بر مجروحان حوادث پس از انتخابات چه می گذرد: «زندگی، زخم ، عفونت و امیدواری»؛ با دیدن زندگی هر مجروح هزار بار در دل می گویم کشته شده ها خیال شان راحت شده؛ اما کسی که جانش گلوله خورده ، نخاعش قطع شده، زخم بستر گرفته و قدرت راه رفتن و حتی حرف زدن از او گرفته شده چگونه می خواهد زندگی کند؟ در این یک ساله بر کسانی که در جریان حوداث پس از انتخابات مجروح شده اند؛ تیر خورده اند، چه دردی را متحمل شده اند و بر خانواده هایشان چه گذشته است؟ ادامه مطلب...
انتشار متن کامل ویرايش دوم منشور جنبش سبز: «نسخه اولیه این منشور در بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی آمده بود. آنزمان موسوی صاحبنظران را به نقد و بررسی این منشور و کمک به تقویت و تنقیح آن دعوت نمود. پس از آن بیش از یکصد نفر از کارشناسان و صاحبنظران حوزه‌ های مختلف پیرامون منشور نقدها و بررسی های خود را ارایه کردند. نسخه ویراسته شده به امضای امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی راه سبز امید قرار گرفته بود تا در موقع مقتضی منتشر شود.» ادامه مطلب...
روزی که پا در عرصه مبارزه با سیاه پرستان گذاشتم، به خوبی از سرنوشت احتمالی خود آگاه بودم. از سیاه پرستان، انتظاری جز قتل و اعدام و مرگ نداشته و ندارم. از سیاهی متنفر بودم. آنقدر متنفر بودم که برای دیدن لبخندهای سبز بر لبان هموطنم، از جان خود نیز گذشته بودم. من از مرگ نمی ترسم. از اعدام نمی ترسم. مرگ من آغاز رویش جوانه های سیاه ستیز و پراکنش قاصدکهای صلح سبز خواهد بود. ای هموطن! اگر روزی سیاه پرستان جان من را نیز ستاندند، بر من سیاه نپوش و اشک نریز، حقم را پس بگیر، همين.
درصورت فيل.تر شدن از اين آدرس استفاده كنيد: http://0mid.arasnava.tk يا http://myyahoo.arasdotcom.tk

امت همیشه در صحنه یا مردم بی سواد؟!

2 نظرات
امت همیشه در صحنه یا مردم بی سواد؟!

. ادامه راه سبز(ارس): در یک سال گذشته، آقای خامنه ای بارها از هوشمندی امت همیشه در صحنه ایران تقدیر کرده و این هوشمندی را عامل شکست فتنه بعد از انتخابات دانسته است. البته با اطمینان می توان گفت که خود او به این سخن اعتقادی ندارد که اگر اینگونه بود او بایستی دستور می داد مجوز مورد درخواست کروبی و موسوی برای انجام راهپیمایی صادر شود تا همه باور کنند امت همیشه در صحنه، ادعاهای کودتاگران در مورد انتخابات و فتنه مورد ادعای حکومت را باور کرده است.

اما سخنان روز گذشته آقای خامنه ای در جمع کسانی که دانشجو نامیده می شدند نشان داد که نگاه واقعی آقای خامنه ای به “امت آگاه وهمیشه در صحنه ایران” چیست؟ دیروز هنگامی که یکی از دانشجویان خواستار برگزاری گفتگوها ومناظره های آزاد نسبت به مسائل گوناگون کشور شد این پاسخ را از رهبر مردم دوست ایران دریافت کرد که «در مباحث مختلف سیاسی – معارفی – اجتماعی و دیگر زمینه ها، در دانشگاهها جلسه بحث و مناظره گذاشته شود اما دقت بشود که جای این مسائل در دانشگاهها و جلسات تخصصی است نه در صدا و سیما و محیطهای عمومی».

او سپس برای آنکه مخالفت خود با مناظره های تلویزیونی را موجه جلوه دهد گفت: «اگر توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر بیایند بحث کنند، آن کسى که حق است، لزوماً غلبه نخواهد کرد؛ آن کس غلبه خواهد کرد که بیشتر عیّارىِ کار دستش است و می تواند بازیگرى کند؛ مثل قضیه‌ى عکس مار و اسم مار. گفت: کدام یکى مار است؟ مردم با اشاره به عکس مار گفتند: معلوم است، مار این است». به عبارت دیگر از نظر آقای خامنه ای، مردمی که پای تلویزیون می نشینند و مناظره ها راتماشا می کنند در حد همان روستاییان بی سوادی هستند که نمی توانستند کلمه مار را بخوانند و فقط تصویر مار را می شناختند. البته آقای خامنه ای می تواند نسبت به کسانی که احمدی نژاد را انتخاب کرده اند چنین قضاوتی داشته باشد؛ اما اگر او این دیدگاه را به بخش های دیگری از مردم تسری دهد آنگاه حمایت هایی که در یک سال گذشته از دولت کودتایی به عمل آمده نیز مشمول داستان « مار » خواهد شد.

