایل انقلاب تا پیش از جنگ و جریان‌های ترور خیلی از افراد با روش‌های فکری متفاوت کاندیدای پست مختلف نبودند. پس اگر می‌گوییم گفت‌وگو و تعامل و اگر بر اصلاح‌طلبی پای می‌فشاریم به همین دلیل است؛ البته نمی‌خواهم بگویم اصلاح‌طلبی تنها راه نجات کشور است و اصلاح‌طلبان باید تمامی پست‌ها را بر عهده بگیرند، خیر، منظور روش و منش اصلاح‌طلبی است. محافظه‌کاران می‌توانند اصلاحات را اجرا کنند، انجام دهند، ما دست‌شان را نیز می‌بوسیم. در جریان هسته‌ای ما می‌گفتیم اگر این مساله منافع کشور را اجرا می‌کند، بفرمایید انجام دهید اما اگر روش شما نتیجه نداد راه‌های دیگر را که ما می‌گوییم نیز امتحان کنید. در این راه ما مصر هستیم و با وجود فشارهایی که سعی دارد ما را از این مسیر مسالمت‌آمیز جدا کند و به خشونت بکشاند، ما باز هم مصر بر گفت‌وگو هستیم و تمامی طیف‌های اصلاح‌طلبی نیز به این راه اعتقاد دارند.

* در سال‌های گذشته نامه‌نگاری‌هایی بین شما و بعضی از سران احزاب محافظه‌کار صورت گرفت، در یک سال اخیر نیز برای فراهم کردن این فضای گفت‌وگو و تعامل آیا صحبت‌ها یا نامه‌نگاری‌هایی صورت گرفته است؟

خیر، در یک سال اخیر نه‌‌تنها نامه‌نگاری، که ما دیدار رودررو نیز با یکدیگر نداشته‌ایم. البته ممکن است در مراسمی یا در خانه احزاب و این‌گونه مکان‌ها یکدیگر را دیده باشیم اما دیدار رسمی‌ای صورت نگرفته است. به گمان من فضایی که در یک سال گذشته حاکم بر کشور بود سیاست‌ورزی را از بین برده است و فقط ما نیستیم که ضرر می‌کنیم و در یک فضای امنیتی احزاب محافظه‌کار نیز توانایی ابراز نظر ندارند. اتفاقاً بزرگ‌ترین ضربه زده‌شده در یک سال اخیر به اصلاح‌طلبان نبود؛ ضربه به سیاست‌ورزی و فعالیت‌های مدنی در عرصه اجتماعی بود که به همان اندازه که دودش به چشم ما رفت به چشم جامعه اسلامی مهندسین و حزب موتلفه نیز رفت و آنها نیز در یک سال گذشته در محاق تعطیل بودند و در این مدت به غیر از حمایت‌هایی که مشخص است اجباری است هیچ موضع مشخص و اصولی نه مثبت و نه منفی نگرفته‌اند. شاید در برخی موارد با حمایت از نمایندگان مجلس اقدامی را صورت داده باشند اما شأن یک حزب در این است که در مقابل اتفافات گوناگون موضع مشخصی داشته باشد. این نشان می‌دهد آنها نیز متوجه شده‌اند که در شرایط جدید نمی‌توان کار کرد.

*برای شروع این گفت‌وگو‌ها گمان نمی‌کنید که باید تعریف جدیدی از استراتژی اصلاح‌طلبی ارائه داد تا حول آن بتواند اصلاح‌طلبان را جمع کرد؟

گمان می‌کنم تعاریف اصلاح‌طلبی کاملاً روشن است، البته نه به این منظور که احتیاج به پیشرفت و تغییر نداریم ولی به بازتعریف احتیاج نداریم. جریان اصلاحات تاکنون موفق بوده، نقش خود را به خوبی در جامعه ایفا کرده، اثرگذار بوده و جریان فکری غالب جامعه است. سخن ما روشن است که شامل مفاهیمی چون قانون اساسی، انتخابات آزاد، حاکمیت قانون و حکمران خوب می‌شود و در این باره نیز بارها توضیح داده‌ایم. از طرف دیگر گمان نمی‌کنم برای گفت‌وگو احتیاج به پیش‌شرط داشته باشیم و به الزامات گفت‌وگو باید پایبند باشیم که مهم‌ترین آن تعهد به نتایج گفت‌وگو است که در طرف مقابل چنین چیزی وجود ندارد.

*به غیر از جناح مقابل الزامات دیگری نیز برای آغاز این گفت‌وگو‌ها وجود دارد که یکی از آنها بحث تقویت جامعه مدنی است. برای تقویت آن خصوصاً در شرایط امروزی چه می‌شود کرد؟

اصولاً انسان وقتی دنبال چیزی است که احساس نیاز کند، جامعه ما نیز به دلیل وضعیت خاص اجتماعی و اقتصادی‌ای که داشت ارتباطات جهانی‌اش محدود بود و تعریف‌های خاص و سنتی از دولت- ملت داشت. احساس نیاز نمی‌کرد که جمعی کار کند و هر کس کار خود را می‌کرد و پیش می‌رفت. اما طی این ۳۰ سال وقتی تحولات جهانی اعمال شد، رسانه‌ها گسترش پیدا کرد، ناکارآمدی دولت‌ها در بسیاری از عرصه‌های اقتصاد مشخص شد و سطح سواد عمومی بالا رفت و مردم به این نتیجه رسیدند که باید تعریف جدید را از دولت- ملت ارائه دهند. بنابراین مطالعات شکل گرفت و بر اساس پژوهش‌ها متوجه شدند باید جامعه مدنی را شکل دهند. به طور مثال اگر با کارگر بیمارستان ما صحبت کنید، نمی‌داند جامعه مدنی چیست اما نیاز‌هایش او را به سوی جامعه مدنی و کارهای گروهی سوق می‌دهد. به طور مثال حدود دو ماه پیش کارگرهای شرکتی را از بیمارستان اخراج کردند، مابقی کارگرها که ربطی هم به شرکت‌ها نداشتند برای دفاع از حقوق همکاران‌شان دست به تحصن زدند و شب نشده کارگران اخراجی بازگشتند. این کارگرها بر اساس یک ترس یا نیاز مشترک متحد شدند اما این همان جامعه مدنی است. نیاز‌های موجود در جامعه و پیشرفت آگاهی‌ها و سواد عمومی باعث شده نهادهای مدنی و اجتماعی رشد کنند و اگر دولت هم بیاید به گمان خودش یک نهاد صنفی مانند انجمن روزنامه‌نگاران را تعطیل کند مطمئناً جامعه ضرر چندانی نمی‌کند چراکه صدها نهاد صنفی و مدنی طی این سال‌ها شکل گرفته است. در حال حاضر صدها نهاد مدنی است که از دل خانواده‌ها بیرون آمده، مانند انجمن‌هایی که برای اداره آپارتمان‌ها شکل می‌گیرد که دارای ساز و کار انتخاباتی نیز هست. یعنی این‌گونه نیست که ما بخواهیم کلاس بگذاریم و جامعه مدنی را آموزش دهیم، نیاز مردم به همراهی ارتقای آگاهی‌های عمومی سبب شده جامعه مدنی به خودی خود رشد کند و شبکه‌های اجتماعی‌ای که پایگاه اصلاحات است خود به خود و متاثر از یکدیگر شکل گرفته است. مهم‌ترین عامل تاثیرگذار در این بین نیز ارتباطات است و تاثیری را که رسانه‌های می‌توانند داشته باشند هیچ نهاد دیگری نمی‌تواند داشته باشد. به طور مثال مردم در پای تلویزیون همبستگی محافظان در جام جهانی را می‌بینند که برای بالا بردن دستمزدشان تحصن کردند و با حمایت تماشاچی‌ها موفق نیز شدند و به حق خود رسیدند، در حالی که هیچ برخورد خشونت‌آمیزی با آنان صورت نگرفت. نمی‌شود که جلوی این آگاهی‌بخشی را نیز گرفت و به مردم گفت کور و کر شوید. جامعه ایرانی تمامی اینها را می‌بیند و پیشرفت می‌کند. البته ما اگر دولتی داشتیم که قبول می‌کرد جامعه مدنی خوب است و به درد کشور می‌خورد، خیلی سریع‌تر پیشرفت می‌کردیم، مانند دولت اصلاحات، اما اکنون که نیست نیز نمی‌توان گفت جامعه مدنی متوقف شده است. در کل باید فرمولی برای اینکه چگونه می‌توان جامعه مدنی را ساخت و رو به جلو برد، ارائه کرد، همان‌طور که برای مقابله با آن نیز نمی‌توان از رفتارهای امنیتی و قهر‌آمیز بهره برد و اتفاقاً در این وضعیت جامعه مدنی بیشتر احساس خطر می‌کند و برای حفظ منافع خود متشکل‌تر و منسجم‌تر می‌شود. اشتباهی که دولت می‌کند این است که فکر می‌کند تمامی اینها سیاسی است، در حالی که بسیاری از نهادهای اجتماعی می‌توانند باری از دوش دولت بردارند. به طور مثال تشکل‌های غیردولتی مبارزه با اعتیاد موفق‌تر از نهادهای دولتی هستند اما متاسفانه دولت به اینها به چشم رقیب نگاه می‌کند، در حالی که این نهادها ادعای قدرت ندارند و فقط می‌خواهند مشکلی را حل کنند.

