۵/۲۳/۱۳۸۹

دادخواهی حقوقی و براندازی نرم؟

درنگی در واکنش معاون سیاسی سپاه به طرح شکایت هفت فعال سیاسی:
دادخواهی حقوقی و براندازی نرم؟

. ادامه راه سبز(ارس): اخیراً شکایت هفت تن از فعالان سیاسی در مورد سخنان منتسب به فردی موسوم به سردار مشفق مطرح شد. واکنشها و پاسخهایی که تا کنون از درون بخشی از حلقۀ حاکمان رسیده جالب است. از جمله:

اولاً، برخی مقامات قضائی کشور این شکایت حقوقی را بیانیه میخوانند و صدور آن را نتیجه سوء استفاده از مرخصی میدانند (حقی که اخیراً البته تبدیل به امتیاز شده است!) ۱.
ثانیاً، روزنامه‌ی دولتی کیهان، با وجود انتساب جای‌گاه انتصابی اش به مقام عالی نظام، پروا نمی کند و به خود جرأت میدهد انواع دشنامها و اتهامها را به همین بهانه از زبان این و آن نثار شاکیان کند۲.
ثالثاً، و از همه جالبتر اما، سخنان معاون سیاسی سپاه، آقای جوانی است۳. این مصاحبه در وب سایتی نزدیک به محافل امنیتی-اطلاعاتی سپاه منتشر شده است و ایشان هم با عنوان جایگاه حقوقی شان در این مصاحبه شرکت کرده اند. بنا بر این، سخنان ایشان را باید در مقام بیان و نه صرفاً حاصل فلتات زبان بدانیم.

۱.
ایشان در این مصاحبه صریحاً به دست داشتن «جمعی از نیروهای برجسته و سرداران و فرماندهان بسیج و سپاه» در «نور افشانی» هایی شبیه آنچه در فایل صوتی موضوع شکایت آمده است اعتراف می‌کند. روشن است که آن فایل صوتی هم مشتمل بر ایراد اتهاماتی به اشخاص حقوقی و حقیقی است و هم دربرگیرندۀ اعترافاتی با ذکر جزئیات در مورد اجرای یک عملیات غیر قانونی پیش از و در حین اجرای انتخابات گذشته به دست حلقه های نظامی-امنیتی. این همدستی که مورد اشارۀ معاون سیاسی سپاه است بنا بر این تنها در سطح «نورافشانی» لفظی نمیتوانسته باشد و محتوای این قبیل نور افشانیها مستلزم همدستی پیشین آن «نیروهای برجسته» در اقدامات غیر قانونی ای هم هست که در فایل صوتی به آنها اعتراف شده است.

۲. ایشان در اشاره به یک شکایت حقوقی از اصطلاح «انتقام گیری» برای توصیف آن استفاده میکند. آیا به نظر ایشان اگر کسی مدعی است که حقی از او تضییع شده است و به جای آنکه خودش گریبان متهمان فرضی را بگیرد، از آنها به دادگاه شکایت کند، دارد از ایشان انتقام میگیرد؟ این اشارۀ معاون سیاسی سپاه در واقع حاکی از احساس ترسی است که ناشی از ضعف پایگاه و پشتوانۀ حقوقی و قانونی است. ایشان خوب می داند و از همین هم هراس دارد که در هر دادرسی منصفانه ای ایشان و دوستان «نور افشانشان» نخواهند توانست از عهدۀ پاسخگویی در قبال تخلفاتشان از حدود قانونی برآیند.

۳. ایشان تسلیم یک شکایت حقوقی را یک «سناریو» دانسته اند که با آن شاکیان می خواهند جای متهم و مدعی را عوض کنند. اما این سخن مغالطه ای آشکار است. فرض کنیم این هفت نفر در پیشگاه دادگاه عادلانه ای به خاطر تخلفاتی ولو در مورد انتخابات متهم باشند یا حتی محکوم، آشکار است که می توانند در دادگاه دیگری شاکی باشند که چرا سخنران آن فایل صوتی که به قول معاون سیاسی سپاه «از نیروهای برجسته و سرداران و فرماندهان» است بر اساس اعترافات صریحش به دادگاه خوانده نمیشود و چرا به خاطر توهینهایش مجازات نمیگردد. ثانیاً، شکایت ایشان اگر پیگیری شود به نظر ایشان معلوم خواهد شد که ایشان و اتهامی که متوجه شان شده است بخشی از همان طرحی است که سخنران در آن فایل صوتی برخی جزئیاتش را فاش کرده است.

۴. این معاون محترم در این مصاحبه گفته است که اگر کل اعتراضات یک سال گذشته مبنایی داشت میبایست از طریق رجوع به مجاری قانونی و در این جا، شورای نگهبان، پی گیری میشد، و از این سخن میخواهد نتیجه بگیرد که پس اعتراضات حاصل یک سناریو بوده است، یعنی ساختگی بوده است. اولاً، گویی از خاطر برده اند که شکایت معترضان اساساً متوجه خود شورای نگهبان بود، شورایی که بنا بر تصریح تأییدآمیز رئیس دستگاه قضا۴، مطابق ماده ۱۹ قانون اخیر مصوب دیوان عدالت اداری۵ مافوق دادرسی است.

ثانیاً، فرض کنیم چنین باشد، این نه تنها ناراحتی معاون سیاسی سپاه و همکاران ایشان را از شکایت این فعالان سیاسی توجیه نمی کند، بلکه آن را عجیبتر هم میکند. باید از جناب معاون سیاسی و همه کسانی که از این شکایت برافروخته شده اند پرسید حالا برخی از آن معترضان دارند یک شکایت مشخص با یک سند معین طرح میکنند، چرا از رسیدگی قضائی این شکایت استقبال نمیکنید. مگر همۀ ادعای شما همین نبود که چرا معترضان از راه‌های موجود قانونی شکایتشان را پیگیری نمیکنند. اصلاً، این یک فرصت تاریخی برای «نورافشانی» بیشتر است. بگذارید و بخواهید که بر اساس این شکایت دادگاهی علنی تشکیل شود و شاکیان و متهمان و وکلای ایشان با هم وارد بحث حقوقی شوند تا بر اثر «نورافشانی»های بیشتری که میشود، این شاکیان از کرده پشیمان شوند و نزد مردم سیه روی. نگران چه هستید؟

۵. معاون سیاسی سپاه این شکایت را اقتباسی از «الگوهای از رده خارج جین شارپ» دانسته است، یعنی احتمالاً به نظر آقای معاون این هم مصداق براندازی نرم است. خوب، این بر عهده‌ی ایشان و دوستان‌شان میماند که هر وقت از «نورافشانی» فارغ شدند، لحظه ای با خود و وجدانی که به همت حق هنوز چیزی از آن مانده است بیندیشند که اگر کسی با ایشان مخالف بود و شکایتی داشت چه کند که مشمول و مشغول اتهام عام براندازی نباشد و دستگیر و متهم و محکوم نشود. تکلیف براندازی سخت هم اگر با ملاکهایی مانند حمل سلاح و تشکیل گروه مسلح غیرقانونی و از این قبیل روشن باشد، انصافاً این براندازی نرم عنوانی است که قانوناً نمیتوان به آن استناد کرد، چون در قانون چیزی به نام براندازی نرم نه تعریف شده و نه در میان عناوین مجرمانه میتوان اثری از آن یافت. و لابد این دوستان میدانند یکی از اصول اولیه حقوقی اصل ضرورت قانونی بودن جرم و مجازات است. یعنی عناوین مجرمانه و نیز مجازات ها باید در قانون تعریف شده باشند.

۶. اما حالا دیگر دارند کار را به جایی میرسانند که شکایت بردن به مراجع حقوقی در همین نظام سیاسی مستقر را هم به براندازی تعبیر میکنند. یعنی واقعاً اگر جین شارپ نگفته بود (به فرض که اصلاً گفته باشد) که نباید از حق برخورداری از دادرسی عادلانه در برخی رژیمهای خاص صرف نظر کرد، مراجعه به دستگاه قضائی به عنوان اولین و بدیهی ترین راه دادخواهی به ذهن این فعالان سیاسی نمی رسید و حالا که رسیده است، پس لابد از جین شارپ یاد گرفته اند. این چه نوع مغالطه ی مضحکی است و چرا باید یک مقام عالی رتبه ی نظامی در کشوری اسلامی به این سادگی ذهن و روح خود را با این قبیل استدلال های غیر منصفانه و سقیم بیالاید؟

۷. از سوی دیگر، چرا متوجه نیستند که وقتی از براندازی نرم در ایران سخن میگویند و مفهوم آن را تا مراجعه به دادگاه هم توسعه می دهند در واقع دارند پیش از هر چیز به یک پیشفرض خطرناک گردن مینهند و آن این است که حکومت ایران یک حکومت توتالیتر، فاسد و ضعیف است. براندازی نرم فقط در این قبیل حکومت ها شکل میگیرد واین همه نیروی سیاسی و اجتماعی را در بر میگیرد. یعنی به ادعای بسیاری از همفکران ایشان، همه ی منتقدان و مخالفان و اکثر مردم ایران را که منتقد همه یا بخشی از اوضاع سیاسی اند باید عامل جین شارپ بدانیم. این واقعاً تخیل بچگانه ای است که فقط برای گریز از واقعیت شاید مناسب باشد، ولی با تخیل اگر هم بشود از دردناکی مواجه شدن با واقعیت کاست، بی شک نمی شود از عدالت و امنیت و منافع ملی پاسداری کرد.

۸. معاون سیاسی سپاه مطمئن باشند جای نگرانی نیست و لازم نیست با این سخنان نسنجیده و شتابزده بر فهرست اعترافات علیه دستگاه نظامی-امنیتی متبوعشان بیفزایند. نه دادگاهی تشکیل خواهد شد و نه دستگاه قضا عزم و توان آن را دارد که با برپایی دادگاهی عادلانه بر مبنای شکایت چند فعال سیاسی مظلوم و دربند نوری بر تاریکخانه ی استبداد به رأی حاکمان و نظامیان بتاباند. اما این معاون محترم سپاه اندکی بیندیشند مبادا اینکه کردند و می کنند معاونت در جرم و گناهی باشد مایه ی تضییع ایمان و سبب وبال و خسران؛ شاید نوبت رسیدگی آن به فرصتهای شتابان این جهان وصال ندهد، اما

روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید ------------- شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

ایشان به اعتبار جایگاه حقوقی شان و هم به عنوان یکی از میراثبران شهیدان و پاکانی که خون و آبروشان را نثار پاسداری از امنیت و آسایش این ملت و منافع ملی ایران و آرمان عدالت و آزادی و استقلال کردند، جا دارد نگران وجدان های بر باد رفته، عهدهای شکسته شده، میثاق ملی نقض شده، دروغ های رواج یافته، ناموس های هتک شده، منافع ملی به تاراج رفته، امنیت ملی به خطر افتاده، و نام های مقدس ملکوک شده باشند که این همه تباهی حاصلی بود از هوای نفس و حب جاه گروهی که سودای خدایی در سر دارند و تفرعن و لجاجت در برابر حق را بر سرکوبی خلق و دروغ گویی از ته حلق افزوده اند. آیا با نهادن نام پاسداری از انقلاب و امنیت نظام می شود حقایق را قلب ماهیت کرد و از خود سلب مسؤولیت؟

حقیقت این است که شما و دوستانتان کار را در این کشور به جایی رسانده اید که دیگر حتی شکایت بردن به دستگاه قضا در امور سیاسی امروز از ترس شما و همکارانتان مستلزم شجاعت بسیار است. شکایت پیشکش، امروز حتی دفاع کردن از خویش در برابر اتهامات وارده هم تاوان دارد. آن وقت همین شما، کارتان به جایی رسیده است که به نام پاسداری از این نظام و امنیت آن، دادخواهی از دستگاه قضائی همین نظام را در چارچوبی ساختگی به نام براندازی نرم معرفی میکنید.

۹. اما مردم مایل اند بدانند که در این کشور این کدام دولت یا نظام است که طرح و پیگیری دادخواهی چند زندانی مظلوم آن هم از طریق دستگاه قضائی جمهوری اسلامی ایران، امنیت و ثبات آن را به خطر می اندازد و سران سپاه را به واکنش وامیدارد؟ گیرم که سپاه خود را یک حزب مسلح سیاسی (‍!) میداند، اساساً کار قضا به سپاه چه ارتباطی دارد؟ آیا آنجا را هم میخواهند با قوانین جنگی و با تکیه بر سلاح اداره کنند؟ کاش نوری هم بر این دولت پنهان افشانده می شد!

۱۰. اکنون مردم از خود میپرسند آنها که مخالفان درون نظام و در چارچوب قانون را نمی خواهند و به بیرون نظام میرانند در حال براندازی نظام اند یا آنها که علی رغم همۀ ستمهایی که دیده اند باز شکایت به دستگاه قضای همین نظام برده اند؟ قضاوت با وجدانهای بیدار و عقلهای سلیم است.

ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید. صدق الله العلی العظیم

پاورقي:

1. http://www.khabaronline.ir/news-82941.aspx

2. http://www.kayhannews.ir/890521/2.htm#other201

3. http://www.parlemannews.com/index.aspx?n=12966

4. http://www.khabaronline.ir/news-70664.aspx

5. http://www.divan-edalat.ir/tabid/77/Default.aspx

رسول مبشر

سالهايي كه بر محسن صفايي فرهاني گذشت به روايت همسر

بر محسن صفایی فراهانی در این سال‌ها چه گذشت؟

. ادامه راه سبز(ارس): عفت خطیبی، همسرمحسن صفایی‌فراهانی؛ ماه مبارك رمضان آغاز شده‌ ولی همسر من پای سفره افطارخانواده نیست و «روزه» خود را در زندان و تنهایی می‌گشاید. او اكنون پس از 5 دهه خدمت به كشور باید ماه مبارك رمضان را نه در كنار خانواده كه در زندان بگذراند و اینگونه به روزهایی فكر كند كه شبانه روز خود را در راه خدمت به كشور صرف می‌كرد. او در تمام ایام زندگی روزهای سخت را پشت‌ سرگذاشت و حتی لحظه‌ای اعتراض و شكوائیه نكرده چرا كه ایمان داشت برای كشور و مردم خدمت می‌كند و در چنین آرمانی جایی برای اعتراض نیست.

در ماه مبارک رمضان نه تنها زندانی سیاسی آزاد نشد که محسن هم روانه زندان شد تا سفره افطار زندانیان سیاسی میزبان او هم باشد.

عجیب است. برخی مواقع فكر می‌كنم كه با او دشمنی و عداوتی دارند كه چنین می‌كنند. مگر او طی سال‌های حضورش در وزارت صنایع سنگین در ایام سخت جنگ، سال‌های سازندگی در وزارت نیرو، مجلس ششم،‌فدراسیون فوتبال و وزارت اموراقتصادی و داریی، كاری به غیر از خدمت كرده‌بود كه امروز دیوارهای سرد زندان پاداشش شده‌است. امروز به نظرم می‌رسد كه دشمنی با او به انتخابات دهم ریاست جمهوری هم مربوط نمی‌شود.

از قبل هم خیلی تلاش كرده ‌بودند كه محسن را بشكنند ولی او ایستاده ‌بود. خیلی تلاش كردند تا هنگامی كه از شركت «مپنا» رفت برای او مدركی بسازند و آبروی سال‌های مدیریتش را بریزند ولی به لطف خدمت صادقانه او چنین نشد و تحقیقات یك ساله سازمان بازرسی كشور نشان داد كه او تا چه اندازه در كارش سلامت داشته‌است. این پایان داستان نبود. او به فدراسیون فوتبال كه رفت تنها دفتری متروك را تحویل گرفت ولی برای فدارسیون درآمدسازی كرد و باشگاه‌های فوتبال را به مرحله‌ای رساند تا قدری از زیربار بوجه دولتی بیرون بیاییند. این اقدام او هم ولی بی‌جواب نماند. بازهم تلاش كردند تا شاید مدركی و دلیلی برای متهم ساختن او پیدا كنند ولی بازهم نشد. سازمان بازرسی مامور شده‌بود تا حساب‌های فدارسیون را بررسی كند بلكه دلیلی برای اتهام‌زنی به او پیدا كنند ولی تیر آنان به سنگ خورد. استفلال فدارسیون فوتبال مدیون تلاش ایشان بود ولی پاداش این همه خدمت...