اگر سخن آقای خامنه ای را بپذیریم، طرح مباحث یک طرفه سیاسی در صدا وسیما آن هم توسط کسانی که دغل کاری و مردم فریبی، بزرگ ترین هنر آنان است چه نتایجی به دنبال خواهد داشت؟ آیا مردمی که تحت تأثیر تبلیغات یک طرفه صدا وسیما به خیابان می آیند و برخی از آنان در ازای یک ساندیس، دین خود را می فروشند مصداق واقعی کسانی نیستند که به ادعای آقای خامنه ای مار را فقط به شکل آن می شناسند؟ آیا مردمی که در یک سال گذشته، بارها هوشمندی آنان به رخ جهانیان کشیده شده، همان کسانی هستند که صلاحیت مشاهده مناظره های تلویزیونی در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی را ندارند؟

سيد مجتبي واحدي
ادامه مطلب ...

كروبي: مگر می شود با رعب و وحشت و ترساندن مردم حکومت کرد

0 نظرات
کروبی در ديدار با خانواده جلايي پور:
مگر می شود با رعب و وحشت و ترساندن مردم حکومت کرد
. ادامه راه سبز(ارس): به گزارش سحام نيوز، عصر دیروز حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی به دیدار محمدرضا جلایی پور زندانی تازه آزاد شده، رفت. در این دیدار ایشان جویای احوالات زندانیان و بخصوص زندانیان گمنام شدند.
مهدی کروبی در بخشی از سخنانش در این دیدار گفت: ” جای دارد از همینجا یادی از زندانیان گمنان نموده و تلاش و ایستادگی آنها و خانواده هایشان را ارج نهیم .. در این ماه، انتظار آزادی زندانیان، خواسته ای بیراه و زیاده ای نیست که ملت آنرا می طلبند.“
تلاش و ایستادگی زندانیان گمنام و خانواده های آنان را ارج می نهمیم

دبیرکل حزب اعتماد ملی در این دیدار گفت: “متاسفم از اینکه کار به اینجا کشیده شده که فرزندان کشور را به بهانه های مختلف بازداشت و در زندانها نگهداری کنند. این برای نظام ما جالب نیست.” ایشان در ادامه یادی از زندانیان گمنام کردند و افزودند: ” هستند بسیاری که معروف نیستند و هزینه های زیادی را بی گناه متحمل شده اند. جای دارد از همینجا یادی از آنان نموده و تلاش و ایستادگی آنها و خانواده هایشان را ارج نهیم.”

قسم خورده اند که فندق را با پتک بشکنند!

مهدی کروبی با بیان اینکه نمی توان با رعب و تهدید حکومت کرد، افزود: ” قسم خورده اند که فندق را با پتک بشکنند! مگر می شود با رعب و وحشت و ترساندن مردم، حکومت کرد! هیچگاه وضعیت سیاسی کشور را اینچنین تصور نمی کردیم . متاسفانه مساله درگذشت و برگزاری مراسم ها برای نظام به چالشی بزرگ تبدیل شده است. این افتخار نیست که کار نظام به اینجا رسیده است که مردن آدم ها نیز به بحرانی بزرگ مبدل شده و مجبورند برای هر فردی که می میرد جلسه ی امنیتی تشکیل دهند که آیا اجازه برگزاری مراسم عزاداری به خانواده وی بدهند یا خیر؟! اگر اجازه دادند حال باید تصمیم بگیرند در کدام نقطه از کشور این مراسم برگزار شود تا اندک مردمانی بتوانند حضور یابند!! البته باز هم کار شورای تامین امنیت به اینجا ختم نمی شود بلکه باید در نهایت افرادی را در لیست عدم ورود به مجلس ترحیم بگنجانند و هم به آن افراد اخطار دهند و هم به صاحبان عزاء!! “

رئیس مجالس سوم و ششم در اینباره افزود: ” اخیرا نیز همین مساله برای مرحوم آقای ططری نماینده پیشین مجلس و بیسجی واقعی، جبهه رفته و مسوول بسیج عشایر و همچنین حجت الاسلام و المسلمین آقای درچه ای که از روحانیون مبارز و خوش سابقه بودند، به تلخی تکرار شد. هر دوی آنها مورد تائید همه گروه ها و جناح ها بودند. ببینید کار به کجا رسیده است!! آیا این رسم و شیوه ی صحیح حکومتداری است؟!”