*در صحبت‌هایتان گفتید دولت جامعه مدنی و نهادهای اجتماعی را رقیب خود می‌داند، آیا این اشتباه اصلاح‌طلبان نبود که با سیاسی کردن بسیاری از این نهاد‌ها و عدم ارائه تعریف درست از جامعه مدنی چنین ذهنیتی را شکل داد و همه چیز را به سوی سیاست برد و جامعه مدنی را از مسیر اصلی منحرف کرد؟

شما در همه جای دنیا نیز اگر بنگرید صدای بلند، صدای سیاست است. به طور مثال وقتی به جامعه امریکا نگاه می‌کنید چند درصد سازمان‌های حمایت از محیط زیست به ذهن شما خطور می‌کند؟ در حالی که وقتی انتخابات ریاست‌جمهوری در این کشور شروع می‌شود این نهاد صدای بلندی است چراکه مساله انتخابات و دولت در زندگی تک‌تک افراد جامعه تاثیر می‌گذارد، خصوصاً در جوامعی مانند ما که دولت نقش اساسی‌ای دارد. خصوصاً که این اشتباه را نیز نکنید در طی سال‌های گذشته شاید سه یا چهار حزب تشکیل شد اما نهادهای مدنی به مراتب بیشتر از احزاب تاسیس شدند و اکنون نیز این نهاد‌ها هستند که به رغم تمامی این فشارها در حال گسترش هستند و شبکه‌های اجتماعی را شکل می‌دهند. شاید کسی مانند من که نه کار ورزشی بلد است و نه حرفه‌ای خاص بر اساس توانایی‌هایش، حزب تاسیس کند یا روزنامه سیاسی راه بیندازد اما بیشتر از روزنامه‌های سیاسی طی این سال‌ها نشریات و مجلات خانوادگی تاسیس شد که برخلاف بسیاری که آنان را زرد می‌نامند، من موافق انتشار آنان بودم، چراکه روزنامه‌خوانی درصد مطالعه را در کشور افزایش داد و در کنار آن شغل ایجاد و عده‌ای را کنار هم جمع کرد. این به این معنی است که وقتی فضا باز شد استعدادها نیز نمایان شد که به ایجاد اشتغال، اقتصاد، فرهنگ و نشاط جامعه کمک کرد، هرچند در این بین عده‌ای شیشه خرده‌هایی نیز داشتند. من قبول ندارم که جامعه مدنی در سیاست محو شد، هرچند سیاست صدای بلندی داشت اما فعالیت‌های اجتماعی پررنگ‌تر بود.

* از شبکه‌های اجتماعی صحبت کردید. در حال حاضر خیلی از این شبکه‌ها صحبت می‌شود. در مجموع این شبکه‌های اجتماعی چه معنی دارد و چگونه می‌توان گفت‌وگو را بین این شبکه‌ها تقویت کرد؟

این شبکه‌های اجتماعی اصولی بدیهی است و تعریف خاصی ندارد. اما اصولاً من می‌خواهم این انتقاد را باور کنم که جامعه ایرانی جامعه‌ای نبوده است که به این وضعیت رسیده باشد که برای حل بحران‌هایی که با آن رو به رو است، بنشیند و از خرد جمعی استفاده کند. همه ما این عادت را داریم که برای اتفاق‌های زندگی‌مان نسخه‌های شخصی می‌پیچیم. به طور مثال اگر در فوتبال مشکلی پیش می‌آید سریعاً می‌خواهیم با نخستین فکری که به ذهن‌مان می‌رسد مشکل را حل کنیم یا حتی در اقتصاد و سیاست خارجی نیز به همین گونه هستیم. البته این مختص جامعه ما نیست و همه جا همین طور است اما در جامعه ما شدید‌تر است. واقعیت را بپذیریم که ما گفت‌وگو را یاد نگرفته‌ایم، از کودکی در خانه یاد گرفته‌ایم که پدر حرف اول و آخر را می‌زند، در مدرسه مدیر، در حزب دبیرکل و در جامعه رهبر حرف اول و آخر را می‌زند و در مجموع فردیت در جامعه ما رواج داشته است. به نظر من وقتی شبکه‌های اجتماعی در بخش‌های مختلف تشکیل شود یاد می‌گیریم که در همه امور متخصص نیستیم و می‌توان با استفاده از خرد جمعی و مشورت نیز مشکلات را حل کرد. بزرگ‌ترین خدمت شبکه‌های اجتماعی تغییر فرهنگ جامعه از فردگرایی به جمع‌گرایی است. گروه‌هایی که توانسته‌اند در درون خود گفت‌وگو ایجاد کنند موفق نیز شده‌اند و بالطبع بر حکومت نیز تاثیر گذاشته‌اند و البته این تاثیر به معنی دشمنی و براندازی نیست بلکه به معنی اصلاح است.

*در چه حالتی این نگاه حمایتی گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و مردم نسبت به دولت تغییر می‌کند و شکل اعتراضی به خود می‌گیرد؟

در ایران نیز مانند تمامی نقاط دیگر دنیا مردم طبقه متوسط می‌خواهند زندگی عادی و شرافتمند خود را داشته باشند و برای آن خیلی نیز هزینه نپردازند و در مقابل نیز برخی مسائل را تحمل می‌کنند اما این تحمل حد دارد. به طور مثال وقتی شما به بانک می‌روید و می‌بینید کسی مرتب خارج از صف کارهایش را انجام می‌دهد ممکن است تا چند بار اعتراض نکنید اما در نهایت اعتراض کرده، البته گلاویز نمی‌شوید ولی ممکن است از بانک خارج شوید یا شکایت کنید. در کل به نظر من در چند حالت ممکن است آستانه این تحمل به پایان برسد؛ نخست زندگی فرد تهدید شود، می‌تواند این زندگی اقتصادی باشد، یعنی یک کارگر تا مدتی می‌تواند فشارهای اقتصادی را تحمل کند اما بالاخره اعتراض می‌کند. مهم‌ترین مورد نیز همین است. اما مساله دیگر تحقیر است که در جامعه ما صدق می‌کند. اگر جامعه ایرانی را تحقیر کنید مطمئناً واکنش نشان خواهد داد و اتفاقی که سال گذشته نیز رخ داد همین بود. باور مردم این بود که تحقیر شده‌اند. کاری به درست یا غلط بودن آن ندارم اما این باور برای آنان به وجود آمد. حال اگر به این اعتراض مردم به شیوه مدنی پاسخ دهیم مردم به آن آستانه تحمل برمی‌گردند اما اگر پاسخ داده نشود اعتراض آنان گسترده‌تر نیز می‌شود. بنابراین شاید این بحث خیلی خوب و علمی باشد که چه وقت مردم از صبوری و بردباری بیرون می‌آیند و حتی به خشونت کشیده می‌شوند و اگر حاکمان آن را درست تحلیل نکنند مطمئناً ضرر زیادی به بار خواهد آمد و ممکن است روزی برسد که چاره‌ای برای آن نباشد.

*آیا ادامه این روند و عدم گفت‌وگو و تعامل سبب نمی‌شود کینه و نفرت در جامعه رشد پیدا کند؟

من قبول ندارم کینه و نفرت در جامعه رشد پیدا کرده است. به طور مثال در حال حاضر من در جامعه پزشکی با همکارانی در ارتباط هستم که از نظر سیاسی کاملاً متفاوت از من هستند اما بین ما کینه و نفرت نیست. در سطح جامعه نیز به همین شکل است اما شکاف بین دولت و ملت عمیق‌تر شده است. باید باور کنیم این شکاف وجود دارد و عمیق‌تر نیز شده است و رفتارهایی که ما طی یک سال گذشته شاهد آن بوده‌ایم این شکاف را عمیق‌تر کرده و باور دارم در بخش‌هایی می‌تواند تبدیل به کینه و نفرت شود اما غیرقابل بازگشت نیست و با اصلاح رفتار می‌شود دل‌ها را آرام کرد و سبب این شد که به رغم اختلافات می‌توان گفت‌وگو را تسری بخشید. البته گفت‌وگو بین سیاستمداران تا حدودی هست اما اگر مردم از آن حمایت نکنند بی‌فایده است. به طور مثال زمان انقلاب بخش‌هایی از مخالفان شاه با حکومت گفت‌وگو می‌کردند اما مردم از این گفت‌وگو‌ها حمایت نکردند و انقلاب رخ داد. نگرانی ما امروز این است که این شکاف آنقدر عمیق شود که گفت‌وگو و تعامل به خیانت تعبیر شود. یعنی من اگر با مخالف خود صحبت کنم مردم بگویند تو با قاتل بچه‌های ما صحبت می‌کنی و طرف مقابل نیز محکوم به گفت‌وگو با عامل بیگانه، ضدانقلاب و جاسوس شود و نگذارند ما با یکدیگر صحبت کنیم. این خطر وجود دارد اما من هنوز آن را خیلی جدی نمی‌دانم و هنوز راه‌های گفت‌وگو باز است.

*در همین راستا نظرتان درباره وحدت بین تمامی نیروهای سیاسی چیست؟

وحدت به چه معنی؟ اگر منظور این است که همه حول یک فرد وحدت کنیم و بگوییم یک شیوه درست است که این وحدت نمی‌شود و آن را قبول نداریم. ما فقط روی یک امر می‌توانیم وحدت کنیم و آن این است که بگوییم جامعه ایرانی متکثر و دارای سلایق، ایده‌ها، شیوه‌ها و رفتارهای گوناگون است و افراد مختلف دارای استراتژی و تاکتیکی متفاوت هستند و بعد بر اساس آن روی این وحدت کنیم، یعنی هر ایرانی که می‌خواهد در چارچوب قانون فعالیت کند باید به او اجازه هرگونه فعالیتی را بدهیم که ما این وحدت را قبول داریم و به آن پایبند نیز هستیم. فصل‌الخطاب ما قانون است، روی همین نیز وحدت می‌کنیم، حتی اگر همدیگر را نیز قبول نداریم بر اساس همین قانون می‌توانیم وحدت کنیم. وحدت اگر یعنی همه با هم ما قبول داریم و اگر به معنی همه با من باشد ما قبول نداریم.


۴/۲۴/۱۳۸۹

از حزب رستاخیز تا حزب ولایت؛ چه فكر ميكرديم و چه شد؟!

در ادامه وحي‌هاي نازله به اميرالمومنين محمود احمدي نژاد:
چه فكر ميكرديم چه شد؟!
از حزب رستاخیز تا حزب ولایت

. ادامه راه سبز«ارس»: محمود احمدی‌نژاد عصر دیروز در همایش مسئولان نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها، با بیان اینکه با تشکیل جناح‌بندی‌های سیاسی، فاتحه بعضی از ارزش‌های انقلاب خوانده شد، گفت: نظام ما تنها یک حزب دارد و آن ولایت است.