شاید برای آنها غیرقابل باوراست كه مدیرانی با اتكاء به توان خود و با سلامت اقتصادی هم وجود دارند. داستان روزهای مدیرت او را همه می‌دانند و خودش نیز راضی به بازگویی نیست چراكه خدمت را وظیفه خود می‌دانست و منتی هم بركسی نداشت. این راه و آرمان او بود و هست.

در این چند ماه هم كه از زندان به مرخصی آمد بازهم او را رها نكردند. یك نهاد دستور كتبی و صریح داده ‌بود كه تمامی دستگاه‌های اجرایی كشور قرار دادهای خود را با شركتی كه او تنها سهامداری كوچك در آن بود، فسخ كنند. این اتفاق در حالی رخ می‌داد كه او تنها یك سهام‌دار جزء در آن شركت بود و چنین اتفاقی محسن را آزار می‌داد چراكه او می‌دید دیگرانی تنها به اتهام همراهی با او تاوان می‌دهند.

حتی دستور دادند آنها را در لیست سیاه قرار دهید درحالی كه در آن مجموعه بیش از 800 نفر كارگر و كارمند مشغول فعالیت بودند. برای آنها مهم نبود كه كارگران سیاسی نیستند، مهم نبود كه خیل بیكاران كشور اضافه می‌شود. مهم این بود كه ایشان را در تنگنا قرار دهند. در این ماه‌های اخیر روزانه 16 قرص اعصاب مصرف می‌كرد ولی بازهم ایستاده بود و مقاومت می‌كرد تا اینكه به بهانه شكایت از سردار مشفق به او گفتند یا شكایت را پس بگیر یا برو زندان و ایشان زندان را پذیرفت. او بازهم خواهد ایستاد.

نماهنگ: انيميشن يار دبستاني من

نماهنگ: انيميشن يار دبستاني من
«تقديم به شجاعت و پايداري دانشجويان و جوانان ايران»

جهت دانلود كليك كنيد
دانلود در فرمت 3gp با حجم 10 مگ

"پخش ترانه يار دبستاني با اجرايي تازه و زيبا"

دانلود فايل صوتي با فرمت mp3

۵/۲۲/۱۳۸۹

فرزند اسير سبز محمدرضا رجبی: به پاس سالها جنگیدن،تو را با دارو در انفرادی تسکین می دهند

دلنوشته فرزند اسير سبز محمدرضا رجبی براي پدر دربندش:
به پاس سالها جنگیدن،تو را با دارو در انفرادی تسکین می دهند

. ادامه راه سبز(ارس): آنچه در پی می آید دلنوشته ریحانه رجبی دختر محمدرضا رجبی از فرزندان گمنام اما موثر انقلاب اسلامی که نزدیک به یکسال است به دنبال حوادث پس از انتخابات در زندان اوین به سر می برد.رجبی در سال ۱۳۶۲ به عضویت شورای فرماندهی پایگاه شرق تهران سپاه در میآید و در ۱۳۶۳ از سوی سپاه به دفتر ریاست مجلس شورای اسلامی معرفی شده و به عنوان منشی ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول سالهای ۶۳ تا ۶۸ در مجلس به انجام وظیفه می پردازد..در عملیات های مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، بیت المقدس و تکمیلی کربلای ۵ شرکت می کند که در عملیات بیت المقدس ۲ مجروح شیمیایی می شود.

به گزارش کلمه، با پایان جنگ و انتخاب هاشمی به عنوان رییس جمهور، رجبی به نهاد ریاست جمهوری نقل مکان کرده و در هشت سال سازندگی نیز در مقام منشی ویژه دفتر رییس جمهوری اسلامی ایران انجام وظیفه می کند. به دنبال وقایع خرداد ۸۸ و تلاش فراوان نهادهای امنیتی مبنی بر اثبات نقش اطرافیان هاشمی در اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات رجبی به همین دلیل و به بهانه حضور در راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ بازداشت می شود. محمدرضا رجبی از جمله زندانیان سیاسی جنبش سبز است که علیرغم تحمل فشارهای فراوان از جمله ۷۰ روز انفرادی و محکومیت وی به ۶ سال حبس تعزیری به اتهام شرکت در راهپیمایی ۲۵ خرداد وتوهین به رییس جمهور از طریق ارسال ایمیل محکوم شده است.

متن این دلنوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح ذیل است:
۳۵۰ برای من عدد عزیزی است؛ یاد آور مکانی است که عزیزترینم را درخود جای داده است. می دانی پدر، این ۳۵۰روز برای من بدون گرمای وجود تو به اندازه ی ۳۵۰ سال گذشت. من ۱۸سال دارم اما فکر می کنم سالیان درازی بدون تو زندگی کرده ام ومی اندیشم بدون صدای گرمت، نگاه مهربانت وخنده های شیرینت چگونه این همه مدت به سر برده ام…

۳۵۰روز است که من تو را در خانه ندیده ام. ۳۵۰ روز است که تو را درآغوش نگرفته ام.۳۵۰ روز است که با سختی های بدون تو گذرانده ام؛ درس خواندم، کنکور دادم، شب ها در تنهایی گریه کردم و به تو فکر کردم. به اینکه آیا می شود هرچه زودتر تو را دوباره در خانه ببینم…

تو را روز ۴شهریور ۸۸ به اوین بردند. درست همان روزهایی که من برای آزمون کنکور شروع به درس خواندن کرده بودم… چه روزهایی که به تو نیاز داشتم تا به من روحیه ی درس خواندن بدهی وتو نبودی. چه روزهای سختی بود وهست پدرجان…

در این ۳۵۰ روز هر هفته وقتی روز ملاقات می شود از شب قبل دلشوره می گیرم و قلبم تند تند می زند ومادر با چهره ای شکسته و غمگین از دوری تو به آرامی دم گوشم زمزمه می کند: دخترکم بخند و مگذار غمِ بر دلت نشسته، در صورتت پیدا باشد؛ چراکه خدا نمی پسندد دل پدری از رنج دخترش غمگین شود…

یادم می آید روزی که برای اولین بار به ملاقات تو آمده بودیم، (بعد از یک ماه ندیدنت) گفتی شبها از دریچه ی کوچک سلول انفرادی ات رو به آسمان با ماه گفتگو می کنی؛ درست مثل زمان کودکیت که با خدا درد و دل می کردی… راستی پدر من شنیده ام راه رسیدن به خدا از سلول انفرادی نزدیکتر است؛ تو اینطور فکر نمی کنی؟

پدرجان نمی دانی وقتی آقای دادستان لطف می کنند و گاهی ملاقات حضوری می دهند از خوشحالی دلم غنج می رود و شاید ۳۵۰ بار تا اوین خدا را شکر می کنم و وقتی می رسیم، تو می خندی و ما را دلداری می دهی و می گویی: روزهای خداوند همه زیبا هستند و در پس این روزهای سخت، ایام شادی بخش و گرم خواهند رسید.

شاید ندانی اما من متوجه صورت منقبض تو از درد پاهای آسیب دیده ات که آرام و قرار را از تو ربوده اند می شوم. مادر می گوید آنها یادگار روزهای جنگ عملیات و حمله های شیمیایی هستند. می دانم سالهاست از فشار روزهای سخت جانبازی با قرص آرام بخش دمی می آسودی وحالا چه دارویی درد تو را بعد از ۳۵۰ روز اسارت که ۷۰ روز آن را در انفرادی گذرانده ای (به پاس سالها جنگیدن در جبهه وخدمت در راه سازندگی کشورت ) تسکین می دهد؟ می دانم هیچ مسکنی به جز یاد خدا و دعای مادر دلشکسته وعزیزان و دوستانت آرامت نمی کند.

من نمی دانم بند ۳۵۰ چه مساحتی دارد؛ اما خوب می دانم این ۳۵۰ روز تنهایی به وسعت تمامی دل و جان من بوده است و حضور تو را در گوشه گوشه ی آن حس میکنم…

دردانه ی تو، ریحانه

پریسا صفایی: از پدرم خواستند بگوید ما شکایتی نداشتیم و نامه را نخوانده امضاء کردیم

پریسا صفایی فرزند محسن صفايي فرهاني در مصاحبه با جرس:
از پدرم خواستند بگوید ما شکایتی نداشتیم و نامه را نخوانده امضاء کردیم

. ادامه راه سبز(ارس): در پی شکایت نامه هفت چهره برجسته اصلاح طلب کشور از سپاه پاسداران، محسن صفایی فراهانی یکی از امضاء کنندگان این شکایت نامه به زندان اوین برگردانده شد.


طی روزهای گذشته محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، عبداله رمضان زاده، فیض الله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی، بهـزاد نبـوی در شکایتنامه ای به اظهارات فردی موسوم به “سردار مشفق ” اشاره کرده و آن را سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن و اقدامات خلاف قانون در جریان انتخابات و پس از آن دانسته بودند.


پس از انتشار مصاحبه محسن صفایی فراهانی در مورد شکایت این هفت تن از یکی از مسئولان سپاه پاسداران، مسئولان قضایی از او خواستند تا خود را به زندان اوین معرفی کند و صفایی فراهانی با تاکید بر اینکه شکایت خود را پس نخواهد گرفت اعلام کرد که به زندان باز خواهد گشت.


به همین مناسبت "جرس" گفتگویی با پریسا دختر آقای صفایی فراهانی انجام داده است که در پی می آید:
خانم فراهانی می توانید درباره بازگشت ناگهانی آقای فراهانی به زندان اوین توضیح بدهید؟

علت آن در خصوص نامه ای بود که ایشان به همراه شش تن دیگر از اعضای جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی در مورد سردار مشفق داده بودند. این نامه یک شکواییه بر علیه سردار مشفق و سپاه بود که در این شکایت نامه خواسته بودند به سخنان کذبی که سردار مشفق در مورد این هفت تن زده بودند رسیدگی شود. بعد از این شکایت نامه بود که با آقای فراهانی تماس گرفتند و گفته بودند این شکایت را پس بگیرید که پدر قبول نکردند، به همین علت هم از آقای صفایی خواستند به زندان برگردد. بخاطر اینکه تهمتهایی به آنها زده شده بود که باید مورد رسیدگی قرار می گرفت.


آقای فراهانی در خصوص علت پس نگرفتن شکایت خود توضیحی ندادند؟

این سردار سپاه "تهمت" براندازی به پدر و شش تن دیگر زده بودند و وقتی این شکایت منتشر شد انتظار داشتند به این شکایت رسیدگی بشود به علت اینکه این تهمت کاملا "کذب" و سنگینی بود، و اگر این گفته های کذب را می خواستند ثابت کنند در همان زمانی که اینها در زندان بودند ثابت می کردند. و همه می دانند که این افراد هیچ اقدامی برای براندازی نکرده بودند و چنین تهمت سنگینی را نمی توان به این افراد چسباند. با کمال تعجب به جای اینکه به این شکایت رسیدگی شود، از آقای صفایی خواستند که شکایت را پس بگیرند و در حقیقت بگویند ما شکایتی نداشتیم و این نامه را نخوانده امضاء کردیم.

آیا اطلاع دارید از چه نهادی با ایشان تماس گرفته شد تا این شکایت را پس بگیرند؟

اینکه چه نهادی بود ما دقیقا اطلاعی نداریم اما ازایشان خواسته شد که اگر این شکواییه را پس نگیرند به زندان اوین برگردند یا اینکه یک نامه ای بنویسند که ما شکایتمان را پس گرفته ایم و یا اینکه این نامه را نخوانده امضاء کردیم و از این قبیل حرفها که اصلا قابل پذیرش نیست.

آیا آقای فراهانی پیش بینی اینگونه برخوردها را زمانی که این شکواییه منتشر شد، داشتند؟ و واکنش ایشان به اینگونه درخواستها و تهدیدات چه بود؟

پدرم این مسئله را قبول نکردند و خیلی راحت گفتند من حاضر به پس گرفتن شکایت خود نیستم و ترجیح می دهم به زندان برگردم، به جای اینکه حقم ضایع شود. من فکر می کنم ایشان آمادگی این برخوردها را به جای بررسی شکایتشان را داشتند و با توجه به شم سیاسی که دارند در ته ذهنشان این پیش بینی را می کردند که این برخوردها صورت بگیرد.

در واقع حق ایشان ضایع شده است فرض کنید یکی به شما تهمتی بزند و شما شکایتی تنظیم کنید اما به جای رسیدگی از شما بخواهند شکایتتان را پس بگیرید و تهدید هم بشوید که باید به زندان برگردید و چیزهای دیگر. به هر حال پدرم ترجیح داد تا شرافتش حفظ شود و به زندان بازگردد به جای اینکه زیر بار حرفهایی برود که اصلا درست نیست.

واکنش آقای پوربابایی وکیل ایشان به این مسئله چه بود و آیا این مسئله قابل پیگیری است؟

چون مسئولین نمی خواهند که به این شکایت رسیدگی شود و اگر قرار بود حتی این شکایت مورد بررسی قرار بگیرد اینگونه برخورد نمی شد. با وکیل ایشان هم صحبت شد که اقداماتی صورت بگیرد اما کاری نمی شود انجام داد چون مسئولین نمی خواهند که به این شکایت رسیدگی شود. آقای صفایی با مرخصی بیرون از زندان بودند و به هر بهانه ای می توانستند بگویند مرخصی ایشان تمدید نمی شود و باید به زندان بگردند و محکومیت پنج سال زندان خود را که برای ایشان داده بودند بگذراند.


آیا از زمانی که ایشان را به زندان بازگردانند شما اطلاعی از وضعیت ایشان دارید؟


از دیروز که ساعت دو به زندان برگشتند تا الان ما هیچ اطلاعی از وضعیت ایشان نداریم و متاسفانه نمی دانیم در چه وضعیتی هستند. امیدواریم هر چه زودتر بگذارند یک تماس تلفنی با خانواده بگیرد تا از سلامت ایشان مطلع شویم و از نگرانی درآییم علی رغم اینکه به دلیل وضعیت بند 350 تلفن ها قطع می باشد ما امیدواریم ایشان یک تماس تلفنی داشته باشند.

پس ایشان به بند 350 منتقل شده اند؟

طبق گفته های مسئولین قرار این بود که ایشان به بند عمومی 350 برگردند اما اینکه در این میان اتفاق دیگری بیافتد نمی دانیم.

می توانید در خصوص وضعیت روحی آقای فراهانی در زمان بازگشت به زندان اوین توضیح دهید؟

ایشان از روحیه بسیارخوب و "عالی" برخوردار بودند و از ما هم می خواستند تا روحیه امان را حفظ کنیم. هیچ نگرانی و ترسی نداشتند و واقعا برای همه ما نمونه یک انسان "شجاع" است، انسانی که حرفی را می زند، می داند که حرفش "حق" است و تا آخر پای حرفش می ایستد. این برای ما بسیار ارزشمند است و ما هم سعی می کنیم به همان نسبت روحیه محکم و قوی ایشان، روحیه خود را حفظ کنیم اگرچه نبود ایشان برای همه ما سخت است. حتی در آن هفت ماه قبل که تحت بازجویی سختی قرار داشتند و چهار ماه را تحت بدترین شرایط در انفرادی بودند سر حرف و عملکرد خود "محکم" ایستادند. در آن مدت به خاطر روحیه قویی که داشتند توانستند این شرایط سخت را تحمل کنند. پرونده ایشان اینقدر "پاک" است که هیچکس نمی تواند از آن سوء استفاده ای بر علیه ایشان انجام دهد.