مهدی کروبی در مورد رفتار دولتمردان ادامه داد: “چنان رفتار می کنند که گویی تمام مشکلات کشور را حل کرده اند و اکنون وقت کافی دارند تا در امورات شخصی مردم از مراسم عروسی گرفته تا مراسم ختم دخالت کرده و تصمیم گیری کنند!
انتظار آزادی زندانیان را در این ماه پربرکت و پر رحمت داریم

دبیرکل حزب اعتماد ملی در پایان گفت: ” ماه رحمت و برکت و میهمانی بزرگ مسلمین جهان نزد خداوند متعال است. در این ماه انتظار آزادی زندانیان، خواسته ای بیراه و زیاده ای نیست که ملت آنرا می طلبند. امیدوارم هر چه زودتر شاهد آزادی زندانیان باشیم تا انشاا.. شادی را در این ماه عزیز برای خانواده هایشان و ملت عزیز ایران به ارمغان بیاورد”

در ابتدای این دیدار خانواده جلایی پور از حضور مهدی کروبی قدردانی و تشکر نموده و مححمدرضا جلایی پور نیز شرحی مختصر از روند دستگیری و دوران بازداشت خود ارائه نمود.

ادامه مطلب ...

خاطرهء يك اسير كودتاي انتخاباتي: هر چی آرزوی خوبه مال تو..

0 نظرات
روایت دردناک یک زندانی سیاسی از اتاقهای بازجویی:
هر چی آرزوی خوبه مال تو...

. ادامه راه سبز(ارس): متن زیر خاطره کوتاه یکی از زندانیان سیاسی است که سال گذشته پس از کودتای انتخاباتی بازداشت شد و روزهای سختی را در سلول انفرادی گذراند.

نویسنده در این متن ضمن بیان حالات روحی خود در دوره بازجویی، گوشه ای از رفتارهای غیر انسانی بازجویان را نیز گزارش کرده است.

متن کامل این یادداشت بدین شرح است:
"بیانیه کار کی بود؟" جواب می دهم: "نمی دونم، من هم تو سایت ها خوندم." با سیلی به صورتم می کوبد. بلندتر می پرسد: "پرسیدم بیانیه کار کی بود؟" من هم جوابم را تکرار می کنم. ضربه سنگین دستش که به پشت سرم برخورد میکند مرا به جلو پرتاب می کند. چشم بند دارم. نمی توانم تصور کنم قرار است ضربه بعدی به کجای سرم بخورد! داد می زند: "کار بیانیه را کی انجام داد؟" کوتاه می گویم :"نمی دونم." این بار خیلی محکم با مشت به صورتم می کوبد. تصور می کنم صورتم پر از خون شده است. دستم را مقابل صورتم می گیرم اما از خون خبری نیست. با کنایه می گوید :"نگران نباش طوری می زنم که جای دستم نمونه. "

کوتاه می پرسد : "کار کی بود؟ " من هم بدون لحظه ای تامل کوتاه می گویم :"نمی دونم. " سیلی سنگینی صورتم را می چرخاند. دوباره می پرسد من هم دوباره می گویم و بیش از 10 بار این اتفاق تکرار می شود.هم مستاصل شده، هم خسته. خستگی او به من فرصت استراحت کردن می دهد. مرا به سلول برمی گرداند.

چشمانم را روی هم گذاشته ام. به نیرویی که باعث شده تا حالا محکم بایستم فکر می کنم.؛ نگرانی برای تو. صدای فریاد توام با تحقیر در راهرو می پیچد.: "قهرمان، قهرمان، کجایی قهرمان" صدا را می شناسم. حاج مجید است.

چشمانم را باز می کنم چشمم به نوشته روی دیوار می افتد. پایین نوشته اسم مسعود نوشته شده، "هرچی آرزوی خوبه مال تو" با خودم فکر می کنم می توانم حسش را درک کنم.

به در می کوبد. می دانم باید چشم بندم را بزنم. در سلول باز می شود. حضور حاج مجید را در چارچوب در 1 در 5/1 متری سلول احساس می کنم. طوری که باقی سلول ها هم بشنوند داد می زند "بچه ها این پسره جعلق در حال مقاومت کردنه. نمی خواهید بهش بگید آفرین قهرمان!" می دانم آمده برای تحقیر. چند جلسه فقط و فقط کتک خوردم برای این که به اسم "تو" برسند. اما پای هر چیز ایستاده ام تا تو بیرون به زندگیت برسی.