من بارها نسبت به عملکرد احمدی نژاد هشدار داده ام، اما کو گوش شنوا؟ گمان نکنید این جمله در راستای حمایت از نظام، ارزشهای انقلاب و یا ولایت است، خیر این جمله نزدیکترین راه برای سرنگونی نظام و سقوط ولایت است، نگاهی به تاریخ بیاندازیم:

سالهای آخر حکومت پهلوی "حزب رستاخیز" تشکیل شد، نخستین شورای مرکزی حزب رستاخیز، سه‌شنبه، دوم خرداد ۱۳۵۷ با پیام شاه سابق و با سخنان جمشید آموزگار،( نخست‌وزیر و دبیر کل حزب رستاخیز) آغاز شد.

شاه می گفت: «هر کسی باید جزو این حزب بشود و تکلیف خود را روشن بکند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است.» دولت اعلام نمود برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست گذرنامه صادر می‌شود و به خارج فرستاده خواهد شد شاه در کتاب خود پاسخ به تاریخ در این مورد می‏گوید:

"ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیدن به هدفهای ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد کرد متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوششها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاشهای یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می‏خواهد حرفهای خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می‏آید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست.»ظاهراً سخن از وحدت و پرهیز از تفرقه، سخن تمامی زمامدارانی است که سوارند!

اما سرنوشت این حزب یگانه شاه چه شد؟ سرانجام در پائیز ۱۳۵۷ به دستور خود رژیم برچیده شد. و در زمستان همان سال هم رژیم برچیده شد!

ظاهراً آقای احمدی نژاد با طرح این جمله " نظام ما تنها یک حزب دارد و آن ولایت است. " قصد دارد کار نظام را یکسره کند! اما احمدی نژاد و بدخواهان بدانند که نظام اسلامی به پشتوانه یک میلیون شهید و جانباز استوار خواهد ماند و با اصلاح در رفتار مسئولین و حذف افراد ناصالح، بار دیگر دموکراسی و آزادی در پرتو اسلام را به جهانیان عرضه خواهد کرد، خواهید دید که جمهوری اسلامی واقعی، متکی به آرای آزادِ مردم، تحمل همه افکار، اندیشه ها ، ادیان و مذاهب را در درون خود دارد و در جامعه مدنیِ اسلامیِ آرمانی ما کسی از بیان اندیشه ات نمی هراسد و کسی را بخاطر اعتقاداتش به زندان نمی افکنند، همه آزادند تا بگویند و بنویسند و مردم بهترین را برمی گزینند. در آن جامعه احمدی نژاد هم آزاد است تا سخن بگوید، اما خریداری ندارد!

دكترمهدی خزعلی

آیت‌الله صانعی: فرهنگ دروغ به گونه‌ای ریشه دوانده که راست گفتن برای برخی افراد معنا ندارد

آیت‌الله صانعی:
فرهنگ دروغ به گونه‌ای ریشه دوانده که راست گفتن برای برخی افراد معنا ندارد

. ادامه راه سبز(ارس):به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله صانعی، وی در دیدار اعضای تحریریه هفته‌نامه “اترک” در مشهد، در بخشی از سخنان خویش به رسالت مطبوعات در بیان واقعیات جامعه و تکیه بر عنصر آگاهی بخشیدن به مردم اشاره کرد و گفت: یکی از مواردی که باید به مردم آگاهی بدهید، این است که درد مردم باید با سخن جامعه و سخن مسئولان یکی باشد، چرا که اگر درد مردم با سخن سخنگویان و مسئولان متفاوت باشد، این مسئله برای ملت بدبختی می‌آورد.

معظم اله همچمين يادآور شدند: مبارزه با ظلم و ظالم باید به عنوان یک هدف و انگیزه اصلی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی باشد و ملیت‌ها و مذاهب و نوع ادراک‌ها نباید باعث شود که ظالمی را تبرئه و مظلومی را محکوم کنیم.

ايشان افزودند: از دیگر مسائلی که مطبوعات باید به آن توجه داشته باشند، بحث دروغ‌گویی و تبدیل آن به یک فرهنگ است که متأسفانه در جامعه ما ریشه دوانده و نسبت به برخی افراد حتی از فرهنگ هم گذشته و فطری آنان شده است و دیگر راست گفتن برای برخی افراد معنا ندارد.

آیت‌الله صانعی در پایان و با اشاره به مشکلات اقتصادی جامعه و سختی امرار معاش مردم، رسالت رسانه‌ها و مطبوعات در بیان دردهای جامعه را گوشزد کرد و گفت: آنهایی که باید مسائل را بدانند، می‌دانند و برخی را هم نمی‌توان نصیحت کرد، اما در عین حال مطبوعات می‌توانند در جهت آگاه کردن جامعه و مردم قدم‌های مثبت و موثرتری بردارند، البته بایستی به‌گونه‌ای حرکت کنید که اگر هزینه‌ای می‌پردازید، برای کارهای ارزشمند و بزرگ باشد.

۴/۲۳/۱۳۸۹

نماهنگ «رنجی که می بریم …»

نماهنگ رنجی که می بریم …
. ادامه راه سبز(ارس): نماهنگ رنجی که می بریم … برگرفته از «آلبوم فرياد سبز»

کلیپ : آرش سبــز
شعر و دکلمه : ستــاره

جهت دانلود "" كليك كنيد
دانلود با فرمت 3gp مناسب موبايل

فرمت شنيداري ترانه: اين خانه قشنگ است

دانلود mp3

متن شعر:
این خانه قشنگ است ،
ولی خانه ی من نیست! ،

گرگی که در این خانه نشسته ست ،
بگو کیست ؟

این خاک چه زیباست ،
ولی خاک ِ وطن نیست! ،

خاکش پر خون است ،
جسد است ،
کفن نیست! ،

کو کشور نوع دوستی و منشور ِ کوروش ؟
کو کشور نوع دوستی و منشور ِ کوروش ؟

اینجا همه دانند که ایران ِ کهن نیست!

گویند که میدان تیان ، ننگ ِ بشر بود ،
کهریزک ِ ما بدتر از آن ظلم ِ پکن نیست ؟

در دامن ِ بحر خزر ،
کوه ِ دماوند ،
چندی ست که جز داغ ِ جوانان ِ وطن نیست.

در دشت ِ پر از لاله ی زیبای شهیدان ،
بلبل شده سلاخی و آهو به چمن نیست

ملت همه مبهوت شده خسته و حیران
از بهت ِ دروغی که در آن جای سخن نیست.

ترویج ِ ریا ،
مکر و درویی چه بلایی ست ،
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست!.

هر کس که زند تهمت ِ آشوب به مردم!
جز ابله ِ کوته نظر ِ یاوه دهن نیست.

تهران شده یکپارچه فریاد ز ِ بیداد ،
شیراز دگر نیست که شیراز ِ کهن نیست!

هر چند که سر سبز بوَد دامن و دشتش
چون دامن ِ دلهای پر از عشق ِ وطن نیست

این داغ بوَد کهنه عزیزان ِ وطن دوست
این داغ بوَد کهنه عزیزان ِ وطن دوست

آن کس که دم از جنگ زند
فکر ِ وطن نیست

این خانه قشنگ است
به تن پوش ِ صداقت

این خرقه ی تزویر
رای تو و من نیست

این خانه قشنگ است
به تن پوش ِ صداقت

این خرقه ی تزویر
رای تو و من نیست

هر چند که سر سبز بوَد دامن و دشتش
چون دامن ِ دلهای پر از عشق ِ وطن نیست

سبزیم
و
سبزیم
و
به باران ِ صداقت
بشکفتیم

این سبزی ما
سبز ِ خدایی ست
لجن نیست

این سبزی ما
سبز ِ خدایی ست
لجن نیست

حميدرضا جلايي پور: زندانیان سیاسی قربانی تخیلات و توهمات اقتدارگرایان شده اند

حمیدرضا جلایی پور در گفت و گو با کلمه:
جنبش سبز با ایستادگی مدنی و قانونی تداوم خواهد یافت
. ادامه راه سبز(ارس): حميدرضا جلايي پور؛ «معدل جوانان زندانی سیاسی در اوین فوق‌لیسانس است» | «پیروزی جنبش سبز دراقناع قلب‌ها و افکار بوده» | «پس از سی سال دوباره می‌خواهند یک نظم سیاسی اقتدارگرا برپا کنند» | «شما به مدعیان دروغ گوی امروزی مدافع شهدا توجه نکنید اینها الآن که جنگ بیست سال تمام شده، چفیه می‌بندند» | «اقتدارگرایان تندرو که بر مهمترین نهاد کشور که دولت باشد حاکم شده‌اند اوضاع کشور را همانطوری که دوست دارند می‌بینند و از نعمت واقع بینی سیاسی و البته التزام به قواعد اخلاقی تقریباً محرومند»

حمید رضا جلائی پور از فعالان خوش نام اصلاح طلب است که مفاهیم مورد نظر خود را بیشتر در قالب تئوریک و قابل فهم برای مخاطب بیان می کند. وی مقالات و تحلیل های متعددی در باره مسائل سیاسی و جامعه شناسی در روزنامه های کشور داشته است. جلائی پور صریح و بی پرده از تحولاتی سخن می گوید که می تواند در جامعه آینده ایران بر پایه تحقق اهداف جنبش سبز بوجود بیاید. این فعال و اندیشمند سیاسی همچنین تاکید کرده که جنبش سبز دشمن اقتدارگرایان نیست بلکه آنچه محل مناقشه با اقتدارگرایان است مقابله با زورگوئی آنهاست. وی همچنین موسوی را مرد عمل و نه شعار دانسته و ضمن آنکه ۳ تصویر متفاوت از موسوی در ۳ برهه مختلف ارائه می کند می گوید اقتدارگرایان برای نظم سیاسی آینده ایران نقشه ها کشیده اند. ايشان در باره چشم انداز روشن جنبش سبز و چالشهای پیش روی آن در گفتگو با سایت کلمه مطالبی مبسوط را عنوان کرده که مشروح پرسش و پاسخ خبرنگار سایت کلمه با وی در ذیل می آید.