واکنش شما و دیگر اعضای خانواده به بازگشت ناگهانی آقای فراهانی چه بود؟

وقتی یک عزیزی که به جز یک عمر "خدمت" به این کشور کاری نکرده را به پشت میله های زندان برگردانند برای همه ما سنگین است. وقتی می بینیم که سالیان زیادی آقای فراهانی خالصانه برای مردم کشورش کار کرد و با یک پرونده سفید و پاکی که دارد به جای قدردانی ازایشان، بی گناه و به خاطر یکسری تهمتهایی که همیشه بوده باید به زندان برگردد، برای ما بسیار سخت است. اما به خاطر اینکه پدرم روحیه بسیار خوبی دارد و از ما هم خواست که روحیه امان را حفظ کنیم ما تلاش می کنیم این روزهای سخت و دشوار را تحمل و طی کنیم. پدرمان برای ما یک "اسطوره" است.

آیا تصور می کردید روز اول ماه مبارک رمضان ایشان به زندان برگردند؟

نخیر، این خبر برای حداقل من یک شوک بود و ما اصلا فکر نمی کردیم یک حکومتی که نام اسلامی بدنبالش است اول ماهی که "مبارک" و حرمتش "واجب" است ایشان را به پشت میله های زندان برگردانند.

در پایان آیا به عنوان خانواده آقای صفایی فراهانی، صحبتی با مسئولین نظام دارید؟

نخیر وقتی به جای رسیدگی به شکایت، اینگونه برخورد می شود دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند. ما فقط انتظار داشتیم به شکایت رسیدگی بشود نه اینکه از ایشان بخواهند به زندان برگردند و ما فکر می کنیم این یک حرکت درستی برای یک حکومت نیست.

با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید.

جبهه مشارکت خواستار رسیدگی به پرونده کودتای انتخاباتی در دیوان عالی کشور شد

جبهه مشارکت خواستار رسیدگی به پرونده کودتای انتخاباتی در دیوان عالی کشور شد

. ادامه راه سبز(ارس): جبهه مشارکت، با انتشار نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه، خواستار آن شد که دیوان عالی کشور مامور رسیدگی به کودتای انتخاباتی سال گذشته شده و آنچه را که سردار مشفق در سخنرانی اخیر خود بر آن صحه گذاشته است، مورد بررسی و رسیدگی قرار دهد. این تشکل اصلاح طلب، با برشمردن آنچه برخی محافل امنیتی – اطلاعاتی در سایه حمایت نظامیان انجام داده اند، خطاب به رئیس دستگاه قضایی خاطرنشان می کند «اینک که معلوم شده است فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیّت قانونی و شرعی ندارد. بر شما است تا با احاله موضوع به دیوان عالی کشور، خواستار رسیدگی به این امر شوید.جا دارد همین جا از برادر محترم شما ، رئیس قوه مقننه هم بخواهیم به وظیفه قانونی خود در بررسی صلاحیت این فرد اهتمام کنند.هرچند با این اعتراف بی نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتا گران خود به خود عزل است.»

در بخش ديگري از اين نامه آمده است: «اگر ریشه موارد رخ داده خشک نشود، هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد. تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگربر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره گیری نمائید.»

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز، متن کامل این نامه، که علاوه بر صادق آملی لاریجانی، به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ارسال شده، به شرح زیر می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله آقای حاج شیخ صادق لاریجانی
رئیس محترم قوّه قضائّیه

با سلام و احترام

انتشار گسترده نوار سخنرانی سردار مشفق از فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله، پرده از کودتای انتخاباتی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برداشت و صحّت ادّعای رهبران جنبش سبز را در مورد مهندسی این انتخابات به اثبات رساند.

این فرد که بی پروا ، مست از قدرت و جاهلانه از سازماندهی کودتا صحبت می کند صریحا به ارتکاب اعمالی اعتراف می کند که در همه مکاتب سیاسی جهان نامی جز کودتا نمی توان بر آن نهاد.

وی ضمن اعتراف به برنامه ریزی گسترده در ستاد کودتا که جا به جا با اصطلاح "ما " از آن یاد می کند چگونگی اقدامات این ستاد را برای پیروزی بدون قید و شرط و به هر قیمت آقای احمدی نژاد به عنوان نامزد رهبری تشریح می کند و با توضیح اقدامات فرقه خود برای از میدان به در کردن همه، حتی نامزدهای جناح راست، به خوبی نشان می دهد که این ستاد از ماهها قبل از انتخابات ریاست جمهوری کار خود را آغاز کرده بوده است ، و جالب تر آنکه رسما به فعّالیّت ضدّ قانونی خود و دوستانش در انتخابات مجلس هشتم نیز اعتراف می کند.همه این اظهارات مشخص می کند که جریانی انحرافی از سالها قبل در درون حساس ترین نهادهای کشور شکل گرفته است که هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. عمق فاجعه و اوج انحراف این فرقه نظامی-امنیتی آنجا روشن می شود که جز مقام رهبری هیچکس و هیچ جریانی در جمهوری اسلامی از هر جناحی و حتی شخص امام راحل از هتاکی،دروغ زنی و افترائات این فرقه در امان نمانده است.

این سردار سپاه به صراحت و با افتخار چگونگی سوء استفاده از همه مقدّسات و لگد مال کردن قانون را توضیح می دهد و انجام همه این جرائم را برای تحقق خواست بزرگان و با رضایت و اطلاع آنها اعلام می کند.
اینک قوه قضائیه در آزمونی بزرگ و فیصله بخش قرار گرفته است. یا شجاعانه با این انحراف بزرگ برخورد می کند و جمهوری اسلامی را نجات می دهد و یا خدای ناکرده با اهمال و تحت فشار قدرت حاکم در سقوط همه آرمانهایی که ملت برای آن خون دادند شریک جرم کودتاگران می شود.

آقای لاریجانی!

در برخورد با این انحراف، یک قوه قضاییه مستقل و عدل گستر و خداترس چه باید بکند؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی از شما در خواست اقدامات زیر را دارد:
1- اینک که معلوم شده است فردی که به نام رئیس جمهور معرفی شده است در یک فرایند کودتا (و نه فقط تقلب) به این جایگاه رسیده است و هیچ مشروعیّت قانونی و شرعی ندارد. بر شما است تا با احاله موضوع به دیوان عالی کشور، خواستار رسیدگی به این امر شوید.جا دارد همین جا از برادر محترم شما ، رئیس قوه مقننه هم بخواهیم به وظیفه قانونی خود در بررسی صلاحیت این فرد اهتمام کنند.هرچند با این اعتراف بی نقص و شرح دقیق کودتا از زبان کودتا گران خود به خود عزل است.

2- اینک که یکی از افراد کودتا رسما و علنا خود را معرفی کرده است، بر قوّه قضائیّه است تا با شناسایی همه اعضای ستاد کودتا دست اندر کاران این افتضاح تاریخی را به دست قانون بسپارد.

3- در سخنان این فرد، چگونگی همکاری بخشی از دست اندرکاران قوه قضائیه روشن است. لازم است مشارکت در جرم همه این افرادِ شناخته شده بررسی شود و آنان برای این منظور از سمتهای قضایی تعلیق و به دادسرای انتظامی قضات معرّفی شوند.

4- از آنجا که صریحا اعتراف می شود که همه اقدامات قضایی پس از انتخابات مانند دستگیری ها، بازجوئی ها ، محاکمات و احتمالا صدور احکام در یک سناریوی از قبل طراحی شده به اجرا در آمده است، طبعا هیچیک از این احکام حجیّت نداشته و از درجه اعتبار ساقط است. بر شما است تا با توقف اجرای این احکام سریعا دستور ازادی همه اسیران در بند را صادر کنید.

5- با این اعترافات روشن است تمام الزامات و محدودیتهای سیاسی و اجتماعی که در طول یک سال گذشته به اجرا در آمده است، اقدامات مجرمانه این فرقه بوده است و باید لغو شوند. از جمله آن اقدامات، منع غیر قانونی فعالیت احزاب و تشکلها، توقیف وتعطیلی مطبوعات و تحدید بی سابقه آنها، تعلیق تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید دانشگاه ها،تعطیلی اجتماعات (حتی مراسم عروسی و عزا) و در یک کلمه محو همه آزادیهای مدنی مصرح در قانون اساسی و قوانین موضوعه هستند که باید متوقف و بلا اثر شوند.

6- با نهایت تعجب، شاکیان سردار مشفق تحت فشار عجیب نیروهای ستاد فوق الذکر قرار گرفته اند و تهدید به انواع برخوردها می شوند. این نشان می دهد که قوه قضائیه در برابر این کودتاگران، مرعوب و دست بسته است و این امر با آن همه ادعای استقلال تنافی دارد. مردم ایران در انتظار هستند تا یکبار دیگر این ادعا را در بوته آزمایش قرار دهند.

آقای لاریجانی

باور کنید اگر این ریشه خشک نشود هیچ انسان سالم و دلسوزی مجال خدمت پیدا نخواهد کرد ، و این قوم به هیچکس رحم نخواهند کرد.تا دیر نشده است برای حفظ نظام اقدام کنید. اگربر این کار توانایی ندارید، دامن قوه قضائیه را از این پلشتی بیرون بکشید و پاک کنید. اگر در این حد هم توانایی ندارید بدانید که این شتر بر درگاه شما هم خواهد خوابید پس حداقل به فکر آخرت خود باشید و کناره گیری نمائید.

اتّقوا فتنه لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّه
جبهه مشارکت ایران اسلامی

۵/۲۱/۱۳۸۹

تفسیر روز رسا ۲۰ مرداد ۱۳۸۹: سردار مشفق و کودتای انتخاباتی

تفسیر روز رسانه سبز ايران «رسا»
۲۰ مرداد ۱۳۸۹
. ادامه راه سبز(ارس): سردار مشفق و کودتای انتخاباتی


جهت دانلودفرمت 3gp "" كليك كنيد، حجم 9.5 مگ
دانلود كيفيت بالا فرمت mp4 حجم 58 مگ

براي جهت مشاهده بخش دوم اين تفسير خبري "اينجا" كليك كنيد

پخش زنده شبکه تلویزیونی رسا - رسانه سبز ایران

اخبار رسا تي وي - ۲۰ مرداد ۱۳۸۹

اخبار رسانه سبز ايران «رسا» تي وي - ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ بخش اول

. ادامه راه سبز(ارس): 1- محكوميت بدر السادات مفيدی به حبس و محروميت از فعالیت مطبوعاتی 2- محکومیت مهدی خسروی به یک 3- سال حبس و ٧۴ ضربه شلاق 4- انتقاد شدید مصباحی مقدم از مشایی 5- مخالفت وزارت اطلاعات با مرخصی ارسلان ابدی 6- بی خبری از دو جوان بازداشتی کرد 7- محرومیت کارگران اخراجی نوشابه سازی ساسان از بیمه بیکاری 8- افزایش نارضایتی مردم اهواز از وضع نابسامان آب آشامیدنی



دانلود فرمت mp4 با حجم 31 مگ
دانلو فرمت 3gp با حجم 6 مگ

استقبال مهدی کروبی از راه اندازی شبکه تلویزیونی رسا

کروبی: به پیروزی مردم اطمینان دارم

مهدی کروبی در مصاحبه با روزنامه گاردين:
به پیروزی مردم اطمینان دارم

. ادامه راه سبز(ارس): مهدی کروبی، دبیر کل حزب اعتماد ملی در مصاحبه ای با روزنامه گاردین گفت:” اگر فرد خاصی به عنوان رهبر این جنبش مطرح بود تاکنون یا حذف شده بود و یا در زندان بود. این امتیاز بارز جنبش است که در میان توده های مردم است و رهبری آن را خود مردم به عهده دارند و همین دلیل تداوم این راه است. اختلافی در میان ما وجود ندارد و ارتباط بنده با آقای موسوی به صورت مرتب و منظم انجام می گیرد.”

به گزارش سحام نیوز، در این مصاحبه مهدی کروبی بار دیگر خود را عضوی از جنبش سبز دانست. در این مصاحبه او راهکار اعتراض خیابانی را برای روزهای نخستین جنبش اعلام کرد که از آن هم اکنون عبور شده است.

متن كامل اين مصاحبه را در ادامه مي‌خوانيد:

با گذشت بیش از یک‌سال از آغاز جنبش سبز، شما به عنوان یکی از اصلی‌ترین رهبران این جنبش، وضعیت هم‌اکنون جنبش سبز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ بعضی از منتقدان و تحلیل‌گران خارج از کشور به این خاطر که شاهد تظاهرات خیابانی نیستند، گمان می‌کنند که جنش سبز شکست خورده است. پاسخ شما به این گمان چیست؟

من یک عضوی از این مردم هستم. از دو زاویه به این مسئله باید پرداخته شود. اول آنچه مسلم است این جنبش مردمی مانند روزهای نخستین نیست که بیایند در خیابان ها و اعتراض کنند و درگیر شوند. چون رژیم و دولت سخت ترین شرایط را برای مردم بوجود آورده است و مقدور مردم نیست که به خیابان ها بیایند و توصیه هم به مردم شده است که در خیابان ها حضور نیابند چون متاسفانه حکومت با بدترین شیوه به مردم حمله می کند و این باعث ایجاد تلفات می شود. از طرف دیگر به نظر بنده جنبش دیگر ضروریتی به حضور در خیابان ها ندارد زیرا خواست و نظر این جنبش هم برای حکومت و هم برای تمام مردم دنیا واضح و روشن شده است. اما جنبش کاملا وجود دارد و تحرک دارد و از هر فرصتی برای حضور استفاده می کند. مدام و مستمر با امکانات و فضای مجازی که در اختیار این جنبش هست با جلساتی که تشکیل می دهند. بدلیل برخورد های تند جریان حاکم این جنبش حتی عمیق تر هم شده است.هم اکنون شاهد هستیم که مدام جراید حکومتی بر علیه این جنبش می نویسند و هنوز دستگیری ها ادامه دارد و دادگاه ها هم همچنان رفتارهای خود را با این متهمان ادامه میدهند. حکومت حتی از یک مراسم ترحیم که برای یک نماینده سابق مجلس برگزار گردد می ترسد و این نشان دهنده زنده بودن این جنبش است.

آیا مشروعیت نظام را زیر سئوال می‌دانید؟ آیا به نظر شما جنبش سبز همچنان به‌دنبال رای خود است یا تمنیات جنبش سبز تغییر کرده است؟ چه اهداف و خواسته‌هایی را برای جنبش سبز مشخص می‌کنید؟ آیا در یک‌سال گذشته هیچ دچار یاس و ناامیدی شده‌اید؟

نظام به معنای جمهوری اسلامی را زیر سوال نمی بریم. جنبش نشانه خواست رای مردم است و ثمره تقلب در انتخابات همین جنبش است. تقلبی که در دوره های گذشته هم وجود داشته است. جنبش متشکل از افراد با سلایق و افکار و دیدگاه های گوناگون است ولی آنچه که ما مدنظر داریم و بدنبال آن هستیم، انتخابات آزاد،اجرای کامل قانون اساسی، آزادی مطبوعات و مسائلی از این دست هستیم. شاید برخی به دنبال تغییر نظام باشند ولی بنده بدنبال اصلاحات هستم و نه انقلاب و دگرگونی نظام. در این یکسال حرکت ما رو به جلو و مثبت بوده است و به پیروزی مردم هم اطمینان دارم و هیچ گاه دچار یاس و تردید برای احقاق حقوق مردم نشده ام.