فحش های رکیک و تحقیر آمیز است که نثار من می شود. تنها واکنش من لبخند و خنده کوتاهی ست. اما همین خنده آرام مثل آتش زدن فتیله یک بشکه باروت باعث می شود حاج مجید وارد سلول شود. حاج مجید سرتیم بازجوهای بازداشتگاه است و می دانستم گزارش بازجو به دستش برسد خودش به سراغم می آید.

زیر لبم شعر روی دیوار را می خوانم. "هرچی آرزوی خوبه مال تو.."

توی اتاق انجمن هستیم. من به نحوه اداره جلسه اعتراض دارم. دبیر جلسه هم از این که بحث ها قابل جمع بندی نیست کلافه است. کاغذ را بر می داری. رو آن چیزی می نویسی. برگه را از وسط تا می کنی. روی میز خم می شوی و برگه را روی میز به سمت من هل می دهی. حدس می زنم برای حل مشکل پیشنهادی داری. برگه را بر می دارم و باز می کنم. روی برگه نوشته ای "هر چی آرزوی خوبه مال تو" سرم را بالا میگیرم و نگاهت می کنم.

برق چشمانت به همراه لبخندی قلبم را می لرزاند. خودنویس سبز رنگی را که روز تولدم به من هدیه دادی برمی دارم و روی همان کاغذ می نویسم " نه، هر چی آرزوی خوبه مال تو، هر چی که خاطره داریم مال من" کاغذ را از همان جایی که تو تا زدی، تا می کنم و روی میز به سمتت هل می دهم. برگه را برمی داری، باز می کنی و می خوانی. این بار تو سرت را بالا می گیری و به من نگاه می کنی، هر دو به هم لبخند می زنیم....

حالا حاج مجید در یک قدمی من است. زیر لبم می خوانم "هر چی خاطره داریم مال من". سیلی سنگینی صورتم را به سمت چپ می چرخاند. تا می خواهم خودم را محکم نگه دارم سیلی سنگین تری این بار به طرف دیگر صورتم کوبیده می شود. دیگر نمی توانم حدس بزنم مشت و سیلی ها و لگدهای بی رحمانه حاج مجید قرار است به کدام قسمت از بدنم بخورد.

زیر لبم می خوانم:" اون روزای عاشقانه مال تو" گرمی خون را حالا دیگر زیر زبانم احساس می کنم. می خوانم: "این شبای بی قراری مال من"

صدای فحش دادن یک نفر دیگر هم اضافه می شود. یکی دیگر از بازجوهای بند است که متخصص دادن فحش های رکیک است و مرا هم در بازجویی های قبلی بی نصیب نگذاشته. صدای بازجوی خودم هم اضافه می شود. 3 نفری به جانم می افتند. من هم ناخودآگاه دستم به سمت چشم بند می رود و از روی چشمم برش می دارم. 3 نفر در سلولند و من هر 3 نفر را دیده ام.

دیگر کارد بزنی خون حاج مجید در نمی آید. مرا با غضب از سلول به بیرون پرت می کند. احساس گرفتگی شدید در زانوهایم احساس می کنم. اجازه پوشیدن دمپایی به من نمی دهد. من را با پای لخت شروع به چرخاندن در راهرو می کنند. فحش و توهین و تحقیر ادامه پیدا می کند. شلوارت را در می آورم... فحش ها دیگر تهوع آور شده است. من را با همان وضع به اتاق بازجویی می برند و دوباره 3 نفری به جانم می افتند...

10 روز از آخرین روزی که حاج مجید را دیده ام گذشته است. هر روز یک بازی جدید. هر روز یک داستان تازه. ظاهرا مساله فقط تبدیل به رو کم کنی شده است.

موضوع جدید بازجویی ذهنم را خیلی مشغول کرده. تا قبل سوال می کردند بیانیه کار کی بود. اما در اخرین جلسه بازجویی از نقش تو در بیانیه سوال کردند. ذهن من آشفته و دلم پریشان است. ظاهرا چاره ای جر اعتراف ندارم. آنها به "تو" خیلی نزدیک شده اند.

چراغ را می زنم. نگهبان پنجره کوچک سلول را باز می کند. می گویم می خواهم اعتراف کنم.

بیست دقیقه بعد همه در اتاق بازجویی جمع شده اند. خوشحالند از این که توانسته اند بالاخره من را بشکنند. من اما فقط نگران تو هستم.

برگه سفید را می گیرم و شروع به نوشتن می کنم. " بیانیه تمامش کار من بود...

ادامه مطلب ...

سنگ قبرهای بی نشان و گریه های بی صدا در بهشت زهرا

0 نظرات
سنگ قبرهای بی نشان و گریه های بی صدا در بهشت زهرا

. ادامه راه سبز(ارس): بیش از یک سال است که برخی از خانواده های کشته شدگان راهپیمایی های اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری، سکوت را به خبررسانی در مورد وضعیت خود ترجیح داده اند.