کلمه: سؤال اول را می‌خواهم با سؤالی شخصی شروع کنم. شما در تمام مقاطع حساس و بحرانی تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی درگیر بودید و در هر مقطعی، به شکلی هزینه دادید. اول درگیر انقلاب و جنگ بودید و خودتان خانواده شهید هستید و سه برادر عزیزتان را در راه چنگ و انقلاب دادید. بعد، در مقطع دوم خرداد، در بهار مطبوعات، روزنامه اداره می‌کردید و بابت همین کار مطبوعاتی و آگاهی بخشی روزنامه‌ای هزینه دادید و به زندان رفتید. حالا هم که در وقایع مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و برآمدن جنبش سبز، درگیر هستید. پسرتان را سه بار به زندان برده‌اند، حریم خانواده‌تان را شکسته‌اند، عروس‌تان را آزار و اذیت می‌کنند و… . می‌خواستم در ابتدای بحث، یک ارزیابی کلی و مقایسه‌ای ازسیر این وقایع و وضعیتی که در آن هستیم، داشته باشید.

جلائی پور: ببینید این فقط خانواده ما نبود که هزینه داد و می‌دهد. من برای شما می‌توانم صدها خانواده نام ببرم که در راه تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی (یا همان شعار اصلی استقلال، آزادی و جمهوری سازگار با اسلام) هزینه داده و می‌دهند- مثل خانوادۀ بهشتی، باکری، احمد آقا خمینی، احمد آقامنتظری، کروبی، هاشمی، موسوی، ناطق، نبوی، تاج‌زاده، میردامادی، نعیم‌پور [همینجور می‌توانم برایتان بشمرم]. اینها با هم تفاوت نظر دارند ولی سر آرمان‌های انقلاب جدی هستند و در برابر کسانی که به دنبال استحاله جمهوری اسلامی به حکومت اقتدارگرای اسلامی هستند، ایستاده‌اند و جا هم نمی‌زنند.

حالا اینجا من دوست دارم فقط به دو انگیزه و علت اصلی که در این سی سال پیگیری‌های من را توضیح می‌دهد اشاره‌کنم. شما اگر از همه این خانواده‌ها انگیزه‌های آنها را بپرسید یک ادبیات غنی و مفیدی برای نسل جدید فراهم می‌شود و این کار را بکنید.

یکی از انگیزه‌های مهم که به من در دوره انقلاب، دوره جنگ، دوره بازسازی، دوره اصلاحات و در دوره فعلی (دورۀ سبز) نیرو می‌دهد یاد برادران و دوستانِ شهیدم هست. ما متعلق به یک نسل ایثارگریم. من ده‌ها دوست صادق و ایثارگر داشتم. هرچه از سه برادر شهیدم و دوستانم به یاد دارم صداقت، گذشت و ایثار بود. این نسل ایثارگر در جریان انقلاب دنبال یک حرکت کور نبود. به زبان حالا دنبال یک جامعۀ اخلاقی‌تر بود، یک جامعه‌ای که فقیر کم‌تر داشته باشد، یک جامعه‌ای که زیردست خارجی نباشد، یک جامعه‌ی که همه باهم برادر و خواهر باشند. به نظر من شعار اصلی انقلاب یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری سازگار با اسلام» این آرزوها را پوشش می‌داد و می‌دهد. لذا آن نسل صادق به دنبال تحقق چنان جامعه و نظامی بود و اگر در این راه جوانی یا جانش را می‌داد، که داد، مشکلی نداشت.

حالا چیزی که من را رها نمی‌کند این است که من در خانواده‌ام اولین نفری بودم که در آن فضای ایثارگری پیش از انقلاب انقلابی شدم، بعد به مناطق جنگی رفتم (خاطرات آن را در کتاب کردستان نوشته‌ام.) وقتی که من این راه را رفتم برادرانم و تعداد زیادی از دوستانم و بچه‌های محله ما به جبهه‌ها رفتند و انقلابی شدند. تعداد زیادی از آنها شهید شدند. آن شهدا رفتارشان و صداقتشان هیچوقت از جلوی چشم من نمی‌رود. (شما به مدعیان دروغ گوی امروزی مدافع شهدا توجه نکنید اینها الآن که جنگ بیست سال تمام شده، چفیه می‌بندند!) آن شهدا اگر زنده بودند اکثرشان از مخالفان سر سخت اقتدارگرایی و این زدن و کشتن مردم بی‌گناه می‌شدند. لذا انگیزه من برای پیگیری آرمان‌های آزادیخواهانه، اخلاقی و دینی آن نسل خیلی بالا و زنده هست. یعنی اینجوری فکر می‌کنم که اگر آن آرمان‌ها را رها کنم (و مثلاً به پاچه خواری مدعیان دروغین آرمان‌های انقلاب بپردازم تا به مقام و منزلت رسمی برسم) واقعاً وجدانم ناراحت می‌شود و شب خوابم نمی‌رود.

اما غیر از این انگیزه فردی، عامل دوم هم مهم است. ببینید ما فقط در این سه دهه به دنبال ایثارگری نبودیم به دنبال فهمیدن و سردرآوردن از مسائل جامعه و انقلاب هم بودیم. من پیش از انقلاب شانزده ساله بودم (سال ۵۲) که در جو مدرسه علوی یک بچه مذهبی- انقلابی شدم. ما تا یک دهه بعد در فضای انقلابی‌گری، ایدئولوژی‌گرایی تنفس می‌کردیم. در این فضا مهمترین کار ما خوش‌بینی به آینده و ایثارگری بود. ولی با گذشت زمان و تجربه‌ها ما وارد مرحلۀ «انقلاب آگاهی» و «ایدئولوژی آگاهی» شدیم و در این فضا در کنار فداکاری‌ها «نقد کردن» را هم یاد گرفتیم. من یادم هست قبل از انقلاب من رشته فنی می‌خواندم فقط به این دلیل که بچه‌های انقلابی به رشته‌ها فنی می‌روند، رشته فنی را شروع کردم. ولی بعد از انقلاب من آگاهانه تغییر رشته دادم و از اول نشستم و رشته جامعه‌شناسی را خواندم. اصلاً جامعه‌شناسی خواندم که علل و پیامدهای انقلاب را بفهمم این رشته را خواندم که به پیامدهای ناخواسته ایدئولوژی‌گرایی و ربط آن با توسعه پی‌ببرم. لذا این که می‌بینید ما در دوره اصلاحات از انتخابات آزاد و منصفانه، از آزادی و رقابت احزاب، از آزادی مطبوعات، از آزادی مخالف، از رعایت حقوق افراد و بشر و از مردم‌سالاری دفاع می‌کردیم و می‌کنیم؛ این مطالبات برای ما یک پدیده‌های فانتزی نبود و نیست بلکه ما فهمیده بودیم که این سازوکارها مهمترین راه تحقق آرمان‌های تحقق نیافتۀ انقلاب اسلامی است و با شعار و اقتدارگرایی نمی‌توان از انقلاب دفاع کرد. لذا آن انگیزه و این آگاهی شاید دو علت استمرار فعالیت‌ها در این سه دهه باشد.

همینجا بگذارید خدمتتان عرض کنم این کسانی که در کشور ما پس از سی سال دوباره می‌خواهند یک نظم سیاسی اقتدارگرا را برپا کنند با چندین مشکل روبرو هستند. یکی از مشکلاتشان حضورهمین خانواده‌های ایثارگر نسل انقلاب است. اگر اقتدارگرایان حتی پس از زندانی کردن این نسل آنها را به قبرهای بهشت زهرا هم بفرستند مشکلشان حل نمی‌شود. چون یاد آنها به نسل جوان امروز الهام می‌دهد. ببینید تعداد زیادی از جوان‌های زندانی سبز، مربوط به بچه‌های خانواده‌های انقلابی است (چه خانواده‌های انقلابی- مذهبی و چه سایر خانواده‌های انقلابی).

شما جامعه‌شناس هستید و به طور تخصصی در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی تحقیق می‌کنید. آرایش نیروهای اجتماعی را در عرصه سیاسی، در وضعیت فعلی چطور می‌بینید؟ آیا می‌شود تحلیلی از نیروهای اجتماعی درگیر در جنبش سبز پس از یک سال حیات این جنبش داشت؟ به عبارت دیگر، نحوه رفتار سیاسی حکومت پس از انتخابات و نحوه حضو ر جنبش سبز در فضای اجتماعی و سیاسی امروز ایران، چطور آرایش نیروهای اجتماعی را در حوزه سیاسی تغییر داده است؟ ریزش‌ها و رویش‌های بخش‌های مختلف سیاسی جامعه ایرانی را چطور می‌بینید؟

جلایی پور:به نظر من برای نشان دادن آرایش نیروهای اجتماعی و سیاسی در ایران باید از چند تا آرایش سیاسی که مبتنی بر چند تا شکاف است صحبت کنیم. من در اینجا به ترتیب فعال بودن از چهار آرایش و شکاف نام می‌برم.

اول اینکه مهمترین و وسیعترین آرایش سیاسی، آرایش طیف وسیع طرفداران متکثر مردم‌سالاری در برابر طیف اقتدارگرایی است. این آرایش سیاسی بازتاب فعالترین و وسیع‌ترین شکاف، که همان شکاف میان دولت و ملت است، هست. طرفداران اقتدارگرایی مهمترین پایگاه قدرتشان امکانات حکومتی است و اصول‌گرایان میانه‌رو را هم منفعل و بی‌خاصیت کرده‌اند. طرفداران مردم‌سالاری مهمترین پایگاهشان جامعه و جامعه‌مدنی و حرکت اجتماعی برآمده از آن یعنی همان جنبش سبز در ایران و ایرانیان خارج از کشور است. منسجم‌ترین نیروی سیاسی مردم‌سالاری در ایران طیف وسیع اصلاح‌طلبان به رهبری مهندس موسوی (و کروبی و خاتمی) است.