برای تحقق پیروزی جنبش سبز حاضرید که چه هزینه‌ای پرداخت کنید؟ آیا از دستگیر شدن نمی‌ترسید؟ آیا هم‌اکنون نگران سلامتی جسمی خود و خانواده خود هستید؟

هیچ گاه ناراحتی،یاس و تردید در من بوجود نیامده است. مردم کاملا پشتیبانند و خواسته ای دارند. من و خانواده ام، خود را برای هر حادثه ای آماده کرده ایم و از هیچ چیز ترس و ابایی نداریم. همان طور که تاکنون طی این یک سال مسائل بسیاری را برای من و خانواده ام بوجود آوردند. حتی در ۲۲بهمن سال قبل خودم موردحمله قرار گرفتم و فرزندم علی را دستگیر و به بدترین شکل ممکن مورد شکنجه و آزار قرار دادند. در قزوین به سمت خودروی من تیراندازی کردند و بعد از آن نیز به منزل من حمله کردند و خساراتی را به ساختمان وارد کردند.روزنامه راتوقیف ودفترم راپلمپ کردندو این فشارها هنوز هم ادامه دارد ولی همه این مسائل نمیتواند جلوی حرکت و خواست برحق ما را بگیرد.

بعضی از منتقدان بر این باورند که رهبری واحدی در جنبش سبز وجود ندارد. نظر شما در پاسخ به این انتقاد چیست؟ رابطه‌ی خودتان را با آقایان موسوی و خاتمی چطور می‌بینید؟

درست است که رهبری واحدی در این جنبش مردمی وجود ندارد ، اما خواست واحدی میان اکثریت مردم وجود دارد و آن حقوق مدنی و انتخابات آزاد است. اگر فرد خاصی به عنوان رهبر این جنبش مطرح بود تاکنون یا حذف شده بود و یا در زندان بود. این امتیاز بارز جنبش است که در میان توده های مردم است و رهبری آن را خود مردم به عهده دارند و همین دلیل تداوم این راه است. اختلافی در میان ما وجود ندارد و ارتباط بنده با آقای موسوی به صورت مرتب و منظم انجام می گیرد و جلسات منظمی را باهم برگزار میکنیم وبیانیه های مشترک صادرمی کنیم.

بسیاری از فعالان شجاعت شما را در مطرح ساختن مسئله‌ی تجاوز در زندان‌ها ستایش می‌کنند. آیا همچنان ماجرای زندانیان و شکنجه‌دیدگان و کشته‌شدگان را دنبال می‌کنید؟ نظر شما درباره‌ی دادگاهی که اخیرا درباره‌ی متهمان پرونده کهریزک برگزار شد، چیست؟

درمورد کهریزک بنده تحقیقات کردیم و افرادی آمدند و مدعی بودند و من پیگیری خودم رو انجام دادم که خوشبختانه تا حدودی در وضع زندان ها بهبودی بوجود آمد و کهریزک بسته شد. فضای هم اکنون زندان ها با فضای وحشتناک و خشن روزهای نخستین تا حدودی متفاوت شده است. با همه این احوال هنوز شرایط زندان ها مطلوب نیست. اما در مورد متهمان کهریزک، یک عده را محکوم کردند ولی متاسفانه عده ای ناشناس هستند و کسانی که در آن روزها نامشان مطرح بود و در گزارش تحقیق و تفحص مجلس نامشان به عنوان متهم برده شده بود در این لیست نبودند. هنوز برای من مشخص نیست که نتیجه دادگاه به کجا رسیده است.

آیا موافقید که بزرگترین مشکل جنبش سبز نداشتن رسانه‌ای موفق و متمرکز است؟

بله مشکل جدی است. هیچگونه فرصتی داده نمی شود. روزنامه ها همه تعطیل شده اند و معدود روزنامه مستقل هم که هست مدام زیر فشارند و اجازه انتشار هیچ گونه مطلبی را در خصوص جنبش ندارند و تهدید به تعطیلی می شوند. حتی برای چاپ آگهی تسلیت هم مورد عتاب قرار میگ یرند.

شما اصولا نسبت به آقایان موسوی و خاتمی و خانم رهنورد، فعال‌تر هستید و عکس‌العمل‌های بیشتری نسبت به وقایع نشان می‌دهید. خیلی‌ها صراحت لهجه شما را بسیار ستایش می‌کنند. به نظر شما چرا مثلا آقای خاتمی به اندازه شما نسبت به وقایع عکس‌العمل نشان نمی‌دهد؟

این نظر لطف مردم است ولی بنده مدعی نیستم که بیشتر از دیگران فعال هستم.آقای موسوی و خانم رهنورد هم در حد توان شان فعالیت می کنند و آنها هم از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. من احساس می کنم وظیفه ای دارم و در قبال همین وظیفه فعالیت می کنم و از حقوق مردم تا جایی که در توانم باشد دفاع می کنم. این کاری که من انجام می دهم ناچیز است و بیش از این دین به مردم دارم.

آیا می‌توانم نظر شما را درباره‌ی حکم سنگسار در ایران و خصوصا حکم سنگسار خانم سکینه محمدی آشتیانی بپرسم؟. امام در مورد سنگسار فرموده بودند که اجراء نشود و بارها هم این مطلب توسط برخی اعضای شورای عالی قضایی گفته شده است و نمیدانم این سلیقه های که برخی قضات انجام میدهند منشاش کجاست. بنده با این گونه احکام بشدت مخالفم.

سران جنبش سبز چندین مرتبه نشان دادند که در تلاشند تا اهداف و چهارچوب‌های جنبش را تبیین کنند، برای مثال منشور جنبش سبز که آقای موسوی مطرح کردند خیلی نقطه شروع خوبی بود اما این حرکت به ظاهر جلو نرفته و ادامه پیدا نکرده است. چرا شرایط دشوار است و فشارها زیاد. اما اهداف جنبش کاملا واضح و روشن است. مردم خواست و هدفشان را می دانند و از منشورخودشان پیروی می کنند. این حاکمیت است که باید به خواست مردم تن دهد.


در روزهای اخیر شاهد این بوده‌ایم که شما بارها گفته‌اید که این کارهایی که این نظام دارد با فرزندان خود می‌کند، نظام شاهنشاهی هم با ایرانیان نکرد. آیا این بدان معنی‌ست که ظلم در نظام فعلی ایران را بیشتر از دوران شاهنشاهی می‌دانید؟

نخیر،نظام شاهنشاهی یک نظام فاسد بود و وابسته به بیگانه ولی جمهوری اسلامی برآمده ازرای وپشتیبانی مردم میباشد ولی اکنون منحرف شده است.

وتوسط یک جریانی که رای مردم رابه اندازه کافی نداردقوانین زیرپاگذاشته شده است ورفتارهای بامردم وزندانیان صورت میگیردکه دررژیم گذشته به خاطرفشارهای خارجی وافکارعمومی صورت نمی گرفت ماننداین اخباری که اخیراتوسط زندانیان مبنی برفروکردن سرهاشون درتوالت به جهت اعتراف گیری منتشرشده است که به خودمن هم نامه های ارسال شده است. منظور من این بود که اگرچه آنان منحرف بودند اما یکسری ملاحظات را نیز در نظر می گرفتند. چهارچوب هایی رعایت می شد که متاسفانه اینها رعایت نمی کنند و ماهم صرفا بدنبال اصلاح جمهوری اسلامی هستیم.

با توجه به تحریمهای شدیدی که وضع شده آیا مردم یا دولت متحمل آسیب میشوند؟

ببینیدازیک طرف عملکرد دولت بزرگترین مشکلات اقتصادی را برای مردم همراه داشته و باعث تورم و رکود اقتصاد کشور شده و در نتیجه خیلی از کارخانجات و طرح های بزرگ اقتصادی مثل عسلویه به خاطر همین مشکلات اقتصادی تعطیل شده اند و دلیل عمده آن رشد بیکاری در کشور است.

از طرف دیگر هم که کشورهای غربی تحریم های اقتصادی را بر ایران اعمال کرده اند که متاسفانه به اعتقاد من تنها نتیجه این تحریم های اقتصادی قدرتمندتر شدن دولت نامشروع کنونی ایران است و مردم ضربه اصلی آن را خواهند خوردو در نهایت این تحریم ها مردم را متضرر خواهد کرد.

و دولتی که از رای مردم برنخاسته را قوی تر می کند و باعث می شود این دولت اهرم دیگری به نام اهرم اقتصادی پیدا کند و به بهانه مقابله با تحریم های اقتصادی مخالفان دولت را سرکوب کند

موسوي: دلبستگان جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبندند

میرحسین موسوی در جمع جوانان استان ها:
دلبستگان جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبندند

. ادامه راه سبز(ارس): در آستانه ماه مبارک رمضان جمعی از جوانان و دانشجویان استان های قم، خراسان رضوی و چهارمحال بختیاری با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد دیدار و گفت وگو کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، در این دیدار صمیمانه نمایندگان استان‌ها هر یک در سخنانی شرایط اجتماعی و سیاسی استان‌های خود را گزارش دادند. از جمله مهمترین نکاتی که توسط نمایندگان استان‌ها در این نشست مطرح شد می‌توان به مواردی چون برگزاری فعال جلسات دانشجویی به رغم امنیتی و پلیسی شدن فضای دانشگاه ها، ضرب و شتم دانشجویان در دانشگاه توسط لباس شخصی ها و در تنگنا قرار دادن شدید دفاتر احزاب و تشکل های سیاسی استان اشاره کرد.

همچنین در این نشست صمیمانه جوانان عنوان کردند که علی رغم تمام تمهیدات و محدودیت هایی که در شهرستان ها وجود دارد جنبش سبز در میان اقشار مختلف جامعه نفوذ بیشتری کرده است.

از طرفی دیگر، جوانان حاضر در جلسه به بیان دغدغه های خود درباره وضعیت اقتصادی و معیشت مردم، بیکاری های فزاینده و رشد اعتیاد و آسیب های اجتماعی در استان های خود پرداختند.

پس از ارائه گزارش از سوی نمایندگان استان ها، مهندس موسوی و دکتر رهنورد طی سخنانی ضمن خوش آمد به بیان دیدگاه های خود پرداختند. میرحسین موسوی ابتدای این دیدار ضمن تبریک پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان به خبر پایان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی اشاره کرد و گفت: “اعتصاب پر محتوا و امید بخش زندانیان به تدریج نتایج موثر خود را هویدا میکند و من به این زندانیان غیور که اعتصاب خود را شکستند و نتایج آن را هم دیدند تبریک می گویم.”

نخست وزیر امام در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شیوع دروغ و بداخلاقی در جامعه گفت: “امروز جنبش سبز این قدرت و توان را دارد که همه نگرانی های اخلاقی را که دوستان گه گاه به آن اشاره می کنند و البته از سر دلسوزی و تعهدات ملی هم هست، سامان دهد.”

وی افزود: “باید در نظر داشته باشیم که انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند.”

نخست وزیر هشت سال دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به سخن یکی از دانشجویان در مورد ارتباط با روحانیت و مراجع گفت: “ارتباط نسل جوان با مراجع و روحانیت اهمیت بسیاری دارد و باید در کنار آن شرح ارزش ها، آرمان ها و اخبار مربوط به جنبش سبز به روحانیت و مراجع عظام برسد.”

موسوی همچنین با اشاره به سوال یکی از حاضران گفت: “همان طور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند ۲۷ به آن اشاره کرده اعلام خواست ها، مطالبات و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هرزمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود.”

نخست وزیر امام افزود: “بازگشت بی کم و کاست به قانون اساسی یعنی آنکه نمی توان به یک بخش قانون اساسی اعتنا شود و بخش دیگر آن فراموش گردد. نادیده گرفتن بخش هایی از قانون اساسی به ویژه حقوق ملت بقیه اصول را هم بی معنا می کند چراکه قانون اساسی یک میثاق یکپارچه است”.

میرحسین موسوی در ادامه سخنانش این پرسش را مطرح کرد “کسانی که حتی حاضر نیستند یک بار از حقوق شهروندی نام ببرند یا از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود خود نام ببرند چگونه می توانند مدعی پیمانی باشند که بین مردم و حکومت بسته شده ؟” و در عین حال یاد آور شد: “شکستن این پیمان به عدم مشروعیت حاکمیت منتهی می شود و کافی است رفتار شورای نگهبان قانون اساسی با قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد تا ببینیم چگونه به بیراهه رفته ایم.”

موسوی در پایان تاکید کرد: “امروز در وضعیتی هستیم که نه قانون اساسی که حتی آئین نامه های ساده و ناقص زندان ها توسط زندان بان ها رعایت نمی شود”.

۵/۲۰/۱۳۸۹

جنگ زرگری است، بازی نخورید!

جنگ زرگری است، بازی نخورید!
. ادامه راه سبز(ارس): دعوای امروز احمدی نژاد و مشایی و شریعتمداری و مصباح و توکلی و لاریجانی و غیره و ذالک، جنگ زرگری است! مقصود کلاه من و جیب شماست! من کلاهم را سفت می چسبم، شما هم جیبتان را سخت مراقب باشید.
مهدی خزعلی در وبسایت خود با اشاره به تنش های به وجود آمده درباره اظهارات مشایی با ذکر خاطره ای نوشت: جوان بودم و خام با سری پر شور و بازوانی پر زور، در توپخانه، دو نفرکنارمن دعوایشان شد، یقه هم را گرفته و سخت ناسزا می گفتند، به خود گفتم: مگر نه این است که اصلاح ذات البین برترازهزارفریضه است، قصد قربت کرده، برای رسیدن به ثواب هزارنماز واجب، مداخله کردم، قدری فشار اصحاب دعوی را تحمل و مثل رستم دستان غائله را ختم وهر دو را با سوت داوری و بدون استفاده از کارت قرمز از میدان جنگ بیرون کردم، در عالم جوانی به خود بالیدم، عجب نفس حقی دارم! چه زور بازویی! دست مریزاد خوب دعوا را خاتمه دادی، با خود می گفتم: اگر همه وظیفه خود بدانند و مداخله کنند و اصلاح ذات البین فرمایند، چه بسیار حوادث و جنایات و آتش کینه ها که در نطفه خفه می شود. مملکت چه گل و بلبلی خواهد شد! در این افکار غوطه ور بودم که دست در جیب بغل کتم کردم و دیدم قرآن کوچکِ جلد چرمیِ زیپ دار من نیست، تازه شستم خبردار شد که دعوا، ” جنگ زرگری” بوده و صلح زود هنگام، تحصیل مقصود بوده است! دزدان قرآن جلد چرمی مرا با کیف پول اشتباه گرفته بودند! خوب، ان شاءالله همان قرآن هدایتشان کند!

این همه حاشیه و مقدمه برای این است که بگویم، دیگر جوان و خام نیستم، دعوای امروز احمدی نژاد و مشایی و شریعتمداری و مصباح و توکلی و لاریجانی و غیره و ذالک، جنگ زرگری است! مقصود کلاه من و جیب شماست! من کلاهم را سفت می چسبم، شما هم جیبتان را سخت مراقب باشید، داد و بیداد راه انداخته اند تا حواس ما پرت شود، اینها می خواهند برای ما از هیچ مهره سازی کنند و باز یک بی مقدار را بر کرسی ریاست بنشانند، فراموش نکنیم جنگ زرگری دوران شهرداری احمدی نژاد را، او را از هیچ رییس جمهور کردند و دعوای احمدی نژاد و لاریجانی نردبان ریاست مجلس لاریجانی شد، امروز می خواهند برای مجلس آتی و ریاست جمهوری آینده مهره سازی کنند، اینها جنگ زرگری است، دیگر وارد جنگ زرگری نمی شوم، از دام یکی رسته به دام دگری گرفتار می آییم،و بازی ادامه دارد..

۵/۱۹/۱۳۸۹

سريال آقاي متوهم: همه رقبا و مخالفین من آزاد هستند

سريال آقاي متوهم:
همه رقبا و مخالفین من آزاد هستند
. ادامه راه سبز(ارس): گزیده‌ای از مصاحبه اخير احمدی‌نژاد با «نیویورکر» در ادامه می‌آید:

-یكی از مشكلات اصلی سردمدارن غرب كم اطلاعی آن‌ها نسبت به مسایل ایران و جهان است. سال گذشته در ایران بالاترین تراز دموكراسی به نمایش گذاشته شد این در حالی است كه در هیچ یك از كشورهای غربی 85 درصد مردم درانتخابات شركت نمی‌كنند. ایران كشوری آزاد است که همه به راحتی از هم انتقاد می‌کنند و امروز هم همه رقبا و مخالفین من آزاد هستند.