فشارهای امنیتی بر خانواده های کشته شدگان در روزهای نخست شکل گیری جنبش سبز تا آنجا بود که برخی از خانواده های شهدا احضار و بازداشت شده و برخی دیگر با قرار کفالت و یا تعهد کتبی آزاد شدند.

در طول این یک سال اگرچه بسیاری از خانواده ها علی رغم تمامی تهدیدات سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به گفتگو نشستند اما خانواده هایی هستند که همچنان احساس امینت نمی کنند و در مواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود، دیگران را نیز نسبت به نحوه کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند. آنها غالبا کسانی هستند که فرزندان جوان دیگرشان نیز در داخل ایران زندگی می کنند و به کرات از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده اند که اگر سکوت خود را بشکنند، آینده خوشی در انتظار فرزندان شان نخواهد بود.

جرس ازخانواده شهدایی که پنجشنبه ها به مزار فرزندان خود می روند در مورد شهدای گمنامی که تاکنون نامی از آنها برده نشده است، بارها پرس و جو کرده و تا کنون با تنی چند از این خانواده ها مصاحبه هایی نیز انجام شده است اما عدم اجازه انتشار این مصاحبه ها کماکان به فضای نا امن سیاسی ایران مربوط است.

در ادامه، گفتگوی جرس با برخی خانواده های جان باختگان، در رابطه با شهدای گمنام انتخابات می آید:
مادر سهرابی اعرابی: خانواده شهدای گمنام را که می بینم غم خودم یادم می رود

پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جوان نوزده ساله ای که در راهپیمایی بیست و پنج خرداد با شلیک گلوله کشته شده است، در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون در بهشت زهرا با خانواده های کشته شدگانی از وقایع انتخابات سال گذشته مواجه شده است که در رسانه ها نامی از آنها برده نشده باشد، گفته است: برخی اوقات وقتی به بهشت زهرا می روم کسانی را می بینم که مصیبت و غم خودم یادم می رود.

وی که جز اولین مادرانی است که حاضر به سکوت در برابر کشته شدن فرزند خود نشد به جرس می گوید: همه کسانی که جان شان را در جریان اعتراضات سال گذشته از دست داده اند، برای من مثل سهراب هستند، مثل اعضای خانواده ما هستند که باید یاد آنها را هم گرامی بداریم. برای من جوانان دیگری که کمتر از آنان نام برده شد و یا اساسا نامی از آن شهدا برده نشد هیچ فرقی با سهراب ندارند و گاهی وقت ها که سختی ها و مصیبت های این خانواده ها را می بینم، واقعا غم و سختی های خودم از یادم می رود.

خانم فهیمی در پاسخ به این پرسش که آیا در بهشت زهرا خانواده هیچ یک از این کشته شدگان را از نزدیک دیده است می گوید: بله ، حمید یوسف زاده از جمله کسانی است که پنج شنبه ها برخی از خانواده اش را می بینم. پدر پیری دارد که هر بار سر مزار این جوان می نشنید و بی صدا اشک می ریزد.

از خانم فهیمی در مورد حمید یوسف زاده می پرسم می گوید اطلاعات زیادی در این زمینه ندارد اما آقای یوسف زاده ظاهرا دانشجوی جوانی بوده است که در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده است.

پدر بزرگ علی فتحعلیان: نوه بیست ساله ام رفته بود مسجد قبا و دیگر برنگشت

یکی دیگر از خانواده های کشته شدگان راهپیمایی سی تیر می گوید: علی فتحعلیان هم دانشجوی جوانی است که در نا آرامی های مقابل مسجد قبا مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما تا کنون مصاحبه ای از خانواده او منتشر نشده است. تماس جرس با خانواده علی فتحعلیان هم نتیجه نداد اما پدربزرگ این جوان جان باخته تنها کسی بود که در این تماس تلفنی آرام گریست و گفت: ما دیگر کاری به کار کسی نداریم، خودشان جوابگوی اعمال خودشان هستند، نوه من اصلا سیاسی نبود فقط وقتی خیابان شلوغ شده بود او هم مثل بقیه هم سن و سالهای خودش رفته بود ببیند چه اتفاقی افتاده است که دیگر به خانه برنگشت.

وی می گوید: علی فقط بیست سال داشت، دانشجوی عمران بود و سرش به درسش گرم بود، همیشه هم می آمد پیش من، همین جا هم درسش را می خواند. روزی که در مقابل مسجد قبا شلوغ شده بود هم علی با لباس خانه و حتی با دمپایی رفته بود بیرون که دیگر برنگشت.