دومین آرایش سیاسی، آرایشی است که در درون حاکمیت است- یعنی آرایش اقتدارگرایان تندرو در برابر اصول‌گرایان میانه‌رو. اولی امکانات دولت و نهادهای انقلابی و رسانه‌ای را در اختیار دارد. دومی امکانات پارلمان بخشی از روحانیت و بازار (و…) را در اختیار دارد. در شرایط فعلی دست بالا با اقتدارگرایان تندرو است که البته در میان اقشار مؤثر جامعه آبرویی ندارند. این آرایش سیاسی بر روی موضوع نحوه اداره کردن حکومت و جامعه قرار دارد. اقتدارگرایان تندرو معتقدند با اراده‌گرایی، مردم‌انگیزی، بی‌توجهی به واقعیات جهانی و کاربرد دروغ وفریب علیه رقبا می‌توانیم یک حکومت مقتدر تشکیل بدهیم و می‌توانیم با یک جامعه مدنی و اقتصاد سازماندهی شده بوسیلۀ بسیج و سپاه و یک مردم مطیع از حکومت اقتدارگرا دفاع کرد. ولی اصول‌گرایان میانه‌رو معتقدند شیوه عملکرد اقتدارگرایان تندرو به نظام سیاسی موجود ضربات مهلکی وارد خواهد کرد و ممکن است روزی کار از دست برود (و به نظر من آنها درست فهمیده‌اند). در این آرایش سیاسی نقش آقای هاشمی خیلی مهم است. این درست است که اقتدارگرایان تندرو دشمن کینه‌توز آقای هاشمی و خانواده‌اش هستند ولی هاشمی هم در میان اصلاح‌طلبان و هم در میان اصول‌گرایان میانه‌رو و هم در میان روحانیان ریشه‌دار کشور نفوذ دارد و در جریان وقایع یکسال گذشته پایگاه مردمی‌اش عمیق‌تر و وسیع‌تر شده است.

سومین آرایش سیاسی در درون جنبش سبز است. این آرایش سیاسی میان سبزهای اصلاح‌طلب به رهبری موسوی (و کروبی و خاتمی) است که می‌خواهند در چارچوب قانون اساسی و بدون تنازل اصول آن معضلات جامعه را سازمان دهند و سبزهای انقلابی که حل معضل جامعه را موکول به تغییرات ساختاری در قانون اساسی می‌کنند. به نظر من در شرایط فعلی بخش اصلی جنبش سبز تحت تأثیر سبزهای اصلاح‌طلب است و بیست درصد از آن زیر نفوذ سبزهای انقلابی است (البته رسانه‌های سبزهای اصلاح‌طلب خیلی کمتر از سبزهای انقلابی است). با این همه جنبش سبز در شرایط فعلی در داخل و خارج ایران بیشتر یک جنبش مدنی، اصلاحی، صبورانه و مستمر است و گرایش انقلابی‌گری در آن ضعیف است. (در اینجا توجه داشته باشید که اقتدارگرایان تندرو استعداد آنرا دارند که با سیاست‌های شعاری و کورشان یک انقلاب دیگر را روی دست ایران بگذارند که فعلاً موضوع بحث این مصاحبه نیست).

چهارمین آرایش مربوط به آرایش نیروهای سیاسیِ ناشی از انواعِ ملی‌گرایی است. شما می‌دانید همه ایرانیان ایران را دوست دارند و به آن اعتقاد دارند و این سرزمین را وطن و خانۀ خود می‌دانند. ولی در شرایط کنونی سه نوع اعتقاد به ملت یا سه نوع ملت‌گرایی در صحنه سیاسی ایران وجود دارد و هر کدام از این ملت‌گرایی‌ها نیروی سیاسی خود را دارد. اولین و وسیعترین ملی‌گرایی، ملی‌گراییِ مدنی است. ملی‌گرایی مدنی یعنی اینکه ایران متعلق به همه ایرانیان صرف نظر از تفاوت قومی،زبانی و مذهبی آنها است. در این ملی‌گرایی حقوق شهروندی همه ایرانیان برابر است و اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی (آزادی و احترام به حقوق فرهنگی) جزو حقوق شهروندی اقوام ایرانی است. این ملی‌گرایی مدنی تقریباً ملی‌گرایی غالب در جبش سبز در داخل و خارج ایران است. موسوی و سایر رهبران اصلاح‌طلب از ملت‌گراییِ مدنی و از عقیدۀ ایران برای همه ایرانیان دفاع می‌کنند و دارند هزینۀ آن را هم می‌دهند.

دومین ملی‌گرایی، ملی‌گرایی فرهنگی یا عظمت طلب اتمی است (که یک مقدار هم با موعودگرایی سطحی و کوروش‌گرایی آبکی مخلوط شده). در این ملی‌گرایی اقتدارگرایان تندرو اعتقادی به ایران برای همه ایرانیان وجود ندارد. ایران متعلق به پیروان بی‌چون و چرایِ اقتدارگرایان است، اقتدارگرایانی که قصد دارند با ارتقای توانِ انرژی هسته‌ای عظمت ایران را مجدداً احیا کنند (درصورتیکه در زمان جنگ، سازندگی و اصلاحات پروژه انرژیِ هسته‌ای بی‌سر و صداتر و بهتر پی‌گیری می‌شد و در برابر آن سازمان ملل هم چهار قطعنامه صادر نکرده بود).

سومین ملی‌گرایی، ملی‌گرایی قومیِ نیروهای نیمه آشکار ِ هویت‌طلب در مناطق ترک‌زبان، کردزبان، عرب زبان و بلوچ زبان است. این نیروها هم با ملی‌گرایی مدنی هم با ملی‌گرایی عظمت‌طلب مشکل دارند. لذا این نیروها در جنبش سبز هم فعال نبودند و از الگوهای فدرالی و خلقها و ملل ایران دفاع می‌کنند.

به نظر من در تاریخ معاصر ایران هر وقت دولت مرکزی ضعیف شده، چون در مناطق قومی واقعاً تبعیض فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی وجود داشته، این نیروهای هویت‌طلب فعال شده حتی تا سطح جنبش اجتماعی فراروییده‌اند. [البته در تجزیه و تحلیل من از تاریخ معاصر ایران، این ملی‌گرایی- مدنی است که برای همۀ ایرانیان راهگشا است و امکان همزیستی مسالمت‌آمیز را فراهم می‌کند و ملی‌گرایی عظمت طلب و قومی معمولاً به اقتدارگرایی نظام سیاسی کمک کرده‌اند که جای بحث آن اینجا نیست]. بنابر این در آرایش سیاسی موجود در جامعه نباید آرایش سیاسی (اما نیمه خفته) قومی و ملی را ندید. با این همه در شرایط فعلی فعال‌ترین آرایش و جبهه‌گیری سیاسی همان آرایش میان طرفداران مردم‌سالاری و اقتدارگرایی است.

سؤال بعدی شاید سؤالی سیاسی‌تر باشد، اما باز از منظر تخصصی شما یعنی جامعه‌شناسی با این ارزیابی که از فضای اجتماعی و سیاسی ایران در وضعیت فعلی دارید و توصیفی که از وزن و وضعیت نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی آنها در شرایط کنونی می‌کنید، آینده سیاسی ایران چگونه ‌می‌بینید؟ آیا امکان بازگشت تعادل و پویایی به فضای سیاسی قطبی شده امروز ایران را می‌دهید؟ آیا میانه‌روهای جریان‌های مختلف امکان در دست گرفتن فضای سیاسی را دارند، یا شرایط به سمت حذف بیشتر ورادیکالیسم بیشتر پیش خواهد رفت؟ وضعیت نیروهای اجتماعی این جریان‌های سیاسی چطور خواهد بود، و از کدام گرایشات حمایت خواهند کرد؟ گرایش‌های تندرو و افراطی، یا میانه رو و معتدل؟

جلایی پور: من قبل از اینکه پاسخ به سؤال شما را بدهم به دو توضیح اشاره می‌کنم. اول اینکه پیش‌بینی دقیق آینده جامعه ایران کار ممکنی نیست. اصلاً جامعه‌شناسی الآن ادعای پیش‌بینی دقیق کلان یک جامعه ندارد، جامعه‌شناسی بیشتر می‌تواند روندهای جاری و احتمالاتی را که بیشتر است مطرح ‌کند. البته برای نیروهایی که می‌خواهند مسؤلانه با معضلات جامعه مواجه شوند و می‌خواهند از دستاوردهای عقل بشری استفاده کنند، مطالعه همین روندها و احتمالات خیلی آموزنده و مفید است. دوم اینکه در ایران اقتدارگرایان تندرو که بر مهمترین نهاد کشور که دولت باشد حاکم شده‌اند، در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که افراد مؤثر این اقتدارگرایان در «شرایط گلخانه‌ای» هستند. بدین معنا که آنها اوضاع کشور را همانطوری که دوست دارند می‌بینند و می‌شوند و از نعمت واقع بینی سیاسی (و البته التزام به قواعد اخلاقی) تقریباً محرومند. برای همین است که برغم یکپارچه کردن حکومت دائم توپ را به پشت جمعیت می‌زنند، دائم فول می‌کنند و ولی فول‌های خود را در صدا و سیما عین پیروزی تبلیغ می‌کنند. به همین یکسال نگاه کنید. رفتار کور اقتداگرایان تندرو باعث شده سطح انتقادات به دولت به سطح انتقادات به کل نظام کشیده شود، ولی در همان حال از لحاظ تبلیغاتی رجز خوانی می‌کنند و ظاهراً خود هم باور می‌کنند. لذا در آینده نیز این اقتدارگرایان ممکن است باز دسته گل‌های بیشتری (غیر از مهندسی انتخابات) به آب بدهند که پیامدهای ویرانگر و غیر منتظره‌ای برای کشور و نظم سیاسی داشته باشد. از این لحاظ نیز امکان پیش‌بینی قطعی آینده ایران ممکن نیست. با توجه به این دو توضیح من ارزیابی و حدس خود را از آیندۀ وضعیت سیاسی را در چهار نکته ارائه می‌کنم.

نکته اول اینکه از لحاظ سرمایه اخلاقی، سرمایۀ فکری و سرمایه اجتماعی نیروی جنبش سبز اساساً قابل مقایسه با نیروی اقتدارگرایان تندرو نیست. اقتدارگرایی صحنۀ عمومی ایران را از لحاظ اخلاقی، فکری و اجتماعی از دست داده است. قدرتِ اقتدارگرایی فعلاً مبتنی برزور عریان، پول نفت و سوء استفاده از رسانه‌های عمومی و نهادهای مذهبی است. با این نیرو اقتدارگرایان می‌توانند خیابان را کنترل کنند ولی نمی‌توانند در قلب و روح مردم و خانواده‌ها نفوذ کنند، توسعه و پیشرفت کشور را سامان دهند. در حالی که قدرت جنبش سبز اتفاقاً در خیابان نیست، بلکه در قلب و روح مردم و در خانواده‌ها است. در سال گذشته هم جنبش به دنبال تسخیر خیابان‌ها نبود، بلکه به دنبال حضور در روزهای ملی بود که تا آن روزهای ملی از محتوای واقعی‌اش خالی نشود.