-ایران هیچ نوع دیكتاتوری اعم از حزبی یا غیرحزبی را بر نمی‌تابد. جالب است کسانی که ایران را به دیكتاتوری متهم می‌كنند در گذشته از رژیم شاه كه یك دیكتاتور شناخته شده و خشنی بود به طور مطلق حمایت می‌كردند حتی امروز هم ازكشورهایی كه دیكتاتوری مطلق هستند و هیچ انتخاباتی در آن برگزار نمی شود، كاملا حمایت می كنند.

-به نفع سیاستمداران غربی است كه واقعیت های ایران را مورد توجه قرار دهند زیرا با اظهارات آن‌ها واقعیت‌های ایران تغییر نمی‌کند و ایران هم هرگز مطابق خواسته و میل آن‌ها عمل نخواهد كرد. مردم ایران درحالی‌که با هم صمیمی هستند، در انتخابات آزادانه با هم رقابت می‌كنند، ضمن این‌كه در هر كشوری قانون وجود دارد، اگركسی موجب شكسته شدن قانون شود، دستگاه قضایی با او برخورد می‌كند.

-بدترین خفقان در آمریكا حاكم است. در دوره آقای بوش بسته‌های پستی و مكالمات تلفنی را كنترل می‌كردند. در حالی‌كه در ایران هیچ‌گاه چنین چیزی وجود ندارد. درحال حاضر شما به عنوان خبرنگار، راحت و بدون واهمه با من صحبت می‌كنید در حالی كه هیچ یك از روسای جمهور آمریكا این جرات را نداشتند كه یك خبرنگار ایرانی، آزادانه از آن‌ها سوال كند و در كنفرانس‌های خبری مختلف نزدیك به 60 خبرنگار آزادانه از من سوال می‌كنند در حالی‌كه امكان ندارد سران آمریكا چنین كنفرانس خبری را برگزار كند.

-بنده برای آقای اوباما پیام تبریك فرستادم كه این اقدام بعد از سی سال اهمیت بسیاری دارد، البته فشارهای زیادی بر من وارد شد و بسیاری از روزنامه‌ها و گروه‌های سیاسی ایران به این اقدام اعتراض كردند. ایران با این‌ اقدامات، گام اول را برداشت و اعلام كرد اگر تغییرات واقعی باشد ایران همكاری خواهد كرد اما پاسخی دریافت نشد. سپس آمادگی خود را برای گفت‌وگوی آزاد و در برابر رسانه‌ها در جریان سفر نیویورك اعلام كردیم كه این نشانه صداقت ایران بود اما باز هم پاسخی دریافت نشد.
-ایران آمادگی دارد براساس عدالت و احترام به آن‌ها كمك كند. اگر این موضوع را بپذیرند ملت ایران راه خروج از این بن بست را به آن‌ها نشان می‌دهد.

-من هر سال اعلام آمادگی كردم اما فكر نمی‌كنم در بین سیاستمداران آمریكایی گوش شنوایی باشد اما آن‌كه باید بشنود مردم آمریكا هستند، امیدوارم سردمداران آمریكایی با درك این موضوع مردم افغانستان و عراق و سربازان خود را بیش از این به كشتن ندهند زیرا حتی اگر یك نفر هم كشته شود حل مساله مشكل‌تر می‌شود.

=============
پيوندهاي مرتبط با اين مطلب:
» ادامه سريال آقاي متوهم: ایران تنها دولتی است كه به طور كامل در دنیا مشروعیت دارد
» آقاي متوهم: صهیونیست‌های احمق آدم اجیر كردند كه مرا ترور كنند

سید محمد خاتمی: فتنه واقعی دروغ‌های ناشیانه‌ای است که گفته می‌شود

ديدار سیدمحمدخاتمی بمناسبت روز خبرنگار با خانواده خبرنگار دربند جواد ماه زاده:
فتنه واقعی دروغ‌های ناشیانه‌ای است که گفته می‌شود

. ادامه راه سبز(ارس): به مناسبت روز خبرنگار که مصادف با سالروز شهادت خبرنگار مظلوم شهید صارمی بدست خشونت طلبان مرتجع در افغانستان بود، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به اتفاق احمد مسجد جامعی و چند تن از خبرنگاران و اصحاب رسانه در منزل نویسنده و خبرنگار متعهد و مومن جواد ماه‌زاده حضور یافتند.

جواد ماهزاده ، نویسنده دربند که به چهار سال حبس قطعی محکوم شده است هم اکنون در شرایطی در زندان به سر می برد که با مرخصی وی نیز موافقت نمی شود. این روزنامه نگار و نویسنده سی ساله که در۲۹ مهرماه سال ۸۸ به دلایلی نامعلوم بازداشت شده است هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد. وی در ابتدای بازداشتش مدتی طولانی را در بندهای وزارت اطلاعات گذراند و با اینکه زمان زیادی از بازداشتش می گذشت وضعیت بلاتکلیفی داشت تا سرانجام در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به چهار سال حبس محکوم شد. دادگاه تجدیدنظر نیز عینا چهار سال حبس این نویسنده را تایید کرد. این نویسنده دربند که اکنون حکم تایید شده دارد بارها از مسولان زندان درخواست مرخصی کرده که از جمله این درخواست ها مرخصی برای عید نوروز بوده است . ولی هر بار ریاست دادگاه و بازجوهای پرونده با مرخصی وی مخالفت کرده اند. جواد ماهزاده نویسنده رمان « لبخندت را از من نگیر» یک هفته پیش از بازداشت نیز نوشتاری به مناسبت ۶۶ سالگی محمد خاتمی منتشر کرد.

خاتمي: «آثار جواد ماه‌زاده همه در جانبداری از دفاع مقدس و حرمت مردم بود .....خداکند متوجه شده باشند که آنچه با این همه هزینه در این مدت رخ داد اشتباه بوده است.....چرا باید دروغگویان با سوءاستفاده از عناوین رسمی و با آزادی کامل به نظام و مردم لطمه بزنند؟...اگر نبود نهضت اسلامی و آزادی خواهانه به رهبری امام راحل خدا می‌دانست که جریاناتی که می‌پندارند قهر را باید با قهر پاسخ گفت با خشونت متقابل رژیم سابق و جریانات خشونت‌گرای مسلح چه به روز ایران می‌آوردند»

به گزارش پایگاه اطلاع رساني سيد محمد خاتمي، رئیس‌جمهور سابق کشورمان در این دیدار ضمن همدردی با پدر و مادر و برادر این خبرنگار دربند گفت:« امیدوارم که جواد عزیز و دیگر زندانیان هر چه زودتر آزادی خود را بازیابند و چون گذشته در خدمت دین و کشور و مردم انجام وظیفه کنند.»

وی افزود: «ماه زاده درد دین داشت و با آرمان خود زندگی می‌کرد؛آرمانی که آن را در انقلاب اسلامی و در وجدان حقیقت جو و آزادی طلب ملت ایران یافته بود.»

رئیس بنیاد باران تصریح کرد:« آثار او همه جانبداری از دفاع مقدس و رزمندگان عزیز و پاسداری از عظمت میهن و حق و حرمت مردم و مقابله با توطئه‌های بیرونی و درونی است.»

وی تاکید کرد:« آیا چنین شخصی باید در زندان باشد ولی دروغگویان که جز تهمت زدن و ناسزاگوئی و دروغ پردازی با سوء استفاده از عناوین رسمی و امکانات کشور کاری ندارند و با آزادی کامل به همه چیز و همه کس بیش و پیش از همه به انقلاب و نظام و مردم لطمه بزنند؟»

رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:«گرچه بعضی از دروغ‌ها چنان ناشیانه است که هیچ انسان منصفی آن را باور نمی‌کند ولی چون با آنها برخورد نمی‌شود به پای نظام می نویسند.آیا اینها فتنه واقعی نیست؟»


سید محمد خاتمی تصریح کرد:« علاوه بر روزخبرنگار، دو حادثه مهم دیگر هم در مرداد ماه رخ داده است، یکی مشروطیت است که در 1285 فرمان آن صادر شد و مردم در عین پای‌بندی به دین خواستار مهار استبداد و رفع استعمار و جبران عقب‌ماندگی‌های کشور و حاکمیت بر سرنوشت خود بودند و در مشروطیت آزادی اندیشه و بیان به رسمیت شناخته شد ومطبوعات رکن چهارم مشروطیت به حساب آمد که مراد ازآن مطبوعات آزاد بود که از زبان مردم قدرت را نقد کنند تا به وادی دیکتاتوری نیفتد.»

وی با بیان اینکه « جریانات بعد از مشروطیت با استقرار دیکتاتوری رضاخانی همراه و حتی مسبوق به سرکوب آزادی‌ها و شکستن قلم‌هاست» ، اظهار داشت:« در 28 مرداد نیز تاریخ ایران شاهد وقوع کودتای آمریکائی-انگلیسی علیه دولت ملی و آزادی خواه وطن دوست بر آمده از نهضت ملی بود.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان افزود:« این کودتای ننگین سبب استقرار خودکامگی وابسته به بیگانه شد و اولین اقدام حکومت کودتا و رژیم استبدادی سرکوب آزادی‌ها و محدود کردن مطبوعات و تعطیل فعالیت های سیاسی دینی و ملی و قلع و قمع همه کسانی بود که درد دین و میهن داشتند.»

خاتمی با تاکید بر اینکه « ما از این حوادث باید درس بگیریم»، اظهار داشت:« حکومتی که رضایت مردم را ‌در نظر نگیرد و خشونت را پیشه کند و امکان حضور و مشارکت مدنی مردم و جریان ها را سلب نماید سبب می‌شود که حرکت‌های خشن پیدا شود.»

وی یادآور شد:« اگر نبود نهضت اسلامی و آزادی خواهانه و ضد استبدادی و ضد استعماری به رهبری حضرت امام(ره) که بر کلام ومنطق استوار بود و پایگاهی جز آگاهی و حضور مردم نداشت. خدا می‌دانست که جریاناتی که می‌پندارند قهر را باید با قهر پاسخ گفت با خشونت متقابل رژیم سابق و جریانات خشونت‌گرای مسلح چه به روز ایران می‌آوردند.»

رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد:« در سایه انقلاب، ملت احساس رهایی کرد، حاکمیت مردم بر سرنوشت به رسمیت شناخته شد، رای مردم میزان قرار گرفت، آزادی بیان و قلم و اجتماعات جزء ارزش‌ها محسوب شد و در قانون اساسی بر همه اینها تاکید شد و این همان راهی است که همه باید برویم.»

وی افزود:« امروز باعث تاسف است که در کنار سیاستمداران و فعالان علمی ودانشگاهی و اجتماعی شاهد گرفتاری عده زیادی از اصحاب مطبوعات و رسانه و خبرنگار هستیم.»

سیدمحمد خاتمی خاطر نشان کرد:«خدا کند که در این مدت و با این همه هزینه که پرداخته شده همه متوجه شده باشند که آنچه رخ داده است اشتباه بوده است و تداوم راه انقلاب و تقویت نظام بازگشت همه به قانون اساسی و تبدیل فضای امنیتی مبتنی بر سوء ظن های ناروا به فضای آزاد و امن برای همه کسانی است که سربلندی کشور را می‌خواهند.»

اقدام علیه امنیت کشور؛ یا معنی امنیت را نمی دانند یا…

اقدام علیه امنیت کشور؛ یا معنی امنیت را نمی دانند یا…

. ادامه راه سبز(ارس): دکتر مهدی خزعلی در وبسایت خود نوشت: دیروز رفتم گواهی عدم سوءپیشینه بگیرم، رییس مرکزتشخیص هویت با شرمساری برگه ای به دستم داد، سخن از چهار اتهام دربازداشت ۲۵ خرداد ۸۸ بود! نمی دانم، من که هنوز در مرحله بازپرسی و تحقیق هستم، هنوزکیفرخواستی صادر نشده ، دادگاهی تشکیل نشده است، تازه بعد از تجدید نظرخواهی و رای دادگاه تجدید نظر و اجرای احکام، نهایتاً سوءپیشینه می شود، ظاهراً در پرونده های امنیتی اول سوءپیشینه می شود و بعد اتهام وارد می شود!

راستش ما برای همکاران پزشکمان که مطب شلوغی داشتند، به طنز می گفتیم، نسخه ها را از قبل چاپ می کنند که در وقت صرفه جویی شود! اما در اتاق بازجویی بند ۲۰۹ اوین، با این صحنه مواجه شدم، یک بسته کاغذ (A4) روی میز بود، اول فکر کردم سفید است، دیدم خیر، این ها برگ تفهیم اتهام است که برای تسریع در کار یک نفر با خط خوش نوشته و در تیراژ بالا تکثیر شده است، با خود گفتم : چه می شود، همین ها را در دولت الکترونیک درسایت قراردهند وهمه مردم تفهیم اتهام شده و بصورت آنلاین و پیپرلس به اتهام همه رسیدگی شود، می دانید چه انقلابی در دادرسی بوجود می آید، شما می توانید در عرض ۲۴ ساعت هفتاد میلیون برگ تفهیم اتهام داشته باشید! ورود اطلاعات آنهم برایتان رایگان می شود! اصلاً می توانید به هر نوزاد متولد ۱۳۸۹ همراه دفترچه حساب پس انداز یک برگ تفهیم اتهام هم بدهیم.

بگذریم و اما اتهامات من:

اتهام نخست: ” اقدام علیه امنیت کشور! “: خجالت نمی کشید؟ کشوری که در آن آقایی و حکومت می کنید حاصل تلاش ما رزمندگان بسیجی بوده است، به قول آن بسیجی خیبری:” اگر ما برای شما امنیت نیاورده بودیم، امروز به صدام می فرمودید: آق بابا یا شاید هم آق دایی! ” یا معنی امنیت را نمی دانید یا منظور شما از کشور چیز دیگری است! واضح بفرمایید، کشور چیست؟ زید و عمر و بکر کشور است؟ یزدی و مصباح و جنتی کشور است؟ احمدی و مشایی و کردان کشورند؟ ما امنیت چه کسانی را به خطر انداخته ایم؟ امنیت دزدان و رهزنان، امنیت کشور است؟ چه شده است؟ جاعلان و دروغگویان، بر مسند وزارت و وکالت نشسته اند و بسیجیان و جان برکفان در بندند! امنیت کشور یعنی معادن سنگ حضرت آیت الله، پرونده لاستیک دنای حجه الاسلام و المسلمین، کارخانه قند معظم له یا املاک دماوند مد ظله العالی! کدام به خطر افتاده است؟ امنیت کشور را شما با ندانم کاری و ماجراجویی به ورطه خطر کشانده اید نه ما! تمامیت ارضی ما دارد فدای قدرت طلبی عده ای خاص می شود، منابع ، ذخایرو توان بالقوه و بالفعل ما به حراج می رود، همه کشورها کوچک عالم از کیسه خان بهره برده اند تا شهوت جلب توجه او ارضاء شود. از بولیوی و مالی گرفته تا سنت وینسنت!

اتهام دوم: ” فعالیت تبلیغی علیه نظام” ، باز همان سئوال، نظام چیست و کدام است؟ نگویید نظام شخص است، که این بزرگترین خیانت در حق ملت است که سرنوشت او را به جان اشخاص گره بزنیم، مدیر خوب کاری می کند که امور شرکتش به او وابسته نباشد و در غیاب او، همه کارها منظم انجام شود. اگر دیدید که کشوری به افراد خاصی وابسته است و بدون آنها منافع ملی به خطر می افتد، بدانید که آنها خائنند!