وی در پاسخ به این سوال که چگونه از کشته شدن او مطلع شدید، می گوید: ما تا ساعت چهار و پنج صبح به موبایل علی تلفن می کردیم تا اینکه بلاخره پرستار بیمارستان جواب تلفن را داد. گفت، اینجا بیمارستان است، شناسنامه را بیاورید و علی را ببرید، جنازه را که تحویل دادند، مراسم تشیع برگزار کردیم اما من نتوانستم علی را در آغوش بکشم. همه ما در بهشت زهرا با علی خداحافظی کردیم. در این یک سال هم آنچه بر همه می گذرد بر ما هم می گذرد. در سوز و گداز هستیم.

وی راضی به ادامه این مصاحبه نیست و می گوید:‌ حرفی نداریم . کاری نداریم. از هلال احمر ، از ریاست جمهوری از شورای شهر آمدند ولی ما دیگه کاری نداریم. حرفی نداریم . جوان بیست ساله ای که اصلا سیاسی نبود و فقط در انتخابات شرکت کرده بود و رای هم داده بود را از دست دادیم. دیگر چه بگوییم.

مادر مصطفی کیارستمی: توان پیگیری ابهامی که در نحوه جان باختن پسرم به وجود آمده را ندارم

نام مصطفی کیارستمی در فضای اینترنتی و در روزهای پس از نماز جمعه به عنوان یکی از جان باختگان این روز مطرح شد .اما از همان روزها این خانواده هم سکوت را ترجیح دادند. مصطفی کیارستمی پس از نا آرامی های مربوط به مراسم نماز جمعه ای که با سخنرانی هاشمی رفسنجانی برگزار شده بود، از خیابان با مادر خود تماس می گیرد و می گوید که شرایط مناسبی ندارد. مادر مصطفی با بیان اینکه از اتفاقات آن روز هیچ اطلاعی ندارد ، می گوید: مصطفی سیاسی نبود اما به هر حال برای خودش عقیده ای داشت برای عقیده خودش هم ارزش قایل بود. در مسایل سیاسی نبود، صرفا به عنوان یک آدم معمولی عقایدی داشت و نسبت به باورهای خودش بی تفاوت و باری به هر جهت نبود، اما چون از واقعه روز جمعه هیچ خبری ندارم و اصلا نمی دانم بر پسرم چه گذشت برای همین شکایتی ندارم. توان این را هم ندارم که پیگیری کنم.

وی ادامه داد: آدم نمی داند به چه کسی باید اعتماد کند، در این شرایط من اصلا نمی دانم یقه چه کسی را باید بگیریم.

مادر مصطفی کیا رستمی می گوید: بعد از ظهر جمعه بچه ام زنگ زد و گفت من اصلا حالم خوب نیست و می خواهم برگردم خانه. من گفتم بمان تا خودم برسانمت منزل. تازه شش ماه از ازدواج او می گذشت. وقتی رساندمش خانه مدام حالت تهوع داشت و خوابش می برد و هر وقت که بیدار می شد هم تا از او می پرسیدم چی شد، کجا بودی، صدمه خوردی، کسی ضربه ای زد، فقط می گفت مامان حلالم کن. برادرش را بوسید و گفت من دیگه دارم می روم.

تا دوازده شب دکتر بودیم اما وقتی رسید خانه، خوابید و هرچی فریاد کشیدیم بیدار نشد. من دیدم ضربان قلب بچه ام از کار ایستاد. همانجا زدم توی سر خودم. بچه ام جلوی چشم خودم تمام کرد بدون آنکه به ما حرفی بزند . آن موقع ما اصلا نفهمیدیم چه شد و تا خود امروز هم فقط یک ابهام در زندگی ما باقی مانده که اذیت مان می کند. نزدیک به سه ماه من دچار افسردگی شدید شده بودم ، دچار فراموشی شدم و اصلا نمی توانستم سرکار بروم.

وی در پاسخ به پرسشی دیگری می گوید: اجازه بدهید صحبتی نکنم. من یک بچه دیگر دارم، خسته ام، از دوران جنگ و جبهه آنقدر سختی کشیده ام که بچه های من هم شاهد همه جور سختی های من بوده اند. دیگر نمی کشم. پیگیر نشدم. من توان این را ندارم. کسی را پیدا نمی کنم که حق آدم را بخواهد بستاند. با سر که نمی شود زد یک دیوار بتونی را خراب کرد .