نکته دوم اینکه، خصوصاً با توجه به نکته اول، جنبش سبز قدرت اجتماعی و اخلاقی دارد (یعنی جنبشی است که در میان مردم جاذبه تولید می‌کند) ولی اقتدارگرایان هم قدرت سیاسی، مالی و فیزیکی دارند (یعنی اینکه می‌توانند ظاهر را کنترل کنند و ترس را تولید کنند). از اینرو از منظر توازن قوا (نه محتوای قوایِ طرفین) می‌توان گفت در شرایط فعلی قوت سبزها با اقتدارگراها پنجاه، پنجاه است. به این معنا که اقتدارگرایان پس از یکسال قادر نبودند جنبش سبز را محو کنند فقط این جنبش را از خیابان به خانه‌ها برده‌اند و دائم هم باید در خیابان آماده باش باشند. هر چه هم سعی کنند جنبش سبز را سرکوب کنند مشروعیت آنها و سرمایه اخلاقی آنها کم و کم‌تر می‌شود. از طرف دیگر جنبش سبز هم در شرایط فعلی آنقدر توان ندارد که مطالبات مردم‌سالارانه مردم را به حکومت بقبولاند. لذا در شرایط توازن قوای فعلی راهبرد فعالیت سیاسی جنبش سبز، خصوصاً موسوی و سایر رهبران اصلاحات، در چارچوب قانون اساسی (عدم تنازل اصول آن) یک راهبرد واقع‌گرایانه بوده و هست و راهبرد و ایستادگی قانونی و مدنی سبزهای اصلاح طلب تا کنون نتیجه‌بخش بوده است یعنی تا حالا پروژه استقرار یک نظم اقتدارگرایانه را با یک مانع اساسی روبه رو کرده است و چشم‌انداز این راهبرد مدنی نیز در آینده مثبت است.

نکته سوم، نکته خیلی ظریفی است و سبزهای انقلابی از آن غافل‌اند. در ارزیابی قدرت جنبش سبز باید به لوازم نظری و گفتمانی این جنبش هم توجه کرد. جنبش سبز یک جنبش خشونت‌پرهیز، مدنی و مردم‌سالار است. یعنی اینکه جنبش سبز به دنبال این است که جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی متعلق به هفتاد میلیون نفر و همه آحاد جامعه باشد و همه گروه‌های اجتماعی بتوانند در درون آن با هم همزیستی داشته باشند.

به عبارت دیگر جنبش سبز دشمن اقتدارگرایان نیست (چون اقتدارگرایان نیز بیست درصد جامعه را نمایندگی می‌کنند) بلکه با انحصار طلبی آنها، و اینکه ایران را به گروگان گرفته‌اند، مخالف است. در آیندۀ جامعه ایران این بیست درصد هم هستند و دموکراسی در ایران همزیستی با این بیست درصد را هم شامل می‌شود. از طرف دیگر جنبش سبز از حقوق شهروندان دگراندیش و سکولار نیز دفاع می‌کند. لذا چون جنبش سبز به دنبال همزیستی همۀ نیروهای موجود در ایران است و معتقد است این همزیستی از هم اکنون باید توسط علاقمندان به مردم‌سالاری در جامعه تمرین شود، همین ملاحظه همزیستی باعث می‌شود جنبش سبز در برابر زورگویی اقتدارگرایان تبلیغ زورگویی و تبلیغ انتقام‌گیری نکند. جنبش سبز فقط در برابر زورگویی‌های تندروها، روشنگری و ایستادگی مدنی می‌کند. به بیان دیگر جنبش سبز از لحاظ نظری و اخلاقی چون به دنبال زورگویی و انتقام‌گیری نیست وجنبشی مدنی است بر خلاف جنبش‌های انقلابی زیاد پُر زور نیستند ولی اشکال هم ندارد. جنبش‌های مدنی طول می‌کشد ولی نتیجه‌اش برای همزیستی و مردم سالاری بهتر است ولی جنبش‌های انقلابی پُر زورند و معمولاً زودتر به نتیجه می‌رسند (یا زود پیروز می‌شوند یا سرکوب می‌شوند) ولی معلوم نیست به همزیستی و دموکراسی در جامعه کمک کند.

نکته چهارم اینکه با توجه به نکاتی که ذکر شد تقریباً به آینده خوشبین هستم. البته در کوتاه مدت همین بگیر و بببندهای یکسال گذشته ادامه پیدا می‌کند. حالا چرا من خوشبین هستم. زیرا سه حالت را می‌توان برای آینده تصور کرد که وقوع حالتِ خوش‌بینانۀ آن بیشتر محتمل است.

حالت اول همین نقشه‌ای است که اقتدارگراها برای نظم سیاسی ایران کشیده‌اند و می‌خواهند یک حکومت اقتدارگرا ایجاد کنند. (شما نحوه برگزاری انتخابات ۸۸ را هم در همین چارچوب ببینید). ولی من معتقدم ایجاد اقتدارگرایی به چهار دلیل در جامعه ما در میان مدت ممکن نیست. اول اینکه دولت‌های اقتدارگرا در جامعه ما در زمانی رخ داده که جامعه ناامن، گرسنه و دچار بیماری‌های همه‌گیر بوده است- مثل جامعه ایران پس از انقلاب مشروطه که دولت اقتدارگرای رضا شاه شکل گرفت. الآن جامعه ایران خیلی مشکلات و بدقواره‌گی‌ها دارد ولی جامعه ناامن، گرسنه و دچار سِل، سوزاک و سفلیس نیست. دلیل دوم و سوم این است که اقتدارگرایی در جامعه‌ای شکل می‌گیرد که در آن جامعه، مردم از حکومت بترسند و امکان سانسور خبری هم باشد. در جامعۀ شیشه‌ای و جهانی شدۀ فعلی ایران امکان ایجاد رعب و سانسور همه‌گیر و پایدار ممکن نیست. دلیل چهارم این است که در ایران در برابر اقتدارگرایی یک جنبش فراگیر اجتماعی، که هم ایرانیان و هم جهانیان آن را شناخته‌اند، شکل گرفته است. اقتدارگرایان فقط می‌توانند این جنبش را با صرف هزینه‌های زیاد و با انواع آبروریزی‌ها فقط در سطح خیابان کنترل کنند ولی روح و قلب آدم‌های خواهان تغییر را در محل کار و خانه آن‌ها نمی‌توانند کنترل کنند. لذا در میان مدت امکان استقرار و تداوم الگوی اقتدارگرایی ضعیف است.

حالت دوم که می‌توان دربارۀ آینده تصور کرد به بحث راجع به میزان امکانِ تحقق انقلاب آرام آنگونه که سبزهای انقلابی به دنبال آن هستند، مربوط می‌شود. به نظر من الگوی انقلاب آرام هم مثل الگوی اقتدارگرایی در میان مدت متصور نیست. من در اینجا فقط به دو دلیل اشاره می‌کنم. یکی اینکه اکثر هواداران جنبش سبز به دنبال همزیستی، حقوق شهروندی و مردم‌سالاری هستند تا بتوانند در کنار هم بهتر زندگی کنند. لذا آنها دنبال زندگی هستند. به همین دلیل به دنبال رفتارهای انقلابی که هزینه‌بر باشد نیسیتند. حداقل تاکنون این طور بوده است. دلیل دوم اینکه چشم‌انداز و پیامدهای انقلاب‌ها حتی انقلاب‌های آرام نامعلوم است و لذا جامعه‌ای که یک انقلاب کرده، یک جنگ هشت ساله را پشت سر گذاشته و شاهد انواع رجز خوانی‌های اقتدارگرایان بوده، بعید است اسیر سراب وعده‌های رخدادهای بزرگ مثل یک انقلاب دیگر بشود. حداقل تاکنون هواداران جنبش سبز خیلی عقلانی، حسابگرانه و متمدنانه فعالیت کرده‌اند و اکثر آنها از حدود رفتارهای قانونی، مدنی خارج نشده‌اند.

ولی سومین حالت در میان مدت بازگشت اصلاحات و اجرایِ حداقلی از سازوکارهای مردم‌سالاری است. یعنی بازگشت انتخابات حدوداً آزاد و سالم، بازگشت امکان رقابت حزبی، بازگشت مطبوعات مستقل، بازگشت اعمال قضاوت مستقل [و...] . من معتقدم (و روح حرف‌های من در این مصاحبه این را نشان می‌دهد) که در میان مدت بازگشت اصلاحات محتمل‌ترین وضع است. در شرایط کنونی اقتدارگرایان فقط می‌توانند کشور را کنترل کنند واداره نمی‌توانند بکنند. در صورتیکه در شرایط فعلی مهمترین نیاز کشور جلوگیری از رشد فزایندۀ آسیب‌های اجتماعی (بیکاری مزمن، حاشیه‌نشینی، فقر، اعتیاد و …) و رشد دادنِ «توسعۀ» کشور است که متوقف شده است. توسعه کشور بدون پای‌بندی به الزامات مردم‌سالاری و کمک جامعه‌مدنی ممکن نیست. الآن اقتدارگرایان کشور را از لحاظ سیاست داخلی و خارجی به کوچه بن‌بست برده‌اند و فقط مانده که از لحاظ اقتصادی هم کشور را کاملاً وارد کوچه بن‌بست کنند. به نظر می‌رسد در میان مدت آنها باید بروند کنار تا بن‌بست‌ها باز شود وگرنه محتمل است همۀ اصول‌گرایان را وارد گردباد سیاسی کنند.

میرحسین موسوی به همراه بیانیه ۱۸ خود، منشوری را برای جنبش سبز پیشنهاد کرده است که اکنون به منشور سبز مشهور شده است. انتشار این منشور با نظرات و بازتا‌های مختلفی مواجه شده است. بعضی آن را دیرهنگام دانسته‌اند و بعضی ارائه آن را در یک سالگی جنبش به موقع دانسته‌اند. بعضی آن را جمع‌بندی خوب و حاوی نکات بدیعی از مواضع و موازین جنبش دانسته‌اند، اما برخی آن را واجد نکته جدیدی نیافته‌اند. بعضی آن را شمول‌گرایانه و تکثرگرا و قابل استفاده برای گرایش‌های مختلف و متکثر جنبش سبز ارزابی کرده‌اند، برخی آن را مضیق و محدود کننده به گرایش‌های خاصی دانسته‌اند. بعضی هم به برخی قسمت‌های خاص این منشور و برخی مفاهیم به کار رفته در آن اعتراض کرده‌اند. ارزیابی شما از این منشور چیست؟ و نقاط قوت و ضعف آن را چه می‌دانید؟ اگر ارزیابی کلی‌ای هم از بیانیه‌های هجده‌گانه میرحسین موسوی تاکنون و کارکرد آن‌ها دارید، فرمایید.