این اتهام آنقدر بی پایه و اساس، بی در و پیکر و گل و گشاد است که به هر کس که بخواهید می چسبد، چون نظام یعنی هر کس و هر چیزوهرحیوان مرتبط با آقایان، اگر حرفی بزنید که به گوشه عبای آقایان برخورد، یا اگر به اسبشان بگویید یابو، یا خدای ناکرده ، زبانم لال بگویید که بالای چشمان مبارک دو قواره ابروست، مصداق تبلیغ علیه نظام است! نه، مسئله بغرنج تر از این حرفهاست، سلسله مراتب را که یادتان نرفته است، درهمه پاسگاه ها نصب است، اگر به رفتگر محله انتقاد کنید، به شهردار و فرماندار و استاندار و وزیر کشور و رییس جمهور خرده گرفته اید، اوهم که توسط رهبر تنفیذ می شود، پس تو به رهبر تعریض کرده ای و رهبر هم که نایب امام عصر است و امام هم خلیفه خداست ! پس کارت به جایی رسیده که بر حق تعالی خرده می گیری، تو پاک مرتدی و مهدور الدم، خونت حلال و مالت مباح و زنت حرام ( البته بر تو!) است.

اتهام سوم: “همکاری با دولت متخاصم! “ قانون دولت متخاصم را تبیین کرده است، دولتی متخاصم شناخته می شود که یا با اعلان جنگ، با او در حال جنگ باشیم یا آتش بس بین جنگ، تا آن جا که من می دانم، با هیچ دولتی در جنگ نیستیم، پس دولت متخاصم چه معنایی دارد؟ از دادیار- که جوانی خام بود- پرسیدم، گفت:” آمریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه ، دول متخاصم اند!” عرض کردم، خوب ما را در جریان جنگ می گذاشتید، بسیجی نمی خواستید که روی مین برود؟ در ثانی؛ من با کدام یک از این دول متخاصم همکاری داشته ام؟، من که حتی با آبدارچی پستخانه هیچ دولتی همکاری یا کمترین ارتباط نداشته ام!

گفت:” با رادیو فردا، بی بی سی و صدای آمریکا مصاحبه کرده ای! عرض کردم: ” اولاً؛ رادیو و رسانه دولت نیستند، در ثانی ؛ خبرنگاری زنگ می زند و نظر مرا جویا می شود، اگر مصاحبه با رسانه های خارجی همکاری با دول متخاصم است، اول مجرم، احمدی نژاد است، ۹۰ درصد مصاحبه های او با خارجی هاست و آمریکایی ها سهم ویژه ای دارند! او را در بندش کنید، تازه دارد جغرافیای جهان را هم عوض می کند، انگلیس را به غرب آفریقا می فرستد و ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع به مساحت ایران اضافه می کند( کشور گشایی پشت تریبون!)، آقای محصولی را که می شناسید، می آید بر اساس فرمایش ایشان، ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع قطعه بندی می کند و برای نورچشمی ها و فلان ارگان و بهمان سازمان سند می زند، فردا این زمین ها صاحب پیدا می کند و خر بیار و باقالی بارش کن!

اتهام چهارم من از همه جالب تر است! در برگه نوشته بود: ” تشویق اذهان عمومی” نمی دانم از کی تا به حال ” تشویق” هم جرم است! نگویید: ” شنونده باید عاقل باشد ” می دانم گوینده را حرجی نیست! اما اگر منظور آقایان تشویش اذهان عمومی است که آقای احمدی نژاد را باید هزار بار گرفته باشند! و سخت در زنجیرش کنند!

علی ای حال، این روزها مردم به این برگه ها افتخار می کنند! آنرا حسن سابقه دانسته و قاب می گیرند، من نیز آنرا در اتاقم نصب خواهم کرد، در کنار پلاک های جبهه، در کنار عکس برادر شهیدم، درکنار آلبوم رد صلاحیت! بالاتر ازلوح های ناشر برگزیده و کتاب سال و تقدیر نامه ها، اتاق من پر است از برگ افتخار! به همه آنها می بالم. اما این چیز دیگری است، این از همه خالص تر است! این ” حسن پیشینه “را قاب می گیرم.

۵/۱۸/۱۳۸۹

آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

. ادامه راه سبز(ارس): سپاه پاسداران ، امروز به راهی در افتاده است که بازگشت او به هویت اولیه اش ناممکن به نظر می رسد. راستی چرا سپاه که این روزها ، سه مقوله ی سیاست و اقتصاد و امنیت را هویتی همدوش و موافق طبع خود یافته است ، درهمین سه وادی مالوف فرو نمی شود و سراز پنهان کاری ها و مردم فریبی ها به در نمی برد و آشکارا بر طبل ” این منم” نمی کوبد ؟ چرا سپاه همچنان به واگویی شعارهایی اصرار دارد که فصل پرده برداری از آنها ، سالهاست که سپری شده ؟

آوازه ی هرز روی سپاه از شاکله ی شایسته اش ، همان حکایت شترسواری خمیده را به ذهن ما متبادر می سازد . که این خود ، سپاه را به وادی مضحکه ی خاص وعام ، چه در داخل و چه خارج ، درافکنده است . ای کاش قوه ی عاقله ای بود و دست کودکان امروز سپاه را می گرفت و به آنان می گفت : بچه ها ، اگر مشتاق لغلغه اید ، بفرمایید : این شما و این اسلام و انقلاب نیم بند و از نفس افتاده ای که امروزه لغلغه ی زبان شما شده است. شما را بخدا بیایید و کاری با تاریخ و جنگ و شهید و شهادت و انسان و انسانیّت نداشته باشید . شما را به خیر و مارا به سلامت .

شما اگر به اسکله های رسمی وغیر رسمی قاچاق کالا علاقه مندید ، بفرمایید ، همه ی اسکله های سواحل شمال و جنوب کشوراز آن شما . خود را با همین دل مشغولی ها سرگرم کنید وکاری به الفاظ فلک زده ای چون انقلاب و امام و قانون وحق مردم و خدا و قرآن واسلام و پیامبر وعلی و اولاد علی نداشته باشید.

ورود سراسیمه و همه جانبه ی سپاه به عرصه های سیاسی و امنیتی و اقتصادی ، و چنگ اندازی او به عرض و طول مناسبات همگانی کشور، و عقب راندن غضبناک رقبای بی اسلحه ، آنچنان به صورت گذشته ی غرورآفرین این نهاد مردمی و انقلابی تیغ انداخته است که ناگزیر هرمخاطب گمگشته ای را به یاد قلندران و سینه چاکان ادوار دور می اندازد. قلندرانی که دهان مردمان را به زورمی گشودند و دو قطره آب و یک دانه نخود دراو می انداختند تا هیچکس از اوضاع بندگی اش ، و این که این اوضاع بندگی به کجا بند است ، غفلت نورزد.

سایه ای که سپاه از سالها پیش برسر وزارت اطلاعات انداخته ، از جنس همان سایه ای است که سپاه برسر مواضع پولی کشور انداخته است . و همان سایه ای است که سیاست را به کف کفش های برّاق سرداران خود می کشد تا توصیه های اساسنامه ای سپاه را در ناکجای خود دفن کند . امروز سپاه ، به موازات خروج از هویت ساختاری اش ، چنگ به همه ی مناسبات کشور برده است تا به زعم خود انقلاب را برای آینده ای که عاقبتش معلوم نیست حفظ کند .

ورود سپاه به عرصه های بیمار اما میلیاردی اقتصاد کشور ، همان پتانسیلی است که بیکاری را ، و کارها و مشاغل کاذب را ، و اعتیاد را ، و تن فروشی دختران را ، و مفاسد اجتماعی و اداری را ، و میلیارد خواری خواص را ، و حریص شدن پابرهنگان اسلحه به دست را ، در سراسر کشور باب کرده است .

اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، بی تفاوت از کنارهرزگی های اقتصادی آدم های ریز و درشت عبور نمی کرد. اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، با هربار تن فروشی دخترکان باکره ، خون می گریست . اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، سینه در برابر اعتیاد این همه جوان و مرد و زن سپر می کرد و گریبان می درید . اگرسپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، درکنار مردم قرار می گرفت و خود را خادم مردم می دانست ، نه آن که در برابر مردم بایستد . هم برسرشان بکوبد و به حبس شان دراندازد ، وهم جیبشان را خالی کند .

سرداران امروز سپاه ، آنانی که سخت برمواضع آلوده ی خود پای می فشرند ، بدانند و آگاه باشند که مردمان ما ، درهمین فردای روزگار ، راه را بر عبور آنان خواهند گرفت و از آنان خواهند پرسید : چه شد آن همه سینه چاکی شما برای امام و راه امام ؟ راه امام آیا همین است که شما سر به مناسبات پولی کشور فرو برید و خبر از فرود و فروپاشی یک به یک خیمه های انقلاب نداشته باشید ؟

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، ما ، هرکه هستیم ، تقاص سپاه پاک و بی آلایش دیروز خود را از شما خواهیم ستاند . سپاهی که برای مردمش آب می شد ، و در ناکجای تشکیلاتش نیز روزی را نمی دید که یک روز در هیبت شرکت های اقتصادی ، اسلحه به دست ، برسرمیز مناقصه بنشیند و روان اقتصادی جامعه را بخراشد .

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، بدانید و آگاه باشید که راز این همه اعتیاد و دریوزگی اقتصادی ، در این است که شما به مشغله های دیگری روی برده اید . هروقت درهرکجا ، از مناقصه ای پیروز باز گشتید ، به صورت پسران ودختران از دست رفته ما بنگرید و رد پای خود را در وانهادن آنان در مخمصه های خانمان سوزی که به دست شما بجان آنان افتاده ، رصد کنید .

کجایند همت های ما ؟ کجایند باکری ها و بروجردی ها و کریمی ها ی ما ؟ آهای سرداران اسکناس آلود سپاه ، شما را بخدا کاری به گذشته ی سپاه ما نداشته باشید . شما را بخیر و مارا بسلامت . شما باشید و مناقصه های پراز فریب و ارعاب ، و میلیارد میلیارد پول بی زبان مردمی که توان اعتراض ندارند . شما را بخدا راه خود را از همت ها و باکری های ما جدا سازید . نان خود را بخورید و کاری به کار پاسداران بی نشان ما نداشته باشید . بگذارید این تنها خاطره های نیک دیروز ما ، همچنان دست نخورده و نیالوده باقی بمانند . شما باشید و قراردادهای صوری و بی مناقصه ی عسلویه . شما را چه به تریلی تریلی انواع مواد افیونی که در امنیت کامل وارد کشور می شوند و درامنیت کامل نیز همگان جوانان ما را می بلعند . شما باشید و قدرت مخوفی که در سایه پرورانده اید . شما را چه به نگرانی از مردمی که از دست رفته اند و عمده ی علائق خود را از اسلام و انقلاب و امام و آینده به دور انداخته اند.

درست از روزی که شما از “همت” ها و ” باکری ” های ناب ما فاصله گرفتید ، و با اقتداری که از سلامت و درستی و پاکی و پاک مردی آنان یافته بودید ، سراسیمه به دل مواضع پولی کشور زدید ، و یا درسواحل و مرزها و اسکله های رسمی وغیررسمی کشور ، معرکه پرداز بلا منازع قاچاق کالا شدید ، و یا درسایه های اختفا به کارهای امنیتی و دور از رسالت اولیه ی خویش پرداختید ، ویا به پرونده سازی های فرساینده امنیتی و اطلاعاتی روی بردید ، ویا به تزریق سرداران خود در بدنه ی مجلس ودولت اصرار ورزیدید ، درست از همان روزها بود که بی کاری و اعتیاد و مصرف و تن فروشی و قاچاق و زد وبند و رشوه و ریاکاری وفروپاشی اقتصاد و اضمحلال تولید در کشور بالا گرفت . چرا ؟ به این دلیل که برق پول ناشی از قراردادهای کلان ، و جاذبه ی ورود به حوزه های اطلاعاتی و امنیتی ، حساسیت شما را در قبال دردهای اینچنینی جامعه به صفر و زیر صفر تنزل داد .

شمایی که یک روز باید درکمین کثافات انقلاب ، راه را بر پرواری انگل های بی ریشه می بستید ، خود به بالا زدن آستین های روبندگی روی بردید و بخود گفتید : چه کسی بخورد بهتر از خود ما ؟ نتیجه این شد که سرداران یک لاقبایی چون صادق محصولی ، با بهره مندی از پشتوانه هایی چون پادگان و اسلحه ، یک شبه میلیاردر شدند و به این نیز اکتفا نکردند و در قامت وزیر- هرچند نالایق – بنا بر حق بجانبی خود گذاردند . که یعنی : برده ایم که برده ایم ، خورده ایم که خورده ایم . تا کور شود هرآنکه نتواند دید ! دیروز میلیارد میلیارد بالا کشیده ایم و امروز هم به کوری چشم شما وزیر و نماینده ی مجلس و استاندار و فرماندار و صاحب منصبیم . هر که اعتراض دارد جلوبیاید !

بله ، شمایی که باید امنیت همه جانبه ای برای مردم خود فراهم می کردید ، خود به جان امنیت روانی جامعه افتادید و با ورود به حریم حق مردمی که خود شما باید پناهشان می بودید ، به دریدن پوست از تن گذشته ی غمناک اما غرور آفرین سپاه پرداختید .

آهای ای همه ی سرداران سپاه ، ای آنانی که از همت ها و باکری های ما فاصله گرفته اید و این فاصله را با دلارهای بی زبان پرکرده اید ، این شما و این هرآن چه که به آن روی برده اید ، از این پس ، شما را به خدا ، اگر که به خدا ایمان دارید ، کاری به مردم و امام ، و به آرمان های به خاک افتاده ی آنان ، و کاری به سپاه دیروز ما نداشته باشید . بگذارید ما باشیم وخاطره های شورانگیز فرزندانی که به اسم پاسدار ، فدایی مردمشان بودند ، وعاشقانه ، غبار چهره ی مردمشان را می روفتند ، و به مردمی بودنشان غرور می ورزیدند .

اگر همت بود ، اگر باکری بود ، یا با شما نبود ، یا اگر بود در برابر شما ایستاده بود . و ما ، بهتر از هر کس به سرنوشت کسی که در برابر شما بایستد واقفیم . مثل نویسنده ی این سطور . ببینیم فردای انتشار این مطلب ، با او که خواستار اعتبار از دست رفته ی سپاه دیروز خویش است ، چه می کنید !

محمد نوری زاد
۱۸ مرداد / ۱۳۸۹

قسمت پاياني(3) دفاعیات شجاعانه احمد قابل در بیدادگاه نظام

دفاعیات شجاعانه احمد قابل در بیدادگاه نظام:
پس از هشت ماه (قسمت آخر)

. ادامه راه سبز(ارس): در محکمه گفتم: «من در سال ۱۳۸۷ و پس از اجرای حکم برادرم، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی، تبلیغات مکرر علیه نظام، نشر اکاذیب بصورت گسترده به قصد تشویش اذهان عمومی، توهین های بی شمار به مخالفان سیاست های حاکمیت، و در نهایت، "براندازی سخت نظام" متهم کرده و مواردی از مستندات را نیز آورده بودم. هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را بخاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد و بازهم دستگاه امنیتی و قضایی ایشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان این سیاست های غیر قانونی و نامشروع اقدام کرده و می کند».

گفتم: من در همان متن، نوشته ام که؛ من به اقدام ناخواسته و ندانسته علیه امنیت ملی از طریق «رأی دادن به آقای خامنه ای به عنوان رئیس جمهور و قرار گرفتن ایشان در معرض انتخاب برای رهبری و شکل گیری ظلم و ستم های بعدی از سوی ایشان» اعتراف می کنم. اگر از نظر محکمه این مصداق به عنوان اقدام علیه امنیت ملی پذیرفته می شود، من حاضرم این اتهام را بپذیرم!!