مراسم تشییع و دفن خیلی سریع تمام شد. وقتی جوی درست شد در تشییع جنازه من هم به همه می گفتم سکته مغزی کرده است. به همه دوستان او که می آمدند و ماجرا های دیگری را در مورد جان باختن پسرم مطرح می کردند من همه چیز را انکار می کردم چون اصلا توان این را ندارم که فردا مشکل دیگری برای من که نان آور خانه هستم و یا بچه جوان دیگرم پیش بیاید.

سنگ قبرهای گمنام در بهشت زهرا‌

خبر دفن دسته جمعی کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در رسانه های اصلاح طلب منتشر شد اما پس از انتشار این خبر در سایت نوروز، مسولان این سایت بازداشت و مورد تهدید قرار گرفتند. اینک بعد از گذشت یک سال، وقتی با برخی از خانواده های کشته شدگان مصاحبه می شود، آنها می گویند هنوز در بهشت زهرا و در کنار عزیزان آنها قبرهایی هستند که تنها با یک کد ناشناس دفن شده اند.

مهدی فرهادی یکی از کشته شدگان راهپیمایی اعتراضی روز عاشورا است. برادر مهدی فرهادی نیز به جرس می گوید، ترجیح می دهد، سکوت کند. یک منبع آگاه به جرس خبر می دهد، برادران مهدی فرهادی را وزارت اطلاعات شهر ری بارها احضار کرده است و از آنها تعهد گرفته است که سکوت کنند. این منبع آگاه همچنین خبر داده است که فرزندان جوان این شهید نیز از سوی نهادهای امنیتی مورد تهدید قرار گرفته اند.

یکی از بستگان این شهید می گوید: وقتی به بهشت زهرا می رویم و می بینم که تعداد زیادی از کشته شدگان روزهای انتخابات را فقط با یک کد چند رقمی دفن کرده اند، خدا را شکر می کنیم که حداقل جنازه مهدی ما را به ما برگردانده اند.

وی که می خواهد نامش ناشناس باقی بماند می گوید: غم خانواده های گمنام تری را در بهشت زهرا می بینیم که فشارها و سختی های ما در برابر آنها هیچ است.

مسیح علی نژاد
ادامه مطلب ...

علي شكوري راد: ما بیشماریم و تقسیم نمی شویم

0 نظرات
یادداشتی از دکتر علی شکوری راد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی:
ما بیشماریم و تقسیم نمی شویم

. ادامه راه سبز(ارس): از لحن و مطالب آقای صدیقی در نماز جمعه اخیرتهران و لحن آقای جنتی در نماز جمعه هفته پیش و نیز برخی گفتارهای دیگر که بر خلاف یک سال گذشته فاقد رجزخوانی برای سبزها، بخصوص بزرگان جنبش سبز، و تهدید آنها بود می توان پی برد که دستورالعمل جدیدی تدوین و به ائمه جمعه داده شده است و آن اینکه باید در صفوف متحد جنبش سبز که به رغم همه فشارها و تهدید ها روز به روز مستحکم تر شده است رسوخ کرد و فاصله انداخت. حقیقت این است که گستردگی و انسجام جنبش سبز حاصل برخورد رادیکال حاکمان با معترضان به نتیجه انتخابات از یک سو و پایداری و ایستادگی سران جنبش بر مواضع حق طلبانه و پیوستگی وثیق آنان با مردم بوده است. آنها همه گونه فشاری را بر رهبران جنبش وارد آورده اند ولی نتیجه ای نگرفته اند. همه گونه رفتار خشنی را با مردم انجام داده اند ولی نتیجه نگرفته اند. جنبش سبز روز به روز عمیق تر و منسجم تر شده و امیدش به پیروزی بیشتر. سخنرانی سردار مشفق را گوش بدهید. انگار دارد به تعدادی از نیروها گزارش پیروزی داده و به آنها برای ادامه حرکت بصیرت می دهد. آن سخنان مربوط به پائیز گذشته است. زمانی که آنها کار را تمام شده می دانستند. ولی اکنون می بینند نه تنها کار جنبش سبز تمام نشده است بلکه بنظرشان می آید که کار خودشان ساخته است. طرح بحث مکتب ایران و مکتب اسلام که مهندس موسوی هشیارانه آن را جنگ زرگری نامید و افشا کرد نیز این هشدار را به ما می دهد که با ترفند جدیدی روبرو هستیم و باید مراقب باشیم. آنها صفوف متحد ما را هدف قرار داده اند.