جلایی پور: هم بیانیه‌ها به موقع و هم مثبت و مؤثر بود. باز من قبل از اینکه به این سؤال تفصیلی جواب بدهم خوب است به یک نکته جالبی اشاره کنم. شما می‌دانید هم من و اصلاً همه بچه‌های مشارکت در انتخابات ۸۸ به دنبال حمایت از نامزدی خاتمی بودیم. حتی وقتی آقای موسوی آمدند ما مخالفت کردیم، خیلی مخالفت کردیم. تا اینکه بالاخره خاتمی به نفع موسوی کنار رفت و ما همه از موسوی حمایت کردیم. لذا نظراتی که الآن من راجع به موسوی می‌دهم نظرات کسی است که در انتخابات از خاتمی دفاع می‌کرده و منتقد آمدن موسوی بوده است.

نکته اول اینکه صادقانه بگویم من و خیلی از دوستان، تصویری که از موسوی در این یکسال دیدیم، اصلاً قبلاً تصورش را نمی‌کردیم. به نظر من ما سه موسوی داریم. یکی موسوی صاحب تجربۀ گرانبار دورۀ انقلاب و جنگ است. موسوی‌ای که نزدیک یک دهه با کمترین امکانات مالی و نیروهای متخصص زیر آتش موشک، جامعه را اداره کرد و در آن زمان پس از هاشمی نزدیک‌ترین و معتمدترین فرد نسبت به امام (ره) بود (و درآن موقع چهارصد ملیارد دلار در دستش نبود). دوم موسوی دورۀ بیست سالۀ بعدی است که بدون ادعا درکناری بود و شاهد مسائل کشور بود و مطالعه می‌کرد. یکی هم موسوی سوم است که در جریان انتخابات تاکنون ظاهر شده است. به نظر من موسوی سوم موسوی است که از ترکیب تجربه‌های دوره جنگ، تجربه‌های دهۀ سازندگی و دوره اصلاحات شکل گرفته است. من فکر می‌کنم موسوی تقوا کرده بود و قبل از انتخابات خود را به جامعه خصوصاً به جامعه مدنی ایران نشان نداده بود. خوشبختانه ما پس از انتخابات، موسوی سوم را دیدیم. اینکه می‌بینید اقتدارگرایان نمی‌توانند جنبش مدنی ایران را نادیده بگیرند علل گوناگونی دارد (که به پاره‌ای از آنها قبلاً اشاره شد) ولی یکی از علل مهم آن شخصیت و سرمایه موسوی است (و البته این حرف من نافی سرمایه کروبی، خاتمی، هاشمی و دیگر شخصیت‌های ریشه‌دار برای جنبش سبز نیست). او شخصیت سیاسی و رهبری است که چند ویژگی برجسته را باهم دارد و این را در عمل نشان داده است. اولاً فوق‌العاده واقع‌بینی سیاسی دارد. مثل اقتدارگرایان فضایی نیست و اهل ِ ارائه حرف‌های بی‌ربط و شعاری سیاسی نیست؛ ثانیاً اخلاقی است. یعنی برای مطرح کردن خود دست به هر کاری نمی‌زند و همچون شارلاتان‌های سیاسی برای ایجاد محبوبیت از سرمایه‌های مردم هزینه نمی‌کند؛ ثالثاً شجاع است و وقتی او را محارب می‌خوانند جا نمی‌زند بلکه محکم‌تر و وزین‌تر می‌شود؛ رابعاً خود و خانواده خود را برای هرگونه هزینه دادن آماده کرده است. به عبارت دیگر تعلقات مادی ندارد؛ خامساً متواضع و صبور است و می‌داند در چه راهی قدم گذاشته است. او صادقانه گفت که مردم در جریان انتخابات می‌خواستند بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنند، ولی او پای حرف‌هایی که در دوره انتخابات زده بود، ایستاد. (و البته آقای کروبی هم جانانه و صادقانه ایستاد).

نکته دوم اینکه کلیه بیانیه‌های موسوی عملاً حاصل یک کار جمعی است. موسوی اهل گوش دادن است او ده گوش دارد ولی یک دهان. او ادعای ایدئولوگ‌ها را ندارد، و هر کسی و گروهی سخنی شنیدنی و راهگشا داشته باشد می‌شنود و در ذهنش جای می‌دهد. او فقط اهل گوش دادن هم نیست، اهل خواندن هم هست. اصلاً علت اینکه بیانیه‌های موسوی تأثیرگذار بوده است بخاطر این است که عملاً برآیند اکثر نظرها و واقع‌بینی ویژۀ اوست و با قلمی که با صداقت عجین است، نوشته شده است به همین دلیل او بر فکر و قلب اکثر نخبگان جامعه و هواداران جنبش سبز نشسته است.

نکته سوم اینکه بیانیه ۱۸ موسوی هم راهگشا و هم هویت جنبش سبز را روشن‌تر کرده است. شما توجه داشته باشید در یک بحث علمی ودر هنگام حقیقت‌جویی ست که نباید حقیقت را با هویت مخلوط کرد. اما یکی از مؤلفه‌های هر جنبشی هویتِ اصلی آن است و بیانیه ۱۸ مختصات هویت سبزهای مدنی را روشن کرده است. با این همه موسوی ادعا نکرده که حرف همین است و جز این نیست. خوشبختانه فضای مجازی، فضایی است که به همه صاحب‌نظران و نیروهای اجتماعی این امکان را می‌دهد که نظرات انتقادی و تکمیلی خود را مطرح کنند و به غنای بیانیه‌های بعدی موسوی کمک کنند.

نکته چهارم اینکه می‌خواهم ارزیابی دیگری را از بیانیه‌ها مطرح کنم. من البته مورخ تاریخ ایران نیستم ولی تا حدودی با تاریخ معاصر ایران آشنا هستم. شما اگر رهبران استثنایی تاریخ معاصر ایران را مثل امام خمینی(ره) را استثنا کنید و سایر رهبران سیاسی را مورد توجه قرار دهید، آنگاه من معتقدم از حیث اتخاذ مواضع سیاسی در شرایط بحرانی آنطور که در بیانیه‌های ۱۸ گانه آمده، نمرۀ موسوی از سایر شخصیت‌های سیاسی که می‌شناسیم بالاتر است. در این بیانیه‌ها واقع‌بینی سیاسی، جهت‌گیری مدنی، اخلاقی و مردم‌سالارانه و استفاده از دانش و تجربه موجود ، باهم آمده است. به نظر من بهترین سند مکتوب ماندگار در جریان جنبش سبز همین بیانیه‌های موسوی است. (شما توجه کنید من در این مصاحبه دارم دربارۀ موسوی بحث می‌کنم. جای دارد ما یک بحث دیگری هم راجع به روشنگری‌ها و مبارزات صادقانه و شجاعانه کروبی در کنار زدن پردۀ تزویر و اعمال ناشایست تندروها داشته باشیم).

بالاخره به قسمت آخر سؤال چهارم شما بازگردم و آن هم بحث دربارۀ نقاط ضعف است. ببینید من به جای اینکه راجع به نقاط ضعف منشور یا جنبش سبز تأکید کنم اجازه بدهید به یکی از نقاط ضعف جنبش‌های فراگیر گذشته در تاریخ معاصر ایران اشاره کنم، که آن نقطه ضعف جدی است ما هم باید آن را در شرایط فعلی جدی بگیریم. ببینید اگر شما به جنبش‌های گذشته ایران توجه کنید در جریان این جنبش‌ها یک حالتی پیش می‌آمده و آن حالت می‌تواند دوباره در جنبش سبز هم پیش‌ بیاید. این حالت را با عناوین مختلف می‌توان ذکر کرد، مثل سیاست‌زدگی یا تقلیل‌گرایی سیاسی. ببینید این حالت این بوده که در جریان جنبش‌های گذشته این کلیشه شکل می‌گرفته که اگر تغییر سیاسی پیش بیاید بعد ان شاءالله همه مسائل و معضلات جامعه حل می‌شود. ولی بعد از انجام تغییر سیاسی عملاً شکاف‌ها و معضلات اجتماعی سرجایش بوده دوباره رخ می‌نمود و پس از مدتی جامعه بحرانی و جنبشی می‌شد. لذا باید از تاریخ معاصر ایران دست گرفت و دانست که لزوماً با هر تغییر سیاسی ، به خوب شدن وضع، مردم‌سالاری و توسعه همه جانبه نمی‌رسیم. جنبش‌ها باید قبل از پیروزی با گسترش فضای عرصۀ نقد و بررسیِ مهمترین معضلات و شکاف‌های جامعه را واقعاً به بحث بگذارند (و الآن فضای مجازی آن را ممکن می‌کند) و همه نیروها اعم از صاحبنظران، نیروهای سیاسی، قربانیان شکاف‌های اجتماعی وارد بحث بشوند، معضلات را حلاجی کنند و برمبنای عقل جمعی و وفاق جمعی راه حل‌ها را احصا کنند. اگر چنین عرصه‌ای قبل از موفقیت جنبش شکل نگیرد دوباره بعد از پیروزی شکاف‌های و معضلات اجتماعی سرباز می‌کند و روند نهادینه شدن مردم‌سالاری و توسعه با مشکل روبرو می‌شود. بر این مبنا حرف من این است که اکنون که جنبش سبز هنوز مطالباتش تحقق نیافته، فرصت بسیار خوبی است که جنبش سبز و رهبران آن در عرصه عمومی بحث و گفت و گو راجع به شکاف‌ها و معضلات جامعه را رونق بدهند.