پيش از اين (قسمت اول) و (قسمت دوم) دفاعیات شجاعانه احمد قابل در بیدادگاه نظام
در ارس منتشر شده بود و اينك توجه شما را به قسمت سوم (پاياني) دفاعيات وي جلب ميكنيم:

به نام خدای رحمان و رحیم

چهاردهم) یکی از اقدامات غیرقانونی حاکمیت نسبت به مخالفان سیاسی، تحت فشار قراردادن خانواده ها و بستگان آنان است. در یکی از مراحل بازجویی، بازجوی دوم تعدادی از پرسش ها را روی برگه ای نوشت و همراه با چند برگه ی مخصوص بازجویی به من داد تا در درون بند، پاسخ آن ها را نوشته و سپس تحویل دهم تا روند بازجویی تسریع شود.

من که ریز بازجویی ها را به هم اتاقی هایم گزارش می دادم، فرصتی یافتم تا متن پاسخ هایم را نیز در اختیار آنان قرار دهم. بسیاری از هم اتاقی ها، افراد تحصیلکرده ای بودند که از نقاط مختلف کشور به اتهام همکاری در شرکت های هرمی، بازداشت بودند و اکثر آنان سیاسی نبودند ولی در زمان مصاحبت با ایشان، نسبت به مسایل سیاسی کشور بسیار حساس شده بودند و پیگیرانه از چند و چون وقایع می پرسیدند. من به این بازجویی های مردمی بسیار خوشبین بودم و مطمئنا فرصتی برایم فراهم شده بود که در حالت عادی دور از ذهن می نمود.

صبح فردای آن روز، متن پرسش ها و پاسخ ها را توسط نگهبان فرستادم و شامگاهان برای ادامه ی بازجویی فراخوانده شدم. اولین پرسش مکتوب بازجو این بود؛«نظرتان را نسبت به متنی که در اختیارتان بوده، بنویسید»!!

من به بازجو گفتم: من که تمامی سئوالات شما را کتبا پاسخ داده ام. شما چه اظهار نظر دیگری را می خواهید؟! بازجو در حالیکه متن نا آشنایی را به من نشان می داد، گفت: مقصود من این متن است!! گفتم: من چنین متنی در اختیارم نبوده. گفت: آقای قابل، این متنی است که پرسش ها را در پشت آن نوشته بودم و دیروز به شما دادم. گفتم: من آن را ندیده ام. با تعجب تمام پرسید: یعنی واقعا شما آن را ندیده و نخوانده اید؟!! در همین حال متن را برای یک لحظه به من داد. ظاهرا متن نامه ی اداره ی اطلاعات خراسان به وزارت اطلاعات بود که موضوع آن؛ «گزارش ملاقات با مادر و خواهر آقای قابل» بود. قسم خوردم که؛ من اساسا به پشت صفحه کاری نداشتم و تنها پرسش ها را خواندم و پاسخ آن را در برگه های بازجویی نوشتم!! قبول کرد ولی چند بار تکرار کرد که؛ خیلی عجیب است آقای قابل!!

البته من می دانستم که مسئولان پرونده در مشهد، کاره ای نیستند و باید برای کوچکترین مطلبی از تهران کسب تکلیف کنند، که این سند مکتوب نیز مؤید آن بود.

وقتی آزاد شدم شرح ماجرا را از مادر و خواهرم پرسیدم. ظاهرا بازجوی دوم (که سمت بالایی در اداره ی اطلاعات خراسان دارد) چند نوبت تلفنی مادر پیرم را تحت فشار گذاشته بود و یک نوبت هم همراه با خواهرم به ستاد خبری اطلاعات خراسان دعوت کرده بود. مادرم می گفت: به او گفتم: «باشد که آقای خامنه ای بخاطر دفاع از احمدی نژاد، آبرو و حیثیتش برود!!» و خواهرم گزارش داد که در برابر ادعای بازجو که می گفت: شما خانوادگی با نظام مشکل دارید، با صراحت گفتم: ما با نظام مشکل نداریم، ما آقای خامنه ای را عادل و لایق رهبری نمی دانیم!! البته در این ملاقات دو ساعته در مورد بسیاری از مسایل بحث شده بود ولی ظاهرا باید این کشف عظیم از خانواده ی قابل را در اسرع وقت به اطلاع مقامات بالا می رساندند تا مبادا گزارشی از قلم بیافتد و در تصمیم آنان خللی وارد شود!!

همچنین چند نوبت همسر وفادارم را نیز اذیت کرده بودند که همه ی این موارد را برای دفاع از حق و حقیقت و مبارزه با ظلم و استبداد حاکم بر ایران کنونی، طبیعی می دانیم و در برابر ستم های بی شماری که به برخی از هم میهنان شده است، چندان قابل اعتنا نخواهد بود.

پانزدهم)
یک نوبت بازجوی اول اظهار داشت:«آقای قابل، شنیده ام که گفته ای: اگر پاسپورتم را بدهند، نذر می کنم که به زیارت حضرت امیر در نجف بروم. می خواهی بفرستمت نجف؟!!». گفتم:«بعدش چی؟» گفت:«از اونجا هرجا خواستی برو!!». گفتم:«با پاسپورت یا بدون پاسپورت؟!!». گفت:«حالا!!». گفتم:«آنچه شما شنیده ای مربوط به گذشته بوده و با این شرط که پس از زیارت به ایران برگردم و بعد اگر خواستم از ایران خارج شوم. نه با این شرایطی که شما می گویی».

گفت: «اگر پاسپورتت را بدهیم، کجا می روی؟!!». گفتم: تاجیکستان. گفت: «بررسی می کنیم شاید موافقت شود».

بعد ها به بازجوی دوم هم گفتم:«پیشنهاد اولیه ی من این است که این بار حکم قطعی مرا بدهید و اعمال کنید، چون این زندگی با انواع محرومیت ها و محکومیت های بدون حکم(مثل؛ ممنوع الخروج بودن، ممنوع المعامله بودن در مورد آپارتمان شخصی ام، ممنوعیت چاپ و نشر کتاب هایم، محروم بودن از داشتن نشریه علی رغم درخواست قانونی از سال 1376 تا کنون، ممانعت از سخنرانی هایم در حسینیه ی ارشاد در چند نوبت، تهدید افرادی که در جلسات دینی ام شرکت می کنند و ...) و همراه با پُز آزادی شما نسبت به منتقدی چون احمد قابل، وضعیتی مناسب نیست. شما می خواهید هزینه ی محکومیت مرا نپرداخته به همه ی مقاصدتان برسید و من در طول این چند ساله نشان داده ام که زیر بار نقشه ی شما نخواهم رفت و مطمئنا وادارتان می کنم که این بار بدون حکم از من نگذرید. گفتم: پس از ممنوع الخروج شدن (1384) در ستاد خبری اداره ی اطلاعات به یکی از مسئولان رده ی بالای شما گفتم که: «والله، از این تصمیم، پشیمان تان می کنم و کاری می کنم که یا دستگیرم کنید و یا بگذارید از کشور بروم». آنجا سخن مرا نشنیدید و امروز پس از چهار سال و اندی به سخن من رسیدید و دستگیرم کردید. الآن هم می گویم محاکمه و محکومم کنید تا در زمان مشخص، حکمم تمام شود و اگر من تمام نشدم، بدانم که حداقل در پایان محکومیت، برخی از محرومیت ها را نخواهم داشت، اما اگر به هر دلیلی بخواهید روند گذشته را طی کنید، برای شما مناسبتر است که پاسپورتم را بدهید تا من از کشور خارج شوم. اینگونه هم شما از شر من راحت می شوید و هم من از شر شما».

شانزدهم)
در یکی از بازجویی ها گفتم: «من از بازداشت خود نگران نیستم، چرا که احساس می کردم برخی افراد از اینکه من صراحتا به نقد رهبری می پرداختم و همچنان آزاد بودم، اندک اندک به من مظنون شده بودند!! حق نیز با آنان بود چرا که افرادی نرمخو و محتاط در نقد سایر مسئولان، بیشتر از من مورد هجوم حاکمیت قرار می گرفتند و به همین خاطر، سخنان من نیز در برخی افراد، اثر بایسته ای نمی گذاشت که با این بازداشت اخیر، سوء ظن ها برطرف شد و به فضل خدا، سخنان گذشته ام برای بسیاری از افراد معنی و مفهوم یافت و مخاطب خود را پیدا کرد. شما تلاش های مرا به ثمر رساندید و ذهن های بسیاری را متوجه مطالبی ساختید که از آن واهمه داشتید و قدر و قیمتی برای آن سخنان رقم زدید که هرگز از آن گریزی نخواهید داشت. ما اگر آبرویی داریم، بخشی از آن در مقایسه با بی آبرویی حاکمیت است. ممکن است ما هم بد باشیم و لیاقت لطف خدا و محبت مردم را نداشته باشیم ، ولی در مقایسه با بدی های حاکمیت و خشم الهی و مردمی از رفتارهای ناشایست آن، همچنان مورد لطف خدا و محبت مردم خواهیم بود».

پس از آزادی صحت برداشت خود را به عیان دیدم. مراجعاتی که خصوصا به نوشته هایم در سال های 1384 و 1387 و 1388 شده بود و بازخوانی آن در سایت های مختلف، نشانگر آثار شایسته ی این بازداشت بود. برای همین است که نگران محکومیت خود نیستم، چرا که حرف های خود را در حوزه های سیاست و شریعت زده ام و مطمئنا دوستان خوبی که پیدا کرده ام و یا از قبل داشته ام، در نبود من نیز به نشر آن سخنان اقدام خواهند کرد.

هفدهم)
در مورد اوضاع پس از انتخابات، به بازجو گفتم: «آیا شرایط کنونی کشور را مطلوب ارزیابی می کنید؟!!» گفت: نه. گفتم:«لابد مقصر این اوضاع را دوستان و همفکران من می دانید. آیا ما به تنهایی می توانستیم اوضاع کشور را به اینجا که هست برسانیم؟!! آیا حاکمیت هیچ تقصیری نداشت؟!!». گفت: چرا. در این سو هم اشتباهاتی شد که اوضاع را خراب کرد. گفتم:«آیا به همان اندازه که حساسیت بر روی مخالفان داشتید بر روی دوستان متخلف تان داشته اید؟!! مثلا در مورد کهریزک و کوی دانشگاه و زیرزمین وزارت کشور و جنایات انجام شده و متخلفان هم پیگیری کرده اید و به عنوان دستگاه امنیتی آن ها را مسبب ناامنی دانسته اید و افراد متخلف را شناسایی کرده و به بازجویی و محاکمه کشانده اید؟!!چرا این اقدامات خلاف امنیت ملی را مصداق اقدام علیه امنیت ملی نمی دانید یا حساسیت لازم را نسبت به آن ها نشان نمی دهید؟!! شاید شما خود را قدرتمند بدانید ولی قدرت حقیقی در دست کسانی است که به تنهایی پشت کامپیوتر می نشینند و با ارتباطی اینترنتی و بدون برنامه ریزی قبلی، اعلام می کنند: "فردا ساعت چند، میدان محسنی"و تمام نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی شما را به آنطرف می کشانند. در همان حال فرد دیگری اعلام می کند:"فردا ساعت چند میدان صادقیه" و بخش دیگری از نیروی شما را به آن بخش می کشاند» قدرت حقیقی از آن این جوانانی است که همه ی نیروی رقیب را به بازی می گیرد بدون آنکه بهای چندانی بپردازد!!».

گفت:«به نظر شما چه راه حلی برای برون رفت از این اوضاع وجود دارد؟!!». گفتم:«آشتی ملی، مبتنی بر حکمیّت افراد بی طرف و مورد قبول طرفین با محوریت "اجرای بدون تبعیض قانون اساسی" و آزادی رسانه ها برای اطلاع رسانی از همه ی حوزه های زندگی سیاسی و اجتماعی و احقاق حق حاکمیت مطلقه ی ملت».

گفت:«مگر قانون اساسی، نظر رهبری را "فصل الخطاب" نمی داند؟!!». گفتم: «نه تنها نظر رهبری را فصل الخطاب نمی داند و هیچ اصلی به این عنوان اشاره نکرده است که در ذیل اصل یکصد و هفتم تصریح کرده است که "رهبر در برابر قوانین با سایر افراد مساوی است" و این به منزله ی نفی ادعای فصل الخطاب بودن است. البته در موارد اختلاف بین قوای ثلاثه ی حاکمیت، هماهنگ کننده ی بین قوای ثلاثه، مقام رهبری است و شاید نظر ایشان برای قوای ثلاثه و در مقام اختلاف، به نوعی فصل الخطاب باشد، اما ایشان در مورد ملت، که طرف مقابل حاکمیت است، اساسا هیچ حقی به عنوان فصل الخطاب بودن ندارد، بلکه همیشه باید تابع نظر اکثریت ملت خود باشد».

هجدهم)
در مورد حوزه های علمیه بحثی داشتیم. من با اشاره به سابقه ی غیر حکومتی حوزه های شیعه و رعایت اجمالی آن در زمان آیةالله خمینی، صراحتا گفتم:«متأسفانه از زمان رهبری آقای خامنه ای میزان دخالت ها ی حاکمیت به گونه ای بوده که تمامی افتخار شیعه در عدم وابستگی حوزه های علمی اش به حکومت ها، یکجا از بین رفته است. اختصاص بودجه ی دولتی و اعمال نظر دستگاه های امنیتی و دادگاه ویژه ی روحانیت و ایجاد جو تهدید نسبت به مراجع و علمایی که نگرش مختلفی به مسایل علمی و اجتماعی دارند و راه انداختن تظاهرات و شعار دادن علیه آنان و هجوم های مکرر به بیوت ایشان و غارت اموال و انسداد حساب های بانکی و امثال آن، به کلی اعتبار حوزه های شیعه را از بین برده است. همه ی این خسارت ها بخاطر زیاده خواهی های رهبری و تابعان ایشان بوده و گویی تمامی میراث شیعه به اندازه ی چند صباح حکومت آقایان ارزش نداشته است که همه ی آن اعتبار را از بین برده اند!!».

جالب بود که در برخی پرس و جوها، من متهم به «هتک حیثیت روحانیت» می شدم!! بازجو می گفت:«چرا اینهمه اصرار بر شکستن حریم روحانیت و احترام آنان دارید؟!!». گفتم:«حریم روحانیت را آنانی شکسته و می شکنند که وظایف شرعی خود در مقابله با ستم ستمکاران و دفاع از مظلومان را ترک کرده و در برابر ظلم به حیثیت دین خدا و شریعت مصطفی(ص) و ادعاهای دروغینی که به نام پیروی از امیر مؤمنان علی(ع) می شود، سکوت می کنند و یا رفتاری رضایتمندانه از خود نشان می دهند و یا خود به این ظلم ها دست می یازند. حریم روحانیت را حاکمیتی شکسته است که به ادعای اسلام، هتک حیثیت اسلام را کرده است و متأسفانه لباس روحانیت به تن دارد و متمسک به نماز جمعه و فقاهت است!! کاش این کارها به نام اسلام و روحانیت نبود و دامن دین و روحانیت را نمی آلود. گرچه در تاریخ روحانیت، کم نبوده و نیستند افرادی که فقط نان دین را خورده اند و می خورند و دین را وسیله ی کسب دنیا قرار داده اند. همچنانکه کم نبوده اند افراد پاکبازی که جان خود را در کف گرفته و جز در مسیر حق و حقیقت تلاش نکرده اند و جز از خدای قادر متعال نهراسیده اند و دین خود را در پای ارباب قدرت قربانی نکرده اند!!».

نوزدهم)
در مدت بازداشتم در زندان وکیل آباد و در بند 6/1 که سه ماه بطول انجامید، بر اساس آمار قطعی که از مسئولان زندان و خدمه ی بند می شنیدم، بیش از 50 نفر به بند 6/1 منتقل شده و سپس اعدام شدند ولی تنها در یک نوبت که 31 نفر اعدام شده بودند، اداره ی اطلاعات و اخبار دادگستری خراسان به روزنامه ی خراسان اطلاع داده بود که تعداد 5 نفر قاچاقچی بین المللی اعدام شده اند(این خبر را در زوزنامه ی خراسان خواندم).

افراد حاضر در این بند می دانند که به محض تصمیم بر اعدام، از تردد افراد در داخل بند ممانعت می شود و افراد زیر تیغ، همراه با نیروهای گارد به سوئیت های این بند منتقل شده و پس از چند ساعت، شبانگاهان یا سحرگاهان همه چیز به حال عادی بر می گردد. یعنی اعدامی ها به دیار باقی فرستاده شده اند و مجریان حکم، از کاری طاقت فرسا و ناراحت کننده، رهایی یافته اند و هم بندیان ما از ممنوعیت تردد نجات یافته اند!!

آمار های وحشتناکی از میزان اعدام ها در ماه های قبل و سال های پیش از آن نیز از زبان کسانی که سابقه ی حضور بیشتری در زندان داشتند، می شنیدم که صحت آن ها را از نسبت حقیقی همین آمار سه ماهه با میزان اعلام شده ی رسمی، می توان بدست آورد (ضمنا از آمار دروغین اعدامی ها با این نسبت 10 به 1، می توان عادت مسئولان به آمار دروغین در انتخابات را نیز پیدا کرد).

این اعدام ها که با احکامی در باره ی؛ مواد مخدر، قصاص، تجاوز به عنف و ... به اجرا درآمده، اگر از دید حاکمیت، کاملا عادلانه و قابل دفاع است، چرا در خفا انجام می گیرد و اگر قابل دفاع نیست، چرا انجام می گیرد؟!! آیا در نظام کیفری اسلام، جایی برای دستور العمل قرآن کریم که می گوید:«فلایسرف فی القتل=در قتل، زیاده روی نکن» وجود ندارد؟!! کشتن چند نفر در یک ماه و یا یکسال، مصداق اسراف در قتل است؟!!چرا کسی برای این معضل، فکری نمی کند؟!! از کشتن افراد در جرایم گوناگون، چه نفعی حاصل شده است که هنوز هم بر تکثیر موارد اعدام در قوانین کشور اصرار می شود؟!!

حتی در بند قرنطینه، پیرمردی را دیدم که بیش از 70 سال داشت و بخاطر تکرار شرب خمر، حکم اعدامش صادر شده بود ولی امیدوار بود که یک نوبت قبلی حد شرب خمرش محسوب نشود و از اعدام رهایی یابد!!

برخی آمارهای غیر رسمی از حضور صدها نفر زیر حکم اعدام در زندان مشهد خبر می دهد که من با چند نفر از آنان در همین مدت کم محشور بودم.

بیستم)
در بند 6/1 جمعی از طلاب سنی شاغل به تحصیل در مسجد مکی زاهدان هم نگهداری می شدند. طلابی از افغانستان و تاجیکستان که اتهامشان «اقامت غیر قانونی در ایران و یا ورود غیر قانونی به ایران» بود.

ظلمی که برادران اهل سنت در ایران تحمل می کنند، بیش از ظلمی است که شیعیان تحمل می کنند. آنان نه بخاطر فعالیت های سیاسی که بخاطر فعالیت های اعتقادی خود مورد ستم قرار می گیرند. گویی نگویی که در قانون اساسی کشور، آن ها هم حق تبلیغ اندیشه های خود را دارند و دین و مذهبشان به رسمیت شناخته شده است. مگر این طلاب حنفی مذهب که به کشور ایران و احناف آن پناه آورده بودند تا درس دین و مذهب خود را بیاموزند، مرتکب جرم و گناهی شده بودند که باید کیفر می دیدند؟!! دستگاه های قضایی و امنیتی ما هم از این ظلم آشکار که کیان کشور را می تواند با خطر مواجه سازد، عمدا غفلت می کنند و از جهل مردم و حاکمان نسبت به قوانین، کمال سوء استفاده را می برند.

یکی از طلاب درس خوانده ی تاجیک می گفت:«مردم تاجیکستان آنقدر به ایران خوشبین اند که من جرأت نمی کنم به پدر و مادرم بگویم در زندان ایران هستم. چون فکر می کنند که از حکومت اسلامی ایران ظلم بعید است و حتما من گناهی کرده ام که موجب کیفر است!! من می توانستم به عربستان سعودی بروم ولی دید مردم تاجیک نسبت به سعودی ها و تحصیلکرده های آن دیار خوب نیست چرا که آن ها را وهابی می دانند!!».

من از خود می پرسیدم که مسئولان امنیتی و قضایی ایران چه درکی از مقوله ی «امنیت ملی» دارند که اینچنین اعتماد ملت ها را از ملت و حکومت ایران سلب می کنند و همچنان خود را خدمتگزار کشور می دانند؟!! آیا ممانعت از تحصیل این قشر در ایران، به منزله ی ارجاع دادن رسمی به وهابیت سعودی نیست؟!!

من در یکساله ی حضورم در تاجیکستان (سال های 83 و 84)، این علاقه ی شدید مردم تاجیک به ایران را می دیدم و گرچه به عنوان مخالف سیاست های حاکمیت کشورم به آنجا رفته بودم، ولی هرگز نمی توانستم سخنی بگویم که اعتماد مردم آن دیار نسبت به کشورم سلب شود!! اما مسئولان کشور ایران به سادگی چند نفر از طلاب تاجیک (که خود با تجدید زمان روادید آنان مخالفت کرده بودند) را ماه ها در زندان نگه داشتند و خاطره ای ناخوشایند در کامشان نشاندند!!

برخورد با افغانی ها که حسابی به درازای 31 ساله ی انقلاب دارد و کش و قوس سیاست خارجی در آن، چندان بوده و هست که کسی نمی تواند هدف صحیحی در این ماجرا پیدا کند!! و همه ی این طلاب سنی مذهب، با حکم دادگاه ویژه ی روحانیت، در بند بودند.

دو روحانی ایرانی سنی مذهب (اهل تربت جام) نیز بخاطر فعالیت های مذهبی و انتقاداتی که به برخی تبلیغات علیه اهل سنت داشتند، با دوسال و پنج سال حبس از سوی دادگاه ویژه ی مشهد کیفر شده بودند.

برای من اما فرصتی سه ماهه بود تا بحث های مذهبی خوبی با برادران اهل سنت داشته باشم. بحث هایی آموزنده که هردو طرف از یکدیگر آموختیم و از باورهای کمتر اعلام شده ی یکدیگر اطلاع یافتیم. و این نیز از مواهب زندان و همنشینی های غیر مترقبه ای است که فراهم می شود.

بیست و یکم)
بازجوی اول پس از اصرار من بر مواضع و تأکیدم بر راهی که در پیش گرفته ام، گفت:«آقای قابل، با این تصمیم، هیچ راهی جز برخورد باشما و زندانی شدن شما نمی ماند». گفتم: من تحملش را دارم. گفت:«فکر می کنی چقدر زندان باید به شما بدهند؟!!». گفتم: با توجه به ظلمی که به دوستانم در تهران شده که برخی از آن ها یک دهم من سخنی نگفته و اقدامی نکرده اند ولی شش سال و نه سال برای شان بریده اند، علی القاعده باید حد اقل 10 تا 12 سال زندان برای من در نظر بگیرند!! من تحملش را دارم!!

پشت سرم راه می رفت و تکرار می کرد:«ده دوازده سال، ده دوازده سال!!».

چند روز بعد که بر اثر شدت سرما خوردگی به هنگام بازجویی پی درپی سرفه می کردم گفت:«آقای قابل، می گویند که هرچه به شما اصرار کرده اند که پیش دکتر بروید قبول نکرده اید. خب اینجا دکتر هست و داروی رایگان هست. چرا استفاده نمی کنید؟!!». گفتم: من بیرون هم که بودم بر اساس توصیه ی پزشکان که بهتر است سرماخوردگی را با تحمل بگذرانید، با تحمل می گذراندم و الآن هم به همین دلیل مراجعه نمی کنم. با طعنه و کنایه نسبت به بحث های پیشین گفت:«شما می خواهید همه چیز را با تحمل بگذرانید!!».

بیست و دوم)
بازجوی اول در یکی از پرسش هایش متنی آورده بود که تلویحا اهانت به احمدی نژاد و برخی مسئولان دیگر را تداعی می کرد. قبل از آنکه پاسخ مکتوبی بدهم، گفتم:«شما تا حالا از من در نوشته ها یا سخنرانی ها یا مصاحبه ها هیچ انتقادی نسبت به احمدی نژاد دیده اید؟ من اساسا ایشان را مسئول نمی دانم، چگونه از فردی غیر مسئول انتقاد کنم؟!!». با طعنه گفت:«نه آقای قابل، شأن شما اجلّ است که از کمتر از رهبری انتقاد کنید!!».

البته آقایان گمان می کنند که غرور و کبر است که به انتقاد از غیر رهبری اجازه مان نمی دهد. گویا از یاد برده اند که بالاترین مقام مسئول و تعیین کننده ی سیاست های کلی نظام، شخص رهبری است و قوه ی مجریه، در نهایت مجری آن سیاست ها است. در کشور ما این مقام اصلی، خود را فوق نقد و انتقاد قرار داده و با عنوان جعلی«فراقانون بودن رهبری» به مقامی «لایسئل عما یفعل=کسی که ازکارش نمی توان پرسید» بدل شده است و هزینه ی انتقاد از وی، چندان گزاف است که پس از این همه خلاف و حمایت از جنایات انجام گرفته پس از انتخابات و خصوصا جنایات روز عاشورا، هنوز هم برخی دوستان ما از بردن نام او به عنوان مسئول اصلی این وقایع و جنایات(حد اقل با حمایت های آشکاری که از جنایتکاران کرده است) پروا می کنند.

بنا نیست که با قلنبه گویی ها و اتهام پراکنی های نیروهای امنیتی و قضایی، ما شعورمان را از یاد ببریم و با اتهام غرور، از مقتضای شعورمان عدول کنیم و مسئول اصلی را رها کرده و یقه ی مأموران وی را بگیریم!!

بیست و سوم)
آنچه بین من و دوستان اصلاح طلبم از یک سو و بازجویان و کل دستگاه امنیتی و قضایی و حاکمیت کشور گذشته است، در نگاهی کلی چیزی جز استیصال حاکمیت و امیدواری اصلاح طلبان را رقم نمی زند. البته از رقیب مستأصل چند کار بر می آید که متأسفانه همه ی آن ها تا کنون نیز تست شده است؛

1-حاکمیت می تواند با زندان و بازداشت و محرومیت های گوناگون، مسیر خود را ادامه دهد. اما تا کجا و چه زمانی؟!! و به امید چه نتیجه ای؟!!

2-حاکمیت می تواند دست به حذف فیزیکی آنانی بزند که هیچ راهی برای قانع کردن شان پیدا نکرده است. راه های مختلف حذف فیزیکی را آنان بهتر از ما می دانند!! اما بهتر از ما می دانند که هر اتفاق غیر منتظره ای برای مخالفان، تنها حاکمیت را متهم می کند و مسئولیت هر اتفاقی بر عهده ی آنان قرار می گیرد.

3-حاکمیت می تواند راه بازگشت بی چون و چرا به قانون و جبران خسارت ها با استفاده از فرصت های قانون اساسی چون؛ عفو عمومی ملت نسبت به حاکمیت و حاکمیت نسبت به ملت(به لحاظ قانونی)، رفراندوم در باره ی چگونگی استقرار حاکمیت ملی در انتخابات، اعمال بی چون و چرای قانون اساسی در مورد آزادی بیان و رسانه های آزاد صوتی و تصویری و مکتوب، راه برون رفت از این رقابت غیر قانونی با ملت خود را طی کند.

مطمئنا تصمیم گیرانی که چنین راه مبارکی را برگزینند که منجر به استقرار دموکراسی در کشور شود، نزد ملت خود بخشوده خواهند شد.

بیست و چهارم)
من از کمبودهای دستگاه های امنیتی و قضایی از نظر علمی و خصوصا دینی، اطلاع داشتم ولی حقیقتا تا این حد نمی دانستم. این دستگاه ها همچنین شدیدا به یادگیری علم و اخلاق انسانی و اسلامی(بخصوص در امر قضاء) محتاج اند.

در قضاوت اسلامی، که گاه شرط قضاوت را اجتهاد فقهی قرار داده اند، این همه بی اطلاعی از مبانی دینی، حقیقتا شگفت انگیز است. گرچه بی اطلاعی از مبانی حقوقی را هم باید به آن افزود. مگر می شود بدون مبنای حقوقی و شرعی، ادعای قضاوت اسلامی و عدل علوی را داشت؟!!

کاش قضات ما عنوان حاکم شرع نمی داشتند و تنها به عنوان قاضی محکمه، بنا بر قوانین کشور قضاوت می کردند!! اما چه سود که نه قانون اساسی کشور را می دانند و نه نگاه جامعی به دیگر قوانین کشور دارند. یکی از اهم دلایل وضعیت نابسامان قضاء، دخالت های آشکار سیاست در قضاوت و عدم استقلال حقیقی قوه ی قضائیه است!!

از سایر دوستان در تهران نیز شنیدم که متأسفانه از فرصت مغتنم حضور دوستان درچنگ دستگاه های امنیتی و قضایی و نظامی، بهره برداری نشده است وعلت اساسی آن هم فقدان کارشناسان سیاسی و امنیتی بوده است که بتوانند از این فرصت استفاده کنند. عجیب است که با این سرمایه ی اندک، می خواهند همه را قانع کنند که مسیر طی شده ی آنان خوب و راه اصلاح طلبی یکسره ناپسند است. گاه در برخوردها به استدلال های بچه گانه و غیر منطقی می رسیدیم که جدا خنده آور بود و البته تأسف بار!!

بیست و پنجم)
در طول مدت بازداشت، هیچگاه از یاد استاد مرحومم فراموش نمی کردم. متنی به امانت پیش برخی دوستان گذاشته بودم تا پس از بازداشتم منتشر شود. پس از آنکه به اجرای حکم برادرم با متهم کردن رهبری به اقدام علیه نظام اعتراض کردم(1387)، هرآن احتمال دستگیری می دادم. بنابر این متنی نوشتم تا پس از بازداشتم منتشر شود که متأسفانه منتشر نشد. جند بار اصرار کردم ولی خیرخواهی های بستگان و دوستان مانع شد.

من از آنجهت که بازجویی اش را پس داده بودم و مناسبت عجیبی که بین آن متن(اردی بهشت 87) و رحلت استادم در آذر 1388 پیدا کرده بود، این تناسب را اتفاقی نمی دیدم و لذا مایل بودم به هر قیمتی منتشر شود و افسوس که نشد. اگر لازم باشد در آینده منتشر خواهد شد هرچند زمان مناسب آن دی ماه 88 بود.

امیدوارم همه ی آنانی که دل در گرو ایرانی آباد و ازاد از هرگونه استبداد و دیکتاتوری دارند تا پای جان بر این عهد انسانی، الهی و ملی استوار بمانند و مقام های بی اعتبار دنیوی، آنان را در مسیر خیانت به ملت خود قرار ندهد و چیزی جز منافع ملی و صلاح میهن و ملت را که تنها خواسته ی آیین پاک محمدی(ص) است، پیش چشمشان جلوه گر نسازد، که نیکنامی دنیا و آخرت در خدمت به خلق خدا است بدون هیچ چشمداشتی.

خدا کند که دروغ و فریب حکومت انسان های متوسط و غیر دمواکرات که به نام خدا حکومت می کنند، همچون دروغ و فریب حکومت های غیر دموکراتیک غیر دینی برای همیشه برملا شود تا جز خواست و رأی ملت ها سرنوشتشان را تعیین نکند. اگر احکام شریعت را در روندی دموکراتیک خواستند همان و اگر نخواستند همان شود که ملت ها می پسندند. عالم دین اگر مرد میدان منطق است، تلاش کند تا مردم را به حقیقت مورد نظر خود قانع سازد. همین و بس.

همه را به خدا می سپارم و از همه التماس دعا دارم.

خدایا چنان کن سرانجام کار ------ تو خوشنود باشی و ما رستگار


احمد قابل
17 /اَمرداد/1389
فریمان