جنبش سبز یک سازمان، حزب یا تشکیلات نیست که عضوگیری کند و یا کسی برای عضویت دیگری در آن تصمیم گیری کند. هر کس که بخواهد، هر آن می تواند عضوی از جنبش سبز باشد کافیست باور داشته باشد نتایج اعلام شده برای انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری واقعی نبوده است و فرد اعلام شده به عنوان رئیس جمهور، منتخب مردم نیست، و بر این اساس با سایر مردم در اعتراض قانونی و مسالمت جویانه به آن نتیجه و تبعات آن همراه و یا حد اقل همدل بوده باشد و یا بشود و یا اینکه اکنون حقوق شهروندی و اجرای بدون تنازل قانون اساسی را مطالبه کند. بنابراین عضویت و همراهی با جنبش سبز به دیدگاه و خواست خود هر فرد بستگی دارد و نه دیگری ، و نیز کسی نمی تواند دیگری را از همراهی با جنبش منع کند و یا حضورش را در جنبش نفی نماید.

جنبش سبز بیشمار است. این جنبش در عین حالی که متنوع و متکثر است باید از هر گونه انقسام در حرکت بپرهیزد. چه بسا آنها بخواهند با نرمش خود ما را قسمت کنند. باید مراقب آن باشیم و از آن بپرهیزیم. این کار جز با هماهنگی امکان پذیر نیست. شاخص هماهنگی نیز جز رهبران جنبش بخصوص مهندس میر حسین موسوی نمی تواند باشد.
ادامه مطلب ...

گزارش تصويري ضيافت افطار عبدالله نوری با حضور جمع كثيري از چهره هاي سياسي فرهنگي

0 نظرات
افطاری عبدالله نوری با حضور جمع كثيري از اصلاح‌طلبان و روشنفكران

. ادامه راه سبز(ارس): به گزارش پارلمان‌نیوز،عبدالله نوری شامگاه دوشنبه گذشته میزبان تعداد کثیری از چهره‌های اصلاح‌طلب و روشنفکران بود. این مراسم که بدون سخنرانی بود به محلی برای گفت و شنودهای صمیمانه میان چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب مبدل شد.


گفتنی است در این میهمانی چهره هایی چون مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سیدعلی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری زاد، محمد موسوی خوئینی ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدرحسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض الله عرب سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرزرئیس دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب الله پیمان، حمیدرضاجلائی پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدرحاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان زاده، ابوالقاسم سرحدی زاده، علی خاتمی، قدرت الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجیدانصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد، هرمیداس باوند حضور داشتند.











بگزارش تحول سبز؛ یکی از حاضران در این مراسم گفت: “برنامه بسیار خوبی بود. البته هیچ سخنرانی در کار نبود، اما تعداد زیادی از چهره‌های سیاسی پس از مدت‌ها دور هم جمع شده بودند و با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کردند. واقعا تکثر چهره ها در این مراسم، بی سابقه بود. بسیاری از حاضرین نیز از برگزاری چنین مراسمی اظهار رضایت می کردند.”

وی همچنین اضافه کرد: “بسیاری از میهمانان بر این عقیده بودند که با توجه به تبلیغات رسانه‌های اقتدارگرا درباره وجود اختلاف میان رهبران جنبش سبز و همچنین احزاب مختلف با یکدیگر، برگزاری چنین نشستی کمک زیادی به خنثی کردن چنین تفرقه افکنی هایی کرد.”

وی درباره شایعاتی که در سایت‌های اصول‌گرا در ارتباط با حواشی این میهمانی و همچنین ترک جلسه از سوی سیدحسن خمینی منتشر شده است، گفت: “دروغ می گویند. این رسانه ها گویا اگر روزی چند دروغ منتشر نکنند، کارشان ناتمام می ماند. سیدحسن خمینی به دلیل قراری که از قبل داشت، جلسه را زودتر ترک کرد، و با خوش رویی از همه هم خداحافظی کرد.”

وی همچنین درباره شایعه اختلاف میان خاتمی و کروبی گفت: “اتفاقا خاتمی و کروبی تقریبا در تمام مدت برنامه در کنار هم نشسته بودند و حتی عکس های یادگاری هم با هم گرفتند که حتما به زودی منتشر می شود. به هیچ وجه بحث دلخوری یا بی محلی در کار نبود.”

او درباره دلایل عدم حضور میرحسین موسوی در این جلسه هم چنین گفت: “موسوی، از قبل اعلام کرده بود به دلیل حضور در یک میهمانی خصوصی، نمی تواند در چنین روزی، به این میهمانی بیاید و از همه میهمانان عذرخواهی کرده بود.”

وی در ادامه اظهار داشت: “اتفاقاهمه افراد به صفت سیاسی شان دعوت شده بودند و مراسم فقط یک افطاری دوستانه نبود. این میهمانی از نظر بسیاری از میهمانان، دستاورد بزرگی برای همه بود و همچنین حکایت از اعتبار عبدالله نوری در میان فعالان سیاسی داشت.”
ادامه مطلب ...

جديدترين ديدگاه خوانندگان