این شکاف‌ها و معضلات کدام‌اند؟

جلایی پور: به نظر من از جمله شکاف‌ها و معضلاتی که می‌تواند توسط همه نیروهای جامعه به‌طور مرتب در عرصه عمومی مورد نقد و بررسی‌های راهگشا قرار گیرد این‌ها است. البته این لیست ۸ گانه پیشنهادی است و می‌تواند تغییر کند و همچنین پاره‌ای از شکافهایی که اشاره می‌کنم بر روی هم همپوشانی دارد.

۱- همه می‌دانیم پر کردن مهمترین شکاف موجود جامعۀ ایران یعنی شکاف دولت و ملت به تحقق سازوکارهای مردم‌سالاری (که در قانون اساسی پیش‌بینی شده) نیاز دارد. ولی به نظر من این نقطه نظر خیلی کلی است و به بحث همه صاحبنظران خصوصاً نیروهای سیاسی مختلف (اعم از سبزهای اصلاح‌طلب، اصول‌گرای میانه‌رو و سبزهای انقلابی) نیاز دارد. به نظر من در شرایطی که پاره‌ای از مسؤلان که گرفتار شرایط گلخانه‌ای شده‌اند، از این شکاف خیلی غفلت کرده‌اند و آینده جامعه ایران را غیر قابل پیش‌بینی کرده‌اند. هرچه این غفلت ادامه پیدا کند برقراری نظم پایدار در جامعه با هزینه‌های بیشتری همراه خواهد بود.

۲- دومین شکاف این است: شکاف میان بخش آسیب دیدۀ جامعه و بخش کمتر آسیب دیده آن. الآن جامعه ایران به دو بخش تقسیم شده است. یک بخش آن، آن بخشی است که از آسیب‌های جدی و خانمانسوز رنج می‌برد. مثل ده میلیون فقیر مطلق، هشت میلیون حاشیه نشین، یک و نیم میلیون تا سه میلیون معتاد، ده میلیون افسرده. بخش دیگر جامعه همین اقشار متوسط شهری و روستایی هستند که کمتر در معرض آسیب‌های حاد هستند. این دو بخش جامعه یک شبه درست نشده و یک علت هم ندارد و یک شبه هم پس از پیروزی جنبش سبز حل نمی‌شود. همه صاحبنظران و نیروهای اجتماعی برای توصیف و تحلیل این شکاف لازم است وارد بحث شوند. هم اکنون جنبش سبز بیشتر متکی به بخش سالم و آسیب ندیده جامعه است. و اقتدارگرایان تندرو (به جای درمان بخش آسیب دیده) بوسیله پول نفت از بخش آسیب‌دیدۀ جامعه برای سازمان‌هایِ ضربتی خود یارگیری می‌کنند. این شکاف باید در سطح همه مناطق جامعه ایران توسط کسانی که شاهد آن هستند و دارای نظر هستند، به بحث گذاشته شود. (شکاف مذکور در عرصه کنونی ایران بیشتر از منظر شکاف غنی و فقیر و شکاف مرکز پیرامون مورد بحث قرار می‌گیرد. این بحث‌ها نیازمند این است که بلحاظ توصیفی، تحلیلی و راهبردی غنی شود).

۳- شکاف بعدی شکاف در دو نوع سبک زندگی است. به نظر من این درست است که جامعه ایران هم به لحاظ تاریخی و هم در شرایط کنونی دارای سبک‌های متکثر و گوناگون زندگی بوده و هست. ولیکن به رغم این گوناگونی هم اکنون ما در جامعه با یک وضعیت دو قطبی هم روبرو هستیم. یعنی شکاف میان سبک زندگی مذهبی‌ها- خودی‌ها با غیر مذهبی‌ها- سکولارها. بااینکه جنبش سبز تقویت کنندۀ این دوقطبی نیست و از تکثرگرایی در جامعه در چارچوب قانون و حقوق شهروندی دفاع می‌کند و اصلاً مدافع بخش خاکستری جامعه است. ولیکن پر شدن این وضع دو قطبی نیازمند بحث و گفت و گوی زیادی است. درمان این دوقطبی وهمزیستی بین اقشار مختلف با سبک‌های مختلف، فرآیند آسانی در جامعه ایران نیست و به گفت و گویی مستمر نیاز دارد. تجربۀ چهاردهۀ گذشتۀ ترکیه برای ما خیلی درس‌آموز است.

۴- معضل بعدی به مافیاهای اقتصادی که در سال‌های اخیر رشد فزاینده پیدا کرده است، مربوط می‌شود. این پدیده هم اکنون در بخش پنهان جامعه با قدرت دارد به حیات خود ادامه می‌دهد و بند ناف آن به پول نفت وابسته است. این پدیده نیازمند این است که در پناه روشنگری‌های صاحبنظران توصیف و تبیین شود و از بخش پنهان جامعه بیرون بیاید. این فساد پنهان مثل خوره و سرطان فعالیت سازنده اقتصادی (و حتی اخلاقی) جامعه را فلج کرده است.

۵- شکاف قومیت- ملیت به شدت محتاج بحث و بررسی در عرصه عمومی است. همانطور که اشاره شد هم اکنون صحنه سیاسی جامعه درگیر سه نوع ملی‌گراییِ مدنی، عظمت طلب و قومی است. این ملی‌گرایی‌ها یک شبه بوجود نیامده و پس از تقویت دموکراسی در ایران یک شبه هم سر و سامان نمی‌گیرد. جامعه ایران به شدت نیازمند بحث راجع به محتوا و پیامدهای انواعِ ملی‌گرایی است.

۶- شکاف جنسیتی نیز همچنان نیازمند بحث و گفت و گو است. این شکاف و چالش رابط مستقیم با چالش سبک‌های زندگی دارد و در شرایط فعلی فقط سر این کوه یخ پیدا است. بعنوان مثال یکی از مسائل بغرنج این شکاف بحث حقوق زنان و حجاب است و شما می‌توانید در بخش پنهان جامعه ببینید که کاملاً جامعه دو قطبی شده است، حتی درون خانواده‌ها را قطبی کرده. لذا جامعه نیازمند بحث در این زمینه است.

۷- معضل بعدی، معضل نسبت مبارزات مدنی با مبارزات سیاسی در این جنبش است. همانطور که می‌دانید در شرایط امنیتی فعلی این بعد مبارزات مدنی جنبش سبز است که فعال است و تمام کوشش اقتدارگرایان این است که بعد سیاسی جنبش از طریق مهار رهبران و فعالان سیاسی آن فلج شود. لذا یکی از بحث‌های مهم این است که چگونه می‌توان با التزام به روشهای مسالمت‌آمیز و قانونی و در شرایط امنیتی فعلی بُعدِ مبارزات سیاسی جنبش پا به پای مبارزات مدنی آن به پیش برود.

۸- مشکل بعدی مشکل مباحث مربوط به چگونگی مذاکره و گفت و گو با اقتدارگرایان است یا همان بحث چگونگی آشتی ملّی است. همانطور که می‌دانید اولاً هنوز اقتدارگرایان آماده گفت و گو نشده‌اند ولیکن همانطور که ذکر شد اقتدارگرایان آب در آسیاب می‌کوبند و با اقدامات کور خود حرکت توسعه ایران را نسبت به ترکیه، مالزی کند می‌کنند و دیر یا زود شرایط به سمتی می‌رود که نیازمند به گفت و گو می‌شوند. ثانیاً جنبش سبز یک جنبش مسالمت‌آمیز است و به دنبال سرنگونی نیست و همیشه برای تحقق مطالبات مردم راه اصلی‌اش گفت و گو است و معتقد به باز کردن گره با دست است نه با دندان. اما گفت و گو، فرایندی مهم و حساسیت برانگیزی است که خودش نیازمند انواع بحث‌ها است. به بیان دیگر یکی از بحث‌های جدی ما بحث‌های مربوط به چگونگی آشتی ملّی است. در جوامعی که انقلاب شده معمولاً «آشتی ملّی» یک بحث سازش‌کارانه است در صورتی که هدف اصلی جنبش‌های مدنی رسیدن به آشتی ملّی است نه قهر ملّی. و در شرایطی که خلیج‌فارس آرایش نظامی گرفته بحث آشتی ملّی از نان شب هم واجب‌تر است.

من در انتها آرزو می‌کنم گره مطالبات مردم در جنبش سبز (که توسط آقای موسوی و سایر رهبران اصلاحات با زبان‌های مختلف بیان شده) با دست و از طریق گفت‌وگو و هرچه زودتر باز شود و اینقدر جامعه ایران فرصت‌های توسعه‌ای خود را در نقطه حساس از دست ندهد. ولی فکر می‌کنم تا رسیدن به چنین مقصودی (چون اقتدارگرایان همچنان در وضعیت گلخانه‌ای هستند) جنبش سبز با ایستادگی مدنی و قانونی خود تداوم خواهد یافت ولی تا پیروزی جنبش همۀ نیروهای اجتماعی می‌توانند همزیستی با یکدیگر را همچنان تمرین کنند و یکی از بهترین مظاهر این همزیستی، گفت و گو دربارۀ معضلات و شکاف‌های جامعه به زبان مدنی است. جالب اینکه اساساً یکی از مؤلفه‌های بنیادی این جنبش همین بحث و گفت‌وگوها بود. پیروزی این جنبش تاکنون تسخیر خیابان‌ها نبوده بلکه سرافرازی در ساحت اخلاقی جامعه بوده، اقناع قلب‌ها و افکار بوده است، استواری بر اصول اخلاقی، مدنی و مردم‌سالارانه بوده است. لذا حرف من این است که همین بُعد را باید تقویت کرد که خیلی هم بهداشتی و هم مؤثر است. سخن خود را با دعا برای آزادی همه زندانیان سیاسی (که قربانی تخیلات و توهمات اقتدارگرایان شده‌اند) به پایان می‌برم. یادتان باشد معدل جوانان زندانی سیاسی در اوین فوق‌لیسانس است. تعداد قابل توجهی از آنها برندگان طلاها و نقره‌های المپیاد هستند. لذا اقتدارگرایان تندرو از این نظر پیشرو در جهان هستند. زیرا در هیچ جای دنیا زندانی سیاسی مثل اوین با ترکیبی از جوان‌ترین و صادق‌ترین نخبگان کشور نمی‌توانید پیدا کنید. زیاد حرف زدم، ببخشید.

ممنون از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید